از کلاس درس تا خیابان؛ مسیر پرهزینه ناآگاهی

قربانیان خاموش بی‌سوادی سیاسی

امروزه داشتن سواد سیاسی به یکی از ضرورت‌های اساسی زندگی اجتماعی تبدیل شده است؛ مهارتی که به افراد امکان می‌دهد تحولات جامعه را درک کنند، نقش خود را در ساختار سیاسی بیابند و در سرنوشت جمعی، مشارکتی آگاهانه داشته باشند.

تاریخ انتشار: 11:58 - پنجشنبه 30 بهمن 1404
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه
قربانیان خاموش بی‌سوادی سیاسی

به گزارش اصفهان زیبا؛ امروزه داشتن سواد سیاسی به یکی از ضرورت‌های اساسی زندگی اجتماعی تبدیل شده است؛ مهارتی که به افراد امکان می‌دهد تحولات جامعه را درک کنند، نقش خود را در ساختار سیاسی بیابند و در سرنوشت جمعی، مشارکتی آگاهانه داشته باشند. این موضوع به‌ویژه برای نسل نوجوان و دانش‌آموز که آینده‌سازان کشور به شمار می‌روند، از اهمیتی دوچندان برخوردار است؛ حوادث دی‌ماه نیز بر این مسئله و الزام وجود آگاهی مهر تأیید می‌زند؛ این است که «اصفهان‌زیبا» برای بررسی میزان بهره‌مندی دانش‌آموزان از سواد سیاسی، با دکتر احسان صنعتکار، عضو هیئت‌علمی دانشگاه فرهنگیان گروه علوم اجتماعی و مهرداد مجیدی، از معلمان کوشا در این زمینه و بنیان‌گذار مجتمع آموزشی همت، به گفت‌وگو پرداختیم.

کمبود آموزش باعث‌وبانی سواد سیاسی ناکافی

عضو بنیان‌گذاران مجتمع آموزشی همت دررابطه‌با میزان سواد سیاسی اندک و لزوم ریشه‌یابی این مسئله در دانش‌آموزان می‌گوید: «باوجودآنکه درک و تحلیل سیاسی دانش‌آموزان قابل‌تقدیر است، اطلاعات و دانش سیاسی آنان در پایه‌های دوره اول و دوم متوسطه چندان زیاد نیست و در سطح پایینی به‌نظر می‌رسد. از یک‌سو، در مرجع رسمی آموزش یعنی ساختار آموزش‌وپرورش، به نظر می‌رسد در دوره دبستان انتظار ویژه‌ای تعریف نشده، در متوسطه اول کتاب علوم اجتماعی به طور مختصر به این موضوع نزدیک می‌شود و در متوسطه دوم نیز کمی بیشتر به موضوع می‌پردازد؛ اما تمرکز مشخصی بر افزایش یا حتی شکل‌دهی سواد سیاسی در محتوای درسی مشاهده نمی‌شود و فقدان چنین برنامه‌ای با اهداف و ساختار مشخص، به‌وضوح احساس می‌شود؛ ازسوی‌دیگر، در ساختار غیررسمی آموزش نیز، زیست‌جهان نوجوانان ما از فضای رسانه‌های رسمی فاصله دارد؛ بنابراین اتفاق‌های آن فضا اثرگذاری کمی بر آنان دارد؛ درعوض، در فضایی که نوجوانان بیشتر در آن حضور دارند، مانند شبکه‌های اجتماعی، این آموزش به‌صورت صحیح و نظام‌مند منتقل نمی‌شود.»

وزارت آموزش‌وپرورش باید به موضوع سواد سیاسی اهتمام ویژه‌ای بورزد

مجیدی دررابطه‌با اینکه آموزش‌وپرورش چگونه باید به سواد سیاسی دانش‌آموزان اهتمام بورزد، توضیح می‌دهد: «برنامه‌های سیاسی، عقیدتی و… عموما به‌صورت متمرکز و در سطح وزارتی تعریف می‌شوند و ادارات کل معمولا برنامه ویژه‌ای در این زمینه‌ها ندارند. در جایی که خود وزارت آموزش‌وپرورش اهتمام ویژه‌ای به موضوع سواد سیاسی دانش‌آموزان ندارد، طبیعتا آموزش‌وپرورش اصفهان نیز فعالیت خاصی در این زمینه نداشته یا حداقل برنامه مدونی که به چشم من بیاید، وجود نداشته است.»او تأکید می‌کند: «سواد سیاسی در سرفصل‌ها و اهداف درسی جایگاه ویژه‌ای ندارد؛ بااین‌حال، با استفاده از محتوای موجود نیز می‌توان شبکه‌ای برای ارتقای سواد سیاسی دانش‌آموزان طراحی کرد؛ اما خلأ ابتدا در مرحله هدف‌گذاری احساس می‌شود؛ سپس در کل برنامه درسی و درنهایت در عملکردها خود را نشان می‌دهد.»

چرا دانش‌آموزان مهم هستند؟

عضو بنیان‌گذاران مجتمع آموزشی همت، الزام تربیت سیاسی دانش‌آموزان و کارکردن روی این گروه اجتماعی به‌طور خاص را این‌گونه تشریح می‌کند: «واضح است که دانش‌آموزان، کسانی هستند که به‌سرعت به طبقه اصلی جامعه تبدیل می‌شوند و بدنه اجتماعی آینده را شکل می‌دهند؛ درنتیجه، آنان می‌توانند آینده‌ نزدیک و دور کشور را رقم بزنند، آینده‌ای که نه‌تنها وضعیت زندگی خودشان، بلکه شرایط نسل پیشین که در دوره اثرگذاری این دانش‌آموزان وارد میان‌سالی و کهن‌سالی می‌شود و نیز نسل‌های بعدی و وضعیت بلندمدت کشور را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؛ بنابراین هرچه دانش‌آموزان به مسیرهای مطمئن‌تری هدایت شوند، نتایج آن نه‌تنها برای جامعه، بلکه بیش از همه برای خودشان مهم و سرنوشت‌ساز خواهد بود. در این میان، سواد سیاسی بخش مهمی از ساختار ذهنی است که باید در آنان شکل بگیرد.»

این معلم همچنین اضافه می‌کند: «ساختار ذهنی، نظام تصمیم‌گیری و شخصیت ما در سنین نوجوانی پایه‌ریزی شده و با افزایش سن، لایه‌های بعدی بر همان زیربنا استوار می‌شود. پس از دوران نوجوانی و جوانی، تغییر آن ساختار پایه دشوار و دشوارتر می‌شود. حال اگر بتوانیم این کلیات را منطقی‌تر و متناسب‌تر شکل دهیم، مسیر آینده و سایر بخش‌های شخصیتی نیز منطقی‌تر و متعادل‌تر شکل خواهد گرفت. داشتن سواد سیاسی و دیدگاهی قابل‌قبول، به معنای جامع و صحیح، برای دانش‌آموزان ضروری است. یکی از مشکلات کنونی، وجود اطلاعات غلط و دیگری، نقص اطلاعات در فضای سیاسی است. اگر این مشکل رفع شود، درک چشم‌اندازها، تشخیص مسیر تغییر، تعریف کنش‌وواکنش درست و نادرست و قضاوت منطقی، آنان را به مسیر صحیح مطالبه و اعتراض هدایت می‌کند و از مسیرهای پر انحراف و پرهزینه دور می‌سازد.»

چگونه می‌توان سطح آگاهی دانش‌آموزان را بالا برد؟

مدیر مدرسه همت در پاسخ به این پرسش که «چگونه می‌توان سطح آگاهی دانش‌آموزان را بالا برد؟» بیان می‌کند: «فکر می‌کنم اصل اولیه این است که ابتدا نوجوان را به رسمیت بشناسیم و این باور را در ذهن خود شکل دهیم که مخاطب ما، عامل اصلی است. نباید نگاه و رابطه‌ بالابه‌پایین در ذهنمان داشته باشیم که بعدا در رفتارمان بروز کند. باید توجه کنیم که ما در حال تعامل و همراهی با آنان هستیم؛ مورد دوم این است که نوجوان، به اقتضای شرایط این سن، نیازمند بروز و ظهور خود است و یکی از لوازم همراهی با او، گوش شنوای ما، حداقل به‌اندازه زبان گفتارمان است. در موضوع‌های سیاسی و در شرایط پیچیده‌ای که فضای سیاسی ما هر روز با رویدادهای گوناگون مواجه است، این گوش‌دادن اهمیت بیشتری نیز پیدا می‌کند؛ بنابراین باید امکان بیان و ابراز نظر را به مخاطب خود، یعنی دانش‌آموزان، بدهیم.»

او با نقدی بر کتب درسی می‌گوید: «ما باید با کنارگذاشتن سوگیری، با سواد سیاسی به‌عنوان یک دانش برخورد کرده و آن را به شیوه علمی منتقل کنیم؛ به‌عنوان‌مثال، کتاب جامعه‌شناسی از کتاب‌های خوب ماست؛ اما کتاب دفاعی از کتاب‌های ضعیف‌تر است؛ زیرا پیش‌فرض‌ها را کنار نمی‌گذارد و مطالب را با گرایش و بیان نامناسب مطرح کرده و مخاطب را از همان ابتدا دفع می‌کند. برخورد با موضوع به‌عنوان یک دانش نیز بخش دیگری است که در افزایش دانش سیاسی اهمیت دارد.»

گفته‌های بی‌پایه‌واساس را کنار بگذاریم

مدیر مدرسه همت توجه ما را به نکته دیگری در راستای تربیت سیاسی دانش‌آموزان معطوف می‌کند: «مورد دیگری که در افزایش سواد سیاسی بسیار نیازمند توجه بوده، استفاده از داده‌های خام و واقعیت‌های عینی، معتبر، مستند و قابل‌ردیابی است. در فضای سیاسی، هنگام صحبت درباره ساختار کشورهای مختلف، رویدادهای سیاسی، نظام‌های حکومتی و امثال آن، گفته‌های ما باید مبتنی بر عقل، منطق و خرد عمومی بوده، یا بر تجربه بشری استوار باشد. این تجربه بشری خود را در ساختارهای مختلف نشان داده و می‌تواند مبنای آموزشی مؤثری قرار گیرد؛ مثلا درباره اتفاق‌های اخیر و تجربه‌های تلخی که کشور پشت سر گذاشته، برای آگاهی‌بخشی به دانش‌آموزان باید از بیان کلیات، عبارت‌های مبهم و مفاهیم تکراری و فرسوده پرهیز کرد؛ به لایه‌های عینی و مشخص ورود پیدا کرد و اطلاعات متقن و مستند، در دسترس و قابل‌بررسی، شفاف و بی‌پرده و مرتبط با موضوع در اختیار دانش‌آموزان گذاشت. چنین اطلاعاتی، پازل ذهنی ناقص یا مخدوش آنان را ترمیم و اصلاح می‌کند.»

دروس تحصیلی می‌توانند برای رسیدن به هدف، مکمل یکدیگر باشند

مجیدی با برشمردن دروس تحصیلی و نقش مؤثرتری که می‌توانند داشته باشند، می‌گوید: «ما باید مجموعه‌ای از دانش‌های دیگر را نیز در کنار دانش سیاسی‌اجتماعی در نظر بگیریم؛ مثلا درس جغرافیا از دبستان تا پایان دبیرستان تدریس می‌شود؛ اما اطلاعات و بینش آن می‌تواند بسیار فراتر از اعدادوارقام مانند ارتفاع کوه اورست یا مساحت دریای کاسپین باشد و به درک “جغرافیای سیاسی” و “هویت سرزمینی” بینجامد. یا درس تاریخ می‌تواند چرخه‌ها، مسیرها و تجربه‌های جوامع، به‌ویژه جامعه خودمان را نشان دهد و عبرت‌های کاربردی عرضه کند.»
او خاطرنشان می‌کند: «دانش سیاسی در همبستگی، تعامل و اتصال با این دانش‌ها می‌تواند شکل درست و کاملی پیدا کند. اگر بخواهیم تصویر بزرگ‌تری ببینیم که چگونه سواد سیاسی دانش‌آموزان تقویت می‌شود، لازم است بازبینی و بازخوانی هدفمندی روی چند عنوان درسی داشته باشیم و آن‌ها را از حالت درس‌های جداگانه و بی‌ربط خارج کرده و به یک بسته آموزشی یکپارچه و هدفمند تبدیل کنیم. این تغییر، نیازمند بازتعریف جدی اهداف آموزشی و چینش محتوایی هماهنگ و جهت‌دار است.»

اگر برنامه‌ریزی نکنیم، قافیه را باخته‌ایم!

عضو هیئت‌علمی دانشگاه فرهنگیان نیز از عدم وجود برنامه‌های آموزشی منظم برای ارتقای سطح آگاهی در میان دانش‌آموزان ابراز ناخشنودی می‌کند: «در نظام آموزشی فعلی هیچ رویداد، برنامه، فرایند یا پروژه مشخصی برای ارتقای سواد سیاسی تعریف نشده است؛ بنابراین نمی‌توان انتظار داشت دانش‌آموزان از چنین نظامی سواد سیاسی کسب کنند. دانش‌آموزانی که در فعالیت‌های اجتماعی و مذهبی مشارکت فعال دارند (مانند نیمه‌شعبان یا اعتکاف)، این کنش‌ها را مدیون فضای اجتماعی و غیررسمی هستند؛ نه نظام مدرسه. در مدرسه، تنها دو بخش وجود دارد: اول، کتاب‌های درسی که همان محدودیت‌ها و تناقض‌های پیش‌گفته را دارند و سپس فعالیت‌های پرورشی که معمولا محدود به یک معاون پرورشی تنهاست و تنها در مواردی نادر و تک‌اقدامی، فعالیت‌های گروهی و شاخصی انجام می‌شود.»

تقویم محتوایی، بامحتوا یا کلیشه‌ای؟

صنعتکار درباره برنامه‌های مناسبتی و تقویم‌های محتوایی توضیح می‌دهد: «وضعیت فعلی فعالیت‌های پرورشی و تربیتی در مدارس، در بهترین حالت نمادین و کلیشه‌ای است. ما با هیچ برنامه راهبردی و عملیاتی مواجه نیستیم؛ تنها یک تقویم زمانی داریم که مناسبت‌هایی مانند نیمه‌شعبان، محرم، تاسوعا، عاشورا و روز قدس را فهرست می‌کند. برای هر مناسبت، به‌جای برنامه‌ریزی محتوایی، یک بنر یا امروزه یک استیکر در گروه مدرسه ارسال می‌شود و تمام. برنامه‌های بزرگ و مؤثر تنها تک‌اقدامی هستند و به میزان دغدغه فردی معاون پرورشی هر مدرسه بستگی دارند. در سطح کلان، هیچ برنامه راهبردی دارای قابلیت عملیاتی وجود ندارد. تنها استثناها، مدارس خاص یا گلخانه‌ای هستند که با دغدغه فرهنگ‌سیاسی تأسیس شده‌اند؛ مانند برخی مدارس غیردولتی در اصفهان. این مدارس دانش‌آموزان هم‌گرا را جذب و بازتولید کرده و خانواده‌هایی با گرایش مشابه در آنجا ثبت‌نام می‌کنند؛ البته همه دانش‌آموزان آنجا کاملا در راستای اهداف مدرسه شکل نمی‌گیرند؛ اما آموزش سواد سیاسی در این مدارس، متناسب با دغدغه مدیران، اجرا می‌شود و دانش‌آموزان آن‌ها در شهر فعال هستند.»

او در ادامه بیان می‌کند: «نکته این است که در عموم مدارس کشور چنین چیزی وجود ندارد. وقتی خبری از برنامه نیست، عملا هیچ نیروی عملیاتی و هیچ قدرت رسانه‌ای در مدرسه برای تربیت سیاسی وجود ندارد. دانش‌آموز در کلاس درس با بی‌برنامگی مطلق و فقدان برنامه مواجه است. از یک سو، روایت‌های تک‌گزاره‌ای و محدود کتاب تاریخ و علوم اجتماعی را می‌خواند و ازسوی‌دیگر، روایت متضاد معلم را می‌شنود. این تناقض، شکاف بزرگ ذهنی در او ایجاد می‌کند. ازآنجاکه معلم حضوری زنده و پررنگ‌تر دارد، معمولا روایت او پیروز می‌شود؛ سپس موج رسانه‌ای (اینستاگرام، تلگرام، ماهواره و شایعات کوچه‌بازاری) روی این ذهن آماده و آشفته سوار می‌شود. با این شرایط، چه توقعی می‌توان از دانش‌آموز داشت؟ حتی بدیهیات سیاسی را نمی‌داند. کتاب را تنها برای امتحان می‌خواند و پس از آن همه‌چیز فراموش می‌شود، یا برعکس، خلاف آن در ذهنش باقی می‌ماند.این نشان می‌دهد نظام آموزشی به تکلیف خود عمل ‌نکرده و حتی به رسالت حداقلی خود نیز نرسیده است. وضعیت معدل‌های نهایی، نتایج کنکور و خروجی کلی نظام آموزشی گواه این شکست است.»

سهم دانش‌آموزان از حضور در اعتراض‌های مردمی چقدر است و چرا؟

عضو هیئت‌علمی دانشگاه فرهنگیان دررابطه‌با سهم دانش‌آموزان در اعتراض‌ها توضیح می‌دهد: «رویدادهای سال ۱۴۰۱ عمدتا در کف مدرسه شکل گرفت. بخش عمده بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان رویدادهای ۱۴۰۴ مانند کیان، دانش‌آموزان یا فارغ‌التحصیلان دبیرستانی بودند که حتی به دانشگاه نرفته‌اند. آمار بازداشت‌ها و تلفات عمدتا در رده سنی ۱۶-۱۷ تا ۲۵-۲۶ سال متمرکز است. این افراد عمدتا از مدارس حاشیه‌ای، چه جغرافیایی و چه محروم از امکانات بوده‌اند؛ نه مدارس خاص یا غیردولتی مرفه. در مدارس عادی معمولا معلم و مدیر توانمند، رسیدگی کافی و بودجه مناسب ندارند. دانش‌آموز این مدارس احساس می‌کند دیده، شنیده و فهمیده نمی‌شود. این طیف وسیع از دانش‌آموزان که به حاشیه رانده شده‌اند، هدف اصلی تبدیل به سوژه‌های کنش‌های معطوف به تخریب شده‌اند؛ افرادی که طردشده و نادیده گرفته شده‌اند. اگر آمار دقیقی از مدارس و محل زندگی این افراد وجود داشت، به‌وضوح نشان می‌داد که عمده آنان از مدارس حاشیه‌ای، چه جغرافیایی و چه اجتماعی هستند. این نکته برای فهم بدنه جریان‌های اخیر بسیار مهم است.»

دانش‌آموزان مدارس حاشیه‌ای؛ طعمه‌های چرب‌ونرم

صنعتکار درباره ویژگی‌های غالب مدارس حاشیه‌ای می‌گوید: «مدرسه‌های حاشیه‌ای حتی اگر در مرکز شهر باشند، موردتوجه نهادهای مسئول نیستند. این مدارس از معلمان توانمند و امکانات اولیه محروم‌اند. خانواده‌های دانش‌آموزان نیز اغلب خود در حاشیه هستند. این مدارس بی‌صدا، برای آدم‌های بی‌صدا هستند.
در چنین فضایی به‌تدریج مشارکت شهری دانش‌آموزان کاهش می‌یابد و در انتخابات و فعالیت‌های اجتماعی و شهری حضور کم‌رنگی دارند. آن‌ها احساس حاشیه‌نشینی و انزوا کرده، حس می‌کنند دیده نمی‌شوند و صدایشان شنیده نمی‌شود؛ درنتیجه، هیچ علقه‌ای به شهر، نظام سیاسی یا فرهنگ ملی پیدا نمی‌کنند.وقتی مشارکت شهری چنین افرادی کاهش یابد، در مواقع بحران باید انتظار داشته باشیم که این افراد جذب کنش‌های تخریبگر و بی‌هدف شوند و هیچ تعلق خاطری برای دفاع از شهر یا کشور نداشته باشند.»

جداکردن مدرسه از فعالیت‌های عمیق؛ پیامدهای ناگوار

عضو هیئت‌علمی گروه علوم اجتماعی می‌گوید: «درمجموع، مشکل اصلی که به‌ویژه در حوزه دانش‌آموزی منجر به اتفاق‌های اخیر شده، عدم کنش مناسب، فقدان ایده، برنامه و راهبرد مشخص است. در این میان، نهادهای مسئول ازجمله سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، سازمان دانش‌آموزی، ادارات کل استان‌ها، نهادهای فرهنگی مختلف و… به نظر می‌رسد به‌طور ویژه از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کرده‌اند و آنچه در طول سال‌های گذشته باید به‌طورجدی پیگیری می‌شد، عمدتا به انعقاد قراردادها و تفاهم‌نامه‌های نمایشی محدود شده است. مدرسه امروز بیش از آنکه یک کانون تربیتی باشد، به دو چیز تبدیل شده است: اول، مرکز آزمون در سطح داخلی و سپس، نمایشگاه فعالیت‌های ظاهری در سطح خارجی. این وضعیت از هر دو سو به دانش‌آموز آسیب می‌زند؛ زیرا از درون، او را در چرخه بی‌معنای آزمون و نمره خرد می‌کند و از بیرون، او را در نمایشی تصنعی و بی‌ثمر رها می‌سازد.

این ضربه و خلأ عمیق، فضایی ایجاد می‌کند که دشمن به‌راحتی بر آن سوار می‌شود و در آن مانور می‌دهد. وضعیتی که امروز شاهد آن هستیم، حاصل همین غفلت‌های طولانی‌مدت و نپرداختن به مأموریت اصلی تربیتی است.»

اما چه می‌توان کرد؟

صنعتکار نیز مانند مدیر مدرسه همت، راه‌ چاره را در توجه و جلب مشارکت دانش‌آموزان می‌بیند: «ما امروز با کاهش مشارکت در طیف وسیعی از دانش‌آموزان مواجه‌ایم. این کاهش مشارکت، فردا به کاهش مشارکت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در کل کشور منجر خواهد شد. هرچه بتوانیم مشارکت دانش‌آموزان را با افزایش سواد سیاسی و فرهنگی آنان بالا ببریم، قطعا به شهر، استان و کشور خدمت کرده‌ایم. این دانش‌آموز اگر دیده و شنیده شود و آموزش واقعی ببیند، نه‌تنها تهدید نیست، بلکه بزرگ‌ترین سرمایه انسانی آینده خواهد بود.به نظر من، هیچ راهکاری مؤثرتر از افزایش فعالیت‌های شهری و مشارکت‌دادن واقعی دانش‌آموزان در شهر وجود ندارد؛ باید دیوارهای بلند مدارس را کوتاه کنیم. دانش‌آموز باید از مدرسه به شهر بیاید و در امور شهری نظر دهد و ما هم باید او را ببینیم و بشنویم.»

احیای ساختارهای مشارکتی موجود راهگشا خواهد بود

او دررابطه‌با احیای ساختارهای مشارکتی موجود می‌گوید: «ساختارهایی مانند انجمن‌های دانش‌آموزی و شوراهای دانش‌آموزی از سال‌ها پیش تعریف شده‌اند؛ اما عملا از درون تهی هستند. این نهادها اغلب تنها برای گزارش و عکس فعالیت می‌کنند و خروجی عملی ندارند؛ لذا باید این نهادها را پررنگ، زنده و اثرگذار کرد. هرچه دانش‌آموز با شهر، نظام سیاسی، مسائل فرهنگی و اجتماعی تعامل و رفت‌وآمد بیشتری داشته باشد، احساس تعلقش بیشتر می‌شود، مشارکتش افزایش می‌یابد و بصیرت به‌تدریج و در عمل شکل می‌گیرد؛ بصیرتی که محصول عمل است، نه حفظ مطالب کتاب؛ زیرا بصیرت سیاسی چیزی نیست که با خواندن یک کتاب و دادن امتحان حاصل شود؛ بلکه بصیرت حاصل تجربه، تعامل، مسئولیت‌پذیری و احساس تأثیرگذاری است. افزایش بصیرت نیازمند طی‌کردن گام‌های عملی در بستر واقعی زندگی شهری و اجتماعی است.»

همه در خدمت مدرسه

عضو هیئت‌علمی گروه علوم اجتماعی دررابطه‌با لزوم مشارکت نهادهای گوناگون برای گسترش فعالیت‌های مدارس و افزایش سواد سیاسی دانش‌آموزان تشریح می‌کند: «مدرسه نهادی است که با تمام نهادهای شهر ارتباط دارد؛ از شهرداری و استانداری گرفته تا سازمان‌های فرهنگی، صداوسیما و حتی صنایعی مانند نفت، فولاد و انرژی اتمی. همه این نهادها به‌نوعی با مدرسه و دانش‌آموز مرتبط هستند؛ زیرا دانش‌آموزان آینده‌سازان همه عرصه‌ها هستند. کل شهر باید در خدمت مدرسه باشد. خدمت به مدرسه نیز فقط ساختن ساختمان یا کمک مالی نیست؛ بلکه تعریف پروژه‌های آموزشی، فرهنگی و مشارکتی است. دانش‌آموز باید بتواند از تمام ظرفیت‌های شهر برای رشد و شکوفایی استعدادهایش استفاده کند. وقتی این ارتباط برقرار شود، دانش‌آموز احساس می‌کند همه شهر همراهش هستند و برای پیشرفت او تلاش می‌کنند؛ به‌نظام سیاسی و اجتماعی امیدوار می‌شود؛ تعلق او به شهر و کشور عمیق‌تر می‌شود و آگاهی و بصیرت او در بستر واقعی زندگی رشد می‌کند. در چنین شرایطی، زمین از زیر پای دشمن خارج می‌شود و ما خودمان برای دانش‌آموز جذابیت، امید و برنامه عملی طراحی کرده‌ایم؛ درنتیجه او دیگر به‌دنبال روایت‌های بیگانه نخواهد رفت. این همان عملیات فرهنگی پیش‌دستانه است که جامعه را در برابر آسیب‌ها مقاوم می‌کند.»