به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «ترکیب التقاط و ترور: بررسی عملکرد و اسناد گروه فرقان»، تألیف محمدحسن روزیطلب (متولد 1362)، توسط انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به سال 1392 در 408 صفحه منتشر شده است و با توجه به دسترسی نویسنده به اسناد، پروندههای دادگاه و متن بازجوییها، نکات تازهای برای بیان کردن دارد.
گفتنی است گروهک فرقان با آنکه مجموع اعضا و هوادارانش به یکصد نفر نمیرسید، اما جسارت رهبری این گروه (اکبر گودرزی) در اصرار به تفسیرهای تندروانه از قرآن و نهجالبلاغه و تحلیلهای به غایت متوهمانه از انقلاب اسلامی و رهبری آن، فاجعهای را رقم زد که نام گروه فرقان را با جهالت، حماقت و خشونت همردیف کرد.
آنچه در ادامه میخوانید، برگرفته از صفحات 32 الی 45 کتاب مذکور است که به چگونگی تأثیر گرفتن گروه فرقان از اندیشههای دکتر شریعتی اشاره میکند.

گروه فرقان و دیدگاههای علی شریعتی
شکی نیست مؤسسان گروه فرقان اندیشههای دکتر علی شریعتی را پس از مرگ او مبنای عملشان قرار داده بودند تا جایی که او را «شهید پنجم» میخوانند.[1] نشریات فرقان سرشار از استناداتی است که به کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» دکتر شریعتی صورت گرفته و بر اساس آن اقدامات بعدی فرقان به انجام رسیده است.[2] همچنین تحلیلهای شریعتی دربارهی مسائل طبقاتی و جایگاه روحانیون و تز “مذهب علیه مذهب” دقیقاً در کتابچهی تحلیلی از اوضاع سیاسی ایران از آثار گروه فرقان دربارهی تکوین و تدوین ایدئولوژی اسلامی، تداوم انقلاب توحیدی گروه فرقان نفوذ کرده است. در سالنامه ی یکم فرقان نیز به ایدئولوژیهای شریعتی اشاره شده است و به عنوان پنجمین شهید ایدئولوژیک از آن یاد شده است.[3]
در سال ١٣٥٦ یعنی سال آغاز فعالیت فرقان، با درگذشت دکتر علی شریعتی اولین اعلامیه از سوی این جریان نوپا انتشار یافت اما آنچه در این شرایط، سبب بر آشفتن فرقانیها و تشدید اقدامات رادیکال آنها شد، اطلاعیهی مشترک استاد شهید مطهری و مهدی بازرگان بود که چند روز پس از انتشار، بازرگان بر اثر اصرار دوستان و با تهدید مخالفان امضایش را پس گرفت. به دنبال صدور آن اطلاعیه، اکبر گودرزی اطلاعیهای صادر کرد و به تهدید مخالفان شریعتی و در واقع استاد شهید مطهری پرداخت. در این اطلاعیه با اشاره به ائتلاف ارتجاع و روشنفکران مدرن یعنی مطهری و بازرگان آمده است:
«حاصل زشت این ائتلاف ناجوانمردانه، آن هم در شام غریبان شهیدان و در اجرای اهداف شوم نفاقپیشگان تاریخ بوده و به طوری که اطلاعیهای به تاریخ 56.9.23 و با امضای چهرههایی همچون مطهری و بازرگان درآمد که بازتاب مقاصد پوشیدهی جبههی موتلفه بود و از تبادل نظر میان آنها که طبعاً چیزی جزء مسخ هدف شهیدان و فرهنگ انقلابی آنها را در بر نمیگیرد حکایت میکرد.»[4]
سپس با نقد برخی از عبارات آن نامه آمده است:
«عوام فریبی و خیانتپیشگی عوامل مزبور از فرازی دیگر از نوشتهشان روشن میشود.»[5]
در سالگرد سفر دکتر شریعتی به خارج از کشور و مرگ وی، باز گروه فرقان اطلاعیهای داد و ضمن آن سخت به صادرکنندگان آن بیانیه حمله کرد.[6]
همچنین اکثر گروه در بازجویی اعتراف کرده بودند که آثار شریعتی را مطالعه کرده بودند. کمال یاسینی از فعالان گروه فرقان و عامل ترور شهید مفتح دربارهی کتابهایی که مطالعه کرده میگوید:
«و بیشتر از همه روی شریعتی نه اینکه علاقه داشتم، بلکه ایمان و اعتماد داشتم تأکید میکردم.»[7]
گودرزی هم در پاسخِ پرسشی مبنی بر اینکه آیا شما ادامه دهنده راه شریعتی هستید یا نه، میگوید:
«من به شریعتی و افکار او احترام میگذارم و به عنوان یک مسلمان مبارز که در راه عقیدهاش تلاش کرده است، حق دارم از او دفاع کنم، بنابراین دفاع از یک مسلمان مبارز جرم محسوب نمیشود تا مستوجب عقوبت باشد. فرقان کوشش داشت که افکار و اندیشههای شریعتی را هم ترویج کند. اگر این امر، معنایش ادامه دادن راه شریعتی است، آری ما ادامه دهندگان راه او بودهایم.»[8]
او در پاسخ به پرسشی دربارهی تشکیل گروه فرقان مینویسد:
«فرقان جریانی است که با بهرهگیری از برداشتهای درست مؤمنان به خداوند، در طول تاریخ و به ویژه شهید شریعتی شکل گرفته است.»
اکبر گودرزی همچنین استراتژی ترور سران انقلاب اسلامی را برگرفته از نظرات دکتر علی شریعتی میداند:
«مسئلهی ترور به موضع گیریهای ما در برابر نظام برمیگردد و افرادی که هدف ترور قرار گرفتهاند از نظر ما یا در قشر سرمایهدار و صاحبان زر بودهاند یا در قشر روحانی و صاحبان تزویر و یا در قشر نظامی و صاحبان زور… منظور از راه شریعتی اگر مبارزه با رژیمهای ارتجاعی و خودکامه و مستبد و عوامل انحصار و تحریفکننده مذهب باشد این امر دقیقاً همان چیزی است که ما هم به آن معتقدیم و ارتباطی با مسئلهی ترور و مصادره هم ندارد. زیرا همانطور که بارها به این مسئله اشاره شده است ترور نوعی ابراز مخالفت با مقامات مزبور میباشد.»
قریب به اتفاق اعضای گروه فرقان تنها منبع مطالعاتیشان را کتابهای دکتر شریعتی عنوان کرده بودند اما در بازجوییهای به جای مانده، کسی از اعضای گروه فرقان ادعا نکرده است که با دکتر شریعتی دیدار داشته است.
حمیدرضا نقاشیان مسئول پروندهی گروه فرقان هم درباره روابط اعضای گروه فرقان با دکتر شریعتی میگوید:
«فرقان عضوی داشت به نام حمید نیکنام که بعد از انقلاب تقریباً رهبری گروه نظامی اینها را پذیرفت و خودش هم عامل قتل شهید بزرگوار قرنی شد. او به مرحوم شریعتی نزدیک بود و به منزل او رفت و آمد میکرد. این فرد به روحانیت هم نزدیک بود و به منزل مرحوم بهشتی هم مراجعه میکرد و در برههای هم مورد اعتماد ایشان بود. همین نزدیکی اینها به روحانیت باعث شد که بتوانند زمینههای مساعدی را برای جلب افراد مستعد ایجاد کنند. شخص دیگری هم به نام علی مشکینی در میان اینها بود که بعدها در زندان خودکشی کرد. على مشکینی به بخشی از نهضت آزادی تعلق داشت و به دکتر شریعتی هم نزدیک بود. بعدها وقتی اینها در زندان بودند شنیدیم که او رابط دکتر محمد ملکی که یک وقتی رئیس دانشگاه تهران شد با مرحوم شریعتی بوده است. اینجور نزدیکیها بین بعضی از بچههای اینها با شریعتی وجود داشت و نکاتی را هم از او نقل میکردند، اما اساساً شریعتی در هیچ مقاله و مقولهای صحبتی از آنها و تفکر فرقانی نکرده بود. یک جاهایی بحث «زر و زور و تزویر» را کنار هم گذاشته و تحلیل هم کرده، ولی اینکه بگوید دیدگاه و با رهبری آنها مورد تأیید اوست، من در جایی ندیدهام.»[9]
استاد على ابوالحسنى (منذر)[10] اعتقاد دارد که اعضای گروه فرقان با دکتر علی شریعتی ارتباط مستقیمی داشتهاند و عقاید و افعال گروه فرقان نتیجهی مستقیم اندیشههای دکتر علی شریعتی است:
«برخی از کسانی که در جلسات خصوصی دکتر شریعتی در سالهای پس از تعطیل حسینیه شرکت داشتند، پس از رفتن دکتر شریعتی به اروپا در سال ١٣٥٦، که مرگ زودرس او را به همراه داشت، نشستند و با خود گفتند: حال که دکتر شریعتی از ایران رفته و جای او خالی است، ما بنشینیم و بر بنیاد آموزههایی که او مطرح ساخته و خطی که ایجاد کرده، راهش را ادامه دهیم. اینها کسانی بودند که بعدا هستهی مرکزی دو گروه «فرقان» و «آرمان مستضعفین» را تشکیل دادند. هستههای اصلی این دو گروه، کسانی بودند که به نحوی در ارتباط با جلسات خصوصی دکتر شریعتی پس از تعطیلی حسینیه ارشاد قرار داشتند و تا آنجا که میدانم، جزوه یا کتاب “تخصص” دکتر نیز اولین بار توسط گروه فرقان چاپ و منتشر شد.»[11]
علی ابوالحسنی البته اعتقاد دارد که گروه فرقان نتیجهی طبیعی رفتار و اندیشههای علی شریعتی است. او تند و هیجانی شدن فضای سیاسی کشور در سالهای ٥٦-٥٨ را در اندیشهها و عملکرد گروه فرقان بیتأثیر نمیداند:
«اگر نظر بنده را بخواهید باید بگویم دستکم برخی از اعضای فرقان، صرفاً بر اساس اندیشهشان که البته اندیشهای افراطی و خطا بود، عمل میکردند و کسانی که از نزدیک با اینها ارتباط و بعضاً در محاکماتشان شرکت داشتند، برایم نقل کردند که بعضی از اینها، از جمله خود گودرزی زندگی بسیار ساده و فقیرانهای داشتند. بنابراین نمیتوان اعضای فرقان را تماماً افرادی بازیگر و ابزارانگار شمرد. اصولاً در ارتباط فکری و عاطفی میان اعضای گروه فرقان و نیز آرمان مستضعفین با دکتر شریعتی و تأثیریپذیری شدید آنها از افکار دکتر که وی را «شهید پنجم ایدئولوژیک شیعه» مینامیدند، تردیدی نیست؛ چون متاسفانه برخوردهای بحث انگیز و باید بگویم «یکسویه»، «غیر علمی» و «همراه با بی انصافی» که در جای جای آثار دکتر نسبت به علمای بزرگ شیعه، از خواجه نصیر طوسی و شیخ بهائی گرفته تا علامه مجلسی و آیت الله میلانی وجود دارد و حتی مورد اعتراض پدرش مرحوم محمدتقی شریعتی قرار داشته است[12]، کاملاً میتواند زمینهی برخوردهای تند و افراطی علاقهمندان به دکتر را نسبت به نهاد روحانیت و مظاهر بارز آن فراهم آورد.
عبارات مشهوری نظیر این موارد که: «خداپرستی را آخوندیسم به ابتذال کشاند»؛ «اسلام فردا دیگر اسلام ملا نخواهد بود»؛ «از روحانیت چشم داشتن نوعی ساده لوحی است که ویژه مقلدان عوام است و مریدان بازاری…»، «… اکنون خوشبختانه… تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق یافته است»؛ «تملقات پستانهی علامه مجلسی»، «فلاسفه، چهرههای پفیوز تاریخاند» و… در آثار دکتر شریعتی فراوانند[13].
در کتابها و بیانیههای گروهک تروریستی فرقان، نوعاً همینگونه جملات دکتر شریعتی که پیام کاملاً روشن و مشخصی دارند، دیده میشود. علاوه بر این نحوهی نگاه آن گروه به مسائل اجتماعی و فرهنگی کشور با آراء و افکار دکتر قرابت بسیاری داشت و مجموع اینها نشان میداد که استنادشان به آثار شریعتی جنبهی ابزاری ندارد. ضمناً عناصر شاخص این گروه، به هر حال، جانشان را در راه عقیده شان درباختند و کسی که صرفاً دنبال بازیگری و استفادهی ابزاری از دیگران است، جهت باد یا موج را در نظر میگیرد و خودش را در شرایط خطر، کنار میکشد. اینها در شرایطی با نظام جمهوری اسلامی و سران انقلاب درگیر شدند که قدرت به تمامی در اختیار رهبر انقلاب بود و جامعه تا حد زیادی به صورت یکپارچه پشت سر امام خمینی قرار داشت و برای کسی که از اوضاع اطلاع داشت روشن بود که فرقان با آن نیروی ناچیزی که دارد در آن وضعیت فرجامی جز نابودی در پی نخواهد داشت. آنها خود نیز کمابیش این سرنوشت را پیشبینی میکردند، اما خود را با این نکته توجیه یا دلگرم میکردند که برای نجات اسلام از دست به اصطلاح “انحراف آخوندیسم”! دارند کاری شهادتطلبانه و حسینی میکنند!
بنابراین اگر واقعاً دنیاگرایی به آن معنایی که بعضیها به دنبال دلار و درهم و دینار یا پست و مقام هستند، در اینها بود، قاعدتاً باید راه دیگری را در پیش میگرفتند؛ لذا در عین تاکیدی که بر «انحرافی بودن» زاویهی نگاه گروهک فرقان در مسائل اسلامی و حتی مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعهی ایران دارم، این ادعا را که اینها صرفا عناصری ابزارانگار بودند، نمیتوانم بپذیرم. کسانی که در روند دستگیری یا محاکمهی اعضای فرقان، نقش مؤثری داشتند، در خاطرات منتشرهی خویش از تعلق خاطر اینان به افکار دکتر شریعتی و ایمان به راه خویش سخن، گفتهاند[14]. بنده در زمینهی آثار دکتر شریعتی مطالعات عمیق و گستردهای داشتهام و اساساً از سال ٤٧ شمسی تا امروز یعنی حدود ٤٠ سال یکی از دلمشغولیهای من بررسی افکار دکتر و پیامدهای فکری و روحی و عملی آن روی افراد و گروهها بوده است. با اندیشمندان بزرگ بسیاری نیز در این باب سخن گفته و از نظریات آنها بهره گرفتهام و بر بنیاد این مطالعات و گفتگوها، عمیقاً بر این باور هستم که تفکر دکتر شریعتی، چه ایشان بخواهد، چه نخواهد و چه بداند، چه نداند، عملاً به پیدایش گروههایی نظیر گروه فرقان و عملیات تند، از سنخ عملیات آنها نسبت به روحانیت منجر میشود. البته شرایط و اوضاع زمان و مکان، در بروز نوع برخورد ذاتا تند و یکسویهی شیفتگان این تفکر بی تأثیر نیست. در شرایطی نظیر سالهای ۵۹-۵۷ که جامعه در «نقطۀ جوشِ» احساسات انقلابی به سر میبرد، تز «اسلام منهای آخوند»، با ادبیات حمله و توهین به روحانیت، در افراد، خصوصاً جوانانی که از این دیدگاه و ادبیات تأثیر شدید میپذیرند، به صورت «جنگ سخت» با روحانیت جلوهگر میشود و دست به خون مطهریها میگشاید، اما در شرایط اجتماعی دیگری که شور انقلابی در جامعه، به آن شدت و حدّت نیست، این سنخ تفکر به صورت «جنگ نرم» با روحانیت جلوهگر میشود با دست کم، تبدیل به ابزاری برای اینگونه جنگ میشود. آثار دکتر نوع تحلیلهای او و ادبیات تند و هتاکانهاش نسبت به روحانیت و به ویژه حملاتش به چهرههای برجسته و طراز اول روحانیت از جمله علامه مجلسی، در افرادی که شیفتۀ آراء و نظریات دکترند، به طور طبیعی بدبینی شدیدی را نسبت به علمای دین ایجاد میکند. حال، اگر این افراد به اصطلاح رسالتی هم در خود برای اصلاح جامعه و رفع آنچه که مفاسد اجتماعی میانگارند، احساس کنند و لازم بدانند که در این زمینه وارد عمل شوند، با روحانیت عصر خویش، کمابیش همان برخورد تندی را در پیش میگیرند که گروه فرقان در پیش گرفت.
بزرگانی چون استاد شهید مطهری همین برداشت را نسبت به تأثیر سوء افکار دکتر داشتند. برای روشنتر شدن این بحث، طبعاً ضرورت دارد که عبارات دکتر دربارۀ روحانیت شیعه و مظاهر بارز آن نقل و نقد شود تا معلوم گردد که از مجموع آراء و نظریات وی، چه دیدگاهی نسبت به روحانیت شیعه بیرون میآید؟»[15]
استاد على ابوالحسنی بار دیگر تأکید میکند که ایجاد گروه فرقان و آرمان مستضعفین[16] حاصل جلسات خصوصی دکتر شریعتی با سران این گروهها بوده است:
«دکتر شریعتی پس از تعطیل حسینیۀ ارشاد، جلسات سخنرانی خصوصی داشت و افراد محدودی در آنها شرکت میکردند. دوران، دوران اختناق و سلطه طاغوت بود و منابر و محافل مذهبی چنان که باید آزاد نبودند. در عین حال نیاز به کار فرهنگی که جنبۀ انقلابی هم داشته باشد، احساس میشد. برخی از کسانی که راهی به جلسات خصوصی مزبور داشتند و بعدها هستهی مرکزی دو گروه فرقان و آرمان مستضعفین را تشکیل دادند، پس از رفتن دکتر شریعتی به اروپا، به این نتیجه رسیدند که با توجه به غیاب دکتر شریعتی از ایران و نیاز جامعه به حرکت فرهنگی_انقلابی بنشینند و بر اساس دیدگاههای کلی دکتر شریعتی و آنچه از او آموخته بودند، مطالعات خود را تکمیل کنند و حرکت فرهنگی را ادامه دهند. این فرایند نهایتاً به تشکیل گروه فرقان و آرمان مستضعفین منجر شد. حتی ظاهراً قرار بود احسان، پسر دکتر شریعتی هم بیاید و به نحوی با آنها که پاتوقشان در پاساژ شهرام، واقع در شمال میدان فوزیهی آن روز تهران (امام حسین «ع» فعلی) کنار بانک صادرات بود، همکاری کند. البته او آمد و مدتی هم با گروه آرمان مستضعفین کار کرد، ولی نهایتاً خود جریانی موازی با آنها را تحت عنوان «کانون ابلاغ اندیشههای شریعتی» به راه انداخت. فرقانیها، مرکز فعالیت شان را هم در مساجد قرار داده بودند و هم در دانشگاهها و از این دو طریق یارگیری میکردند.
پاتوقشان در دانشگاهها عمدتاً دانشگاه علم و صنعت[17] بود که میدانیم انسجام دانشجویی در آنجا نسبت به سایر دانشگاهها، حتی دانشگاه صنعتی شریف، بالا بود. پاتوق آرمانیها هم عمدتاً آنها فعالیت میکردند، مساجد خیابان آذربایجان، سرچشمه و خمسۀ قلهک بود. شاگردان و یاران گودرزی نسبت به وی بسیار خاضع و مطیع بودند و کاملاً مقلدانه عمل میکردند. نفوذ او روی مریدانش که مسلماً «چشمهای گیرا و نافذ»ش در آن، نقش اساسی داشت، به حدی بود که اگر میگفت بروید و فلانی را بزنید، میرفتند و میزدند و مخاطرات آن را به جان میخریدند. رهبری «آرمان مستضعفین»، تکیهاش را بیشتر روی مبانی فکری و تحلیلی و دقت در الفاظ و اینگونه امور متمرکز ساخته بود، اما گودرزی چنین نبود و با عبارات و ادبیاتی قشنگ که عمدتاً از دکتر شریعتی وام گرفته بود، بحثهای زیبا و مهیّجی را ارائه میداد و افراد را شدیداً جذب میکرد و برمیانگیخت. کتابهای فرقان، بدخط بودند و چاپ خوبی نداشتند ولی کتابهای گروه آرمان، خیلی بهتر و شکیلتر از کتابهای فرقان طبع و نشر میگردیدند. متقابلا فرقانیها در عملیات قوی و آرمانیها در عملیات ضعیف بودند.»[18]
سید عباس صالحی، از پژوهشگران حوزه علمیۀ قم، هم در بیان ایدئولوژی و رفتارشناسی گروه فرقان، مهمترین ویژگی این گروه را تأثیرپذیری از اندیشههای دکتر علی شریعتی عنوان میکند: «اگر بخواهیم ایدئولوژی و رفتارشناسی این گروه را مطرح کنیم روی چند نکته میتوان انگشت گذاشت و آنها را مطرح کرد:
نکتهی اول: تأثیرپذیری شدید این گروه از اندیشه و ادبیات دکتر شریعتی است. دههی ۵۰ دههی دکتر شریعتی به حساب میآید از جهاتی، یعنی تأثیرات قابل توجهی که دکتر شریعتی در نسل جوان و تحصیلکرده آن روز داشته و رهبران گروه فرقان و شخص گودرزی از هواداران افراطی دکتر شریعتی به حساب میآیند، هم در اندیشه و فکر و هم در ادبیات و سبک نگارش و گفتار.
ویژگی دومی که در گروه فرقان از لحاظ فکری و رفتاری میشود دید اعتقاد به تز اسلام منهای روحانیت و مرجعیت است. به نحوی در اندیشه و بنیاد فکری این جریان این مقوله جایگاه پیدا کرده بود که روحانیت در اسلام امری است بدعتآمیز و نیازی به نهاد روحانیت نیست و تفسیر و تبیین دین لازم نیست از ناحیه روحانیت و مرجعیت صورت بگیرد و به تعبیر دیگر همان اندیشههای پروتستانیسم در اندیشههای اسلام و شیعه.
ویژگی سومی که در اندیشههای گروه فرقان میشود دید تأثیرپذیری شدید از مارکسیسم است. مقدمتاً میشود گفت مارکسیسم در ایران در ۱۰۰ سال اخیر در دو دهه موج شدید رو به اقبال داشت: یکی بعد از شهریور ۲۰ است که با رفتن رضاخان فضایی برای مارکسیستها به وجود آمد. موج دوم دهه ۵۰ بود که با یکی از حرکتهای انقلابی مارکسیستی در جهان از جمله آنچه کوبا، ویتنام، کامبوج، لائوس، آمریکای لاتین و غیره پدید آمد، مارکسیسم دوباره به عنوان مکتب انقلابی مبارز در جهان سوم ازجمله در ایران مجالی جدی پیدا کرد. هم مارکسیستهای ایرانی فعال شدند و هم مذهبیون طرفدار مارکسیسم و یا متأثر از مارکسیسم در ایران رواج پیدا کرده و گسترش یافتند. جریانهای سازمان مجاهدین خلق از این قبیلاند. گروه فرقان در دهه ۵۰ تحت تأثیر همین موج بود و لذا ادبیات فکری گروه فرقان به شدت مارکسیسمزده است و در نوشتههای جریان فرقان تجلیل از مارکسیستهایی مثل مائو، کاسترو، چهگوارا و شخصیتهای دیگری از این قبیل بسیار فراوان است.
ویژگی چهارمی که شاید در گروه فرقان بشود دید، تفسیرهای التقاطی و غیر متدیک از دین است. در مجموعه حجم حجیم نگاشتههایی که از گروه فرقان از سالهای ٥٥ ،٥٦ تا ٥٨ منتشر شد، کاملاً یک بیان آزاد و غیر مستند و یا استحسانی از دین خودش را کاملاً نشان میدهد، نگاه تأویلی و تفسیری دلخواه در آثار منتشره از این گروه کاملاً نمایان است و در این زمینه صدها و هزاران شاهد وجود دارد. به عنوان مثال در سورهی یوسف تفسیر کردن گرگ به عنوان ضد انقلاب یا همانطور که شهید مطهری در اول “علل گرایش به مادیگری” از نوشتههای این گروه نقل میکند: یؤمنون بالغیب را تفسیر به اینکه انقلاب دورهی کمون دارد و دورهی ظهور دارد و ایمان به غیب ایمان به دوران کمون انقلاب و دوران ستر انقلاب و تأویلات دیگر، بدون اینکه مجموعهای احساس نیاز کنند به مستندات و شواهد درونی و درونفهمی دینی.
ویژگی پنجم گروه فرقان احساساتگرایی و خشونت در عمل و استفاده از یک ادبیات تکفیری و چماقی نسبت به رقیبان است. نوشتههای فرقان مشحون و سرشار از جسارت، توهین، کینه، نفرت و انتقامجویی نسبت به اندیشههای رقیب است؛ چیزی که خودش را در قالبهای ترور بعداً نمایان میکند.»[19]
رسول جعفریان هم نظر استاد ابوالحسنی و سید عباس صالحی را تأیید و عنوان میکند:
«اگر گفته شود که فرقان برکشیده نظریه تشیع علوی و صفوی دکتر شریعتی است، نباید سخنی چندان بیراه باشد! زیرا نشریات فرقان سرشار از استناداتی است که از این اثر مرحوم شریعتی صورت گرفته و بر اساس آن اقدامات بعدی فرقان به انجام رسیده است.»[20]
البته احسان شریعتی فرزند دکتر علی شریعتی اتهام رابطه مستقیم اعضای گروه فرقان و دکتر شریعتی را رد میکند و عقاید گروه فرقان را به برداشتهای غلط از اندیشههای دکتر شریعتی مربوط میداند:
«دکتر در جامعه به عنوان «معلم انقلاب» مطرح بود و اقوالش توسط همه گروهها مورد استناد قرار میگرفت و این پدیده، امری رایج بود. به علاوه در اوایل، مشخص نبود این ترورها کار چه کسانی است. برخی فکر میکردند ممکن است کار بقایای نظام سابق باشد. بعدها مشخص شد که چنین گروهی وجود دارد، مسئول آن هم یک طلبه و مرکز فعالیت آن در مسجد قلهک بوده است.»[21]
به هر روی علیرغم آنکه گفتمان حاکم بر نوشتههای فرقان با برخی از نوشتههای دکتر شریعتی اشتراک لفظی دارند، میتوان گفت این گروه که آیات قرآن را دستاویزی برای اقدامات تروریستی خود میکند، قطعاً ابایی از ارائه تفاسیر پیچیده از سخنان دکتر شریعتی نخواهد داشت!
و البته اگر دکتر شریعتی پس از انقلاب در قید حیات بود، حتماً و قطعاً با اقدامات این گروه از جمله ترور استاد شهید مطهری مخالفت میکرد.
به هر روی برای جمعبندی نقش اندیشههای دکتر شریعتی در عملکرد گروه فرقان، سخنان آیتالله سید علی خامنهای میتواند گرهگشا باشد:
«بیگمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمیکنم که این اشتباهات کوچک بود؛ اما ادعا میکنم که در کنار آنچه ما اشتباهات شریعتی میتوانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگیها و زیباییهایی هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگیهایش را نبینیم… ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلکه حتی کوبندهتر و شدیدتر هم بود. طرفداران او به جای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صفآراییهایی کردند و در اظهاراتی نسبت به شریعتی، سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه دهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت یا کلا متفکران اندیشهی بنیانی و فلسفی اسلام. خود این منش و موضعگیری کافی است که عکسالعملها را مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر و مخالفان او را در مخالفت حریصتر کند. بنابراین من امروز میبینم کسانی که به نام شریعتی و به عنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف میزنند، کمک میکنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند. متأسفانه به نام رساندن اندیشههای او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او، فجایعی در کشور صورت میگیرد.
فراموش نکردهایم که یک مشت قاتل و تروریست به نام «فرقانها» خودشان را دنبالهروی خط شریعتی میدانستند. آیا شریعتی به راستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقهمند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی میکرد. من خودم از او این مطلب را شنیدهام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبههای سیاسی و مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفتهاند، خودشان را به شریعتی منتسب میکنند از آن جمله هستند بعضی افراد خانوادهی شریعتی. اینها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوء استفاده میکنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقیناً ضربهاش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست. مخالفان را میشود با تبیین و توضیح روشن کرد، میشود با بیان برجستگیهای شریعتی آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد، اما اینگونه موافقان را به هیچ وسیلهای نمیشود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد. بنابراین من معتقدم چهرهی شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهرهی مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم، به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم، حتماً ابایی ندارم.
من تصدیق میکنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغهآمیز و افسانهآمیز جلوه میکند در میان قشری از مردم، اما متقابلاً بخشهای ناشناختهای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی کنند. اینها همانطور که اشاره کردید، افسانهآمیز و مبالغهآمیز است و چنین تعبیراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمیکند. اما متقابلاً شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعدهی نظام اجتماع رنج میبرد و کوشش میکرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگیساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این بُعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه نمیشود. میبینید که اگر از یک بُعد، از سوی قشری از مردم شریعتی چهرهاش مبالغه آمیز جلوه میکند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشهی دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده است.
بنابراین میتوانم در پاسخ شما بگویم: بله، به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است؛ اما نه به صورت کامل و قسمتهایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده است… او کسی بود که اندیشههای مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطهی ویژه بر فرهنگ رایج آن نسل میتوانست بیان کند؛ به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت به هیچ وجه قبول ندارم، بلکه خود او ابتکارهای زیادی داشت مسائل جدیدی داشت، اما به معنای درست کلمه، شریعتی یک مرحله بود، مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسائلی را که شریعتی با استفاده از آشناییهای خودش با فرهنگ اسلام فهمیده و ارائه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم. آنچه به دست خواهد آمد به نظر من مرحلهی جدیدی است که میتواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم. ترکیبی از زیباییهای شریعتی با بتونآرمه اندیشهی اسلامی مطهری به وجود بیاوریم، آن به نظر من همان مرحلهی نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.»[22]
پینوشتها
[1] احسان شریعتی دربارهی چرایی شهید پنجم خوانده شدن دکتر شریعتی توسط گروه فرقان میگوید: شهید اول و ثانی نشان از سوابق حوزویشان داشت و شهیدان حنیفنژاد و شریفواقعی را تحت تأثیر مجاهدین شهدای سوم و چهارم میدانستند و در انتها دکتر را شهید پنجم اعلام کردند. خود همین ترکیب شهدا به ما نشان میداد که گروهی است که یک ریشهی روحانی و طلبگی دارد و از مجاهدین خلق هم به عنوان الگوی سازمانی تأثیر میگیرد. بعد هم نماد شریعتی را افزودند؛ بنابر این میشود آنها را گروهی دانست که ترکیبی از عقاید و خط مشیهای مختلف را در هم میآمیختند. اما پس از شهادت دکتر و اطلاعیهی آن دو بزرگوار، با نقل قولهایی از دکتر علیه آخوندیسم، به عنوان گرایشی طرفدار دکتر معرفی شدند.
[2] مرتضی الویری از شخصیتهایی که برخورد مستقیم با فرقانیها داشته دربارهی استناد گروه فرقان به نوشتههای علی شریعتی میگوید: تفکر فرقان به تفکر مرحوم شریعتی بسیار شبیتر بود تا به گروههای چپ و ابراز ارادت به مرحوم شریعتی در آثارشان موج میزند. اینها در عین حال که به مرحوم شریعتی احترام میگذاشتند، معتقد بودند که چند فاز از او جلوتر هستند و به او به عنوان معلم و مرشد نگاه نمیکردند. افکار و آرای او را بررسی میکردند، ولی اینطور نبود که بگویند ما در پرتو دیدگاههای شریعتی به این تفکر رسیدهایم بلکه خود را صاحب تفکر و سبک میدانستند که به یافتههای جدیدی در دین رسیدهاند!
[3] آیتالله سید رضی شیرازی دربارهی درگیری علما و علی شریعتی و نگاه دستگاه رژیم به او میگوید: ماجرای دکتر شریعتی ماجرایی چند بعدی و چند وجهی است که اگر به ابعاد مختلف آن نگاه نکنیم، نمیتوانیم تحلیل واقعبنیانهای از آن داشته باشیم. فعالیتهای دکتر شریعتی دو وجه بارز داشت: یکی اینکه دینی بود و دیگری اینکه ضد روحانیت بود. هر دوی اینها مورد علاقه و موافقت دستگاه بود و میتوان گفت که دکتر شریعتی تا مقطعی خواسته یا ناخواسته در مسیری حرکت کرد که به نفع دستگاه تمام شد. رژیم از دینی بودن تبلیغات شریعتی استقبال میکرد، چون کمونیست شدن ایران را به نفع خود نمیدانست و از نفوذ کمونیستها در دستگاههای دولتی و نظامی کشور در دوران ملی شدن نفت تجربه خوبی نداشت. از ضد آخوند بودن او هم خوشش میآمد، چون دوست نداشت دینی در ایران حاکم شود که متولی آن آخوندها باشند. این مسئله، یک جزء متممی هم داشت و آن اینکه دستگاه بیمیل نبود بین روحانیت منتقد شریعتی که دشمن دیرین رژیم بود و شریعتی و پامنبریهایش که به هر حال گرایشات ضد حکومتی داشتند، اختلاف و دعوا به وجود بیاید و درنهایت این اتفاق هم افتاد. این چند وجهی بودن مسئله، موجب شده بود که علما نسبت به ورود به این قضیه، مقداری تردید پیدا کنند. مشخص بود که دکتر شریعتی در بعضی از موارد که جزو مسلمات اعتقادات شیعه هست، از جمله امامت و شبهاتی که در مورد مسئلهی شفاعت، ادعیه و زیارات مطرح میکرد، انحرافاتی دارد. بعضیها بین دو مسئله خلط میکردند؛ چون ایشان در بعضی از کتابهایش نسبت به امیرالمؤمنین (ع) یا امام حسین (ع) ابراز علاقه میکرد، تصور میکردند که این ابراز علاقه کافی است تا ما اعتقادات او را منطبق بر اصول قطعی و مسلم کلامی شیعه بدانیم و حال اینکه این سخن اصلا منطقی نیست. اگر صرفاً علاقه به امیرالمؤمنین (ع) و تعریف از او ملاک باشد، جرج جرداق مسیحی هم در مورد امیرالمؤمین (ع) کتاب نوشته و از ایشان تمجید کرده است. اشکال و انتقادات آقایان علمایی که با دکتر شریعتی مخالف بودند این بود که بعضی از حرفهای او با اصول و معارف مسلم شیعه در تضاد بود و این نافی آن نبود که او نسبت به بعضی از ائمه هم ابراز علاقه کند.
[4] آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده اعلامیههای گروه فرقان، شماره بازیابی 17601.
[5] همان.
[6] همان.
[7] همان، پرونده کمال یاسینی، شماره بازیابی ۷۳۲۶.
[8] همان، پروندهی اکبر گودرزی، شماره بازیابی ۱۸۳۸۳.
[9] گودرزی با پرخاش یارانش شکست؛ گفتگو با حمیدرضا نقاشیان، نشریه یادآور، ش 6-8 ص ۹۹.
[10] علی ابوالحسنی، معروف به منذر در سال ۱۳۳۴ در تهران متولد شد. او پس از گرفتن دیپلم فنی در سال ١٣٥٤ به تشویق پدرش به حوزه علمیه قم رفت. بعد از انقلاب به جهت علاقهمندی به تاریخ معاصر ایران و به خصوص دورهی مشروطه به پژوهش و تحقیق در این زمینه پرداخت. آشنایی با آیتالله حسین لنکرانی، زندگی علی ابوالحسنی را دگرگون کرد. او یکی از منتقدین دکتر علی شریعتی و از طرفداران سرسخت شهید مطهری بود. ابوالحسنی همچنین از پژوهشگران ارشد دربارهی شیخ فضل الله نوری بود و چند جلد کتاب دربارهی این عالم دورهی مشروطه نگاشت. او بیش از سی کتاب و دهها مقاله نوشت. علی ابوالحسنی در سال 1360 اولین کتاب دربارهی گروه فرقان را با عنوان «فرقانیسم» نوشت. ابوالحسنی سرانجام در سوم اسفند ۱۳۹۰ در منزلش در تهران درگذشت.
[11] خود متخصصپنداری بیماری تاریخی است، تأثیرپذیری فرقان از دکتر شریعتی در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین دکتر علی ابوالحسنی، نشریه یادآور، شماره 6، 7، 8، صص ٦٦-٦٧.
[12] ر.ک: نامه دکتر شریعتی به پدرش، مندرج در کتاب با مخاطبهای آشنا، ص ۱۰.
[13] ر.ک: با مخاطبهای آشنا، ص ۸ و ۱۱ و ١٤١ و ١٦٧ و ٢١٤؛ انسان و اسلام، ص ۱۸۱.
[14] اعضای ارشد گروه فرقان، گروه آرمان مستضعفین را جاسوس رژیم میدانستند. ن.ک: پیام علی اکبر منصوری به بازماندگان گروه فرقان، آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، شماره بازیابی ۳۲۰۷۶.
[15] خود متخصصپنداری بیماری تاریخی است، تاثیرپذیری فرقان از دکتر شریعتی در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین دکتر علی ابوالحسنی، نشریه یادآور، شماره 6،7،8، صص 66_67.
[16] اکبر گودرزی در اعترافاتش درباره گروه آرمان مستضعفین میگوید: گروه آرمان مستضعفین با فرقان ارتباطی نداشته است تا بعد از آن جدا شود و من نه افراد آن را میشناسم و نه نحوهی کارشان را میدانم و نظر خاصی هم نسبت به آنها نمیتوانم بیان کنم. من یکسری روزنامهها و همچنین یک کتاب از آنها به نام «دشمنان مردم…» خواندم و در کتاب مزبور هم هرجا نظر خاصی داشتهام، نوشتهام و جزء کتابهایی است که در خانهای که در آن دستگیر شدم وجود داشت.
[17] سعید نورمحمدی از اعضای گروه فرقان که بعدها پس از توبه به جبهه رفت و به شهادت رسید و وفا قاضیزاده از عوامل ترور استاد شهید مطهری از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت بودند. علی ابوالحسنی خود نیز مدت کوتاهی دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود و پس از آن به حوزهی علمیه رفت.
[18] همان، ص 6۸-69؛ گروه آرمان مستضعفین پس از پیروزی انقلاب اسلامی با محوریت محمدباقر برزویی و حضور افرادی همچون رضا علیخانی و هدی صابر و با تکیه بر نظرات دکتر علی شریعتی شکل گرفت. این گروه که خود را پیرو راستین دکتر شریعتی میدانست، عمده فعالیتش را بر انتشار کتاب گذاشت. اعضای آرمان مستضعفین ارتباط فکری و تشکیلاتی با گروه فرقان پیش از انحلال داشتند، به گونهای که یکی از مکتوبات آرمان مستضعفین با عنوان «دشمنان بشر» که در سه جلد چاپ شده بود، پیش از چاپ در اختیار اکبر گودرزی قرار گرفت و با حواشی رهبر گروه فرقان منتشر شد. گروه آرمان مستضعفین معتقد به برخورد فیزیکی با روحانیت نبود و به عکس تأکید میکرد که میبایست با روش شریعتی با روحانیت برخورد کرد. یعنی باید مردم را از آنان گرفت نه آنان را از مردم! این گروه همکاری جدیای با سازمان مجاهدین خلق داشت و پس از ورود سازمان به جنگ مسلحانه مرکزیت آزمان مستضعفین ضربه خورد و عمده افرادش دستگیر و تعدادی نیز به خارج گریختند. افراد دستگیرشده به مرور در دههی ۶۰ آزاد شدند و بعدا به گروه ملی-مذهبیها پیوستند.
حمیدرضا نقاشیان درباره گروه آرمان مستضعفین میگوید: از آذر و دی ۱۳۵۹ گروهی به نام آرمان مستضعفین که خود را وارث تفکر فرقان میدانستند، شروع به کار تبلیغاتی کردند. مرکزیت اینها در خزانهی تهران و برد تبلیغاتیشان بسیار محدود بود. بعد که دستگیر شدند معلوم شد بیش از 7_8 نفر نیستند. آرمان مستضعفین هم قائل به اسلام منهای روحانیت بود.
[19] کالبد شکافی یک التقاط؛ بررسی مبانی فکری و سیاسی گروه فرقان در گفتگو با سید عباس صالحی، ویژهنامه ایام، ش 47، ضمیمه روزنامهی جام جم، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸، صص ۲-۳.
[20] رسول جعفریان، جریانها و جنبشهای مذهبی سیاسی ایران سالهای ۱۳۲۰- ۱۳۵۷، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم ۱۳۸۱، ص ۳۲۵.
[21] اندیشه شریعتی هیچ خشونتی را تجویز نمیکند!، «تأثیرپذیری فرقان از دکتر شریعتی در ترازوی نقد» در گفتوگوی یادآور با دکتر احسان شریعتی، نشریهی یادآور، ش 6-8، ص ۲۳۰.
[22] این گفتگو به مناسبت پنجمین سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی و در خرداد ۱۳6۰ انجام شده است.

دکتر علی شریعتی



