نزدیکی بیشتر ایران به روسیه تا چه اندازه می‌تواند مزیت‌آفرین باشد؟

رویکرد صحیح ایران در مواجهه با سیاست‌های «مسکو»

درکی که وقایع اخیر در ذهن بسیاری از اندیشمندان و افکار عمومی جهان ایجاد کرده، بر این گزاره استوار است که نحوه مواجهه با ایالات متحده آمریکا و به‌طور کلی قدرت‌های غربی، الزاماً از مسیر مذاکره و گفت‌وگو عبور نمی‌کند.

تاریخ انتشار: 09:16 - سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1405
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
رویکرد صحیح ایران در مواجهه  با سیاست‌های «مسکو»

به گزارش اصفهان زیبا؛ درکی که وقایع اخیر در ذهن بسیاری از اندیشمندان و افکار عمومی جهان ایجاد کرده، بر این گزاره استوار است که نحوه مواجهه با ایالات متحده آمریکا و به‌طور کلی قدرت‌های غربی، الزاماً از مسیر مذاکره و گفت‌وگو عبور نمی‌کند.

در این چارچوب، این برداشت تقویت شده که هرگونه توافق با این کشورها می‌تواند در نهایت به شکست بینجامد و تنها مسیر تعامل، مواجهه سخت و حتی نظامی است؛ برداشتی که از نگاه برخی، نه‌تنها رایج بلکه قابل دفاع نیز تلقی می‌شود. با این حال، پرسش کلیدی آن است که آیا چنین ذهنیتی به سطح تصمیم‌گیری در میان رهبران کشورها، از جمله در ایران، راه یافته است یا خیر؟ همچنین این ابهام وجود دارد که این تلقی تا چه اندازه در میان نخبگان سیاسی روسیه و چین نیز نفوذ کرده است؟

در این میان، بررسی روابط ایران و روسیه در شرایط حساس کنونی، می‌تواند به روشن‌تر شدن ابعاد این مسئله کمک کند؛ به‌ویژه در فهم این‌که نگاه روس‌ها به ایران و به‌طور کلی به معادلات جهانی چگونه شکل گرفته و دینامیزم قدرت در درون ساختار سیاسی روسیه، این کشور را به چه سمتی سوق می‌دهد. در همین راستا، این پرسش نیز مطرح می‌شود که رویکرد صحیح ایران در قبال این تحولات و در مواجهه با سیاست‌های مسکو چه باید باشد؟

این در حالیست که سفر اخیر وزیر امور خارجه ایران به مسکو، با حضور هیئت‌های بلندپایه از دو طرف، نشانه‌ای از اهمیت این مقطع در روابط دوجانبه است. سطح مشارکت مقامات روس، از رئیس‌جمهور گرفته تا وزیر خارجه و وزیر دفاع، بیانگر جایگاه این تعامل در سیاست خارجی کرملین است.

این سفر در ادامه به تماس تلفنی ولادیمیر پوتین با دونالد ترامپ انجامید؛ تماسی که مشابه آن پیش‌تر نیز در بزنگاه‌های مهم، از جمله در ارتباط با جنگ اوکراین یا موضوعات نظامی حساس، برقرار شده بود. از طرفی این تماس، از منظر تحلیلی، حامل یک پیام مهم است؛ اینکه ایران برای روسیه یک مؤلفه بااهمیت در معادلات قدرت محسوب می‌شود و مسکو تمایلی به از دست دادن «کارت ایران» یا تضعیف انسجام هویتی آن ندارد.

بر اساس برخی گزارش‌ها، در این گفت‌وگو هشدارهایی درباره تشدید تنش‌ها علیه ایران مطرح شده و به پیامدهای احتمالی آن، از جمله استفاده ایران از ابزارهای متنوع‌تر در پاسخ، اشاره شده است. این مسئله نشان می‌دهد که همچنان مسیرهایی برای انتقال پیام و حتی آزمون امکان مذاکره میان ایران و آمریکا مورد توجه قرار دارد، هرچند این مسیر با تعریف خطوط قرمز جدید همراه شده است.

شکاف‌های درونی در سیاست خارجی روسیه

برای درک دقیق‌تر رفتار روسیه، باید به این نکته توجه داشت که این کشور یک بازیگر یک‌دست نیست و در درون آن، شکاف‌های قابل توجهی وجود دارد که بر سیاست خارجی نیز اثرگذار است. به‌طور کلی می‌توان از دو جریان عمده در ساختار قدرت روسیه سخن گفت؛ جریان غرب‌گرا و جریان متمایل به تقابل فعال. جریان نخست، که برخی چهره‌های اقتصادی و الیگارش‌های مالی به آن نزدیک هستند، بر این باور است که می‌توان از ابزارهایی برای اعمال فشار بر ایالات متحده استفاده کرد، بدون آن‌که نظم اقتصادی جهانی دچار شوک جدی شود.

این گروه حتی در مقاطعی، با روی کار آمدن ترامپ، به امکان شکل‌گیری نوعی تفاهم میان مسکو و واشنگتن امیدوار بود؛ تفاهمی که بتواند جنگ اوکراین را در چارچوبی محدودتر مدیریت کند و منافع اقتصادی مشترکی را نیز به همراه داشته باشد.

این نگاه، ریشه در یک ملاحظه کلان‌تر دارد؛ پرهیز از بی‌ثباتی ناگهانی در اقتصاد جهانی. از‌منظر این طیف، حفظ تعادل در بازارهایی مانند انرژی و طلا، و نیز تداوم چارچوب‌های حقوقی و توافقات بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم، برای منافع روسیه ضروری است. در واقع، این رویکرد به‌دنبال نوعی بازتعریف جایگاه روسیه در نظم جهانی است؛ نظمی که در آن، رقابت و همکاری به‌صورت هم‌زمان جریان دارد، مشابه آنچه در تجربه تاریخی اروپا پس از «کنسرت اروپا» مشاهده شد.

در مقابل، جریان دوم در روسیه، که بیشتر در نهادهای امنیتی، نظامی و بخشی از دستگاه دیپلماسی نمایندگی می‌شود، نگاه متفاوتی دارد. این جریان معتقد است که جهان وارد مرحله‌ای از تقابل گسترده شده و ایالات متحده برای حفظ هژمونی خود، به سیاست‌های تهاجمی‌تر در مناطق مختلف جهان روی آورده است؛ از اروپای شرقی گرفته تا آفریقا و آسیا. از این منظر، هرگونه انفعال یا ارسال «پالس ضعف» می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای روسیه به همراه داشته باشد، چنان‌که برخی تحلیلگران روس عملکرد این کشور در جنگ اوکراین را از همین زاویه مورد نقد قرار داده‌اند.

آفریقا؛ صحنه جدید رقابت قدرت‌ها

تحولات آفریقا در سال‌های اخیر، به‌ویژه در کشورهایی مانند مالی، نیجر و بورکینافاسو، به یکی از عرصه‌های مهم رقابت میان روسیه و غرب تبدیل شده است. آنطور که خروج نفوذ سنتی فرانسه از این کشورها و شکل‌گیری دولت‌های جدید، زمینه را برای ورود فعال‌تر بازیگرانی مانند روسیه و چین فراهم کرده است و امضای قراردادهای مهم در حوزه منابع طبیعی، از جمله طلا و اورانیوم، و تعریف پروژه‌های زیرساختی، نشان‌دهنده تغییر موازنه در این منطقه است.

در این میان، افزایش فعالیت گروه‌های تروریستی و بی‌ثباتی‌های امنیتی نیز به‌عنوان بخشی از این رقابت تفسیر می‌شود. ورود روسیه به این معادلات، از جمله از طریق همکاری‌های نظامی و فعال‌سازی نیروهای وابسته، تلاشی برای تثبیت نفوذ و هم‌زمان ایجاد یک الگوی جدید از همکاری با کشورهای آفریقایی ارزیابی می‌شود؛ الگویی که در آن، هم منافع اقتصادی و هم اهرم‌های ژئوپلیتیکی مورد توجه قرار دارد.

مزیت های نزدیکی ایران به روسیه

در چنین بستری، این پرسش مطرح می‌شود که نزدیکی بیشتر به روسیه تا چه اندازه می‌تواند برای ایران مزیت‌آفرین باشد؟ واقعیت آن است که با افزایش تنش‌ها میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل، فضای منطقه‌ای به سمت پیچیدگی بیشتر حرکت کرده است. گزارش‌هایی درباره استقرار تجهیزات نظامی جدید، انتقال گسترده تسلیحات و افزایش فشارهای سیاسی، همگی نشان‌دهنده تشدید این روند هستند.

در عین حال، باید به محدودیت‌های روابط با روسیه نیز توجه داشت. از جمله این‌که مسکو نه خود را در محور مقاومت تعریف کرده و نه وارد تقابل مستقیم با اسرائیل شده است. روابط روسیه با بازیگران مختلف منطقه، همچنان در چارچوب منافع ملی و ملاحظات دولتی تنظیم می‌شود و تصور قرار گرفتن این کشور در یک جبهه ایدئولوژیک مشخص، با واقعیت‌های موجود همخوانی ندارد.

با این وجود، زمینه‌های قابل توجهی برای همکاری میان ایران و روسیه وجود دارد؛ از حوزه‌های نظامی و اطلاعاتی گرفته تا همکاری‌های اقتصادی. در این چارچوب، تأکید بر استفاده از این ظرفیت‌ها و پرهیز از اتلاف زمان در مسیرهای کم‌ثمر، به‌عنوان یکی از نتایج کلیدی این تحلیل مطرح می‌شود.

در نهایت برآیند کلی این است که جهان در حال گذار به نظمی پیچیده‌تر و چندلایه‌تر است؛ نظمی که در آن، رقابت قدرت‌ها در عرصه‌های مختلف شدت گرفته و الگوهای سنتی تعامل در حال بازتعریف است. در چنین شرایطی، نحوه بازیگری کشورها، میزان انعطاف‌پذیری و توانایی آن‌ها در درک دینامیک‌های جدید، نقشی تعیین‌کننده در جایگاه آینده‌شان خواهد داشت. ایران نیز، در این میان، ناگزیر از انتخاب مسیرهایی است که ضمن حفظ منافع ملی، با واقعیت‌های متغیر نظام بین‌الملل همخوانی داشته باشد.