طی روزهای گذشته، تحولات اخیر در یمن و اعلام تشدید محاصره دریایی علیه عربستان، همراه با هدف قرار گرفتن برخی کشتیها و تجهیزات نفتی، بار دیگر این پرسش را برجسته کرد که یمنیها تا چه اندازه میتوانند در برابر سلطه عربستان و وابستگی آن به ایالات متحده مقاومت کنند؟
بحث حمله آمریکا به ایران در ماههای اخیر دوباره به یکی از جدیترین موضوعات محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شده است.
بحث پیرامون «انتقام» در ساحت سیاسی، بهمراتب فراتر از یک واکنش فردی، عاطفی یا حتی عقیدتی است. انتقام در ادبیات سیاسی و روابط بینالملل، گاه به معنای بازگرداندن معادله قدرت، ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از تکرار یک اقدام خصمانه معنا میشود.
یکی از پرسشهای مهم در تحلیل مناسبات بینالمللی امروز این است که چرا با وجود تشدید رقابت میان آمریکا و چین، این دو قدرت هنوز وارد جنگ مستقیم با یکدیگر نشدهاند.
شواهد و روندهای اخیر نشان میدهد که احتمال قابل توجهی وجود دارد که ایالات متحده آمریکا دیر یا زود بار دیگر مسیر تقابل فعال با ایران را در دستور کار قرار دهد.
تحولات اخیر و تبادل آتش میان ایران و ایالات متحده، اگر با دقت و فارغ از هیجانات مقطعی تحلیل شود، ما را به این جمعبندی میرساند که چشمانداز یک «توافق پایدار» دستکم در چارچوب خواستههای حداقلی ایران، با موانع ساختاری جدی مواجه است.
سفر وزیر امور خارجه کشورمان، عباس عراقچی، به چین که در سطح ژئوپلیتیک ازاهمیت قابل توجهی برخوردار است، درحالی انجام شد که یکی از مهمترین پرسش های مطرح شده در باره آن، این بود که چرا شخص رئیسجمهور این سفر را انجام نداد و این دیدار در سطح وزارت خارجه صورت گرفت.
درکی که وقایع اخیر در ذهن بسیاری از اندیشمندان و افکار عمومی جهان ایجاد کرده، بر این گزاره استوار است که نحوه مواجهه با ایالات متحده آمریکا و بهطور کلی قدرتهای غربی، الزاماً از مسیر مذاکره و گفتوگو عبور نمیکند.
آنچه در این چهلویک روز فی مابین ایران ، آمریکا و اسرائیل در بستر یک جنگ نظامی رخ داد، صرفاً یک درگیری یا تنش مقطعی نبود؛ بلکه باید آن را در سطحی عمیقتر، بهمثابه یک رخداد تعیینکننده در معادلات قدرت جهانی در نظر گرفت.