فقر تخیل در ایده خیابان

در بازخوانی معنای خیابان و استمرار حضور مردم در فضای عمومی، یکی از جدی‌ترین مسائلی که ذهن بنده را مشغول کرده، این است که گویی ما در مواجهه با این پدیده دچار نوعی «فقر تخیل» شده‌ایم؛ یعنی سطوحی از معنا وجود دارد که ما اصلا نتوانسته‌ایم آن‌ها را تخیل و رؤیاپردازی کنیم.

تاریخ انتشار: 15:37 - یکشنبه 3 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
فقر تخیل در ایده خیابان

به گزارش اصفهان زیبا؛ در بازخوانی معنای خیابان و استمرار حضور مردم در فضای عمومی، یکی از جدی‌ترین مسائلی که ذهن بنده را مشغول کرده، این است که گویی ما در مواجهه با این پدیده دچار نوعی «فقر تخیل» شده‌ایم؛ یعنی سطوحی از معنا وجود دارد که ما اصلا نتوانسته‌ایم آن‌ها را تخیل و رؤیاپردازی کنیم.

این فقر تخیل تنها مختص بدنه مردمی نیست؛ بلکه در لایه‌های حاکمیتی نیز به‌شدت احساس می‌شود. البته شاید بخشی از این مسئله به محدودیت‌ها و مقدورات ما بازگردد و نتوان خیلی به آن خرده گرفت؛ اما به‌هرحال، یکی از ابعاد این فقر تخیل، ناتوانی در اندیشیدن به «ابعاد فراتر از خود» است. ما نهایتا در حد تقابل با دیگریِ درون ایران (آشوبگر) به مسئله فکر کردیم؛ اما ابعاد و روندهای بین‌المللی و فرامرزی این رویداد اصلا تخیل نشد.

بعد دیگرِ این فقر تخیل، ازدست‌دادن فرصتی برای بازتعریف «سبک زندگی» بود.
حضور مستمر در خیابان می‌توانست نقطه‌عطفی برای خروج از فرهنگ مصرف‌گرایی باشد که سال‌هاست گریبان‌گیر ماست.

ما می‌توانستیم به این فکر کنیم که چگونه از ایده یک «زیست شبانه» شروع کنیم، زیستی که در آن، مردم به خیابان می‌آیند تا یک تفریح متفاوت، یک نوع خرج‌کردن خاص و یک تعامل اجتماعی جدید را تجربه کنند. اینجا دقیقا جای یک تخیل جسورانه بود تا روزنه و رخنه‌ای در سبک زندگی مصرفی ما ایجاد کند. گروهی از مردم می‌توانستند بگویند ما می‌خواهیم شهر را جور دیگری ببینیم، آن را با مناسبات دیگری بسازیم و در درازمدت، شهر را بازتعریف کنیم؛ بازتعریفی که به‌مرور به سایر حوزه‌ها، از معماری شهری گرفته تا کسب‌وکارهای جدید و نحوه مصرف، سرایت پیدا کند. این لایه از معنا، کمی فراتر از سقف تخیل ما بود. اگر این دو بعد (یعنی توجه به ابعاد بین‌المللی و ایده زیست شبانه متفاوت) در تخیل و عمل ما وارد می‌شد، می‌توانست نفس خیابان را آن‌چنان بلند و عمیق کند که جامعه به این زودی‌ها به این پرسش نرسد که اصلا «چرا باید در خیابان بمانیم؟»

در کنار این نگاه آرمانی، ما با یک لایه بسیار سطحی و زودگذر از معنای خیابان نیز روبه‌رو بودیم که به نظر من، تاریخ مصرف آن حتی گذشته است. کسانی که با دیدگاه مقابله فیزیکی و مقطعی به خیابان می‌آمدند، اکنون صرفا برای «ادای تکلیف» و به‌دلیل برداشته‌نشدن وجوب این حضور، در میدان حاضر می‌شوند و انگیزه دیگری ندارند.

اما بین این دو حد (لایه سطحی و آن لایه آرمانیِ تخیل‌نشده)با یک دنیای وسیع مواجه‌ایم. در این فضای میانی، فکر می‌کنم حداقل در لایه‌های حاکمیتی (منظورم حاکمیت ولایی‌نظامی است، نه لزوما اداری) به این مسئله فکر می‌شود که مردم برای رقم‌زدن یک «اتفاق بزرگ» به خیابان آمده‌اند و تا زمانی که آن اتفاق محقق نشود،چه آن اتفاق، پیروزی نهایی باشد، چه راندن کامل دشمن و چه رسیدن به ثبات و سکینه کامل، این حضور در خیابان موضوعیت دارد. هر زمان که در میان جامعه این پرسش شکل می‌گیرد که «این کارها دارد تکراری می‌شود، چرا رهبری آن را متوقف نمی‌کنند؟»، به نظر من پاسخ در همین جا نهفته است: انتظار می‌رفت اتفاق بزرگی رخ دهد که هنوز محقق نشده و ما برای همان اتفاق دور هم جمع شده بودیم.

حفظ این حضور، ارزش‌گذاری و سرمایه‌گذاری برای کاری بسیار بزرگ‌تر از روزمرگی‌های فعلی است. این معنا از لحاظ کشش زمانی، مدت‌ها (شاید چند ماه و حداقل تا ماه محرم) ما را درگیر خود خواهد کرد؛ بااین‌حال، این معنا برای استمرار خود نیازمند تنوع، تکثر و شئون گوناگون زندگی است.

همین فقدان تنوع، دلیل اصلی «مناسکی‌شدن» خیابان است. خودِ این صحنه‌داری‌ها، یک روزمرگی کلافه‌کننده به بار آورده است که مثلا برای امشب چه کنیم؟ این احساس استیصال نشان می‌دهد که خلاقیت به میدان نیامده است و ما هنوز به تکثر و تنوع واقعی در حضور خیابانی نرسیده‌ایم.

با نزدیک‌شدن به ماه محرم، این چالش خود را در قالب یک «سه‌گانه» نشان می‌دهد: نگاه اول، نگاهی تقلیل‌گرایانه و منفعل است. برخی از هیئتی‌ها به این نقطه رسیده‌اند که می‌گویند: «خوب است ماجرای خیابان با محرم تمام شود. ما محرمِ خودمان را می‌خواهیم؛ همان سینه‌زنی و روضه‌های زیر سقف همیشگی.»

نگاه دوم، در نقطه مقابل، نگاهی بسیار بلندمدت و حداکثری است که محرم امسال باید تاریخ را به قبل و بعد از خود تقسیم کند. این تخیل بسیار زیبایی است؛ اما به نظر می‌رسد در شرایط فعلی، در رسیدن به آن ناتوانیم و این تخیل، دور از دسترس ماست؛ چرا که بستر آن در ذهنیت جامعه متولد نشده است.

اما راه میانه و نقطه اتکای ما در نگاه سوم نهفته است. در این گستره باید جای خود را پیدا کنیم. همواره گفته‌ایم که در تاریخ کربلا، این خودِ روضه و سوگواری بود که کار را پیش برد و حضرت‌زینب(س) با سوگ‌خوانی خود، حرکت‌های عظیمی راه انداختند و کربلا را ماندگار کردند.

اما واقعیت این است که ما در قبال اتفاق‌هایی که از اسفند تاکنون رخ داده، چنین سوگ‌خوانیِ مؤثری نداشته‌ایم. ما به یک «سوگ‌خوانی فاتحانه» نیاز داریم؛ سوگی که متناسب با آن معنای میانی، حرکت‌آفرین باشد.

از سوی دیگر، فکر می‌کنم ماه محرم چنین فرصتی را به ما می‌دهد. چرا به این فکر نکنیم که خیابان می‌تواند بستر و حامیِ این «سوگ فاتحانه» باشد و اتفاق‌های شگرفی را رقم بزند؟ اگر خیال خود را محدود نکنیم و نخواهیم با جمله‌هایی مثل «محرم همان است که همیشه بوده» این حرکت را کور کنیم، می‌توان با یک خیال فراخ‌تر، آینده‌های متفاوتی را برای خیابان در محرم رقم زد.

خلاصه آنکه، لایه اول (نگاه منفعل و بازگشت به زیر سقف‌ها) آینده‌ای ندارد و محکوم به شکست است. لایه آرمانی هم فعلا در دسترس تخیل ما نیست. باید دقیقا در همین فضای میانی بایستیم و با بهره‌گیری از ظرفیت خیابان، سوگ فاتحانه را به‌عنوان موتور محرک ادامه مسیر خلق کنیم.