فکر میکنم تا زمانی که این اتاق فکر تخصصی فرهنگی با مشارکت واقعی همه نهادهای مرتبط با فرهنگ نباشد، دچار درجا زدنیم و عمر هر اقدام خوبی در این حوزه هم مساوی با عمر مدیریت فردی ست که آن را پایه گذاشته؛ نه بیشتر.
رابطه دو ملت ایران و عراق در طول دهههای گذشته، فراز و نشیبهای بیسابقهای را تجربه کرده است. طولانیترین جنگ متعارف قرن بیستم میان دو کشور همسایه، پیامدهای عمیق انسانی، روانی و ساختاری بر جای گذاشت که به نظر میرسید تا نسلها مانعی بزرگ در برابر همگرایی اجتماعی باشد.
حقیقت امر این است که تا الان نشمردهام چندبار عازم پیادهروی اربعین شدهام، شاید نزدیک به 10 بار یا بیشتر. به واسطه همین رفتوآمدها و البته آن تعاملدوستی بالایی که همواره داشتهام، آنقدر دوست و آشنا در سرزمین عراق پیدا کردهام که دیگر برایم سرزمینی غریبه نیست.
جنگها معمولا با تصاویر میدان نبرد شناخته میشوند؛ با حملههای نظامی، موشکها، فرماندهان و خطوط درگیری. اما تجربه جنگهای طولانی نشان داده است که سرنوشت یک جنگ تنها در میدان نظامی رقم نمیخورد.
شاید اگر کسی تنها نتیجه فینال جام جهانی ۲۰۲۶ را ببیند، تصور کند آنچه یکشنبهشب رخ داد، صرفا قهرمانی یک تیم فوتبال بود؛ اما واقعیت این است که جهان، بیش از آنکه شاهد یک مسابقه صد و بیست دقیقهای باشد، نظارهگر تقابل دو روایت از نظم جهانی بود.
تشییع امام شهید در عراق فقط یک مراسم سوگواری نبود؛ یک رخداد سیاسی، فرهنگی و حتی تمدنی بود. صحنهای که در آن، مردم یک کشور دیگر برای شخصیتی از دل تجربه تاریخی ایران، با چنان شوری به خیابان آمدند که بسیاری از قواعد معمول روابط بین دولتها و ملتها را زیر سؤال برد.
در بسیاری از خانوادههای ایرانی، درس خواندن فقط راهی برای پیشرفت فردی نبوده است. از کودکی بارها این جمله را شنیدهایم که باید تلاش کرد تا «فرد مفیدی برای کشور» بود.
بحث پیرامون «انتقام» در ساحت سیاسی، بهمراتب فراتر از یک واکنش فردی، عاطفی یا حتی عقیدتی است. انتقام در ادبیات سیاسی و روابط بینالملل، گاه به معنای بازگرداندن معادله قدرت، ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از تکرار یک اقدام خصمانه معنا میشود.
در هفتههای اخیر، «انتقام» به یکی از پرکاربردترین واژههای فضای سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شده است. از شعارهای خیابانی تا مواضع رسمی، این مفهوم حضوری پررنگ پیدا کرده است.
«انتقام» واژهای است که دستکم در یکی دو هفته اخیر زیاد شنیدهایم. آنقدر زیاد که حتی گاهی به بحث و درگیری میان گروهها هم منجر شده و در نهایت باعث جذب یا طرد چهرهها از جریانهای مختلف شده است.
بیرقِ «یا اباالفضل» روی دیوار، مربوط به روضه خانگی ماست. نه اینکه محرم شده باشد و علم را بالا برده باشیم، نه؛ دستکم یک سالی میشود که خانواده مادریمان جمعه صبحها برنامه مختصری از قرائت دعای ندبه به همراه سخنرانی دارند.
امتداد حضور مردم در میادین اصلی و اتصال آن به ماه محرم و عزاداریهای همیشگی، شهر را به یک آزمایشگاه اجتماعی بدل کرده است.