زیستن در جغرافیاهای متفاوت، تجربیات گوناگونی برای انسان دارد؛ چنان که انقطاع از محیطی فیزیکی ، عینک تازهای به چشم آدمی میزند تا نظمهای پذیرفتهشده را از دریچه دیگری بنگرد.
در روزهایی که سخن از مقاومت مردم و عبور از بحرانها بیش از هر زمان دیگری شنیده میشود، معمولا ذهنها به سمت حضور در خیابان و تهدیدهای خارجی میرود.
در دوران جنگ و پساجنگ، جوامع با مجموعهای از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و معیشتی روبهرو میشوند.
برای درک دقیق پدیده حضور مردم در میدان، باید صورتمسئله را بهدرستی تقریر کنیم. بنده چند پیشفرض دارم: نخست اینکه، ما اکنون در یک «نبرد عینی» قرارداریم و پدیده خیابان را باید در نسبت با همین نبرد تعریف کرد.
در بازخوانی معنای خیابان و استمرار حضور مردم در فضای عمومی، یکی از جدیترین مسائلی که ذهن بنده را مشغول کرده، این است که گویی ما در مواجهه با این پدیده دچار نوعی «فقر تخیل» شدهایم؛ یعنی سطوحی از معنا وجود دارد که ما اصلا نتوانستهایم آنها را تخیل و رؤیاپردازی کنیم.
نخستین نکتهای که بنده از شب اول این تجمعها تا الان در ذهن داشتم، پرسش اساسی درباره معنای خیابان بود و معتقدم اگر بخواهیم با نگاهی فرهنگی به موضوع بنگریم و فرهنگ را بهمثابه معنای پسِ پدیدهها ببینیم، باید هر شب این پرسش را بازخوانی کنیم که حضور در خیابان چه معنایی دارد؟
نقطه آغاز این گزارش، از یک دغدغه عینی و ملموس شکل گرفت:حضور مستمر و هشتادروزه مردم در خیابانها، دیگر یک واکنش هیجانی و گذرا نیست؛ بلکه به پدیدهای پیچیده و چندلایه در بطن جامعه ایرانی تبدیل شده است.
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، موکب یکی از مدارس غیرانتفاعی شهر اصفهان. ساعت ۲۳:۲۶ عکس را ثبت میکنم.
در روزهای عادی زندگی، خیابان اغلب بهعنوان زیرساختی برای حرکت و ارتباطات اقتصادی یا اجتماعی در نظر گرفته میشود؛ اما درشرایط استثنایی مانند جنگ یا بحرانهای عمیق اجتماعی، ماهیت خیابان دگرگون میشود؛ خیابان دیگر تنها مسیری برای عبور نیست، بلکه به «رسانهای زنده» و «پلتفرم بیان» تبدیل میشود.
هرجا سخن از نظافت و زیبایی است، عموما زنان بهخاطر میآیند. آنها به تمیزی، زیبایی، چیدمان و هماهنگی رنگها توجه دارند؛ ساعتها وقت صرف میکنند تا غذا بپزند و آن را تزیین کنند؛ لباسی بدوزند یا آن را انتخاب کنند که رنگهایش با هم هماهنگ بوده و مطابق سلیقهشان باشد؛ مدتها جلوی آینه میایستند تا ظاهرشان را مرتب کنند؛ بسیار فکر میکنند که چیدمان وسایل خانه را چگونه قرار دهند تا زیباتر و آرامشبخشتر بهنظر آید و… .
بیش از حدود پنجاه روز از آغاز جنگ رمضان و بیش از دو هفته از آغاز آتش بس گذشته است.
این روزها و شبها همه ما احساسات پیچیده و متراکمی را درک کردهایم؛ اما بدترین حسی که یک نفر میتواند در روزهای جنگ احساس کند، حس تعلیق و ابهام است.
زمان به عقب برمیگردد. انگار به دوران اردوهای مدرسه برگشتهایم. کنار خیابان منتظریم تا بهمحض رسیدن اتوبوس، اولی باشیم و جای خوبی گیرمان بیاید. خانم مسئول گفته ساعت هشت شب کنار مسجد انقلاب باشید؛ ولی اتوبوس 8:35 میرسد.