واشنگتن برای عبور از بحران داخلی، گزینه ضربه پیشگیرانه را دنبال می‌کند

چرا آمریکا به دنبال صلح با ایران نیست؟

فضای منطقه‌ای همچنان تحت تأثیر آتش‌بس شکننده ایران و آمریکا و محاسبات امنیتی متغیر قرار دارد و آخرین داده‌های رسانه‌ای و دیپلماتیک نشان می‌دهد گفت‌وگوهای ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای حساس، اما همچنان بی‌نتیجه شده است.

تاریخ انتشار: 12:10 - سه‌شنبه 5 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
چرا آمریکا به دنبال صلح با ایران نیست؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ فضای منطقه‌ای همچنان تحت تأثیر آتش‌بس شکننده ایران و آمریکا و محاسبات امنیتی متغیر قرار دارد و آخرین داده‌های رسانه‌ای و دیپلماتیک نشان می‌دهد گفت‌وگوهای ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای حساس، اما همچنان بی‌نتیجه شده است.

آنچه از محتوای رایزنی‌ها نیز برمی‌آید، هنوز میان مواضع طرفین فاصله وجود دارد؛ تهران بر حق خود برای بهره‌برداری صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، لغو مؤثر تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده و … تأکید دارد و در مقابل، واشنگتن همچنان بر خواسته‌های خود پافشاری می‌کند و با این شرایط بعید است طی ساعت‌ها و روزهای پیش‌رو شاهد توافق حتی بر سر باز شدن تنگه هرمز باشیم.

این در حالیست که یکسره از احتمال توافق هم خبر منتشر می‌شود و طرف مقابل ایران هم از امکان دستیابی به توافق می‌گوید؛ دونالد ترامپ از خوب پیش رفتن توافق با ایران گفته است و وزیر امور خارجه آمریکا نیز به توافق امیدوار است و از پیشرفت مذاکرات می‌گوید.

برخی گزارش‌ها نیز از بحث درباره «توافق موقت» برسر تمدید آتش‌بس، بازگشایی تنگه هرمز و رفع بخشی از تحریم‌های ایران خبر داده‌اند، اما منابع نزدیک به روند مذاکرات تأکید می‌کنند که هنوز هیچ جمع‌بندی نهایی شکل نگرفته و بخش مهمی از اخبار منتشرشده، بیشتر از جنس گمانه‌زنی رسانه‌ای است تا توافق قطعی. در این بِین موضوع لبنان هم به پاشنه آشیل توافق ایران و آمریکا تبدیل شده است و طبق خبرهای غیررسمی بنیامین نتانیاهو به ترامپ فشار آورده که پرونده لبنان در توافق با ایران نباید آورده شود، چراکه باعث حفظ قدرت منطقه‌ای ایران است.

در مجموع، تصویر فعلی از مذاکرات ایران و آمریکا، تصویری از پیشرفت‌های محدود به همراه گفت‌وگوهای فرسایشی است و نمی‌توان به توافق قریب‌الوقوع چندان امیدوار بود. آنطور که سخنگوی وزرت امور خارجه کشورمان عنوان کرد: به جمع بندی‌هایی رسیده ایم، اما امضای توافق قریب الوقوع در حد یک ادعاست .

جنگ ایران و آمریکا تمام نشده است

مهدی نصر، استاد علوم سیاسی دانشگاه و تحلیلگر بین‌الملل در تبیین ماهیت منازعه میان ایران و محور غرب (آمریکا و اسرائیل) و بر خلاف پیش بینی‌های مثبتی که در رابطه با توافق نزدیک ایران و آمریکا وجود دارد، به «اصفهان زیبا» می‌گوید: «نخستین گزاره برای درک وضعیت موجود، کنار گذاشتن توهم «حرکت به سمت صلح» است. چراکه ساختار تصمیم‌گیر در هر دو سوی منازعه، اساساً در پی برقراری صلح نیستند. در واقع جنگ ایران و آمریکا نه در گذشته تمام شده و نه ماهیت آن تغییر کرده است؛ بلکه از دوران پس از آتش‌بس، صرفاً در ابعاد متنوعی از محاصره اقتصادی، پروژه آزادی‌بخشی کاذب و جنگ نفتکش‌ها بازتولید شده است. این در حالی است که باور برخی در داخل ایران مبنی بر امکان رسیدن به یک قرارداد نهایی و تضمین امنیتی، فاقد هرگونه مبنای واقعی در محاسبات واشنگتن است. به اعتقاد بنده این برداشت هیچ بهره‌ای از واقعیت ندارد. بلکه واقعیت چیز دیگری است.»

نصر با بیان اینکه در ذهنیت تصمیم‌گیران آمریکایی، اصلا معادله به این شکل نیست که با ایران صلح کنند و یک راه برون رفت برای خود ایجاد کنند و بتوانند در این فضا یک معادله هسته‌ای را نیز حل کنند و اساسا معادله «توافق هسته‌ای در ازای صلح» وجود خارجی ندارد،خاطر نشان می‌کند: «آن‌ها به خوبی آگاهند که حمله زمینی به ایران به دلیل قدرت نامتقارن، تسلط بر جغرافیای دفاعی و توان پاسخگویی کشورمان، نیازمند دست‌کم ۲ تا ۳ میلیون نیروی پیاده است که خود آن نیز سرنوشتی نامعلوم دارد. علاوه بر این، ابزارهای کلاسیک نظیر محاصره و بمباران نیز در برابر ایران کارآمدی خود را از دست داده‌اند. در واقع آنچه در ذهن آمریکا وجود دارد این است که چگونه می‌توان یک جنگ پیشگیرانه علیه ایران به راه انداخت.» این تحلیلگر حوزه بین الملل ادامه می‌دهد: «ایران نیز با درک دقیق از این وضعیت، سیاست ضربه پیش‌دستانه را در دستور کار قرار داده است. نمونه بارز آن، پیام‌های ارسالی به قدرت‌های جهانی (از جمله پوتین و شی‌جین‌پینگ) در کنار اقدام در نزدیکی تجهیزات اتمی امارات در الظفره است. پیامی استراتژیک برای آمریکا و متحدانش در اینکه ایران توان «ضربه دوم» را دارد و می‌تواند در هر نقطه‌ای از منطقه، موازنه وحشت ایجاد کند. حتی اعتراف ترامپ مبنی بر اینکه حمله به ایران به دلیل مخالفت متحدان عرب (امارات، قطر، بحرین و عربستان) متوقف شد، ناشی از هراس از همین ضربات متقابل بود.»

او می‌گوید: «تحلیل نقش متحدان عرب نیز نیازمند بازبینی است؛ ترامپ چندان تحت تأثیر اعراب نیست. قدرت اصلی نفوذ در تصمیمات آمریکا، لابی صهیونیستی و نتانیاهوست. ساختار سیاسی اسرائیل با احزاب راست‌گرای افراطی و نژادپرست گره خورده است که حتی با تغییر دولت‌ها، تسلط خود را حفظ می‌کنند. جامعه اسرائیل تحت تأثیر نظام آموزشی ایدئولوژیک، به شدت نسبت به مفاهیم نژادی و نظامی‌گری متعصب شده و از رهبری حمایت می‌کند که رابطه نزدیکی با آمریکا داشته و خود را قهرمان جنگ معرفی کند. در واقع، انتخابات اسرائیل نه برای تغییر مسیر، بلکه برای استمرار همین رویکرد تهاجمی است و این ذهنیت حتی در احزاب جمهوری‌خواه آمریکا نیز با حذف چهره‌های مستقل نهادینه شده است.»

ایران در مسیر ابرقدرت شدن، باید دستاوردهای خود را افزایش دهد

این استاد دانشگاه همچنین در بررسی گذار جهانی به سمت هرج‌ومرج عنوان می‌کند:«دنیا در حال بازگشت به الگوهای قرن نوزدهم است. مدل‌های استعماری پنهان قرن بیستم(نفوذ از طریق بانک جهانی یا نهادهای دموکراتیک) جای خود را به خشونت فیزیکی و فیزیک قدرت داده است. نشانه‌ این تحول، تمایل کشورهای بیشتری برای پیوستن به باشگاه اتمی است. از ژاپن و کره جنوبی (که با تقاضای بالای افکار عمومی برای اتمی شدن روبروست) تا کشورهای اروپایی، همگی به این نتیجه رسیده‌اند که چتر اتمی آمریکا یا فرانسه، عملاً یک شوخی بیش نیست و هر کشوری برای بقا باید خود را به بازدارندگی هسته‌ای مجهز کند.» او ادامه می‌دهد: «در دکترین جدید آمریکا، مفهوم سنتی بازدارندگی جای خود را به اجبار تهاجمی داده است. دانشمندان و استراتژیست‌های آمریکایی با اتکا به هوش مصنوعی و فناوری‌های نوین، به دنبال امکان استفاده‌ عملیاتی از بمب‌های اتمی تاکتیکی یا ضربات نقطه زن فوق‌سریع هستند تا دشمن را بدون درگیر شدن در جنگ طولانی، از پای درآورند. ایران نیز به عنوان کشوری که در مسیر ابرقدرت شدن است، باید دستاوردهای خود را به حداکثر رسانده و از این تله‌های امنیتی عبور کند.»

نصر همچنین با نقد سیاست انرژی آمریکا خاطر نشان می‌کند: «سیاست‌های اعلامی وزیر انرژی ترامپ، روایتی گمراه‌کننده است. آن‌ها مدعی صادرکنندگی خالص نفت هستند، در حالی که در واقعیت، واردکننده نفت خام بوده و تنها صادرکننده مشتقات نفتی‌اند. ذخایر استراتژیک آمریکا در هشتاد روز اخیر به‌شدت تخلیه شده و اگر روند فعلی ادامه یابد، تا سه ماه آینده با بحرانی بزرگ مواجه خواهند شد. در حوزه گاز طبیعی نیز، ادعای افزایش صادرات تا سال ۲۰۳۰ بر پایه تحلیل آماری غلطی بنا شده؛ چراکه ظرفیت تولید آمریکا از نفت‌های شیل رو به کاهش است و افزایش تولید در سایر مدل‌ها، تنها کسریِ مصرف داخلی را پوشش می‌دهد.»

او با بیان اینکه آمریکا با اتخاذ این سیاست‌های کوتاه‌مدت مبتنی بر تخلیه ذخایر انرژی، نشان می‌دهد که بحران را بلندمدت نمی‌بیند و تصور می‌کند با یک جنگ کوتاه‌مدت می‌تواند از بحران داخلی تورم و انرژی فرار کند، می‌گوید: «با این حال، قیمت واقعی نفت در بازار «اسپات» هم‌اکنون بسیار بالاتر از بازارهای کاغذی (فیوچرز) است که نشان از شکنندگی شدید این ابرقدرت در برابر شوک‌های عرضه دارد. ذهنیت کنونی واشنگتن، نه صلح، بلکه مدیریت وضعیت از طریق یک ضربه‌ پیشگیرانه (پیش از آشکار شدن کامل بحران‌های داخلی‌شان) است.» این کارشناس امور بین الملل در پایان پیرامون وضعیت فعلی ایران می‌گوید: «ایران در این میانه، همزمان با تداوم تلاش برای رفع تحریم‌ها و مطالبه تضمین‌های امنیتی، خود را برای یک وضعیت بلندمدت مهیا می‌کند. اما در مقابل، واشنگتن با ایجاد حفره‌های امنیتی در تلاش است تا بازدارندگی ایران را تضعیف کرده و در صورت امکان، ضربات پیشگیرانه (نظیر استفاده از بمب‌های سنگین‌شکن یا اقدامات علیه ناوگان حمل‌ونقل و … ) را عملیاتی کند. در واقع، سیاست‌گذاران آمریکایی با نادیده گرفتن واقعیت‌های اقتصادی و انرژی، این منازعه را همچنان به‌عنوان ابزاری برای مدیریت بحران‌های داخلی خود می‌بینند که در بلندمدت، خروجی آن به نفع آن‌ها نخواهد بود.»