به گزارش اصفهان زیبا؛ در بحث پیرامون «شهرهای اقماری» یا همان سکونتگاههای حاشیهای با تراکم بالا، یکی از محورهای اصلی که باید مورد مداقه قرار گیرد، پدیده مهاجرت است.
در بررسی الگوهای جمعیتی، با دو نوع مهاجرت مواجه هستیم؛ مهاجرت خارجی که بیانگر ورود یا خروج جمعیت از مرزهای ملی است و مهاجرت داخلی که به جابهجایی جمعیت درون مرزهای جغرافیایی اشاره دارد.
مدیریتِ مهاجرت داخلی در نظامهای توسعهیافته جهان، موضوعی استراتژیک محسوب میشود؛ چراکه عدم هدایت صحیح این جریان، پیامدهای نامطلوبی همچون تراکم کنترلنشده و غیرمنطقی جمعیت در نقاط جغرافیایی خاص را به همراه دارد.
این وضعیت منجر به شکلگیری قطبها و کلونیهای جمعیتی با تراکم بسیار بالا میشود که مدیریت و اداره آنها در عمل با دشواریهای جدی روبهرو است. هنگامی که این قطبهای جمعیتی در کلانشهرها شکل میگیرند، چالش «تأمین زیرساختها» ایجاد خواهد شد.
این چالش ابعاد متعددی دارد؛ از تأمین پایدار منابعی همچون آب، برق و گاز گرفته تا نیازهای زیربنایی دیگر که جمعیت ساکن بهشدت به آنها وابسته است.
در سوی دیگر، مسائلی همچون ترافیک سنگین، ازدحام معابر، آلودگی هوا و دشواری در ارائه خدمات و سرویسهای عمومی، کار مدیریت شهری را بیشازپیش پیچیده میسازد.
در تجربه جهانی، الگوهای موفقی برای مدیریت این وضعیت وجود دارد؛ الگوهایی که جمعیت را در پهنه جغرافیایی بهگونهای توزیع میکنند که هم مدیریت و ارائه خدمات تسهیل شود و هم از آسیبهای ناشی از تراکم بالای جمعیت در کلانشهرها پیشگیری شود.
مسئله اینجاست که وقتی سرریز جمعیت کلانشهرها به پیرامون منتقل میشود، اغلب شاهد شکلگیری سکونتگاههای متراکم حاشیهای یا شهرهای جدیدی هستیم که نهتنها از مشکلات کلانشهرها مبرا نیستند، بلکه خود با چالشهای عدیدهای روبهرو هستند.
این شهرها، افزون بر مباحث زیرساختی، در ابعاد فرهنگی، سبک زندگی، آموزشی و امنیتی نیز با خلأهایی مواجهاند؛ البته مخالفت با ایجاد شهرهای جدید موضوعیت ندارد؛ بلکه برعکس، این باور وجود دارد که شهرهای اقماری و شهرکهای جدید التأسیس میتوانند راهکاری مؤثر برای جلوگیری از تراکم افسارگسیخته در کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان، مشهد، تبریز و غیره باشند.
بااینحال، تحقق این امر مشروط به یک پیشنیاز اساسی است؛ تأمین تمامی الزامات و زیرساختهای لازم. اگر این ملزومات در فرایند تأسیس و توسعه دیده نشود، این سکونتگاهها نهتنها باری از دوش کلانشهرها برنمیدارند، بلکه خود به کانونهای جدید بحران و چالشی مضاعف برای نظام مدیریت شهری تبدیل خواهند شد.
به نظر میرسد برای برونرفت از این وضعیت، نیازمند تدوین و اجرای یک «سند جامع آمایش سرزمین» و «سند جامع مدیریت مهاجرت داخلی» هستیم. این اسناد، با بهرهگیری از تجارب موفق جهانی و بومیسازی آنها، نقشه راه توسعه متوازن سکونتگاهها را ترسیم میکنند و دغدغههای مربوط به آسیبهای اجتماعی و زیرساختی را مرتفع میسازند. این راهکار میتواند بخشی از پازل کلان «سیاستهای کلی جمعیت» باشد.
حتی فراتر از جنبههای عمرانی، این رویکرد میتواند با بهرهگیری از الگوهای معماری و شهرسازیِ استاندارد و ایجاد مسکنهای وسیعتر، بستر مناسبی برای رفاه خانوادهها و حتی افزایش فرزندآوری فراهم آورد.
در نهایت، زندگی در شهرهای جدیدالتأسیس و اقماری میتواند به یک فرصت مطلوب و الگوی توسعهای موفق تبدیل شود، بهشرط آنکه تمامی الزامات و ملاحظات فنی، اجتماعی و زیرساختی آن در قالب یک سیاست جامع و کامل، پیشبینی و عملیاتی گردد. بدون این نگاه جامعنگر، توسعه این سکونتگاهها صرفاً تکثیرِ بحرانهای شهری در جغرافیایی وسیعتر خواهد بود.



