به گزارش اصفهان زیبا؛ در خرداد سال جاری به همت خانه شهیدبهشتی اصفهان و با میزبانی محمود فروزبخش، نشست بررسی ابعاد شخصیت شهید علی لاریجانی با عنوان «وزیر ایرانی»، با سخنرانی محمدعلی چلونگر ، علی مقتدری، مجید جعفریان و حمیدرضا فولادگر برگزار شد.
بررسی نسبت شخصیت سیاسی ایشان با مفهوم وزیر ایرانی بهعنوان مفهومی که در لایه اساطیری ذهن ایرانیان همواره وجود داشته است، میتواند یاد این شهید را برای ما جاودانه کند.
در این گفتوگوها تلاش شده است از زوایای مختلف روابط بینالملل، نگاه فرهنگی و تمدنی، نسبت شهیدلاریجانی با نظر و عمل، درک خاص اجتماعی و اخلاق سیاسی ایشان، به شخصیت این شهید گرانقدر پرداخته شود.
محمود فروزبخش
نویسنده و اصفهاناندیش
در شاهنامه دو نوع قهرمان داریم: در قسمت اساطیری، پهلوانان قرار دارند؛ قهرمان اصلی و درواقع، بزرگترین نماد آنها، شخصیت رستم است؛ اما در قسمت تاریخی شاهنامه، یعنی در قسمت ساسانیان، قهرمان در سیمای وزیر ایرانی جلوه میکند. وزیر ایرانی کسی است که از مرزهای ایران در برابر روم پاسداری میکند. اوج شخصیت وزیر ایرانی، بزرگمهر است.
شخصیت وزیر ایرانی،ترکیبی از حماسه و تدبیر است. وزیر ایرانی شخصیتی است که در مقابل میدان نیست؛ گرچه اهل سخن و قلم بوده؛ اما تکمیلکننده مرد میدان و به عبارتی، خود مرد میدان است. اشاره میکنم به سخن حاجقاسم سلیمانی که به نمایندگان مجلس شورای اسلامی فرموده بود: «نشد ما در حوزه مقاومت چیزی از لاریجانی بخواهیم و او انجام ندهد.»
در خصوص لایه پنهان شخصیت شهیدلاریجانی، یعنی بعدحماسی، دکترنجفی میگوید: در دیداری از او پرسیدم کدام شخصیت معاصر ایرانی را بیشتر دوست دارید؟ به طرز شگفتانگیز پاسخ دادند نادرشاه. و این اصلا به تصویری که ما از ایشان میشناسیم، نمیخورد.
یک لایه حماسی در وجود ایشان هست که در نهایتش به شهادت میرسیم؛جایی که وزرای ایرانی با خون خودشان به شکوفایی میرسند؛ مثل حسنک وزیر، خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی، قائممقام فراهانی و صدالبته مثل امیرکبیر و درنهایت علی لاریجانی که با شهادت خودش این مسیر را تکمیل کرد؛ بنابراین منظور از وزیر ایرانی، یک وزیر جزء نیست؛ مفهومی است که در لایههای اسطورهای ملت ایران هست و ممزوج تدبیر و حماسه بوده و از شاهنامه تا گلستان سعدی، سیمای این وزیر ایرانی را میبینیم. از سعدی میگویم: پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد.
بیچاره در حالت ناامیدی به زبانی که داشت، ملک را دشنام داد که هرکه دست از جان بشوید، هرچه در دل دارد، بگوید. ملک پرسید که چه میگوید.
یکی از وزیران نیکمحضر گفت: ای خداوندان جهان، همیگوید: و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس. ملک را از در رحمت درآمد و از سر خون او درگذشت. وزیر دیگر که ضد او بود گفت: بنای جنس ما را نشاید که در محضر پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد. ملک روی از این سخن در هم کشید و گفت: مرا آن دروغ پسندیدهتر آمد از این راستی که تو گفتی. چو روی آن در مصلحتی بود و بنای این در خبثی.
دو مدل وزیر ایرانی در طول تاریخ داریم: یک مدل، وزیری که ایدئولوژی حاکم را تقویت میکند؛ مثل صاحببنعباد یا خواجه نظامالملک طوسی که یکی، ایدئولوژی شیعه و دیگری، سنی را تقویت میکند؛ دومی، وزیری است که دنبال هضم حکومت در مرام خودش بوده و میخواهد شکل جدیدی به حکومت بدهد.
نماد آن، در زمان هلاکو و حمله مغول، خواجه نصیرالدین طوسی است. او بذر تشیع را درون مغولها میکارد تا در دوران علامه حلی ثمر دهد. شهید لاریجانی وزیری از جنس اول است. برای تقویت ایدئولوژی حاکم صرفا تکرار آن مفید نیست؛ بلکه باید چتری گسترده برای آن بسازیم. سابقه ایشان در صداوسیما، نشان میدهد بسیاری از پروژههای بزرگ که ناشی از سعهصدر مدیریتی ایشان بوده،
رقم خورده است.
جماعت هنرمند سبک زیست عجیبی دارد؛اما چه چیزی آنها را بهعنوان ذخیرهای برای نظام حفظ کرد؟ چتر گسترده مدیریتی علی لاریجانی. لاریجانی هنر داشت آدمها را برای انقلاب نگه دارد؛ نه اینکه آنها را با فاشسازی مشکلاتشان پیاده کند. به تعبیر ایشان، جریان مقابل با خالصسازی باعث میشد چتر گفتمان انقلاب را کوچک کند.
عاقبت وزیر ایرانی همین شهادت است.
دکتر علی مقتدری
کارشناس روابط بینالملل
شهید لاریجانی را از چند جهت میتوان سنجید. حوزه روابط بینالملل عملیترین ساحت در علوم سیاسی است؛ یعنی از فضای انتزاعی و اندیشهای خارج و وارد بحثهای عملی میشود. یک علم عملگراست. در این حوزه کسانی موفقترند که برای اینکه تکنیک را بفهمند، منطق شکلدهی به آن تکنیک را فهم کردهاند؛درواقع ضمن تجارب اجرایی موفق، پشتوانه نظری دارند.
در دستگاه سیاست خارجه ما، برخی افراد صرفا پروسههای اجرایی را بلد بوده یا اینکه صرفا با مبانی نظری آشنا هستند. شهید لاریجانی از استثناهای تاریخ دیپلماسی ما بود که به هر دو عرصه مسلط بود؛ بنابراین میتوانست درک بالایی از امکانات و محدودیتهای ما و دیگران داشته باشد و بر همین اساس میتوانست راهبرد تنظیم کند.
نکته دیگری که به شخصیت ایشان برمیگردد، این است که همیشه ایران را بر خود ترجیح میداد؛ این مزیتی بسیار بزرگ است. برخی با اولینتندی در ساختار سیاسی کشور کاملا بهکار گرفته میشوندیا اینکه زیر بار تکرار یک سمت یا سمت پایینتر نمیروند.
کتاب معروف جک استراو که به نام کار، کار انگلیسیهاست ترجمه شد، به ملاقات ایشان با شهیدلاریجانی میپردازد و در حین ملاقات، آقای لاریجانی،رئیسجمهور دولت نهم را همراهی میکند. جک استراو یک بند درباره شخصیت و پوشش شهید لاریجانی مینویسد و ما از اهمیت این مسئله در روابط بینالملل باخبریم. معنایش این است: من که باید از ایران در روابط بینالملل دفاع کنم، علاوهبر حرف درست، باید تصویر ذهنی درستی ایجاد کنم.
ایشان سیاستمداری با سه ویژگی بود: جنگ و صلح را میدانست و صلحطلب بود. ما عدهای داریم که جنگبلد و صلحطلباند؛ اما صلح را بلد نیستند؛ دلیل هم تجربه حضور در ساحت نظامی انقلاب اسلامی است؛ بنابراین در تشخیص زمان جنگ و زمان صلح باید به دقت عمل کنند.
در خصوص رابطه با چین، متأسفانه در سنت سیاست خارجهمان افراد را با دو برچسب غربگرا و شرقپرست یاد میکنیم؛ درصورتیکه چیزی که منافع ملی ایران را لحاظ میکند، موازنهگرایی است.
شهیدلاریجانی نماینده ویژه کشور در امور چین منصوب میشود؛ اما هیچگاه برچسب شرقپرست به او نمینشیند و شأنی بالاتر دارد. در گفتوگوی با غرب هم چنین مواجه نمیشود که ناخودآگاه یا ذیل غرب تعریف شود یا با یک نحوه، اجتنابگرایی به ناچار ذیل شرق تعریف شود.
مهندس حمیدرضا فولادگر
نماینده سابق مجلس شورای اسلامی
شهید لاریجانی جایگاه خانوادگی بلندی داشت. بسیاری از علمای فعلی، شاگرد پدر او بودند. در دیدارهایی که با آیتالله مظاهری داشت، ایشان به آقای لاریجانی میفرمودند من از سه جهت به شما ارادت دارم: از بابت پدرتان و شهید مطهری و خودتان.
واقعا تیزهوش بود. وقتی کسی مطلبی را برای او توضیح میداد، خیلی سریع کل منظور را میگرفت. این توان، به قدرت اداره مجلس توسط او کمک میکرد. مدیریتش نسبت به آقای حدادعادل بالاتر بود. بر مسائل مختلف کشور احاطه داشت.
طرح و لوایح را پیش از اداره صحن، مطالعه میکرد و خودش نقاطضعف و قوت را میدانست. جامعیت داشت و با شخصیتهای فرهنگی، اقتصادی و نظامی و سیاست خارجی هرکدام در حیطه خود میتوانست ارتباط برقرار کرده و در جلسه جمعبندی کند.
دوران او در صداوسیما درخشان بود؛ طوریکه موجب تأییدات رهبر شهید قرارگرفت. بعدها مدیران دیگر صداوسیما از دوره مدیریت لاریجانی به نیکی یاد کردند؛ چراکه در آن مقطع کارهای بزرگی در سازمان رخ داد.
تا قبل از ریاست مجلس جریانهای انقلابی و اصولگرایی با او تعارضی نداشتند. یکی از عوامل اصلی بروز اصطکاکها، شیوه مدیریتی و منش برخوردی آقای احمدینژاد با مجلس بود. این مشکلات پیشتر در دوره آقای حدادعادل وجود داشت. عدهای تصور میکردند این مشکلات بهخاطر مدیریت آقای حدادعادل است؛ ولی ما که در جریان ریز مسائل قرار داشتیم، معتقد بودیم این اختلافها به آقای حدادعادل ربط ندارد و در دوره لاریجانی اختلافهای بیشتری وجود داشت.
مورد دیگری که موجب اختلاف جریانهای انقلابی با آقای لاریجانی شد، به فتنه 88 برمیگردد؛ زیرا آنها انتظار داشتند آقای لاریجانی موضعگیری صریح و تندی داشته باشد.
آقای لاریجانی در جلسههای خصوصی موضع انتقادی مشخصی در خصوص فتنه و بخشی از اصلاحطلبان داشت؛ اما در فضای علنی مجلس بنا به مصلحت صلاح میدید طوری رفتار کند که موجب جدایی بدنه بزرگی از سیاستمداران از انقلاب نشود. او هرگز اصلاحطلب نبود و ایرادهای دوستان به ایشان وارد نبود؛ اما باید در روش برخورد کاری کنیم که دفع حداقلی باشد.
آنچه گفته میشود با مدیریت لاریجانی برجام در 20دقیقه تصویب شد، یک تحریف تاریخی بزرگ است. جلسههای بررسی در صحن و کمیسیونها انجام شده بود و متناسب با فضای کلی آن زمان مجلس و نظام، حتی اگر فرصت بیشتری به این مطلب در مجلس داده میشد، باز هم کلیات برجام با تمام نواقصش تصویب میشد. تلاشهای دکتر لاریجانی در حوزه مقاومت در دوره ریاست مجلس، محرمانه است و در این حوزه هم ایشان عملکرد بسیار درخشان و مفصلی داشت.
اگر شهید لاریجانی رئیسجمهور میشد، از تمام جناحهای سیاسی در کابینه او حضور داشتند و او از اصلاحطلبان قوی در چهارچوب نظام حتما استفاده میکرد.
مجید جعفریان
استاد جامعهشناسی دین
ما در 200 سال گذشته، یعنی از اواخر قاجار و مشروطه، با مشکلی جدی مواجه بودهایم و آن، رابطه بین آرمان و واقعیت است. آنچه ما تصور میکنیم خیلی خوب در آثار امثال فارابی، ابنخلدون و… به نحو آرمانی بیان شده است، چگونه در یک دستگاه حکومتی رنگ واقعیت میگیرد؟
حکمرانی عقلانی دقیقا باید بین اندیشه و واقعیت، وصل ایجاد کند. این اتفاق در شخصیت شهیدلاریجانی قابلپیگیری است. ایشان با توجه به دانایی که داشت، نگاه نظری را به اقتضاهای عملی پیوند میزد. در شورای عالی امنیت ملی کارهای بنیادینی در این زمینه رقم خورد.
تعبیری از ایشان هست که میگوید حکمرانی عقلانی، توانایی تبدیل اخلاق، خرد، تجربه و مصلحت عمومی به تصمیم قابلاجراست. اخلاقی که نتواند در عمل به تصمیم قابلاجرا تبدیل شود، باید در حکمرانی کنار گذاشته شود.
مصلحت عمومی تا جایی باید لحاظ شود که بشود در تصمیم منتهی به اجرا به کار گرفته شود. به نظر من سه وجهه در شخصیت ایشان هست که بر این تعریف اثرگذار است: اول اینکه، ایشان فیلسوف بود. برخی خرده میگرفتند که امثال لاریجانی فکر کردهاند مملکت را با فلسفه میشود اداره کرد؛ درحالیکه توجه نداشتند اندیشه ایشان ترکیبی از فلسفه و اضلاع دیگر است؛ البته عمل در همان حوزه فلسفه هم موردتوجه بوده.
نگاه فلسفی ایشان بر اندیشه فارابی مبتنی است که سیاست بدون فلسفه را هیجانزدگی تعبیر کرده و فلسفه بدون سیاست انسان را انتزاعی میکند؛ بنابراین ذهن فلسفی ایشان اصولا به پیوند اندیشه و عمل فکر میکند.
دومین وجهه شخصیتی شهید لاریجانی، به شخصیت سیاسی ایشان بازمیگردد که شاید در سعه مدیریتی و فهم اقتضاهای عمل خلاصه شود؛ اما وجهه سوم، رویکرد اخلاقی ایشان است.
شخصا دو مواجهه با شهید لاریجانی داشتم: یکی، در کنفرانسی که بعد از ردصلاحیت 1400 خدمت ایشان رسیدم. یک ذره از این اتفاق تأثیر نپذیرفته و مشغول کار علمی خودش بود؛ یک بار هم در محفلی خانوادگی، ایشان را زیارت کردم. فوقالعاده انسان خاضع و خاشعی بود. شبهای پنجشنبه و جمعه داخل کتابخانهای در قم شب را به صبح میرساند.
نکته پایانی اینکه، راه تحقق حکمرانی عقلانی که شهیدلاریجانی پیش روی ما میگذارد، این است که باید به سه عقلانیت تدبیری، عقلانیت اخلاقی و عقلانیت نهادی توجه کنیم. در عقلانیت تدبیری باید این اتفاقها بیفتد: فهم وپذیرش پیچیدگیهای اداره و پیداکردن راهحل متناسب با آنها، جلوگیری از شتاب و هیجان و تصمیمگیری مبتنیبر واقعیت.
در بحث عقلانیت اخلاقی قائل به تقدم منافع و مصالح ملی بر رقابتهای مقطعی بوده و در عمل هم بر همین اصل عمل کرده است؛ همچنین معتقد به مهار قدرت بر اساس نسبت سیاست و اخلاق است. در بحث عقلانیت نهادی معتقد است که گفتوگو باید جایگزین حذف شود؛ ضمنا بر تقویت اعتماد عمومی مردم تأکید دارد.
دکتر محمدعلی چلونگر
استاد تاریخ دانشگاه اصفهان
اصفهان بنا به دلایلی، از شهرهای وزیرخیز ایران بوده است. موقعیت جغرافیایی و محل اتصال بودن، موقعیت ویژهای به اصفهان داده و رونق اقتصادی شهر، فرهنگ تولید کرده است و بهتبع علما و دانشمندان متعددی در اصفهان ساکن شدهاند. در کتاب اخبار اصفهان میبینیم در قرن چهارم هزاران محدث در اصفهان حضور دارند. از طرف دیگر، تجربه دوران ساسانی از طریق وزارت به دوران اسلامی منتقل میشود.
یک تبلور وزیر اصفهانی خواجه بهاءالدین محمد جوینی است که کمتر به آن پرداخته شده. او در زمان فوت 30 سال داشت و جوان بود؛ اما در دوران وزارتش در اصفهان، این شهر را متحول ساخت و اصفهان قرن هفتم را بعد از حملههای مغول شاخص کرد.
این وزیر با اقتصاد در ارتباط و از طرف دیگر، با فرهنگ مرتبط بود. محمدحسین صدر نیز سازنده مدارس صدر خواجو وبازار و سومین وزیر فتحعلیشاه بود. اصفهان در سه مقطع تاریخی، پایتخت سه دولت مهم بود: در قرن چهارم پایتخت آلبویه، در قرن پنجم پایتخت سلجوقیان و در مقطع سوم، پایتخت صفویه بود.خواجه بهاءالدین، برادرزاده عطاالملک جوینی بود.
ویژگیهای اصفهان زمینه بروز وزرایی شد که مهمترین ویژگیشان دانش محوری بود. اصفهان حامی فرهنگ است و دقیقا وزرای اصفهانی این چنین هستند. صاحببنعباد کتابخانه وسیع و گستردهای داشت که در اصفهان و ری بود. ایشان وقتی میخواست سفر کند، بیش از 100بار شتر، کتاب حمل میکرد.
نکته دیگر در خصوص وزرای اصفهانی، نگاه تمدنی است. هم صاحببنعباد و هم خواجه نظامالملک طوسی این نگاه را داشتند. صرفا مسائل روز را نگاه نمیکردند و به آینده نظر داشتند. شهید لاریجانی را بنده سیاستمدار اهل فرهنگ و تمدن میبینم و از این جهت به شخصیت صاحببنعباد شبیه میدانم.



