به گزارش اصفهان زیبا؛ امروزه وقتی درباره کاهش نرخ تولد در ایران سخن میگوییم، بسیاری تنها به تعداد نوزادان نگاه میکنند و بر اساس آن، موفقیت یا شکست سیاستهای دولتی را میسنجند، اما این نگاه، نگاهی سطحی و توصیفی است که حقیقت تلخ بحران را در لایههای زیرین پنهان میکند.
اشتباه استراتژیک بسیاری از سیاستگذاران این است که تصور میکنند کاهش تولدها صرفا نتیجه عدم تمایل یا فشارهای اقتصادی است، درحالیکه ما با مفهومی روبرو هستیم که امیرحسین بانکی، نماینده مردم اصفهان در مجلس از آن بهعنوان بحران سرمایه مادری یاد میکند.
حقیقت این است که حتی اگر تمام موانع اقتصادی امروز حذف شوند، ما باز هم با یک خلأ عمیق در ظرفیت تولید جمعیت مواجهیم، زیرا با کمبود تعداد مادران در بازه سنی حیاتی باروری روبرو هستیم؛ این بدان معناست که بحران ما نه یک بحران ترجیحی که با پول حل شود، بلکه یک بحران ساختاری و زیستی است!
برای درک این بحران باید ابتدا یک تمایز علمی بین سن فیزیولوژیک باروری و سن مؤثر باروری قائل شویم.
اگرچه از نظر زیستشناختی بازه باروری زنان از ۱۵ تا ۴۹ سال است، اما با پدیدهای به نام تمرکز باروری روبرو هستیم که نشان میدهد ۸۷ درصد از تولدهای یک جامعه توسط زنان در بازه سنی ۲۰ تا ۴۰ سال صورت میگیرد؛ این بدان معناست که موتور اصلی تولید جمعیت یک ملت نه کل زنان در سن باروری بلکه همین گروه سنی خاص است که آنها را سرمایه مادری مینامیم.
وقتی این سرمایه در حال کاهش باشد، حتی اگر نرخ باروری هر فرد بالا برود، مجموع تولدها به دلیل کمشدن تعداد مادران به طور طبیعی کاهش مییابد؛ بنابراین هرگونه تحلیل یا مقایسهای که بدون درنظرگرفتن تعداد زنان ۲۰ تا ۴۰ سال انجام شود، از نظر علمی ناقص و گمراهکننده است.
اگر به دهه ۸۰ بنگریم با یک پارادوکس عجیب مواجه میشویم که چرا در آن دوران با وجود سیاستهای شدید تنظیم خانواده و ترویج الگوی تکفرزندی یا دو فرزندی تعداد تولدها همچنان روبهافزایش بود یا دستکم سقوط نکرد؟ پاسخ این پرسش در ساختار جمعیتی نهفته است.
در دهه ۸۰ با اثر انفجار جمعیت پس از انقلاب روبرو بودیم و نسلهای اولیه انقلاب به سن باروری رسیده بودند. در آن دوران تعداد مادران در بازه سنی ۲۰ تا ۴۰ سال بهشدت زیاد بود و همین حجم عظیم سرمایه مادری باعث میشد که حتی اگر هر مادر به دلیل سیاستهای محدودکننده فرزند کمتری به دنیا میآورد، مجموع تولدها به دلیل تعداد زیاد مادران همچنان بالا میرفت.
در واقع سیاستگذاران در آن سالها در یک توهم موفقیت بودند و گمان میکردند سیستم در حال مدیریت است، درحالیکه در واقعیت ما فقط داشتیم از پسانداز جمعیتی دهههای قبل مصرف میکردیم.
تعداد مادران با سرعتی تکاندهنده در حال کاهش است!
سرمایه مادری تا سال ۱۳۹۴ تقریبا تداوم داشت، اما پس از آن به مرور با ورود نسل دهه ۷۰ به سن باروری با یک گلوگاه واقعی روبرو شدیم. نسل دهه ۷۰ محصول مستقیم سیاستهای سختگیرانه تنظیم خانواده بود و تعداد متولدین این دهه بهشدت کمتر از نسلهای قبل است.
حالا که این نسل قرار است سرمایه مادری کشور را تشکیل دهند، متوجه شدیم که تعداد مادران با سرعتی تکاندهنده در حال کاهش است.
آمارها نشان میدهد که تنها از سال گذشته تابهحال حدود ۳۰۰ هزار نفر از زنان در گروه سنی ۲۰ تا ۴۰ سال کم شدهاند و اگر نگاه کلانتری داشته باشیم از زمان ابلاغ قوانین جمعیتی تا امروز، ۲ میلیون و ۳۵۰ هزار مادر را از دست دادهایم.
این یک خسارت ساختاری است و وقتی شما ۲.۳ میلیون نفر از ظرفیت تولید جمعیت خود را از دست میدهید، دیگر بحث قانون و وام ازدواج بهتنهایی کافی نیست. وقتی با کاهش ۲.۳ میلیوننفری سرمایه مادری روبرو هستیم، مقایسه تعداد تولدهای امسال با سال گذشته یک قیاس نادرست است.
نمیتوانیم بگوییم؛ چون تعداد تولدها کمتر شده پس قانون شکست خورده یا چون شیب کاهش کمتر شده پس موفق شدهایم، چرا که مقایسه درست زمانی است که تعداد مادران در هر دو سال یکسان باشد.
زمانی که با یک واقعیت ریاضی روبرو هستیم که تعداد مادران کم شده است پس تولدها به طور طبیعی کم میشوند و تکیه صرف بر قوانین اداری در برابر آن حجم از ریزش ساختاری بیفایده است؛ زیرا قانون نمیتواند جایگزین سرمایه مادری شود. ازاینرو مسئله جمعیت را باید یک واجب فوری دانست.
در اولویتبندیهای استراتژیک ممکن است مسائل سیاسی یا جنگی در اولویت باشند، اما جمعیت زیربنای تمام معادلات قدرت است. هیچ ارتشی بدون جوانان ساخته نمیشود و هیچ اقتصادی بدون نیروی کار رشد نمیکند. هشدار درباره بازه زمانی ۴ سال یک هشدار حیاتی است.
در جمعیتشناسی نقاط بازگشتناپذیری وجود دارد که اگر در این بازه کوتاه، یک جهشی در نرخ باروری ایجاد نشود، ما وارد فاز پیری مطلق میشویم؛ جایی که دیگر هیچ مقدار حمایتی نمیتواند روند را بازگرداند.
حتی اگر ما در جنگهای سیاسی یا نظامی پیروز شویم؛ اما جامعهای پیر و خسته داشته باشیم، در واقع پیروز میدانی خواهیم بود که کسی را برای اداره و بهرهبرداری از آن پیروزی ندارد.
هیچ ارتشی بدون جوانان ساخته نمیشود!
در اینجا باید به یک مفهوم عمیقتر پرداخت و تفاوت میان انقلاب و بعثت را درک کرد. انقلابها معمولا تغییرات سیاسی و ساختاری در سطح حکومت ایجاد میکنند، اما بعثت یک ملت بیداری جمعی برای رسیدن به یک رسالت تمدنی است.
ما امروز به چیزی فراتر از یک انقلاب یا یک قانون نیاز داریم؛ ما به یک بعثت ملی نیاز داریم که در آن، ملت ایران با نگاهی تمدنی به مسئله جمعیت بنگرد. وقتی مسئله فرزندآوری از یک تصمیم شخصی یا تکلیف قانونی به یک رسالت ملی تبدیل شود، آنگاه میتوان گرههای سخت جمعیتی را باز کرد.
این بعثت ملی است که میتواند جنگ جمعیتی را که برای نابودی ایران و پیری جمعیت طراحی شده بود، شکست دهد.
در همین راستا پویشهایی نظیر «جان ایران» در ادامه پویش «جان فدا» این بار برای جمعیت بهعنوان یک نهضت تعریف شدهاند.
پویش جان ایران تلاشی است برای اینکه فرزندآوری را دوباره به یک اشتیاق جمعی تبدیل کند، از ثبتنام برای نام فرزندان آینده تا حمایتهای عملی در قالب مشاورههای رایگان متخصصان زنان و تسهیل ازدواج جوانان همگی حلقههایی از یک زنجیره برای ایجاد یک جهش جمعیتی هستند.
این رویکرد در واقع تلاش برای بازسازی وجدان جمعی جامعه است تا فرزندآوری را نه بهعنوان یکبار اقتصادی بلکه بهعنوان یک سرمایهگذاری برای بقای تمدن ببیند.
باید بپذیریم که تکیه صرف بر قوانین خشک اداری شکست خورده است و راه نجات در بعثت ملی و تبدیلشدن به ملتی است که فرزندآوری را یک مسئولیت تمدنی میداند. امروزه فرزندآوری نه یک انتخاب شخصی بلکه یک ضرورت استراتژیک و یک کنش تمدنی است.
وقت آن است که از زبان قانون فراتر برویم و به زبان رسالت و بقای ملی سخن بگوییم تا دوباره صدای خنده کودکان در خانهها طنینانداز شود و هرم جمعیتی ما برای دهههای پیش رو دوباره قامت بگیرد.



