با نگاه به کتاب «خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین درّی نجف‌آبادی»

ناآرامی‌های نجف‌آباد پس از عزل آیت‌الله منتظری چگونه مدیریت شد؟

پس از آنکه جریان نجف‌آباد در فروردین ۶۸، به این صورت به پایان رسید به قم رفتم. آقای منتظری در این هنگام به من پیشنهاد نمود نزد ایشان مانده و دفترشان را سر و سامان بدهم. از نخستین کارهایی که در بیت آقای منتظری انجام دادیم، نخست اصلاح پاره‌ای از نارسایی‌ها و سپس اخراج برخی از افراد ضد انقلاب مانند قائدی در دفتر ایشان بود…

تاریخ انتشار: 13:21 - شنبه 13 تیر 1405
مدت زمان مطالعه: 12 دقیقه
ناآرامی‌های نجف‌آباد پس از عزل آیت‌الله منتظری چگونه مدیریت شد؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین قربانعلی دری نجف‌آبادی»، با تدوین حیدر نظری، توسط انتشارات سازمان اسناد انقلاب اسلامی، به سال ۱۳۸۴ در ۳۴۴ صفحه منتشر شده است.

درّی نجف‌آبادی (وزیر اطلاعات دولت خاتمی) از مبارزانی است که در ایام جوانی، همزمان با شروع نهضت امام خمینی(ره) به آن پیوست و در تمام مراحل زندگی خود تا پیروزی انقلاب، پیام انقلاب را به گوش مردم می‌رساند. وی در شهرهای نجف‌آباد، بندرعباس و شهرکرد فعالیت‌های سیاسی خود را شدت بخشید و با مبارزان سیاسی همچون شهید محمد منتظری، ارتباط نزدیکی داشت.

وضعیت سیاسی و فرهنگی اصفهان، بخصوص شهر نجف‌آباد و حوزه علمیه آن، از مباحث مهم این کتاب است. اوضاع سیاسی حوزه علمیه قم و وقایع مهم سیاسی در نخستین روزهای انقلاب در بندرعباس و اراک و شهرکرد، و همچنین چگونگی عزل آقای منتظری از قائم مقام رهبری، از مطالب جالب توجه دیگر این کتاب است.

آنچه در ادامه می‌خوانید، قسمت‌هایی از کتاب فوق، مربوط به عزل آقای منتظری و ناآرامی‌های نجف‌آباد و مدیریت آیت‌الله دری نجف‌آبادی در آن مقطع است که تقدیم علاقه‌مندان و پژوهشگران می‌شود.

اصفهان زیبا پیش از این نیز از وضعیت نفوذ جریانات خاص در بیت آیت‌الله منتظری، گزارشی تهیه کرده بود (اینجا).

 ***

چگونه اعتصابات و ناآرامی‌های نجف‌آباد مدیریت شد؟

صفحات 236-247 کتاب: بعد از عزل آقای منتظری از سوی امام(ره)، در نجف‌آباد به حمایت از آقای منتظری تظاهرات و اعتصاب و کارهای خلاف قانون زیادی صورت گرفت. چنانچه عده‌ای به منزل آیت‌الله ایزدی حمله کرده و کتابخانۀ ایشان را به آتش کشیدند. به دنبال این وقایع آیت‌الله منتظری از من خواستند به این شهر رفته و مردم را ترغیب به پایان دادن ناآرامی‌ها نمایم. پیش از آن نیز نامه‌ای به مردم نجف‌آباد مبنی بر حفظ آرامش داده بودم. موقعی که وارد شدم شهر در تحصن کامل و در وضعیت پیچیده‌ای قرار داشت. عده‌ای اجازه نمی‌دادند مردم مغازه‌هایشان را باز کنند. اگر نیروی نظامی هم قصد ورود به این جریان را داشت، خلاف مصلحت بود. از کسانی که در جریان فوق کمک فراوانی نمودند سردار کاظمی فرمانده کنونی نیروهای هوایی سپاه پاسداران [زمان انجام مصاحبه] و سردار مصطفی ایزدی عضو ستاد نیروهای مسلح بود. برخی از برادران به دلایل امنیتی مخالف ورود من به شهر بودند و بعضی می‌خواستند که با ماشین ضد گلوله وارد شهر شویم؛ اما من مخالفت کردم و گفتم: با بلندگو اعلام کنید آقای دری نجف‌آبادی امشب در مسجد جامع سخنرانی دارند.

بالاخره شب فرا رسید و هنگام سخنرانی مسجد از جمعیت موج می‌زد؛ بیش از ۱۵ هزار نفر در آنجا جمع شده بودند. بعد از نماز، شروع به سخنرانی کردم و در ابتدا یادآور شدم که من همان دری قبل از انقلاب هستم که اکنون نیز در سنگر مسجد در کنار شما قرار دارم. آنگاه در مورد نجف‌آباد و مردم آن و سابقۀ مبارزاتی‌اش صحبت نمودم. سپس به موقعیت و شأن والای امام اشاره کردم و در پایان در مورد آقای منتظری گفتم: آقای منتظری رهبر باشند یا نباشند مهم نیست؛ ایشان می‌توانند فقیهی بزرگ برای حوزه‌های علمیه باقی بمانند و راه خدمت نیز بسته نیست.

پس از این سخنرانی به لطف خداوند متعال و عنایات حضرت بقية الله الاعظم(عج) مثل آبی که روی آتش ریخته شود، جریان صد و هشتاد درجه تغییر پیدا کرد و نوعی آرامش در چهرۀ مردم نمودار گردید. به دنبال درخواست من مبنی بر بازگشایی بازار، همه چیز به روال طبیعی خود بازگشت. در مدت اقامت دو روزه در نجف‌آباد، چند سخنرانی داشتم. در این مدت حاج احمد آقا چند بار از طریق بچه‌های سپاه وقایع این شهر را پیگیری می‌کرد و پس از اطلاع از برقراری آرامش، هم از مردم و هم از حقیر تشکر کردند.

قضیۀ نجف‌آباد اگر با تدبیر حل نمی‌شد، احتمال تبدیل آن به یک بحران می‌رفت و حتی امکان داشت که همچون شعله آتش به نقاط دیگر سرایت نماید. البته با برقراری آرامش، مشکلات ناشی از آن هم به پایان رسید. در مورد دستگیرشدگان نیز تدبیری اندیشیده شد که بر مبنای آن افرادی که آلت دست قرار گرفته و در واقع در این جریانات پادوئی بیش نبودند آزاد گشتند و فقط افراد و اشخاصی که مقصر واقعی بودند در بازداشتگاه باقی ماندند.

پس از آنکه جریان نجف‌آباد در فروردین ۶۸، به این صورت به پایان رسید به قم رفتم. آقای منتظری در این هنگام به من پیشنهاد نمود نزد ایشان مانده و دفترشان را سر و سامان بدهم. پس از آن، من این جریان را به اطلاع ریاست جمهوری، آیت‌الله خامنه‌ای، مقام معظم رهبری و حاج احمد آقا رسانیدم و گفتم: اگر من در دفتر ایشان باشم شاید بتوان ایشان را برای نظام حفظ کرد و یا حداقل در برابر حکومت اسلامی قرار نگیرد و عده‌ای از او سوء استفاده نکنند. مقام معظم رهبری هم فرمودند: اگر بشود خیلی خوب است و حاج احمد آقا موافقت کردند و گفتند امام شما را می‌شناسد و با این عمل هم مخالف نیست.

[مسئولیت جدید در دفتر آیت‌الله منتظری]

از نخستین کارهایی که در بیت آقای منتظری انجام دادیم، نخست رفع و اصلاح پاره‌ای از نارسایی‌ها و سپس اخراج برخی از افراد ضد انقلاب مانند قائدی در دفتر ایشان بود. اقداماتی که در این زمینه انجام می‌دادم به سرعت طی نامه‌ای به حاج احمد آقا گزارش می‌کردم. سعی من بر این بود تا بیت آقای منتظری پناهگاه افراد ضد انقلاب و معاند با نظام قرار نگیرد و مانند بیوت آیت‌الله بهجت، آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله اراکی و امثالهم اداره شود. ایدۀ من تحقق بخشیدن به این سخن امام بود که شما (آقای منتظری) در قم باشید و به حوزه گرمی ببخشید و حوزه از وجود شما استفاده کند.

البته مسائل و مشکلاتی میان آقای منتظری و نظام وجود داشت که باید حل می‌شد؛ به عنوان مثال ایشان رئیس هیأت امنا و پایه‌گذار «مرکز جهانی علوم اسلامی» بود که عمده طلاب آن، غیرایرانی و رییس آن آقای شیخ محمدحسن ابراهیمی بود و یا دارالشفای قم که با پشتکار و همت آقای منتظری و علاقه‌مندان امام ساخته شد. همچنین وی رییس هیأت امنای دانشگاه امام صادق(ع) بود. همۀ این مسایل باید به نوعی حل می‌شد.

اقداماتی صورت گرفت تا ایشان نسبت به واگذاری مراکز فوق رضایت دهد. مرکز جهانی به مقام معظم رهبری تفویض شد. نظر ایشان را برای واگذاری دانشگاه امام صادق(ع) جلب کردیم و در مرحلۀ اول اختیارات آن را به مدت پنج سال به آقای مهدوی‌کنی واگذار کرد. البته این مسأله هنوز حل نشده باقی مانده است .در رابطه با دارالشفاء هم رضایت وی به دست آمد. سلب اختیارات آقای منتظری با ظرافت خاصی انجام گرفت. من در این کارها مصلحت اسلام، نظام و حتی خود آقای منتظری را در نظر داشتم. حالا شاید عده‌ای بگویند، درّی مأمور نفوذی بوده، اما من به تشخیص شرعی و قانونی خود عمل می‌کردم.

علت اینکه آقای منتظری راضی به عمل کردن به توصیه‌های من شد به این دلیل بود که آقای منتظری من را از روز اوّل می‌شناخت. من با شهید منتظری از سال ۳۹ حاشیۀ ملاعبدالله را مباحثه می‌کردم و همچنین اقتصاد نو را با هم مطالعه می‌کردیم. من تربیت شده و در واقع پسر آقای منتظری بودم.

آقای منتظری نسبت به واگذاری اختیارات دارالشفاء سرسختی زیادی نشان داد. او می‌خواست دارالشفاء را به عنوان پایگاهی داشته باشد.

اسناد عمدۀ دارالشفاء به نام ایشان است و همیشه می‌گفت من بابت خرید زمین‌های دارالشفاء ۶۰ میلیون تومان بدهکارم. او خانۀ خود در کوچۀ عشقعلی را به آموزش و پرورش بخشید، اما حاضر به واگذاری دارالشفاء نگردید. البته بعدها حوزۀ علمیه اختیار دارالشفاء را به عهده گرفت.

مسائل دیگری که در بیت آقای منتظری بود و باید رسیدگی می‌شد، یکی درس ایشان و دیگری شورای استفتاء و نیز مسأله حاشیۀ عروه ایشان بود. در میان شورای استفتای ایشان آیت‌الله رازینی، محمدعلی گرامی و غلامحسین ایزدی بودند.

چون آقای منتظری مدت‌ها از طرف حضرت امام وجوهات دریافت می‌کرد، بعد از ماجرای عزل ایشان و در زمانی که در دفترش حضور داشتم گفت: به دفتر امام زنگ بزن و سؤال کن که آیا من مجاز هستم همچنان وجوهات را دریافت کنم؟ امام هم همت و بزرگواری کردند و فرمودند ایشان همان‌طور که بوده الآن هم می‌تواند وجوهات را دریافت نماید.

جریان بیت آقای منتظری در ماه نخست مسؤولیت من در آنجا با آرامش گذشت. من در همین مدت به خاطر تدریس و سخنرانی در مكتب الصادق اصفهان هر هفته در رفت و آمد بودم. یک ماه پس از آمدن من به دفتر، پدر آقای منتظری درگذشت. او پیرمرد نود و چهار ساله‌ای بود که در تمام عمرش نمونۀ یک آدم عابد، زاهد، زحمتکش و مخلص بود و نسبت به انقلاب و امام ارادت داشت و در دوران جنگ تحمیلی همیشه در کنار رزمندگان قرار داشت. از وجوهات شرعی استفاده نمی‌کرد و تا آخر عمر از نان کشاورزی روزگار می‌گذرانید و با سه گاوی که داشت مایحتاج زندگی خود را رفع می‌کرد.

در مراسمی که به مناسبت فوت پدر آقای منتظری در مسجد صاحب زمان نجف‌آباد برگزار گردید جمعیت زیادی شرکت کردند. شاید این شرکت عکس‌العملی در برابر مسألۀ عزل منتظری بود؛ یعنی بعضی جریان‌های سیاسی دنبال فرصت می‌گشتند تا از این طریق نظام را زیر سؤال ببرند. من نتوانستم در این مراسم شرکت کنم و در قم ماندم. در همین ایام، حضرت امام هم مریض شد و به بیمارستان منتقل گردید و در همین زمان من به آقای منتظری در نجف‌آباد زنگ زدم و از ایشان خواستم که در این باره یک پیام بدهید و طلب شفا و عافیت برای امام بکنید. آقای منتظری هم انتظار داشت به خاطر فوت پدرش پیام تسلیتی برایش ارسال شود که این کار صورت نگرفت؛ یا اگر انجام گرفته من از آن بی‌اطلاع هستم. آقای منتظری هم پیامی مبنی بر طلب سلامت امام ارسال کرد.

پس از پایان مراسم پدر، آقای منتظری به قم بازگشتند. در مسجد اعظم قم نیز مراسمی به یاد پدرش برگزار گردید. در این مراسم، جمعیت زیادی شرکت کردند و علما و بزرگان نیز حضور داشتند. آقای فلسفی در آنجا سخنرانی نمودند. وی در این مراسم سخنانی ابراز داشت که باعث ناراحتی آقای منتظری گردید. وی به صراحت گفت: بعضی افراد شایستگی‌های دیگری دارند و شایستگی رهبری را ندارند و امام هم اینطور مصلحت دیدند و برای اثبات سخنان خود مثال‌های زیادی هم زدند.

چنان‌که گفته شد آقای منتظری از سخنان مرحوم فلسفی ناراحت شدند به همین جهت آقای فلسفی پس از آنکه به تهران رفتند با منزل آقای منتظری تماس گرفتند و گفتند که من چند روز دیگر برای انجام مراسم ارتحال امام به قم می‌آیم. خلاصه، آقای فلسفی پیش آقای منتظری آمد و ناهار هم آنجا بود. وی گفت سخنانی که من گفتم، از پیش طراحی شده نبود، زیرا موقعی که در حرم بودم دو نفر با من ملاقات کردند و گفتند اگر می‌خواهی از منتظری تجلیل کنی، گوشی دستت باشد و حساب‌شده حرف بزن.

پس از انتشار خبر رحلت حضرت امام (ره)، سریع به دفتر آیت‌الله منتظری رفتم تا نوشته‌ای از او مبنی بر تسلیت این واقعه بگیرم. بر روی میز ایشان نوشته‌ای در این زمینه دیدم، معلوم بود که شب یا نزدیکی صبح آن را نوشته و رحلت امام را تسلیت گفته است. اما با مطالعۀ آن درک کردم از این نوشته احساس تأثر و تأسف به اندازۀ کافی به دست نمی‌آید؛ یعنی با توجه به اینکه ایشان شاگرد و یار امام بوده باید نوشته از سرسوز و ناراحتی نوشته می‌شد.

پس از اینکه به اطاق آمدند، گفتم که شایسته است متن نوشته را تغییر دهید و کلمات مناسب‌تری به کار ببرید. آنچه مدنظر من بود تجلیل شایسته از حضرت امام بود. ترس من از این بود که مبادا عده‌ای تصور کنند به خاطر برخوردهایی که اتفاق افتاده نسبت به حضرت امام احساس ناراحتی دارد.

در نوشتۀ ایشان این نکته در آخر آن وجود داشت که از مجلس خبرگان انتظار می‌رود که با توجه به شرایط سعی کنند شایسته‌ترین فرد را به عنوان رهبر انتخاب کنند. لحن این سطر به گونه‌ای بود که این ذهنیت را القاء می‌کرد که گویا وی یا با انتخاب یکی از افراد به عنوان رهبری مخالف است یا اینکه خود را شایسته‌تر از همه در بدست آوردن این عنوان می‌داند.

پس از آنکه پیام فوق را گرفتم و برای ارسال به خبرگزاری در حال حرکت بودم به آقایان قاضی عسکر و حاج شیخ حسن ابراهیمی برخورد کردم. آنان پیام منتظری را گرفته و خواندند. آنها با خواندن این نوشته، ناخشنود شدند و گفتند برای ما که از شاگردان حضرت امام هستیم، شایسته است تجلیل بیشتری از امام صورت گیرد. من دوباره خدمت آقای منتظری رسیدم و درخواست تجدید نظر در این نوشته کردم که ایشان گفت: همین کافی است.

در این میان، پسر آیت‌الله محمد یزدی، آقامهدی به سرعت پیش من آمد. نمی‌دانم پدرش از کجا به مفهوم این نوشته پی برد. ایشان گفت: حاج آقا می‌گویند شما کاری کنید که آن دو سطر آخر حذف شود چون دوپهلو است و به برخی از افراد ضد انقلاب اجازۀ سوء استفاده می‌دهد. اما کار از کار گذشته بود و اطلاعیه به خبرگزاری داده شد و اعلام گردید.

پس از اعلام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان مقام معظم رهبری، مراسم خاکسپاری حضرت امام به امامت آیت‌الله العظمی گلپایگانی انجام شد که من و آقای شیخ غلامحسین ایزدی در آن شرکت کردیم و پیام تسلیت آقای منتظری را به حاج احمد آقا دادیم.

مهم‌ترین مسأله‌ای که پس از فوت امام مطرح بود، موضع‌گیری آقای منتظری نسبت به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، مقام معظم رهبری بود. سفارش‌ها، ملاقات‌ها و مذاکره‌های زیادی با ایشان صورت گرفت و از وی خواسته می‌شد تا با ارسال نامه‌ای، رهبری ایشان را تأیید نماید. به عنوان مثال، آیت‌الله جنتی و آیت‌الله هاشمی شاهرودی و خود من، در این‌باره زیاد با ایشان صحبت کردیم. بالاخره شش یا هفت روز پس از انتخاب رهبر انقلاب، وی نامه‌ای در تأیید رهبری نوشتند. حتی یک بار گفت اگر بنا باشد از ناحیۀ مخالفت من ضربه‌ای به نظام بخورد، من حاضر به این کار نیستم. ایشان با این شرط این نامه را نوشت که در رادیو و تلویزیون هم نامه و هم جواب آن خوانده شود. ظهر نامۀ ایشان و جواب مقام معظم رهبری خوانده شد؛ اما شب دیگر خوانده نشد، زیرا برخی از روحانیون با خوانده شدن آن مخالفت کردند.

از طرف آقای منتظری در مسجد اعظم قم برای تجلیل از حضرت امام مراسمی گرفته شد. برای برگزاری آن اطلاعیه‌ای نوشتم که در تجلیل از حضرت امام بود و آقای منتظری نیز آن را امضا کرد. البته اگر اطلاعیۀ اول ایشان مثل این اطلاعیه بود خیلی بهتر بود. در این مراسم قرار شد آقای سید صالح طاهری خرم‌آبادی سخنرانی کند. البته افراد دیگری در ابتدا برای این کار مد نظر بودند که حاضر به انجام این کار نشدند. به عنوان مثال، حاج شیخ یوسف صانعی خواست که من منبر بروم و خود وی حاضر به منبر رفتن نشد.

آقای طاهری منبر رفت، بسیاری از آقایان علما نیز حضور داشتند. جلسۀ خوبی به این ترتیب تشکیل شد. البته عده‌ای شعارهایی دادند و در صدد به هم زدن آن بودند؛ اما آقای خرم‌آبادی جلسه را آرام کرد و صحبت‌هایی در تجلیل از مقام حضرت امام بیان کرد و البته متعرض آقای منتظری هم نگردید. آقای منتظری متأسفانه وسط این مراسم بلند شد و رفت.

به هنگام انتخابات ریاست جمهوری و مسألۀ بازنگری قانون اساسی، بسیاری از علما و برادرانی که در قم بودند در صدد ملاقات با ایشان و جلب رضایت و موافقت وی برآمدند و حتی می‌خواستند به منزل او بیایند؛ اما آقای منتظری در همان ایام به مشهد رفتند. ایشان با حذف مرجعیت از شرایط رهبری مخالف بود. البته این نکته را به زبان نمی‌آورد. وی نامه‌ای به شورای بازنگری قانون اساسی نوشت و آن را به من داد که به آنها بدهم. در آن نامه، ۱۲ روایت در رابطه با رهبری آورده بودند که بر مبنای آن اعلم ناس و افقه ناس باید مسؤولیت رهبری نظام اسلامی را داشته باشد، که البته منظور وی غیر مستقیم اشاره به شایستگی‌های احتمالی خود بود؛ در خاطرات وی به این نکته اشاره شده است.

البته من زیر بار نرفتم و حاضر به تحویل آن نشدم. وی مایل بود این نظر را به شورای بازنگری قانون اساسی و خبرگان رهبری ابلاغ کند. حتی می‌خواست آن را برای نمایندگان مجلس سوم بفرستد که اینجانب وی را از این کار منصرف کردم.

ایشان در یک سخنرانی که عده‌ای از برادران و خواهران نجف‌آباد به دیدار ایشان آمده بودند سخنانی راجع به سرمایه‌گذاری خارجی و استقراض خارجی مطرح کرد. این سخنرانی که در ایام فاطمیه برگزار شد، سبب ایجاد بحران گردید؛ چون وضعیت ایران در دورۀ سازندگی را با سرمایه‌گذاری آمریکاییان در ایران دورۀ پهلوی مقایسه کرد.

من عصر آن روز از این جریان با خبر شدم. دیدم ایشان سخنان خوبی نگفته است. با آیت‌الله امینی صحبت کردم ایشان گفت: این آقا چه می‌خواهد بگوید؟ من خیلی سعی کردم این متن سخنرانی پخش نشود؛ ولی متأسفانه بعضی‌ها نوار آن را در اصفهان و نجف‌آباد پخش کردند. پس از چند روز آقای الویری از طرف آقای هاشمی رفسنجانی آمدند تا ایشان را در زمینۀ سرمایه‌گذاری و استقراض توجیه کنند. من و آقای الویری یک ساعت و نیم با آقای منتظری در این زمینه صحبت کردیم. تا حدود زیادی توانستیم او را متقاعد کنیم. بعد گفتیم: بهتر است مسائل را دوستانه مطرح کنید تا زمینۀ درگیری و نزاع پیش نیاید.

البته این نکته را باید توضیح دهم که عملکردها در رابطه با وام‌های خارجی منضبط و دقیق نبود و به مقدار زیادی کشور را متعهد کرد. یعنی نرخ بازپرداخت آنها نسبت به درآمد کشور متعادل نبود. به عبارتی، وضعیت به گونه‌ای بود که به سخنانی از قبیل آنچه آقای منتظری گفته بود میدان می‌داد. البته مقایسه کردن زمان انقلاب با دورۀ شاه و اینکه آیت‌الله سعیدی در راه مبارزه با سرمایه‌داران آمریکایی به شهادت رسید و به این طریق انقلاب را زیر سئوال بردن از سوی ایشان بیشتر انگیزه صرف سیاسی داشت نه اقتصادی.

بعد از جریان سخنرانی در مورد سرمایه‌گذاری خارجی به آقای منتظری پیشنهاد دادم به هنگام ایراد سخن در مورد مسایل سیاسی و اقتصادی و یا صدور اعلامیه با پنج نفر از علما مشورت نمایید؛ به عنوان مثال، آیت‌الله مؤمن، آیت‌الله طاهری خرم آبادی، آیت‌الله محفوظی و آیت‌الله مهدوی کنی را به عنوان نمونه نام بردم. اگر ایشان این پیشنهاد را می‌پذیرفت هم به نفع نظام و هم به نفع ایشان بود.

از دیگر خاطرات اینجانب در مورد آقای منتظری مراسم سالگرد فوت پدر ایشان می‌باشد. من در آن مراسم ایستاده سخنرانی کردم و از حضرت امام (ره)، مقام معظم رهبری و همچنین آقای هاشمی تجلیل نمودم. البته از خود آقای منتظری هم تعریف کردم و گفتم که آنچه ما اکنون داریم همه از برکت حضرت امام است. خلاصه در این سخنرانی حضرت امام (ره) را محور همه حرکت‌های سیاسی انقلاب معرفی کردم و نقش آیت‌الله منتظری را بیشتر فقهی و دینی معرفی کردم.

انتشار خاطرات آقای منتظری نشان می‌دهد میان بینش و روش ایشان با سلوک حضرت امام (ره) تفاوت اساسی وجود داشت و عزل ایشان عاطفی و احساسی و یا تحت تأثیر مرحوم حاج احمد آقا نبوده است، بلکه این موضع‌گیری بر اساس وظیفه و تشخیص شرعی و قانونی و عقلی بوده است. امام به درستی احساس کردند که رهبری نظام نباید در اختیار آقای منتظری و عوامل ایشان قرار گیرد؛ زیرا رهبر باید از صلابت و قدرت فراوانی برخوردار باشد و به سرعت از عوامل اطراف خود تأثیر نپذیرد.

من علاقه‌مند بودم آقای منتظری به عنوان یک مرجع حامی نظام در صحنه باشد؛ حتی اگر پیشنهاد یا انتقادی نسبت به جریان امور دارند آن را دوستانه مطرح نمایند. تقویت و حفظ نظام را همیشه جزء اصلی‌ترین وظایف خود به حساب آورده‌ام اما وقتی دیدم در کنار آیت‌الله منتظری این هدف تحقق پیدا نمی‌کند دیگر حاضر نشدم به این کار ادامه دهم.

آیت‌الله قربانعلی دری نجف‌آبادی

آیت‌الله قربانعلی دری نجف‌آبادی