به گزارش اصفهان زیبا؛ دو روز مانده بود به تشییع رهبر شهید. از جایی که مستقر بودیم، مسیری طولانی تا مصلی داشتم و مجبور به تردد با مترو بودم.
بعد از چند بار پرسوجو و عوض کردن خطوط مترو برای رسیدن به مصلای تهران، این دخترخانم توجهم را به خود جلب کرد. دخترک خیلی بیتاب بود و این بیتابی را بعد از سالها عکاسی میتوانستم در چشمانش ببینم؛ تاجاییکه بیتابی او من را به هم ریخت و اشکم جاری شد.
دخترک مدام به مسیر مترو نگاه میکرد و در تکاپو بود. مطمئنم پیش خود میگفت پس چرا این قطار لعنتی نمیآید. به نوع انتظار کشیدنش خیلی غبطه خوردم، کادر را بستم و آن لحظه را ثبت کردم و همان نقطه نشستم.
این افکار مدام در ذهنم پرسه میزد که در طول این همه سال، اگر به اندازه شوق این دختربچه انتظار ظهور صاحبالزمان(عج) را میکشیدی چه میشد. افکار اینچنینی دیوانهوار در ذهنم رد میشد و بهشدت به هم ریخته بودم. همان لحظه احساس پیری کردم، فقط با یک نگاه که طعم حقیقی انتظار را میداد و با انتظارهایی که ما در زندگیهای روزمرهمان میکشیم، بسیار متفاوت بود.



