جوهر قلم و مسئولیت ما

در بسیاری از خانواده‌های ایرانی، درس خواندن فقط راهی برای پیشرفت فردی نبوده است. از کودکی بارها این جمله را شنیده‌ایم که باید تلاش کرد تا «فرد مفیدی برای کشور» بود.

تاریخ انتشار: ۱۷:۵۳ - یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
جوهر قلم و مسئولیت ما

به گزارش اصفهان زیبا؛ در بسیاری از خانواده‌های ایرانی، درس خواندن فقط راهی برای پیشرفت فردی نبوده است. از کودکی بارها این جمله را شنیده‌ایم که باید تلاش کرد تا «فرد مفیدی برای کشور» بود. این نگاه، فقط سفارش به موفقیت شخصی نیست؛ بلکه نوعی تربیت فکری است که میان سرنوشت فرد و آینده سرزمینش نسبتی برقرار می‌کند.

من هم در چنین فضایی بزرگ شدم. همیشه این تصور با من بود که آموختن و کوشش کردن، فقط برای ساختن زندگی شخصی نیست، بلکه می‌تواند سهمی در ساختن آینده جمعی ما داشته باشد. بااین‌حال، برخی لحظه‌ها و برخی جمله‌ها هستند که این معنا را از یک توصیه آشنا به یک مسئله جدی و ماندگار تبدیل می‌کنند.

بعد از شهادت قاسم سلیمانی، مدت‌ها ذهنم درگیر این پرسش بود که آیا این رخداد فقط باید در سطح اندوه و تأثر باقی بماند یا نسبتی هم با مسئولیت فردی من پیدا می‌کند. آن ایام برای من، که دانشجوی مقطع ارشد دانشگاه امیرکبیر بودم، روزهایی خاص و سنگین بود. احساس می‌کردم با واقعه‌ای روبه‌رو شده‌ام که نمی‌شود به‌سادگی از کنار آن گذشت، اما هنوز نمی‌دانستم این تأثر باید به چه چیزی تبدیل شود.

در همان دوره، در یک متن‌خوانی که با یکی از استادان حوزه هنری داشتم، آن استاد جمله‌ای به من گفت که از آن روز تا امروز در ذهنم مانده است: «خون قاسم سلیمانی را جوهر قلم کن.»
این جمله برای من فقط یک تعبیر احساسی نبود. بیشتر از آن، دعوتی بود به این‌که واقعه را به سطح اندیشه و عمل بیاوریم؛ این‌که اندوه، اگر قرار است معنا پیدا کند، باید به مسئولیت تبدیل شود.

سال‌ها به این جمله فکر کرده‌ام و هر بار معنای تازه‌ای از آن فهمیده‌ام. امروز، پس از همه آن اتفاقات و از سر گذراندن دو جنگی که به شهادت سیدعلی خامنه‌ای و جمعی از سرداران سپاه و ارتش انجامید، بیش از هر زمان دیگری برای من روشن است که این عبارت، در اصل دعوت به جدی گرفتن جایگاه خودمان در نسبت با آینده ایران است.

یعنی به‌جای آن‌که در برابر رخدادهای بزرگ صرفاً متأثر بمانیم، از خود بپرسیم: سهم من در ساختن آینده چیست؟ من باید چه چیزی بیاموزم، چه توانایی‌ای در خود پرورش دهم و چگونه می‌توانم مفید باشم؟

در تجربه‌های دشوار تاریخی، یک خطر همواره وجود دارد: این‌که انسان‌ها احساس کنند آینده از دسترس آنان بیرون است و نقش‌شان به تماشاگری تقلیل یافته است. اما درست در همین‌جا است که مسئولیت معنا پیدا می‌کند. اگر هر یک از ما تنها به زندگی و منفعت شخصی خود بیندیشیم، آینده جمعی ضعیف‌تر می‌شود. اما اگر بپذیریم که ساختن آینده به آدم‌های آماده، باسواد، مسئول و پرتلاش نیاز دارد، آن‌گاه تحصیل، کار، پژوهش، نوشتن و پرورش توانایی‌های فردی معنایی فراتر از موفقیت شخصی پیدا می‌کند.

از این منظر، درس خواندن فقط گرفتن مدرک نیست؛ نوعی آماده شدن است. کار کردن فقط گذران زندگی نیست؛ نوعی برعهده گرفتن سهمی از بار آینده است. نوشتن فقط بیان احساسات نیست؛ می‌تواند تلاشی برای روشن‌تر کردن افق پیش‌رو باشد. جامعه‌ای که می‌خواهد از دشواری‌ها عبور کند، به انسان‌هایی نیاز دارد که بتوانند جای خالی‌ها را با جدیت، شایستگی و احساس مسئولیت پر کنند.

من فکر می‌کنم یکی از مهم‌ترین نسبت‌هایی که باید دوباره کشف شود، نسبت میان «دوست داشتن ایران» و «مسئول بودن در قبال آینده آن» است. دوست داشتن ایران، اگر فقط در سطح احساس باقی بماند، توان دگرگون کردن چیزی را ندارد. این دوست داشتن زمانی معنا پیدا می‌کند که به تصمیم، اراده و عمل تبدیل شود؛ به این تصمیم که انسان خود را برای مفید بودن آماده کند و سهمی هرچند کوچک در ساختن آینده بهتر داشته باشد.

شاید معنای عملی آن جمله نیز همین باشد: خون را جوهر قلم کردن، یعنی فقدان را به انفعال نسپردن؛ یعنی رنج را به اراده بدل کردن؛ یعنی به‌جای متوقف شدن در سوگ، از آن نیرویی برای جدی‌تر شدن در مسیر علم، کار، تربیت، نوشتن و اثرگذاری ساختن.

اگر بپذیریم که آینده ایران تنها با آرزو ساخته نمی‌شود، آن‌گاه باید به همان توصیه قدیمی با نگاهی تازه برگردیم: فرد مفیدی برای کشورت باش.

این مفید بودن، شعاری مبهم نیست؛ از کلاس درس آغاز می‌شود، در جدیت علمی ادامه پیدا می‌کند، در تخصص و مسئولیت‌پذیری شکل می‌گیرد و در نهایت به مشارکت در ساختن آینده
می‌رسد.

شاید مهم‌ترین وظیفه ما در روزگار دشوار کنونی و پس از شهادت سیدعلی خامنه‌ای همین باشد: این‌که نسبت خود را با ایران و آینده آن روشن کنیم؛ نه فقط با احساس، بلکه با تصمیمی عملی برای آموختن، ساختن و به‌عهده گرفتن مسئولیت. تنها در این صورت است که می‌توان از دل فقدان، به آینده‌ای اندیشید که هنوز امکان ساخته شدن دارد.