به گزارش اصفهان زیبا؛ تشییع امام شهید در عراق فقط یک مراسم سوگواری نبود؛ یک رخداد سیاسی، فرهنگی و حتی تمدنی بود. صحنهای که در آن، مردم یک کشور دیگر برای شخصیتی از دل تجربه تاریخی ایران، با چنان شوری به خیابان آمدند که بسیاری از قواعد معمول روابط بین دولتها و ملتها را زیر سؤال برد.
اینجا دیگر با یک مراسم رسمی، دیپلماتیک یا حتی صرفا مذهبی روبهرو نیستیم؛ با یک «نهضت خونخواهی مردمی» مواجهیم. بیانیهای که به جهان گفت پیوندهای اعتقادی و عاطفی در جهان اسلام، از مرزهای روی نقشه عمیقترند. بیشک اگر شرایط فراهم میشد نظیر این جمعیتها در پاکستان، مصر، عربستان سعودی و فلسطین نیز شاهد حضور میلیونها نفر میبودیم.
اهمیت این تشییع در عراق، از این جهت دوچندان است که آیتالله خامنهای، سالهای جنگ ۸ ساله ایران و عراق را در مقام رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران گذراند؛ دورانی که ایران درگیر نبردی سخت با ارتش بعث صدام بود. حالا همان مردمِ دیروزِ آن سرزمین، در یک حرکت عظیم مردمی، پیکر یک رهبر شهید را بدرقه میکنند.
این تناقض ظاهری در واقع یک حقیقت عمیقتر را آشکار میکند: سیاستهای دولتها میآیند و میروند، اما حافظه تاریخی ملتها و رشتههای فرهنگی-مذهبی، گاهی از جنگ هم عبور میکند و به آشتیای عمیقتر میرسد.
این تشییع، از منظر رسانهای و ژئوکالچرال، نشانهای روشن از نفوذ فرهنگی انقلاب اسلامی در جهان اسلام بود. اگر بخواهیم ساده بگوییم، ژئوکالچر یعنی جغرافیایی که فقط با مرز سیاسی تعریف نمیشود، بلکه با فرهنگ، ایمان، مناسک، حافظه جمعی و زبان مشترک معنا پیدا میکند.
در چنین جغرافیایی، یک چهره سیاسی-مذهبی میتواند در دلِ جامعهای دیگر هم «خودی» تلقی شود؛ نه بهخاطر تابعیت، بلکه بهخاطر نسبتش با یک روایت مشترک از مقاومت، مظلومیت و عزت. از همینرو، تشییع عراق فقط بدرقه یک فرد نبود؛ نمایشِ زنده بودنِ یک روایت بود.
پیام این مراسم برای جهان روشن بود؛ پروژه جداکردن ملتهای منطقه از هم، همیشه موفق نمیشود. غرب در دو قرن اخیر تلاش کرده ملتهای منطقه را در قالب دولت-ملتهای جدا و گاه متخاصم تعریف کند؛ اما در لحظات بحران، این مرزبندیهای خشک گاهی فرو میریزند.
حضور میلیونی مردم عراق نشان داد که در جهان اسلام، هنوز شبکهای از عواطف، باورها و نمادهای مشترک وجود دارد که میتواند از نظم رسمی بینالملل عبور کند. برای همین، این تشییع را باید بخشی از قدرت نرم و حتی قدرت تمدنی مقاومت دانست؛ قدرتی که نه با سلاح، بلکه با وفاداری مردمی سنجیده میشود.
در مقایسه تشییع در عراق و ایران، شباهتهای مهمی وجود دارد. هر دو جامعه، عزاداری را فقط بهعنوان سوگواری نمیبینند؛ آن را نوعی اظهار هویت میدانند. در هر دو کشور، پرچم، شعار، سینهزنی، نوحه و جمعیت انبوه، ابزار بیان عاطفه سیاسی-مذهبیاند.
در هر دو، شهادت به پایان معنا نمیرسد؛ به آغاز روایت تازه تبدیل میشود. پرچمهای سرخ خونخواهی و انتقام هم دقیقا از همینجا میآیند: اعلام اینکه خونِ ریختهشده فراموش نمیشود و «مظلومیت» در فرهنگ شیعی، به سکوت ختم نمیشود، بلکه به مطالبهگری و استمرار مقاومت تبدیل میگردد.
اما تفاوتها هم مهماند و نباید سادهسازی کرد. تشییع در عراق غالبا مردمیتر، خودجوشتر و خیابانیتر است. تابوت روی دست مردم میچرخد، جمعیت در مسیر حرکت میکند، و احساس عمومی گاهی فرم را میبلعد. در ایران اما، اجرای مراسمها معمولا نهادینهتر، منظمتر و سیستمیتر است. نیروهای انتظامی، نهادهای اجرایی، رسانهها و دستگاههای رسمی نقش پررنگتری دارند تا نظم، امنیت و مدیریت جمعیت حفظ شود. این تفاوت لزوما نشانه برتری یکی بر دیگری نیست؛ فقط دو سبک فرهنگی و دو منطق اجرایی متفاوت را نشان میدهد.
در عراق، یک ویژگی مهم دیگر هم دیده میشود: مردمحوری شدیدترِ صحنه عزاداری. در بسیاری از این مراسمها، حضور زنان کمتر است و همین موضوع به فضا اجازه میدهد که حرکت جمعی، هروله، یزله و فریادهای عاطفی با آزادی بیشتری بروز کند.
در ایران، بهدلیل حضور همزمان زنان و مردان، حساسیتهای عرفی و اجتماعی بیشتر میشود. مردها مراقباند به بانوان برخورد نکنند، حرکتها کنترلشدهتر است و همین طبیعی است که شور خیابانیِ شبیه عراق کمتر دیده شود. پس تفاوت، فقط در «احساس» نیست؛ در بافت اجتماعی و جنس نظم فرهنگی هم هست.
از سوی دیگر، در ایران نوعی تمایل به «آبرومندی رسمی» در برگزاری مراسم دیده میشود. نهادها میکوشند همهچیز منظم، تمیز، امن و قابلکنترل باشد. این رویکرد مزیت مهمی دارد: از بینظمی، تنش و خطر جلوگیری میکند. اما در عوض، گاهی از آن انرژی مردمیِ رها و جوشان میکاهد. در عراق، اعتماد به مردم بیشتر به چشم میآید؛ تابوت در آغوش مردم است، نه صرفا در مدار محافظتشده نهادها.
این همان نقطهای است که بسیاری آن را نشانه سرمایه اجتماعی میدانند: وقتی حکومت میتواند به تودهها تکیه کند، و تودهها هم احساس میکنند شریک مراسماند نه تماشاگر آن.
نکته مهم دیگر این است که تشییع عراق یک پاسخ سیاسی به سالها فشار خارجی هم بود. آمریکا و برخی متحدانش سالها کوشیدند جریان مقاومت را در عراق تضعیف کنند، حشدالشعبی را از میدان بیرون ببرند و میان گروههای اجتماعی و مذهبی شکاف بیندازند.
اما این مراسم نشان داد که ریشههای مقاومت فقط در ساختار نظامی نیست؛ در عواطف مردم رسوخ کرده است. وقتی یک جمعیت میلیونی کسی را بدرقه میکند، یعنی آن شخص و آن گفتمان در حافظه جمعی جا گرفتهاند. این، برای هر پروژه براندازی یا مهار فرهنگی یک هشدار جدی است.
در ایران نیز باید از این تجربه چند درس گرفت. نخست اینکه عزاداری میتواند هم عمیق باشد و هم پرشور. قرار نیست شور، به سطحیگری منتهی شود یا نظم، به سردی و بیروحی. دوم اینکه هیئتها و آیینهای مذهبی اگر به مردم اعتماد کنند، میتوانند جمعیت را از حالت تماشاچی به حالت مشارکتکننده تبدیل کنند.
و سوم اینکه برچسبزنی به هر تلاش برای مردمیتر کردن عزاداری، خطاست. نه هر شور و حرکتی افراط است، و نه هر نظم و کنترلی نشانه پختگی. مسئله اصلی، توازن میان معنا، احساس، نظم و مشارکت است.
در نهایت، تشییع عراق یک تصویر ساده داشت اما معنایی بزرگ؛ ملتها هنوز میتوانند از دل ایمان و حافظه تاریخی، سیاست جهانی را به چالش بکشند. پرچمهای سرخ خونخواهی در دست مردم، فقط نماد خشم نبودند؛ نشانه تداوم یک پیمان بودند.
پیمانِ وفاداری به خون شهید، به راه مقاومت، و به این باور که مرگِ یک چهره، پایان یک گفتمان نیست. چنین صحنهای نشان داد که نفوذ فرهنگی انقلاب اسلامی، اگرچه با ابزارهای رسمی سنجیده نمیشود، اما در لحظههای بزرگ، با جمعیت، اشک، شعار و پرچم خودش را آشکار میکند. این همان جایی است که سیاست، فرهنگ و ایمان در یک قاب واحد دیده میشوند.



