نگاهی به ظرفیت‌های پیاده‌روی اربعین برای خلق آثار ادبی در گفت‌وگو با الهه زمان‌وزیری، اهل قلم اصفهانی

اربعین، قصه‌گوترین رویداد جهان معاصر

چند سالی است که اهالی وادی ادبیات مسیر مشایه را دستمایه خلق آثار ادبی مختلف کرده‌اند؛ از سفرنامه و روایت گرفته تا رمان و داستان‌های کوتاه برای مخاطبان در طیف‌های سنی مختلف. اما آیا این آثار با استانداردهای ادبی نوشته می‌شوند؟

تاریخ انتشار: ۰۷:۴۲ - دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 11 دقیقه
اربعین، قصه‌گوترین رویداد جهان معاصر

به گزارش اصفهان زیبا؛ سال‌هاست جاده نجف تا کربلا میزبان زائرانی است که لحظه‌شماری می‌کنند برای فرارسیدن ایام اربعین حسینی تا دل بزنند به این جاده باصفا و قدم‌هایشان را بشمارند تا لحظه وصال به معشوق. روزهایی که پر است از قصه و خاطره‌های ماندگار که حیف است به شیوه‌های مختلف رسانه‌ای ثبت و ضبط نشود؛ چه رسانه‌های تصویری و انواع هنرها و چه رسانه‌های مکتوب، که هرکدام به نحوی می‌توانند این رویداد بزرگ جهان اسلام را ماندگار کنند.

چند سالی است که اهالی وادی ادبیات مسیر مشایه را دستمایه خلق آثار ادبی مختلف کرده‌اند؛ از سفرنامه و روایت گرفته تا رمان و داستان‌های کوتاه برای مخاطبان در طیف‌های سنی مختلف. اما آیا این آثار با استانداردهای ادبی نوشته می‌شوند؟ آیا به حد کافی توانسته‌اند این رویداد جهانی را ماندگار سازند؟ بهترین قالب ادبی برای نگارش یک کتاب با مضمون پیاده‌روی اربعین چیست؟ آیا می‌توان این رخداد را که سرتاسر واقعیت است، با تخیل پیوند زد؟

این سؤالات را همراه با پرسش‌های دیگر در خصوص ادبیات اربعین با الهه زمان‌وزیری، استادیار اصفهانی مدرسه نویسندگی مبنا و نویسنده آثار داستانی و روایی، در میان گذاشته‌ایم.

به هر حال مسیر و فرایند اربعین مسیری تکراری است. نویسندگان چطور می‌توانند در دیدگاهشان تفاوت و جذابیت ایجاد کنند تا کتابی تکراری تولید نشود؟

هر نویسنده نگاه خودش را دارد و اثر انگشت متفاوتی را در عالم وجود به جا می‌گذارد. به قول آندره ژید: «بکوش عظمت در نگاه تو باشد، نه در آنچه به آن می‌نگری.»

واقعه اربعین عظمت قدسی بالایی دارد و به وجود مقدسی به نام امام حسین(ع) مرتبط است؛ شخصیتی که برای همه مردم ما، چه انقلابی و چه غیرانقلابی، از تقدس ویژه‌ای برخوردار است. اما آنچه اهمیت دارد، نوع نگاه هر نویسنده است. نویسنده باید ارتباط شخصی و منحصربه‌فردی را که هر انسان، با توجه به درون، تجربه زیسته و اندوخته تمام عمرش به دست آورده، پیدا کند و آن را در اثرش منعکس سازد.

وقتی بنای نوشتن درباره اربعین را داشته باشیم، نوع نگاهمان متفاوت می‌شود و دیگر به‌راحتی از کنار سوژه‌های مختلفی که در این مسیر می‌بینیم، نمی‌گذریم.

کسی که می‌خواهد از اربعین بنویسد و این مسیر را حرکتی در راستای شکل‌گیری یک تمدن جدید و بسترساز حرکت‌های آخرالزمانی می‌داند، دیگر به‌سادگی از تعارف یک بطری آب در مسیر پیاده‌روی نمی‌گذرد. دیدن اصرار یک مرد عراقی برای اینکه زائران را به موکبش دعوت کند، برای او صرفاً یک رفتار عادی و تکراری در مسیر اربعین نیست.

این بسیار مهم است که چنین نگاهی در وجود نویسنده تربیت شود؛ اینکه محیط اطرافش، به‌ویژه فضای پیاده‌روی اربعین، برای او به بستری برای خلق ادبیات تبدیل شود.

البته فقط خود مسیر پیاده‌روی نیست؛ از قبل از سفر، رفتن‌ها و نرفتن‌ها، رسیدن‌ها و نرسیدن‌ها گرفته تا بعد از آن، همه کسانی که می‌روند و با نشانه‌هایی از «کرب و بلا» بازمی‌گردند، می‌تواند زمینه خلق ادبیات باشد. مهم این است که نگاه نویسنده، نگاه معمولی آدم‌های معمولی نباشد.

ما باید از دل تک‌تک آدم‌هایی که این مسیر را طی می‌کنند، ظرافت‌های حرکتشان را بیرون بکشیم. تحولاتی را که ممکن است در هر شخصیت رخ دهد، ببینیم و بتوانیم آن را به ادبیات تبدیل کنیم.

جایگاه پژوهش در ادبیات اربعین کجاست؟ با توجه به اینکه اصل موضوع عیان است، آیا نیازی به پژوهش‌های تاریخی و روایی دیده می‌شود؟

اگر نویسنده حرفه‌ای بخواهد اثری دقیق و هنرمندانه و اثرگذار خلق کند، قطعاً به پژوهش نیاز دارد. البته پژوهش الزاماً به معنای پژوهش تاریخی و روایی نیست؛ اما در موضوع اربعین، این نوع پژوهش اهمیت ویژه‌ای دارد.

هرچه نویسنده از نظر شناخت تاریخی و روایی، غنای فکری بیشتری داشته باشد و استنادهای درست‌تری را بشناسد، حتی اگر مستقیماً از آن‌ها در اثرش استفاده نکند، این آگاهی بر کیفیت اثرش تأثیر خواهد گذاشت.

آنچه ما از طریق مطالعه و پژوهش‌های تاریخی و روایی به دست می‌آوریم، بسیار مهم است که به نسل‌های بعد منتقل شود. اگر ارتباط ما با تاریخ قطع شود، حافظه تاریخی جامعه تضعیف می‌شود و نسل‌های جوان، نوجوان و کودک دیگر به یاد نمی‌آورند که در گذشته چه اتفاقاتی رخ داده و چگونه این اتفاقات، مانند حلقه‌های یک زنجیر، در امتداد یکدیگر جریان داشته‌اند.

تاریخ انسان‌ها را به هم پیوند می‌دهد و باعث می‌شود خطاهای گذشته تکرار نشوند. همچنین به ما کمک می‌کند مسیر درست و حقیقت را بهتر تشخیص دهیم. بسیاری از اوقات، غبارآلود شدن فضای جامعه نیز به همین گسست تاریخی ارتباط پیدا می‌کند.

بنابراین، خالق ادبیات و نویسنده نباید خود را از آنچه در تاریخ رخ داده، بی‌نیاز بداند. او نباید فقط لایه ظاهری احساسات را ببیند؛ بلکه باید به عمق ماجراها برود؛ هم از نظر تاریخی و هم از نظر شخصیت‌هایی که در واقعه کربلا و ماجرای اربعین حضور داشته‌اند، اتفاقاتی که پیش از آن‌ها رخ داده و حوادثی که پس از آن ادامه یافته است. همچنین باید بداند چه رخدادهایی به واقعه کربلا منجر شده است.

هر جا لازم باشد با زبان تاریخ خلق ادبیات کنیم، هرچه پایه‌های پژوهشی و تاریخی محکم‌تر باشد، نتیجه نیز قوی‌تر خواهد بود. در عین حال، نویسنده باید بتواند این پیشینه تاریخی را با فضای امروز و با روندی که در طول تاریخ شکل گرفته و شاید بارها در قالب تقابل جبهه حق و باطل تکرار شده است، پیوند بزند.

اگر نویسنده بتواند این ارتباط را برقرار کند، از ظرفیت پژوهش‌های تاریخی به بهترین شکل بهره خواهد برد و آنچه برای مخاطب لازم است، با قوت و استحکام بیشتری در اثرش بیان خواهد کرد.

آیا تخیل در این آثار جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟ یا عظمت و قداست اربعین باعث می‌شود نویسنده جرئت فاصله گرفتن از روایت مستند و ورود به قلمرو تخیل را نداشته باشد؟

در داستان‌نویسی، روایت‌نویسی و به‌طور کلی در ادبیات روایی، یک خط روایت وجود دارد که از پرداخت صددرصدی به واقعیت تا پرداخت صددرصدی به تخیل امتداد پیدا می‌کند. نویسنده می‌تواند در هر نقطه‌ای از این مسیر حرکت کند. هرچه به واقعیت نزدیک‌تر شود، روایت مستندتر خواهد شد و هرچه به تخیل نزدیک‌تر شود، داستان شکل می‌گیرد.

حذف تخیل از ادبیات کار درستی نیست. در واقع، نمی‌توان انتظار داشت اثری در حوزه ادبیات تأثیرگذار باشد، اما تخیل از آن حذف شده باشد.

هرچه بتوانیم در کنار حفظ عظمت و قداست اربعین، با استفاده از واقعیت‌های مستند کربلا و اربعین به سمت تخیل حرکت کنیم، اتفاقاً برای مخاطب امروز اثرگذاری بیشتری خواهد داشت.

در این صورت، داستان پیامش را غیرمستقیم به مخاطب منتقل می‌کند. برخلاف روایت که ناگزیر شخصی‌تر است، بر تجربه یک فرد تکیه دارد و معمولاً پیامش را مستقیم‌تر به مخاطب می‌رساند، داستان با ظرافت بیشتری تلاش می‌کند از طریق تخیل، مخاطب را در مسیری قرار دهد تا با شخصیت‌ها همذات‌پنداری کند و تأثیر عمیق‌تری بپذیرد.

تصویری که داستان و رمان بر ذهن مخاطب بر جای می‌گذارند، دقیق‌تر، ظریف‌تر و حرفه‌ای‌تر است؛ زیرا بدون اینکه مخاطب متوجه باشد، اثرش را بر روح و روان و ذهن او می‌گذارد و او ناخودآگاه آنچه را باید دریافت کند، از دل داستان درمی‌یابد.

در ادبیات دینی و اربعین، بسیار مهم است که وارد قلمرو تخیل شویم. این موضوع به همان تربیتی بازمی‌گردد که هر نویسنده، متناسب با دغدغه و رسالتی که برای خود احساس می‌کند، باید در نگاهش به محیط اطراف داشته باشد. نباید صرفاً به روایت شخصی بسنده کنیم. هریک از این روایت‌های شخصی، به واسطه تجربه زیسته‌ای که به دست می‌آوریم، می‌تواند به داستان یا رمان تبدیل شود و مجموعه‌ای از تجربه‌های زیسته انسان‌های مختلف را در دل خود جای دهد و به خلق ادبیات بینجامد.

بنابراین، تخیل قطعاً در چنین آثاری جایگاه دارد. در کنار حفظ عظمت و قداست اربعین، نویسنده می‌تواند و باید جرئت کند که از روایت صرفاً مستند عبور کند، به مرزهای تخیل نزدیک شود و اثری خلق کند که در تأثیرگذاری بر مخاطب، قدرت بیشتری داشته باشد.

اگر بخواهیم به آثار مورد توصیه رهبر معظم انقلاب اشاره کنیم، می‌توان رمان «دن آرام» اثر شولوخوف را مثال زد. این رمان چهارجلدی درباره جنگ‌های روسیه است که با دقت و ظرافت، این جنگ‌ها را در بستر زندگی خانوادگی روایت می‌کند.

مخاطب در خلال مطالعه این اثر، هم از جنگ‌ها شناخت پیدا می‌کند و هم با فضای زندگی مردم روسیه آشنا می‌شود. در واقع، شناخت او از طریق ادبیات و مطالعه این رمان گسترش پیدا می‌کند.

آنچه امروز جای خالی‌اش در ادبیات ما به‌شدت احساس می‌شود، رمان‌های دقیق و حرفه‌ای و ساختارمندی است که هم از نظر فرم و ساختار داستانی قدرتمند باشند، هم محتوایی مستند و تاریخی و صحیح ارائه دهند و هم به مرزهای تخیل نزدیک شوند.

رمان‌هایی که بتوانند درهم‌تنیدگی زندگی و آنچه بر ما در انقلاب اسلامی، هشت سال دفاع مقدس، جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان بر ما گذشته و همچنان ادامه دارد را در قالب ادبیات روایت کنند و به مخاطب عرضه کنند.

قطعاً خلق چنین آثاری زمان‌بر است و به حوصله و صبوری نویسنده نیاز دارد؛ اما اثرگذاری آن‌ها سال‌ها در ذهن مخاطب باقی می‌ماند و بی‌تردید می‌تواند جهانی باشد.

نیاز است که ادبیات تولیدشده با محوریت اربعین حامل روضه باشد؟

قطعاً لازم نیست. آنچه ما به آن نیاز داریم، به‌ویژه در تولید ادبیاتی که قرار است اثرگذار باشد، فاصله گرفتن از روضه است. مخاطب نمی‌خواهد از ما شعار بشنود. او باید بدون اینکه روضه‌ای برایش خوانده شود، به واسطه ساختار درست داستان و روایتی که نویسنده رعایت می‌کند، به اثری برسد که خودِ آن اثر در درونش روضه را ایجاد کند.

شاید در شعر، روضه جایگاه خاص خود را داشته باشد و کلمات بتوانند با بیانشان فضای روضه را ایجاد کنند. حتی در روایت، چون با یک تجربه واقعی و شخصی سروکار داریم، بتوانیم به آن فضا نزدیک‌تر شویم؛ اما در داستان قطعاً باید از این شیوه فاصله بگیریم؛ زیرا مخاطب آن را پس می‌زند.

داستان یا رمانی که بخواهد مستقیم وارد واگویه‌هایی شود که شعارگونه و کلیشه‌ای هستند، بدون اینکه مخاطب را به تأثیر عمیق برساند، او را در همان لایه سطحی احساسات رها می‌کند. بنابراین، باید از این رویکرد فاصله بگیریم.

در عوض، باید به سطح عمیق‌تری از روایت برسیم؛ جایی که اثر، ماندگار شود و مخاطب خودش روضه را از دل متن دریافت کند، نه اینکه نویسنده آن را مستقیم برای او بیان کرده باشد.

در این نوع از ادبیات، انتقال پیام مهم‌تر است یا رعایت عناصر داستانی و ادبی؟

زمانی که قرار است به ادبیات دینی یا آیینی نزدیک شویم، که ادبیات اربعین نیز نوعی از آن است، ناگزیر باید به آنچه این ادبیات قرار است به مخاطب منتقل کند، توجه داشته باشیم؛ از پیام‌های اخلاقی و دینی گرفته تا پیام‌های اخلاقی و احساسی و حقیقتی که باید به مخاطب منتقل شود.

اما پیش از هر چیز، مهم این است که به فرم و ساختار مسلط باشیم. یکی از استادان ما می‌گفت: «شما نویسنده‌هایی که در بستر دینی رشد کرده‌اید، نمی‌توانید اثر غیرمتعهد تولید کنید.»

بنابراین، نویسنده‌ای که قرار است پیام دینی و آیینی را به مخاطب برساند، هرچه تسلط بیشتری بر فرم و ساختار داشته باشد و بتواند آن پیام را در ساختاری درست و با رعایت عناصر داستانی ارائه کند، اثرش موفق‌تر و تأثیرگذارتر خواهد بود.

بسیار مهم است بدانیم شخصیت‌پردازی چیست، عناصر داستان را بشناسیم، با نمودار تحول شخصیت آشنا باشیم و شخصیت‌های داستان را رها نکنیم. نویسنده باید شناختی دقیق و حرفه‌ای از عناصر داستان داشته باشد. حتی در روایت‌نویسی نیز این موضوع اهمیت دارد؛ زیرا پایه و اساس یک روایت درست یا جستار موفق، شناخت دقیق عناصر داستان است.

کسی می‌تواند روایت خوبی بنویسد که داستان‌نویس خوبی باشد. کسی می‌تواند روایت درستی خلق کند که به عناصر داستان تسلط کافی و شناخت دقیق داشته باشد. روایت درست از بستر داستان درست شکل می‌گیرد.

اگر فرم و ساختار صحیح را در اختیار داشته باشیم، پیام ناخودآگاه به مخاطب منتقل می‌شود. اگر در مسیر پیاده‌روی اربعین با شخصیت یا سوژه‌ای مواجه شوم و نگاه من آن را شکار کند، باید توجه کنم که این شخصیت یا سوژه فقط محدود به همان زمان و مکان نیست. او گذشته‌ای دارد که به این نقطه رسیده و آینده‌ای نیز پیش روی اوست.

این شخصیت قرار است در مسیر تلاش‌ها و حرکت خود به تحول برسد و همین تحول، زمینه همذات‌پنداری میلیون‌ها مخاطبی را که داستان را می‌خوانند، فراهم کند و بر زندگی آن‌ها نیز اثر بگذارد.

به همین دلیل، بسیار مهم است که عناصر داستان را به‌درستی بشناسیم و از همه آن‌ها، از شخصیت‌پردازی و خلق موقعیت گرفته تا آغاز مناسب، پایان درست و ساختار سه‌پرده‌ای، در داستان‌هایمان بهره ببریم. چه در روایت‌نویسی و چه در داستان‌نویسی، باید به خلق اثری درست و حرفه‌ای برسیم و به کارهای سطحی و آثاری که از نظر فرم و ساختار استاندارد نیستند، اکتفا نکنیم.

بهترین قالب برای نگارش کتاب‌های ادبی مرتبط با اربعین چیست؟‌ ادبیات واقع‌گرا و روایت و سفرنامه یا رمان؟

قطعاً ما برای نوشتن درباره اربعین به قالب‌های مختلف نیاز داریم؛ هم به قالب‌های واقع‌گرا مانند سفرنامه و روایت و هم به قالب‌هایی که در حوزه ادبیات داستانی و رمان قرار می‌گیرند.

بااین‌حال، داستان و رمان اثرگذاری بیشتری دارند. هم ماندگارترند، هم تأثیر بلندمدت‌تری بر مخاطب می‌گذارند و هم در تربیت جامعه نقش مؤثرتری ایفا می‌کنند؛ زیرا داستان، همان‌طور که گفته شد، جهان‌شمول‌تر است و پیامش را غیرمستقیم به مخاطب منتقل می‌کند.

در کنار این موضوع، باید به قالب‌های دیگری که در حوزه ادبیات اربعین می‌توانند راهگشا باشند نیز فکر کنیم؛ به‌ویژه ادبیات کودک و نوجوان. ما هنوز در زمینه تولید آثار مکتوب برای کودکان و نوجوانان، به‌ویژه آثاری که با محوریت اربعین یا با حضور شخصیت‌های کودک نوشته شوند، به جایگاه مطلوب نرسیده‌ایم.

توجه به ادبیات کودک و نوجوان در این حوزه بسیار ضروری است. همان‌طور که رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، بر «پدافند زبانی» تأکید کرده‌اند، خلق ادبیات یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تحقق این مفهوم است. این پدافند زبانی زمانی شکل می‌گیرد که بتوانیم در بستر داستان، واژه‌سازی و خلق ادبیات انجام دهیم؛ نه اینکه صرفاً در پیام‌های کلامی یا ارتباطات حضوری به آن بسنده کنیم.

آنچه مکتوب شده و به‌تدریج از طریق کتاب‌ها به مخاطب منتقل می‌شود، ماندگاری و اثرگذاری بسیار بیشتری دارد. از همین رو، هرگونه خلق ادبیات در قالب داستان و رمان کودک و نوجوان تأثیر بلندمدت و عمیقی بر نسل آینده دارد.

درباره سفرنامه نیز باید به نکته‌ای اشاره کنم. سفرنامه، بازتاب نگاه شخصی هر فرد است. ما در فرهنگ خود، از گذشته تاکنون، بیشتر به انتقال سینه‌به‌سینه روایت‌ها و تجربه‌های زندگی عادت داشته‌ایم و سنت مکتوب کردن این تجربه‌ها کم‌رنگ بوده. اما هرچه بیشتر بتوانیم این روایت‌های شفاهی را به متن مکتوب تبدیل کنیم، تأثیر بیشتری خواهد داشت.

به همین دلیل، نباید برای تعداد سفرنامه‌های اربعین سقفی تعیین یا تصور کنیم که دیگر به اندازه کافی در این زمینه نوشته‌ایم. هر انسان نگاه منحصربه‌فردی دارد و مهم این است که بتواند همان نگاه شاخص و متمایز را در هر موضوعی پیدا و بیان کند.

ما باید مشوق این باشیم که هرکسی بنویسد. ممکن است افراد زیادی سفرنامه اربعین بنویسند و طبیعی است که قرار نیست همه آن‌ها به کتاب تبدیل شوند. حتی اگر این نوشته‌ها در فضای مجازی منتشر شوند و فرهنگ ثبت و انتشار تجربه‌های شخصی گسترش پیدا کند، باز هم اتفاق ارزشمندی است.

آنچه اهمیت دارد، تربیت همین نگاه شخصی است؛ اینکه هریک از ما یاد بگیریم نگاهمان به پدیده‌های پیرامون چیست. این نگاه، به‌تدریج و در مسیر زیست هنری نویسنده شکل می‌گیرد. نویسنده باید شناخت درونی خود را در بستر همین تجربه هنری پیدا کند تا بتواند اثر متفاوت بیرونی را تولید کند.

آیا تأکید بر جنبه‌های قدسی اربعین باعث شده نویسندگان از پرداختن به شخصیت‌های خاکستری یا موقعیت‌های پیچیده پرهیز کنند؟

ممکن است چنین اتفاقی افتاده باشد؛ اما نویسنده حرفه‌ای می‌داند که بستر تحول شخصیت، همین تعارض‌ها، ضعف‌ها و واقعیت‌های انسانی است. تأثیری که بر مخاطب گذاشته می‌شود، از شخصیتی که در دل سختی‌ها و چالش‌ها دگرگون شده، بسیار بیشتر از شخصیتی است که بدون هیچ کشمکشی به نقطه‌ای تازه رسیده باشد. در عالم واقع نیز همه ما از میان سختی‌ها یک پله بالاتر می‌رویم.

ممکن است شخصیت در مسیر این چالش‌ها به نگاهی تازه و رشدی جدید برسد، یا برعکس، در اثر همین چالش‌ها دچار سقوط شود و یک پله پایین‌تر بیاید. در هر دو حالت، تحول شخصیت رخ داده است. مهم این است که نویسنده این تحول را ببیند و بتواند از آن در مسیر ادبیات دینی بهره بگیرد.

البته ادبیات دینی متعهد قرار است امیدآفرین باشد و شخصیت از دل همین چالش‌ها به نقطه‌ای از امید برسد و همین ویژگی، ادبیات متعهد را شکل می‌دهد. ادبیات متعهد و انقلابی برای ما مهم است؛ همان ادبیاتی که حضرت امام خمینی(ره)، رهبر شهید و رهبر جوانمان بر آن تأکید کرده‌اند.

همین رشد، که در ادبیات متعهد و امیدآفرین به مخاطب منتقل می‌شود، اهمیت فراوانی دارد. حتی اگر در مسیر داستان اربعین، یک شخصیت خاکستری یا یک موقعیت پیچیده محور روایت باشد، تا زمانی که تحول شخصیت و فرجام داستان به سوی امید، حرکت و تعالی پیش برود، چنین اثری ارزشمند خواهد بود.

اگر بخواهید یک آسیب اصلی ادبیات داستانی اربعین را نام ببرید که رفع آن می‌تواند این جریان را متحول کند، آن آسیب چیست؟

در هر نوع ادبیات دینی، مهم است که نویسنده خود را به همان موضوع محدود نکند. او باید بستر زندگی را ببیند و از چند پله بالاتر، جهان هستی را در نظر بگیرد؛ جهانی که همه رخدادهای آن همچون حلقه‌های یک زنجیر به یکدیگر متصل‌اند.

اربعین صرفاً یک رویداد محدود به زمان و مکان خاص نیست که نویسنده فقط در همان مقطع به آن بپردازد و بعد از آن عبور کند. گاهی ممکن است اتفاقی ماه‌ها پیش از اربعین یا ماه‌ها پس از آن رخ دهد، اما نویسنده بتواند ارتباطی ظریف میان آن اتفاق و شخصیت اصلی داستان برقرار کند.

همین پیوندهای پنهان، گاهی منشأ تحول اساسی شخصیت می‌شوند و بیشترین تأثیر را بر مخاطب ادبیات می‌گذارند.

ازاین‌رو، بسیار مهم است که اربعین را محدود به زمان و مکان نبینیم. هر نویسنده‌ای که در حوزه ادبیات دینی و آیینی فعالیت می‌کند، اگر جهان هستی را شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته ببیند و خود را در چارچوب یک مقطع زمانی یا مکانی محدود نکند، بی‌شک اثری قدرتمندتر خلق خواهد کرد.

در چنین نگاهی، نویسنده از لایه‌های سطحی احساسات عبور می‌کند و به عمقی می‌رسد که آثار ماندگار زندگی انسان‌ها در آن شکل می‌گیرند. او باید بتواند همان رگه‌های ظریف و پنهان را کشف کند و در داستان یا روایت خود به تصویر بکشد.

مهم است که چرخه زندگی انسان‌ها را از بالا ببینیم؛ از جزئی‌ترین اتفاقات روزمره تا رخدادهای بزرگی که می‌توانند مسیر زندگی افراد را تغییر دهند و زمینه تحول آن‌ها را فراهم کنند. همه این مسیرها، در نهایت به سرچشمه‌ای بزرگ به نام امام حسین(ع) متصل می‌شوند. اگر نویسنده با ایمان و یقین بنویسد که برای سرچشمه‌ای می‌نویسد که «کشتی نجات» است، بی‌تردید خود نیز در این مسیر دستگیری خواهد شد.