به گزارش اصفهان زیبا؛ رواج روایتهای نادرست درباره بناها و تاریخ اصفهان در شبکههای اجتماعی، به دغدغهای جدی تبدیل شده است؛ موضوعی که به گفته یک پژوهشگر تاریخ، میتواند در بلندمدت به تحریف حافظه تاریخی شهر بینجامد.
بازار بلاگری در سالهای اخیر در ایران رونقی بیسابقه پیدا کرده است؛ فضایی که در آن هر فرد، فارغ از میزان تخصص و دانشی که دارد، میتواند با دردستگرفتن دوربین و دسترسی به شبکههای اجتماعی، به تولید و انتشار محتوا بپردازد. این روند، در کنار فرصتهایی که برای دسترسی آسانتر به اطلاعات فراهم کرده، در مواردی به بستری برای انتشار دادههای نادرست و روایتهای غیرمستند نیز تبدیل شده است؛ حتی بیآنکه تولیدکننده محتوا از پیامدهای چنین عملی آگاه باشد.یکی از حوزههایی که بیش از دیگر عرصهها در معرض این آسیب قرارگرفته، میراثفرهنگی و بناهای تاریخی اصفهان است؛ شهری که هر گوشهاش حامل لایههایی از تاریخ، هویت و روایتهای دقیق و مستند است؛ بااینحال، در برخی از محتواهای منتشرشده در شبکههایی مانند اینستاگرام، از تاریخ ساخت بناها گرفته تا کارکردها، نامگذاریها و حتی روایتهای مرتبط با آنها، اطلاعاتی ارائه میشود که نهتنها پشتوانه علمی ندارد، بلکه در مواردی با واقعیتهای تاریخی فاصلهای چشمگیر دارد.
این وضعیت بیش از هر چیز یادآور ماهیت دوگانه فناوری است؛ شمشیری دولبه که از یکسو امکان آگاهیبخشی، دسترسی سریع به اطلاعات و ایجاد انگیزه برای یادگیری را فراهم میکند و از سوی دیگر، در صورت فقدانِ سواد رسانهای، میتواند به گسترش خطا و تحریف بینجامد. در چنین شرایطی، اتکا به منابع غیرتخصصی و اکتفا به روایتهای فضای مجازی، بیش از آنکه به شناخت منجر شود، به سوءبرداشت دامن میزند؛ ازهمینرو، ضرورت دارد مخاطبان پیش از پذیرش یا بازنشر چنین محتواهایی، با نگاهی نقادانه و مراجعه به منابع معتبر، صحت آنها را بررسی کنند.
در همین راستا، برای بررسی ابعاد این مسئله و آگاهی از پیامدهای انتشار اطلاعات نادرست در حوزه میراثفرهنگی، با مهدی گلیپور، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ، به گفتوگو نشستهایم تا از منظر تخصصی به این موضوع بپردازیم.
آیا زیر پل خواجو غسالخانه بوده است؟
مهدی گلیپور در بیان یکی از رایجترین خطاهای مطرحشده در فضای مجازی به ادعایی درباره پل خواجو اشاره میکند، ادعایی که در برخی محتواهای اینستاگرامی تکرار میشود؛ مبنی بر اینکه «در زیر پل خواجو افراد فوتشده شسته میشدند و این فضا کارکرد غسالخانه داشته است.»
او این روایت را صراحتا نادرست میداند و توضیح میدهد: «آنچه در زیر پل خواجو قرارداشته، نه غسالخانه، بلکه سازوکارهای مرتبط با چرخهای آسیاب بوده است.» به گفته او، از منظر تاریخی نیز چنین ادعایی با واقعیتهای شناختهشده شهر اصفهان همخوانی ندارد؛ چراکه مجموعه تختفولاد خود دارای غسالخانههای مستقل بوده و اساسا نیازی به ایجاد چنین فضایی در زیر یک پل شهری وجود نداشته است.
این پژوهشگر با اشاره به شرایط اقلیمی زایندهرود در گذشته میافزاید: «جریان آب این رودخانه همواره دائمی و پرحجم نبوده و در فصلهایی مانند زمستان با کاهش شدید آب یا حتی خشکی مواجه میشده است؛ بنابراین، نسبت دادن کارکردی مانند غسالخانه به فضایی وابسته به جریان آب، از نظر کارکردی نیز محل تردید جدی است.»
گلیپور همچنین به اسناد تاریخی اشاره میکند و میگوید: «در نقشههای دوره قاجار، ازجمله نقشه سیدرضاخان، محل مشخصی برای غسالخانه در نزدیکی کارخانهای که بعدها به نساجی و امروز به صداوسیمای مرکز اصفهان تبدیل شده، ثبت شده است. با وجود چنین شواهدی و همچنین وجود چندین غسالخانه در محدودهای مانند تختفولاد، طرح این ادعا که زیر پل خواجو محل غسل اموات بوده، فاقد هرگونه پشتوانه تاریخی و مصداقی از اطلاعات نادرست در فضای مجازی است.»
یک برداشت اشتباه
درباره مساجد تاریخی اصفهان
یکی دیگر از روایتهای نادرستی که در برخی محتواهای منتشرشده در فضای مجازی تکرار میشود، این ادعاست که «مساجد خصوصی مناره ندارند»؛ ادعایی که به گفته مهدی گلیپور، با شواهد تاریخی سازگار نیست.
این پژوهشگر تاریخ با اشاره به نمونههایی از مساجد تاریخی اصفهان میگوید: «گاهی درباره مسجد شیخ لطفالله گفته میشود که چون مناره ندارد، یک مسجد خصوصی بوده است؛ درحالیکه این بنا دارای “مأذنه” بوده و در منابع و تصاویر تاریخی نیز شواهدی از آن وجود دارد؛ برای نمونه، تصاویری که توسط نقاشان و جهانگردان در دوره قاجار از این مسجد ثبت شده است، وجود مأذنه را نشان میدهد.»
گلیپور ادامه میدهد: «اگر نبودن مناره را نشانه خصوصیبودن مسجد بدانیم، باید درباره بسیاری دیگر از مساجد تاریخی اصفهان نیز چنین ادعایی مطرح کنیم؛ درحالیکه چنین برداشتی درست نیست؛ برای مثال، مسجد حکیم که از مساجد مهم و عمومی شهر است، مسجدسید که در دوره محمدشاه قاجار محل اقامه نمازجمعه بوده، همچنین مسجد علیقلیآقا، مسجد رحیمخان و مسجد آقانور، نمونههایی هستند که نشان میدهند نداشتن مناره بهتنهایی نمیتواند دلیلی بر خصوصیبودن یک مسجد باشد.»
مسجد شیخ لطفالله
مسجدی زنانه یا روایتی بیپایه؟
او همچنین به یکی دیگر از باورهای رایج درباره مسجد شیخ لطفالله اشاره میکند؛ اینکه این بنا را «مسجد زنانه» معرفی میکنند؛ ادعایی که به گفته او، با شواهد تاریخی همخوانی ندارد.
گلیپور معتقد است که بر اساس مطالعات تاریخی، این برداشت را نمیتوان پذیرفت. نام نخست این بنا «مسجد صدر» بوده است؛ چراکه نخستین مسجد ساختهشده در میدان نقشجهان بهشمار میآمد و واژه «صدر» به معنای نخست و پیشواست. پس از آن، با حضور شیخ لطفالله جبلعاملی، از علمای برجسته دوره صفوی و از نزدیکان شاهعباس، بهعنوان امامجماعت این مسجد، نام بنا به مسجد شیخ لطفالله تغییر یافت. این پژوهشگر میافزاید: «پس از درگذشت شیخلطفالله، فرزند او میرزا فتحالله نیز امامت این مسجد را برعهده گرفت و بههمیندلیل، در برخی منابع از آن با عنوان “مسجد فتحالله” نیز یاد شده است؛ بنابراین، مسجدی که دارای امام جماعت بوده و در ساختار مذهبی و اجتماعی شهر نقش داشته است، نمیتواند صرفاً یک فضای خصوصی تلقی شود.»
روایت اشتباه تاریخ بناهای تاریخی
مهدی گلیپور یکی دیگر از خطاهای رایج در روایتهای مربوط به بناهای تاریخی اصفهان را استفاده نادرست از تقویم در تعیین قدمت آثار میداند. او با اشاره به کاخ عالیقاپو میگوید: «گاهی در برخی محتواهای منتشرشده در فضای مجازی، درباره این بنا عنوان میشود که “بیش از ۲۰۰ سال از ساخت عالیقاپو گذشته است”؛ درحالیکه چنین محاسبهای ناشی از بیتوجهی به نظام تاریخی تقویم در ایران است.»
این پژوهشگر تاریخ توضیح میدهد: «تا پیش از فروردین ۱۳۰۴ هجریشمسی و دوره احمدشاه قاجار، تقویم رسمی کشور بر مبنای سال قمری تنظیم میشد و سال قمری نیز ۳۵۴ روز دارد؛ بنابراین، در بررسی تاریخ بناهای تاریخی باید تاریخهای ثبتشده را بر اساس همان تقویم زمان خود اثر تحلیل و محاسبه کرد؛ نه با معیار سال شمسی امروزی.»
برای نمونه، گلیپور به کتیبه سردر عالیقاپو اشاره میکند که در آن آمده است:
«دلا تاریخ تعمیر علیقاپو است این انشاء
که شد از ناصرالدینشاه این نیکو بنا احیاء»
او میگوید: «با محاسبه مادهتاریخ این کتیبه، سال تعمیر و احیای بنا ۱۲۷۴ هجریقمری بهدست میآید.» این پژوهشگر همچنین به کتیبه سردر مسجدجامع عباسی اشاره میکند و میافزاید: «در این کتیبه آمده است:
“چون به اقبال شاه گشت تمام
آمد از روی آسمان آواز
فکر تاریخ کرد واهب و گفت
شد در کعبه در صفاهان باز”
بر اساس حروف ابجد، تاریخ پایان ساخت این بنا ۱۰۴۶ هجریقمری بهدست میآید.»
به گفته گلیپور، توجهنکردن به تفاوت میان تقویم قمری و شمسی، میتواند باعث شکلگیری روایتهای نادرست درباره قدمت، دوره ساخت یا مرمت بناهای تاریخی شود؛ خطایی که در بازنمایی میراثفرهنگی در فضای مجازی نیز به دفعات دیده میشود.
خطای تاریخی
در شناسایی آرامگاههای اصفهان
این پژوهشگر در ادامه به نمونههای دیگری از خطاهای تاریخی در روایتهای منتشرشده در فضای مجازی اشاره میکند، خطاهایی که گاه از بیتوجهی به منابع و گاه از ناآشنایی با روشهای تاریخگذاری ناشی میشود.
او با اشاره به ماجرای تسلیم تاج شاهی از سوی شاه سلطانحسین صفوی به افغانها میگوید: «گاهی در روایتهای گردشگری در میدان فرحآباد گفته میشود که “شاه سلطانحسین چند سال پیش در همین مکان تاج خود را به افغانها تقدیم کرد.” اصل این روایت تاریخی درست است؛ اما در بیان تاریخ آن باید به تقویم دوره تاریخی توجه داشت. این اتفاق در محرم ۱۱۳۵ هجریقمری رخ داده و تبدیل این تاریخ به سال شمسی نیازمند محاسبه دقیق تفاوت میان دو تقویم است؛ نه صرفا جایگزینکردن عدد سال قمری با سال شمسی.»
این پژوهشگر تاریخ همچنین به اشتباه دیگری درباره بناهای تاریخی اطراف امامزاده اسماعیل اشاره میکند و میگوید: «در برخی محتواها، قبرهای موجود در این محدوده به دوره سلجوقی نسبت داده میشوند؛ درحالیکه این انتساب با شواهد تاریخی سازگار نیست و برخی از این آرامگاهها مربوط به دوره صفویه هستند؛ برای نمونه، آرامگاه قاضی صفیالدین محمد زوارهای که در این محدوده قرار دارد، متعلق به دوره صفوی است.»
به گفته گلیپور، نسبتدادن بناها و آثار تاریخی به دورههای نادرست، حتی اگر در نگاه اول یک اشتباه کوچک بهنظر برسد، درنهایت باعث مخدوششدن شناخت عمومی از تاریخ و هویت شهری میشود؛ بهویژه زمانی که این اطلاعات بدون بررسی و با گستردگی زیاد در شبکههای اجتماعی بازنشر میشوند.
وقتی کنسولگری سفارت نامیده میشود
مهدی گلیپور نیز یکی دیگر از اطلاعات نادرست منتشرشده درباره بناهای تاریخی اصفهان را مربوط به خانه مشیرالملک میداند؛ جایی که در برخی روایتهای فضای مجازی از آن بهعنوان محل استقرار «سفارت پروس، اتریش و مدتی هم سفارت روسیه» یاد میشود. او با اشاره به نادرستی این ادعا توضیح میدهد: «در ساختار روابط دیپلماتیک، سفارت هر کشور در پایتخت کشور میزبان قراردارد و نمایندگیهای آن کشور در شهرهای دیگر، “کنسولگری” یا “سرکنسولگری” نامیده میشوند؛ بنابراین، نمیتوان هر محل فعالیت دیپلماتیک یک کشور در خارج از پایتخت را سفارت نامید.»
این پژوهشگر در توضیح این موضوع بیان میکند: «برای مثال، در حال حاضر سفارت روسیه در تهران قرار دارد؛ اما نمایندگیهای کنسولی این کشور در شهرهایی مانند اصفهان و رشت فعالیت میکنند؛ بنابراین، استفاده از عنوان “سفارت” برای چنین مکانهایی، یک خطای مفهومی است که میتواند باعث شکلگیری روایتهای نادرست درباره پیشینه بناهای تاریخی شود.»
روایتهای نادرست
خطری برای حافظه تاریخی اصفهان
به گزارش «اصفهانزیبا»، بررسی نمونههایی از اطلاعات نادرست منتشرشده درباره بناها و تاریخ اصفهان در فضای مجازی نشان میدهد که مسئله تنها چند خطای پراکنده یا اشتباه جزئی نیست؛ بلکه با پدیدهای گستردهتر روبهرو هستیم که میتواند به تدریج درک عمومی از تاریخ و هویت شهری را دچار تحریف کند. روایتهایی که بدون پشتوانه علمی و صرفا بر پایه شنیدهها یا برداشتهای شخصی بازنشر میشوند، در ظاهر ممکن است جذاب به نظر برسند، اما درواقع تصویری نادقیق و گاهی کاملا غلط از گذشته ارائه میدهند.
آنچه در این میان جای نگرانی دارد، سرعت انتشار اینگونه محتواهاست. شبکههای اجتماعی، بهویژه اینستاگرام، امکان دسترسی آسان به اطلاعات را فراهم کردهاند؛ اما همین ویژگی، در غیاب نظارت تخصصی، به بستری برای گسترش نادانستهها نیز تبدیل شده است. مخاطبی که با نیت یادگیری به این فضا رجوع میکند، لزوما ابزار تشخیص صحت و سقم اطلاعات را در اختیار ندارد و همین امر، زمینه تثبیت خطاها را فراهم میکند.
گفتههای کارشناسانی مانند مهدی گلیپور نشان میدهد که بسیاری از این روایتهای رایج، نهتنها با اسناد تاریخی همخوانی ندارند، بلکه گاه با ابتداییترین اصول علمی در حوزه تاریخ، معماری و حتی مفاهیم پایهای مانند تاریخگذاری در تضادند. از نسبتدادن کاربریهای نادرست به بناها گرفته تا اشتباه در تعیین دورههای تاریخی یا تفسیر ناصحیح کتیبهها، همه و همه نمونههایی از این آشفتگی روایی هستند.
در چنین شرایطی، بیش از هر زمان دیگری ضرورت بازگشت به منابع معتبر و رجوع به نظر متخصصان احساس میشود. تولید محتوا در حوزه میراثفرهنگی، اگرچه میتواند به آگاهیبخشی عمومی کمک کند، نیازمند دقت، مسئولیتپذیری و پایبندی به حقیقت است؛ در غیر این صورت، نهتنها کمکی به شناخت تاریخ نمیکند، بلکه به بازتولید خطاهایی میانجامد که اصلاح آنها در آینده دشوارتر خواهد بود.
درنهایت، به نظر میرسد مسئولیت این وضعیت تنها برعهده تولیدکنندگان محتوا نیست؛ بلکه مخاطبان نیز باید با نگاهی نقادانهتر به آنچه میبینند و میشنوند بنگرند. پرسشگری، بررسی منابع و پرهیز از بازنشر بیتأمل، میتواند گامی مؤثر در جلوگیری از گسترش این چرخه نادرست باشد، چرخهای که اگر جدی گرفته نشود، بهتدریج مرز میان واقعیت و روایت را کمرنگ خواهد کرد.



