به گزارش اصفهان زیبا؛ پنج روز پیش، سالروز تولدتان بود حاج احمد آقای کاظمی. شما که نیاز به معرفی ندارید حاجی، راستش غرض از نوشتن فقط عرض تبریک تولد ۶۷ سالگیتان است و کمی خوش و بش.
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، چند ماهی میشود درگیر جنگ دوازده روزه و بعد هم جنگ رمضان بودم اما اینها دلیل نمیشود از تولد شما غافل شوم. البته که چند روز تاخیر در نوشتن را شما با بزرگی و بزرگواری خود ببخشید.
حاجی میدانی، هرچه دنبال یک عنوان گشتم که بگذارم کنج اسمتان، رسیدم به یک کلمه؛ «رفیق».همه میگویند رفیق کسی است که در روزهای سخت و آسان کنار آدم باشد اما این عنوان وقتی در قد و قامت شما جا بگیرد، طور دیگری معنا میشود. شما حتی در روزهای نبودن هم، باز حلقه اتصالی شدهاید برای جمع کردن رفقایتان کنار هم.
کنار مزارتان شبیه قرارگاه است برای من. شما فرمانده هستی و بچهها پای کار شنیدن حرفهایتان با آن لهجه دوستداشتنی نجفآبادیتان. من آرامش کنار مزارتان را خیلی دوست دارم. اصلا دوست دارم ساعتها بنشینم و با شما و رفقایتان بروم فکه، طلائیه، شلمچه و…
خودم را غرق کنم در سکوت شب و از میان پیامهای مخابره شده بگذرم و برسم به جملههای رمزآلودی که همیشه برایم جذابیت داشته و دارد. اینجا مقر فرماندهی است، جایی در دل عملیات.
رفقایی که رفاقت را در غایت کمال به تصویر کشیدهاند. چه رفاقتی است حاجی این رفاقت که با شهادت هم تمام نشده است.بچهها یکییکی به هم رسیدهاند و همنشینی دلنشینی که حالا مدتها است همیشگی شده است.
یک دورهمی ابدی در فضای دوستداشتنی گلستان شهدای اصفهان که همیشه برپا است. و این حضور و کنار هم بودنها، چکیده عهدهایی است که در شبهای عملیات و در سنگرهای سردِ غرب و گرمِ جنوب بین شما و بچهها بسته شده که اگر گذرشان به بهشت افتاد، باز کنار هم آرام بگیرند.
حاج حسین خرازی، حاج عباس نیلفروشان، حاج محمدرضا زاهدی و… حاج احمد این اسمها هر کدام تاریخ دفاع مقدس ما است. اینجا باید فهمید حاج احمد کاظمی نرفته است، او اینجا است کنار ما و همین حوالی…
تولدتان مبارک حاجی…
برای این روزهای ما و ایران جان ما دعا کنید.



