به گزارش اصفهان زیبا؛ نزدیک به ۸۰۰ هزار فارغالتحصیل دانشگاهی در ایران بیکارند. ۴۳درصد از کل بیکاران کشور را تحصیلکردگان تشکیل میدهند.
این آمارها حاکی از یک بحران خاموش، اما جدی است: اشباعشدن برخی رشتههای دانشگاهی و عدم تناسب میان نظام آموزشی با نیازهای واقعی بازار کار. پدیده اشباع رشتههای دانشگاهی منحصر به ایران نیست.
در بسیاری از کشورها، بهویژه اقتصادهای درحالتوسعه، شاهد هجوم فارغالتحصیلان به رشتههای سنتی و پرطرفدار هستیم. در اردن، بازار کار با اشباع متخصصان رشتههای سنتی مواجه شده است و کارشناسان خواستار کاهشپذیرش در این رشتهها هستند.
در بنگلادش نیز باوجود افزایش تعداد فارغالتحصیلان، کارفرمایان همچنان در یافتن نیروی کار با مهارتهای مناسب دچار مشکلاند. سنگاپور با سیاستگذاری هوشمندانه، پذیرش رشتههای بازرگانی و علومانسانی را محدود کرده و بر رشتههای امنیت سایبری، پرستاری، علوم داده و انرژیهای سبز متمرکز شده است؛ حتی در آمریکا نیز شاهد اشباع در رشتههایی مانند روانشناسی، ارتباطات، بازرگانی عمومی و حقوق هستیم؛ اما آنچه وضعیت ایران را متمایز میکند، عمق و وسعت این بحران است. بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، از میان ۶۸۱هزار زن بیکار، حدود ۴۳۰هزار نفر دارای تحصیلات عالی هستند؛ یعنی نزدیک ۷۰درصد بیکاران زن کشور از قشر تحصیلکردهاند.
بررسیها نشان میدهد که علومانسانی و هنر با بیش از ۳۰۰هزار نفر بیکار، پرچمدار این بحران هستند. در رشتههای حقوق، بازرگانی و علوم اجتماعی مجموعا ۲۲۲هزار نفر بیکار وجود دارد و در رشتههای مهندسی حدود ۱۰۰هزار نفر.
رشتههایی مانند علوم سیاسی و کشاورزی با تعداد دانشجوی بیش از حد مواجه بودهاند و نزدیک به ۹۰درصد فارغالتحصیلان این رشتهها یا بیکارند یا شغل مرتبط با رشته خود را نیافتهاند. نرخ بیکاری فارغالتحصیلان بر اساس گروههای تحصیلی نیز گویای این واقعیت است: علوم اجتماعی، روزنامهنگاری و اطلاعرسانی با ۱۴,۱درصد، علومتجربی، ریاضی و آمار با ۱۳,۲درصد، فناوری اطلاعات و ارتباطات با ۱۲,۹درصد و مهندسی، ساخت و تولید با ۱۰,۹درصد بالاترین نرخهای بیکاری را دارند.
کارشناسان ریشه این بحران را در چند عامل کلیدی میدانند: نخست، سیاست افزایش بیرویه ظرفیت دانشگاهها بدون توجه به نیازهای بازار کار. در دهههای گذشته، توسعه کمی آموزش عالی بدون برنامهریزی کیفی و متناسب با نیازهای اقتصادی کشور انجام شد؛ دوم، شکاف عمیق میان فضای دانشگاهی و نیاز واقعی صنایع. تناسب بین رشتههای تحصیلی و نیازهای بازار کار در ایران کمتر از ۱۰درصد برآورد شده است؛ سوم، کمبود مهارتهای عملی در میان فارغالتحصیلان است.
رئیس سازمان آموزش فنیوحرفهای اعلام کرده است که بیش از ۵۰درصد دانشآموختگان دانشگاهی در ایران شغلی مرتبط با رشته تحصیلی خود پیدا نمیکنند. نتیجه این سیاستها، گرفتارشدن فارغالتحصیلان در چرخهای فرسایشی است. پس از لیسانس به دلیل نبود فرصت شغلی وارد مقطع بالاتر میشوند و درنهایت پس از طی تمام مراحل تحصیلی، همچنان در جستوجوی شغلی هستند که برایشان وجود ندارد.
در سطح جهانی، راهکارهای موفقی برای مواجهه با این چالش اجرا شده است. نظام آموزش دوگانه آلمان که بیش از ۵۰درصد جوانان را در ۳۲۶ حرفه فنی و تخصصی آموزش میدهد، نمونهای از پیوند موفق آموزش با نیازهای بازار کار است. فارغالتحصیلان این نظام، مستقیما وارد بازار کار میشوند و چشمانداز شغلی روشنی دارند.
سنگاپور با سیاستهای هدفمند، ظرفیت پذیرش رشتههای اشباع را محدود و بر رشتههای موردنیاز آینده متمرکز کرده است؛ اردن نیز در حال بازنگری در نظامپذیرش دانشگاهی خود برای کاهش ورودی رشتههای سنتی است.
گزارش مجمع جهانی اقتصاد (WEF) نشان میدهد که تا سال ۲۰۳۰، ۳۹درصد مهارتهای موردنیاز در بازار کار دستخوش تغییر خواهد شد و ۶۳درصد کارفرمایان، شکاف مهارتی را بزرگترین مانع تحول کسبوکار میدانند. مشاغل آینده در حوزههایی مانند تحلیل داده، هوش مصنوعی، امنیت سایبری و انرژیهای تجدیدپذیر شکل میگیرند.
برای برونرفت از این بحران، رویکردی چندسطحی ضروری است: در سطح کلان: بازنگری اساسی در سیاستهای پذیرش دانشگاهی و کاهش ظرفیت رشتههای اشباع؛ ایجاد نظام رصد و پایش مستمر بازار کار و انطباق رشتههای دانشگاهی با نیازهای آینده کشور؛ تقویت ارتباط دانشگاه با صنعت و ایجاد مراکز رشد و شتابدهندههای تخصصی.
در سطح نهادی: توسعه نظام آموزشهای مهارتی و فنی و حرفهای در کنار آموزش عالی؛ الگوبرداری از نظام دوگانه آلمان و ایجاد دورههای کارآموزی اجباری برای دانشجویان؛ راهاندازی طرحهای کارورزی هدفمند با مشوقهای بیمهای برای کارفرمایان. در سطح فردی: توانمندسازی دانشجویان با مهارتهای تکمیلی مانند تحلیل داده، برنامهنویسی و مدیریت پروژه؛ آگاهسازی دانشآموزان و خانوادهها درباره آینده شغلی رشتههای مختلف؛ ترویج فرهنگ کارآفرینی و خوداشتغالی در میان فارغالتحصیلان.
اشباعشدن برخی رشتههای دانشگاهی در ایران، نتیجه سالها سیاستگذاری غلط و بیتوجهی به پیوند آموزش عالی با نیازهای بازار کار است. این بحران نهفقط یک مسئله اقتصادی، بلکه یک مسئله اجتماعی و فرهنگی است که آینده سرمایههای انسانی کشور را تهدید میکند. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که راهحل، نه در کاهش کمی آموزش، بلکه در بازنگری کیفی، مهارتمحوری و انطباق با نیازهای آینده نهفته است. اگر امروز این مسیر آغاز نشود، فردا بسیار پرهزینهتر خواهد بود.



