تئاتر «زن، اسب، تفنگ» کوشیده شخصیت بی‌بی‌مریم بختیاری را از کلیشه‌ها دور کرده و به‌عنوان قهرمانی اصیل معرفی نماید

پویان عطایی: قهرمان واقعی، نیاز به قهرمان‌سازی ندارد

پویان عطایی، کارگردان تئاتر، در نمایش «زن، اسب، تفنگ» سراغ زندگی بی‌بی‌مریم بختیاری رفته است. این اثر حاصل ماه‌ها پژوهش و مطالعه درباره این شخصیت تاریخی است و در تلاش است تا او را از قالب یک قهرمان کلیشه‌ای دور کرده و به‌عنوان انسانی که در مسیر زندگی به قهرمانی رسیده، روی صحنه بازآفرینی کند.

تاریخ انتشار: ۱۲:۳۶ - پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
پویان عطایی: قهرمان واقعی، نیاز به قهرمان‌سازی ندارد

به گزارش اصفهان زیبا؛ تاریخ ایران فقط مجموعه‌ای از جنگ‌ها، حکومت‌ها و نام‌های آشنا نیست. در میان شخصیت‌های تاریخی، زنانی نیز حضور داشته‌اند که به نقششان در تحولات اجتماعی و سیاسی زمانه‌شان کمتر توجه شده است. بی‌بی‌مریم بختیاری یکی از همین چهره‌هاست. او در دوره‌ای پرآشوب از تاریخ معاصر ایران، در کنار فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، در مبارزه و دفاع از سرزمین خود نقش داشت و هم‌زمان مطالعه، نویسندگی و نامه‌نگاری نیز می‌کرد. بازخوانی چنین شخصیت‌هایی در تئاتر، تلاشی است برای پیوند دادن حافظه تاریخی با مسائل انسان امروز.

پویان عطایی، کارگردان تئاتر، در نمایش «زن، اسب، تفنگ» سراغ زندگی بی‌بی‌مریم بختیاری رفته است. این اثر حاصل ماه‌ها پژوهش و مطالعه درباره این شخصیت تاریخی است و در تلاش است تا او را از قالب یک قهرمان کلیشه‌ای دور کرده و به‌عنوان انسانی که در مسیر زندگی به قهرمانی رسیده، روی صحنه بازآفرینی کند.

پویان عطایی در این تئاتر، در زمانی کوتاه و تنها با سه بازیگر زن کوشیده تا این برش از تاریخ را پیش روی مخاطب قرار دهد. در گفت‌وگو با عطایی، از وجوه کمتر دیده‌شده شخصیت بی‌بی‌مریم و چالش‌های اجرای یک روایت تاریخی گفته‌ایم.

 چه شد احساس نیاز کردید در این روزگار فعلی که در آن هستیم، زندگی شخصیت بی‌بی‌مریم بختیاری را برای مخاطبان امروز بازگو کنید؟

اولین بار که با ماجرا و تاریخچه بی‌بی‌مریم مواجه شدم، دیدم چقدر این زن، شخصیت و پیشینه‌اش متناسب با روزگار ماست و به درد جامعه امروز ما می‌خورد. چقدر ما قهرمان‌های واقعی داشته‌ایم که فراموششان کرده‌ایم و در عین حال، به دنبال قهرمان‌سازی می‌گردیم. درحالی‌که در تاریخ خودمان و در میان زنان سرزمینمان قهرمان‌های واقعی داشته‌ایم که فراموش شده‌اند و گرد و غبار تاریخ روی آن‌ها نشسته است. کسی نیست که آن‌ها را به مردم امروز بشناساند و سرنوشتشان را نشان بدهد؛ آن هم‌اکنون که ما از ابعاد و وجوه مختلف به مقوله زن می‌پردازیم.

جالب است که ما در سرزمینمان زنانی داریم که در تاریخ اصلاً به آن‌ها بهایی داده نشده است. درحالی‌که زنانی بوده‌اند که تمام دنیا به آن‌ها افتخار می‌کردند، مایه مباهات جهان بوده‌اند و مدال‌های گوناگونی از سراسر دنیا دریافت کرده‌اند. اما در کشور خودمان، آن‌گونه که شایسته و بایسته است، نه درباره‌شان صحبت شده، نه به شخصیتشان پرداخته شده و نه با مخاطبان پیوند خورده‌اند.

از زمانی که من با تاریخچه این فرد آشنا شدم، احساس نیاز کردم اثری با محوریت شخصیت بی‌بی‌مریم بختیاری تولید کنم تا بتوانم آن را در سطح شهر و کشور به اجرا درآورم. خوشبختانه مهدی ایروانی، نویسنده اثر، در این مسیر با من همراه شد. ما حدود هفت ماه درباره شخصیت بی‌بی‌مریم بختیاری پژوهش کردیم و پس از این هفت ماه توانستیم نمایشنامه‌ای را آغاز کنیم.

در میان صحبت‌هایتان به قهرمان‌سازی اشاره کردید. مشخصاً یکی از اهداف شما در اجرا این بوده است که بی‌بی‌مریم را به یک قهرمان کلیشه‌ای تبدیل نکنید. برای دوری از این کلیشه‌ای شدن، در نمایشتان چه اقداماتی انجام دادید؟

من به‌شدت مخالف این هستم که از قهرمانان ایران کلیشه‌سازی کنیم. زیرا این کار باعث می‌شود مخاطب، نمایش را پس بزند. اما اگر عین واقعیت را به شکلی دراماتیک، همراه با عناصر زیبایی‌شناسانه، موجز، نمایشی و باورپذیر به مخاطب منتقل کنید، نه‌تنها آن قهرمان برجسته می‌شود، بلکه برای هر نسلی باورپذیر خواهد بود.

از ابتدای اجرا تا کنون، نسل نوجوان، نسل میان‌سال، نسل جوان و نسل کهنسال ما نمایش را دیده‌اند و با آن مواجه شده‌اند. مخاطبان با هر سن و سطحی از دانش با اثر روبه‌رو شدند و به‌شدت با کار ارتباط برقرار کردند، لحظه‌به‌لحظه با آن همراه شدند، در بخش‌های زیادی خودشان را جای قهرمان داستان گذاشتند و با او هم‌ذات‌پنداری کردند.

حتی بسیاری از اهالی اقلیم بختیاری که به سالن آمدند، با اینکه تعصب و عِرق بسیار عجیبی به بی‌بی‌مریم بختیاری دارند، به‌شدت شگفت‌زده شده بودند از اینکه فردی درباره این اثر کار کرده که خودش خاستگاهی از اقلیم بختیاری یا قوم لر ندارد، اما چنین عِرق خاصی به این شخصیت پیدا کرده است. درحالی‌که به نظر من، این شخصیت متعلق به تمام ایران است.

ما اصلاً نمی‌توانیم او را به اقلیم خاصی محدود کنیم. او متعلق به همه مردم ایران و همه اقلیم‌هاست و باید مایه مباهات و افتخار ما ایرانیان باشد. اگر بخواهیم الگوی یک زن ایرانی و یک اسطوره ایرانی را نشان دهیم، بی‌بی‌مریم بختیاری می‌تواند یکی از آن‌ها باشد تا واقعاً به زنان سرزمینمان افتخار کنیم.

یکی از نکات نمایش این است که سه مفهوم «زن»، «اسب» و «تفنگ» را در کنار یکدیگر قرار دادید و در عنوان نمایش نیز روی این سه مفهوم تکیه کرده‌اید. می‌خواهم بدانم آیا این سه واژه برای شما صرفاً سه عنصر از زندگی بی‌بی‌مریم به عنوان یک زن بختیاری بوده است؟ یا هرکدام در ساختار نمایشتان معنایی نمادین و دراماتیک داشته‌اند؟

هر دو جنبه مد نظر بوده است. هم از این حیث که بی‌بی‌مریم با هر سه این مفاهیم سر و کار داشته و هم به این دلیل که به باور من، «زن» نماد زندگی، خانواده، هستی و وجود است. اساساً بدون وجود زن، جامعه، هستی، ادبیات و انسانیت شکل نمی‌گیرد و این وجود زن است که آن‌ها را می‌سازد.

در کنار آن، عنصر «اسب» را داریم. اسب نماد نجابت، تاخت‌وتاز، حرکت و پویایی است که ما در اثرمان به تصویر کشیده‌ایم.

در کنار این‌ها، «تفنگ» را داریم که در آن ایستادگی انسان‌ها را مشاهده می‌کنیم. مقاومت انسان‌ها در برابر موجودات بیگانه، در برابر افکار بیگانه و در برابر بیگانگان. این تفنگ می‌تواند نماد ایستادگی، مقاومت، شجاعت، دلیری و مهارت در انسان‌های ایرانی باشد.

هر سه کلمه با وسواس خاصی انتخاب شده‌اند و کاملاً کارکردی نمادگرایانه دارند. بنابراین هم به واقعیت زندگی بی‌بی‌مریم بختیاری بازمی‌گردد و هم از منظر معناگرایانه می‌توان برداشت‌هایی از آن‌ها داشت که در بطن نمایش ما مستتر است.

آیا آن نردبان نمادی از کوچ کردن بود؟

یکی از نمادهای آن کوچ کردن بود. آن نردبان به عناصر گوناگونی تبدیل می‌شد: گاه نماد جنازه بود، گاه نماد کوچ کردن، گاه نماد زندان، گاه نماد حرکت بر پشت‌بام، نماد توپی که شلیک می‌کردند و نماد سیاه‌چادر. یعنی آن نردبان در طول اثر به عناصر و نمادهای مختلفی تبدیل می‌شد.

شما زندگی بی‌بی‌مریم را به سه دوره نوجوانی، میان‌سالی و کهنسالی تقسیم کردید و این مقاطع را نشان دادید. چرا برایتان اهمیت داشت که این سه مرحله را کنار هم قرار دهید؟ آیا هدفتان این بود که نشان دهید یک قهرمان از ابتدا قهرمان به دنیا می‌آید؟ یا می‌خواستید نشان دهید که یک قهرمان در مسیر و در طول زندگی به قهرمان تبدیل می‌شود؟

دیدگاه دوم شما درست است. ما بی‌بی‌مریم را در سه مقطع زمانی مختلف به تصویر کشیده‌ایم؛ درحالی‌که هر سه مقطع در کنار یکدیگر زیست می‌کنند. یعنی شخصیت قهرمان ما از دوران نوجوانی شکل گرفت تا در ۶۳ سالگی به پختگی یک قهرمان واقعی برسد.

من بر این نکته تأکید بسیار داشتم: موضوع این نیست که قهرمان از همان آغاز، قهرمان زاده شود. بلکه قهرمان به‌مرور زمان شکل می‌گیرد، به‌مرور زمان به پختگی می‌رسد و حوادث روزگار است که موجب تغییرات فکری، عقیدتی، مهارتی و تمرکزی در او می‌شود تا نهایتاً به بی‌بی‌مریمی تبدیل شود که تمام دنیا به او افتخار کنند. بنابراین، انسان ذاتاً قهرمان نیست، بلکه برای قهرمان شدن مسیری را طی می‌کند.

شما بی‌بی‌مریم را هم اهل مطالعه و اندیشه و هم زنی اهل مبارزه و سلاح به دست گرفتن معرفی کردید. به نظر شما چرا در روایت‌های عمومی جامعه، بی‌بی‌مریم بیشتر به عنوان یک زن مبارز و مسلح شناخته شده و وجه اندیشه‌ورز او نادیده گرفته شده است؟ 

نکته جالبی است؛ ما در این داستان و اثر، دقیقاً به بخش علمی و نامه‌نگاری‌های بی‌بی‌مریم تأکید و توجه ویژه‌ای نشان داده‌ایم. در آن برهه تاریخی، وجود زنی که اهل مطالعه و نامه‌نگاری باشد و به چندین زبان تسلط داشته باشد، به‌گونه‌ای است که وقتی انسان می‌شنود، از جایگاه چنین فردی در آن دوران شگفت‌زده می‌شود. اما متأسفانه بسیار کم به آن پرداخته شده بود.

ما در کنار وجه سوارکاری، تیراندازی، کار با سلاح و مهارت‌های نظامی بی‌بی‌مریم بختیاری، به مراتب علمی و نامه‌نگاری‌هایی که ایشان به زبان‌های مختلف با کشورهای گوناگون و همچنین در داخل ایران داشت، اشارات متعددی کردیم. زیرا این بخش از شخصیتش مغفول مانده بود و همواره صرفاً به جنبه نظامی ماجرا نگاه می‌شد.

درحالی‌که بی‌بی‌مریم بختیاری به‌شدت اهل مطالعه و نامه‌نگاری بود، به چند زبان تسلط داشت و سخنانی مطرح می‌کرد که در روزگار خودش می‌توان گفت شاید صد سال از زمانه خویش جلوتر بود.

با این حساب، فکر می‌کنم در مسیر پژوهشتان تصورات شما نیز درباره این شخصیت کاملاً دگرگون شد.

بسیار زیاد؛ در قیاس با سریال‌هایی که ساخته شده یا مطالبی که پیش‌تر بیان شده بود، ما از زاویه‌دید کاملاً متفاوتی به ماجرا نگاه کردیم. لطمه بزرگی که بی‌بی‌مریم بختیاری در زندگی‌اش متحمل شد و بر غم و غصه‌اش افزود، از دست دادن فرزندش، علیمردان‌خان بود؛ کسی که مقابل حکومت وقت، ظلم و استبداد ایستادگی کرد و به شهادت رسید.

از آن زمان، در سه سال پایانی عمر، بی‌بی‌مریم به نوعی دق کرد. اساساً به این مراحل از زندگی او کمتر پرداخته شده بود و ما تلاش کردیم خیلی موجز و دراماتیک به این مراحل بپردازیم تا صرفاً در حد کلام و گفتار باقی نماند.

اگر از ابتدا تا انتهای نمایش ما را مشاهده کنید، لحظه‌به‌لحظه آن تصویر و فریم، قاب و حرکت است تا مبادا مخاطب از نظر بصری، شنیداری و دیداری خسته شود و بتواند سیر تحول این شخصیت را دنبال کند.

 تئاتر شما هم اثری تاریخی است و هم فرهنگ عامه در آن بسیار پررنگ دیده می‌شود. هریک از این دو بخش برای خود چالش‌هایی به همراه دارد. چالش‌های شما در این دو حوزه برای تولید این اثر چه بود؟

در بخش تاریخی، عمده چالش ما در مبحث پژوهش بود. ما موظف بودیم با تاریخ برخوردی کاملاً وفادارانه داشته باشیم تا مبادا تحریفی رخ دهد یا مسئله‌ای نادرست از کار بیرون بزند. در مسیر پژوهش ناچار بودیم کتاب‌ها و منابع پرتعدادی را مطالعه کنیم و از دل آن‌ها استخراج نماییم که کدام‌یک واقعاً حقیقت دارد و کدام‌یک فاقد سندیت است؛ بنابراین،  یکی از چالش‌های اصلی ما در بخش تاریخی بود.

اما در بخش فرهنگ عامه، چالش مربوط به روایت‌هایی بود که دهان‌به‌دهان و سینه‌به‌سینه چرخیده و بخشی از آن‌ها نیز به‌صورت مکتوب در کتاب خاطرات بی‌بی‌مریم ثبت شده بود. در این حوزه، ما ناگزیر بودیم به فرهنگ فولکلور قوم بختیاری و لر مراجعه کنیم تا مبادا موردی به اشتباه ارائه شود.

خوشبختانه طی این ده شبی که تاکنون به روی صحنه رفته‌ایم، اتفاقات بسیار خوبی رقم خورده است. هم‌وطنان بختیاری به‌شدت تحت‌تأثیر این واقعیت‌ها قرار گرفته‌اند و در کنار آن، عموم تماشاگران نیز از نمایش ما استقبال شایانی کرده‌اند.

جایی گفته بودید نخستین وظیفه تئاتر، ایجاد لذت برای تماشاگر است و پس از آن، واداشتن مخاطب به تفکر و اندیشه. می‌خواهم بدانم در این تئاتر، از لحاظ ساختاری کدام تمهیدات را بیشتر برای ایجاد جذابیت و لذتِ تماشاگر در نظر گرفتید؟ از منظر محتوایی چه تمهیدی به کار بردید تا ذهن مخاطب درگیر شود؟

اثر ما به این دلیل که درباره یک قهرمان واقعی سخن می‌گوید، خودبه‌خود ذهن تماشاگر را درگیر می‌کند. در خصوص لذت بردن، معتقدم مخاطب در وهله اول باید از یک اثر هنری لذت ببرد. یعنی از لحاظ بصری، میزانسن، طراحی صحنه، طراحی لباس، موسیقی، بازیگری، کارگردانی و متن نمایشنامه، باید به اندازه کافی از مجموعه این عناصر هم از نظر دیداری و هم شنیداری محظوظ شود. ما تمام تلاشمان را در این راستا به کار گرفتیم.

و اما در خصوص اینکه تماشاگر با تفکر و تأمل سالن را ترک کند، هدف این بود که ببیند این شخصیت در مقطع زمانی خود چه وقایعی را رقم زده و چگونه زنجیره این رویدادها به مسائل و حوادث جامعه امروزِ ما پیوند خورده است. ما تمام تلاشمان را در این مسیر انجام دادیم و ان‌شاءالله که قرین توفیق بوده باشد.