بازخوانی گفتار رهبر شهید در جمع حوزویان اصفهان به مناسبت سالروز سفر ایشان به این شهر

هشتِ هشتِ هشتاد

درست 25 سال پیش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به اصفهان تشریف‌فرما شدند. اولین‌سخنرانی ایشان در جمع مردم مشتاق اصفهان در میدان نقش‌جهان و سخنرانی دوم در مسجد حکیم برای طلاب و حوزویان بود.

تاریخ انتشار: ۱۸:۱۱ - شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 8 دقیقه
هشتِ هشتِ هشتاد

به گزارش اصفهان زیبا؛ درست 25 سال پیش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به اصفهان تشریف‌فرما شدند. اولین‌سخنرانی ایشان در جمع مردم مشتاق اصفهان در میدان نقش‌جهان و سخنرانی دوم در مسجد حکیم برای طلاب و حوزویان بود.

قاب‌هایی از آن دیدار به یادگار مانده است که اکنون فقدانشان احساس می‌شود؛ شخصیت‌هایی مانند آیات مجتبی بهشتی، محمدعلی ناصری، سید کمال فقیه‌ایمانی و صدالبته خود رهبر بزرگوار. اما آن چیز که برای همیشه در دسترس ما بوده، محتوای سخنرانی ارزشمند رهبر عظیم‌الشأن است.

این سخنرانی بخش‌های متعددی دارد که نیازمند تأمل و دقت ویژه است. در این جایگاه و به همت خانه شهید بهشتی سه تن از صاحب‌نظران سه بخش از سخنان رهبری را تشریح کرده‌اند. مصطفی مرتضوی می‌گوید: «چرا رهبری به گذشته پل می‌زند و اساسا دانستن وضع حوزه اصفهان در گذشته‌ها چه اثری برای طلاب امروز دارد؟»

محمود فروزبخش متوجه صفویه می‌شود و به این پرسش می‌پردازد که چرا به‌‌رغم باطل‌بودن ایدئولوژی سلطنت در نزد رهبر شهید، صفویه موردتوجه قرارمی‌گیرد؟ محمدجواد عابدینی نیز مشخصا به شخصیت علامه محمدباقر مجلسی می‌پردازد، شخصیتی که رهبر انقلاب به طلاب گوشزد می‌کند مثل او زمان‌شناس باشید.

 

به ستون‌های قطور تکیه نزنید

مصطفی مرتضوی

سفر آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای به اصفهان، بسیار پربرکت بود و دستاوردهای فرهنگی ارزنده‌ای با خود به ارمغان آورد. یکی از اتفاق‌های این سفر، دیداری بود که ایشان با طلاب و علمای این شهر در مسجد حکیم داشتند؛ بنده هم توفیق داشته و در این جلسه حضور داشتم. در این دیدار، ایشان تأکیدهایی چندباره درباره عظمت و قدرت معنوی حوزه اصفهان داشتند. این فراز را می‌توان مهم‌ترین بخش این دیدار دانست.

پیش از بیان هر نکته‌ای باید اعتراف کنیم که یکی از ویژگی‌های برجسته رهبر شهید اعلی‌الله‌مقامه توجه عمیق ایشان به «تاریخ» بود. صرف‌نظر از این دیدار در بسیاری از بیانات و دیدارها و نوشته‌هایی که از ایشان منتشرشده، توجه و تأکید معظم‌له به تاریخ نمایان است؛ ضمن اینکه خود ایشان هم فهم تاریخی بسیار عمیقی داشتند. چه‌بسا می‌توان ادعا کرد که همین ویژگی، یکی از نقاط تمایز ایشان نسبت به سایر شخصیت‌های سیاسی دوران معاصر ایران است. این نگاه تاریخی باعث می‌شد مطالب ایشان عمق خاصی پیدا کند.

رهبر شهید اعلی‌الله‌مقامه بر تاریخ ایران، تاریخ جهان و تاریخ اسلام موشکافانه مسلط بودند. ایشان از ظرفیت‌های تاریخی و فهم و بصیرت تاریخی برای طرح هرچه‌بهتر مباحثشان بهره می‌بردند؛ به همین مناسبت در سفرهایی که به شهرهای مختلف داشتند، یکی از دغدغه‌هایشان معرفی اشخاص، رخدادها و اماکن اثرگذار تاریخی آن منطقه بود. هدف آیت‌الله خامنه‌ای از معرفی بیشتر این برجستگی‌ها آن بود که به مخاطب بگویند شما نیز اگر بخواهید در ادامه اثرگذار باشید، باید از تاریخ این ملت غافل نشوید و به آن توجه لازم داشته باشید.

اما مسئله اصلی در آن دیدار، اشاره ایشان به حوزه تاریخی اصفهان است. اصفهان سابقه تاریخی فوق‌العاده‌ای دارد؛ از دوران پیش از اسلام گرفته تا به امروز؛ از شهر سلمان محمدی تا دوران آل‌بویه و سلجوقیه که اصفهان پایتخت بوده است. اما اگر بخواهیم به قله شکوفایی علم در اصفهان توجه کنیم، ناگزیریم متوجه دوران صفویه شویم.

حوزه اصفهان مدیون عصر صفویه است. در این دوران، ملت‌سازی جدیدی پایه‌ریزی شد که اساس آن، هویت شیعی بود؛ همچنین، اصفهان پایتخت تولید و انتشار دانش شد؛ حوزه علمیه در این زمان بسیار جامع و منشأ اتفاق‌های بسیار مؤثر بود؛ شخصیت‌های والایی به اصفهان آمدند و مجلس درس برپا کردند و بزرگانی نیز در آن پرورش‌یافتند و به شهرهای دیگر رفتند؛ درضمن، کتاب‌های متعدد و آثار ماندگاری تألیف شد. همه ما نام میرداماد، میرفندرسکی، شیخ‌بهایی، ملاصدرا و مجلسی اول و دوم را شنیده‌ایم.

این نکته مهم را از یاد نبریم که حوزه امروز ما میراث‌دار حوزه آن عصر است. اشاره حضرت‌آقا به آن دوره، اشاره به ظرفیتی است که در آن عصر رقم خورد. وقتی ظرفیتی در دورانی به تحقق می‌رسد، ما با تکیه ‌بر آن، می‌توانیم به فکر احیای آن باشیم و این فرق دارد با اینکه بخواهیم مطلبی را از صفر به‌پا کنیم؛ لذا این تأکید ایشان، ایجاد نوعی شوق و نشاط در میان روحانیون است که بدانند در کدام تجربه تاریخی زیست می‌کنند و می‌توانند با الهام از این ظرفیت تاریخی به‌دنبال بازآفرینی و بازیابی فضای علمی و دینی باشند.

نکته دیگر آنکه، روزگار فعلی، دوران تلاقی و تضاد میان تمدن‌هاست. هویت ایرانی‌اسلامی امروز درگیر هویت مهاجم است. در اینجا هم دقت تاریخی رهبری مشخص می‌شود که در برابر این حمله خانمان‌سوز، پایگاه مستحکمی به نام تجربه تاریخی دارید. شما ستون‌های باقوت علمی در این شهر دارید که می‌توانید به آن تکیه کنید. دوران شکوفای صفویه می‌تواند به مسیر پیشرفت امروز شما کمک کند. میراث صفوی امروز به ‌رایگان در اختیار ماست؛ از کتاب‌ها تا ابنیه. جوان ما درمی‌یابد که با پشتوانه‌ای مستحکم می‌تواند به‌سمت قله حرکت کند.

نکته آخر اینکه، امروز نوعی احساس دلسردی در فضای علمی وجود دارد. طلبه فکر می‌کند نقش ناچیزی در فضای اجتماعی دارد. امام شهید می‌گوید که ای طلاب اصفهان، حواستان باشد؛ حوزه شما روزی در کل جهان اسلام اثرگذار بوده؛ اینجا پایتخت نشر علم جهان اسلام بوده است و این به طلبه احساس عزتمندی می‌دهد. این احساس به‌دنبال خود نشاطی می‌آورد که درنهایت منجر به فرحت و رفع سردی فضا می‌شود.

 

چرایی سخن از صفویه

محمود فروزبخش

هنگامی که شهید آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای در هشت هشت هشتاد به اصفهان تشریف می‌آورند و در عصر آن روز در جمع طلاب و روحانیون سخن می‌گویند، بخش‌های چشمگیری از سخنان خود را متوجه حوزه علمیه اصفهان در دوره صفویه می‌کنند و دیگر لازم به تذکر نیست که اگر بسترسازی حاکمیتی صفویان درآن دوران وجود نداشت، خبری هم از اعتلا و شکوفایی حوزه اصفهان نبود.

در میان شاهان دوره صفویه دو پادشاه، یعنی شاه‌اسماعیل و شاه‌طهماسب، از شخصیت‌های محبوب ایشان بودند و البته در ادامه، شاهان دیگر همگی موردانتقاد و حتی منفور بودند. اکنون باید واکاوی کرد که چه چیزی این دو پادشاه را از سایران متمایز می‌کند؛ درحالی‌که در اندیشه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای درهرصورت پادشاهی محکوم و نامشروع است.

شاه اسماعیل کسی بود که ایران واحد و مستقل را به‌وجود ‌آورد؛ کلیتی که از پس 500 سال همچنان پابرجاست. اقدام دوم و بسیار مهمی که او انجام داد، تشیع را به‌عنوان مذهبی رسمی اعلام کرد. او با این کار اگرچه ایران را از دنیای اسلام جدا و تنها کرد، ازآن‌‌پس تشیع به‌عنوان ستون هویتی ما ایرانیان شناخته شد.

درباره شاه‌طهماسب هم باید گفت که ماندگارترین اقدامش آن بود که از بلاد گوناگون علمای اسلام را به ایران فراخواند تا او را در امر حکومت‌داری یاری رسانند. این اقدام بزرگ، حاکمیت صفوی را از دایرمداری صوفیان دور و هرچه‌بیشتر به تشیع اصیل نزدیک کرد. در اینجاست که رهبر شهید از محقق کرکی نام می‌برند و از پس او، شیخ‌بهایی است که در شهر اصفهان منصب شیخ‌الاسلامی را عهده‌دار می‌شود؛ درواقع شاه‌طهماسب نظام شیعی صفوی را از حیث دینی، تثبیت کرد.

مطلب دیگر درباره حوزه آن زمان اصفهان کثرت نام‌هاست؛ اما به‌راستی این نام‌های بزرگ در حوزه اصفهان را با کدام صفت می‌توان به یکدیگر وصل کرد؟ وجه مشترک علمای دوران صفویه جامعیت ایشان در علوم مختلف است. آنان معمولا در هشت حوزه صاحب فضل بودند: فقه، اصول، حدیث، تفسیر، حکمت، اخلاق، ریاضیات و نجوم. این جامعیت را می‌توان در شیخ‌بهایی به‌نحوی شایسته دید؛ علاوه‌برآن، شیخ‌بهایی را با نام مهندس نیز خطاب می‌کنند؛ یعنی کسی که درکی از هندسه عالم دارد و فراتر از معماران می‌تواند به شهر سامان دهد.

باید اعتراف کرد که بعد از دوران شیخ‌بهایی و شاه‌عباس به‌نوعی عصر عقب‌ماندن ما از کاروان پرشتاب علم جهانی آغاز شد و حوزه‌های علمیه و پادشاهان نالایق صفوی از پیگیری تکنیک و صنعت بازماندند و همین موضوع، خاطره دوران شاه‌عباس و شیخ‌بهایی در اصفهان را برای مردم ما صدچندان شیرین کرده و در طی تاریخ برای این دو شخصیت، داستان‌های فراوانی به‌صورت طبیعی تولید شده است.

نکته پایانی آنکه باید از خود بپرسیم دوره صفویه به ما چه داد و اساسا از صفویه چه باقی‌ مانده که بیشترین توجه تمدنی امروز را به خود جلب کرده است؟ درباره آبادانی بلاد و رفاه مردم در آن زمان سخن بسیار گفته شده است و جهانگردان فراوان به اعتراف سخن گفته‌اند؛ اما منظور ما در این مجال، صرفا اشاره به آن کامیابی‌ها نیست.

مهم‌ترین اثر یادگار صفوی، «هماهنگی» است؛ به این معنا که در شهر صفوی سامانی وجود دارد که همه‌چیز در تناسب و هماهنگی خاصی در کنار هم قرار دارد؛ به همین مناسبت هم حوزه علمیه جایگاه خود را می‌یابد. اینکه در این شهر بی‌مبالغه بیش از 100 مدرسه علمیه فعال بوده، برآمده از نیازی بوده است، نیازی که بخشی از آن، مربوط به شهر اصفهان و بخشی دیگر، منحصر به سایر بلاد جهان اسلام می‌شود. در انتها باید یادآور شد که حوزه علمیه، جایی در مدینه است، جایی که در کنار عناصر شهر، یعنی بازار، مسجد، حمام، کاروان‌سرا و حتی قبرستان معنا می‌یابد.

 

مردمی بودن به سبک علامه مجلسی

محمدجواد عابدینی

بی‌تردید علامه مجلسی از بزرگانی بوده که هویت دینی و اندیشه اجتماعی شیعه، تحت‌تأثیر افکار اوست. رهبر شهید در دیدار هشتم‌آبان1380 با طلاب اصفهان درباره او تأکید می‌کنند: «کار علامه مجلسی فقط جمع‌آوری حدیث و تدوین بحارالانوار نبود.»

اما علامه علاوه‌بر داشتن چنین مقام علمی عظیمی به نوشتن کتاب‌هایی به زبان فارسی مانند حق‌الیقین و عین‌الحیات رو می‌آورد. رهبر انقلاب سطح این کتاب‌ها را در حد بحارالانوار نمی‌دانند؛ اما معتقدند که مجلسی نیاز زمانه را درک کرده و برای ترویج دین در میان مردم وارد چنین جهادی شده است، جهادی که در شأن ظاهری او نبوده، اما بسیار تأثیرگذار بوده است.

«در آن فضای صوفی‌زده دوران صفوی که اطلاعات مردم مسلمان ـ چه درزمینه توحید، چه درزمینه اخلاق، چه درزمینه مسائل اعتقادی، چه درزمینه مسائل عملی ـ در حد پایینی است، او به جای اینکه به زید و عمرو توصیه کند که بردارید بنویسید، خودش دست‌به‌قلم می‌شود و این کتاب‌های فارسی را می‌نویسد.»

گزاف نیست اگر ادعا شود همچنان و پس از گذشت بیش از 400 سال، سیمای فردی دین‌دار از منظر شیعیان، همان تصویری است که در حلیه‌المتقین ارائه‌شده. تا پیش از مفاتیح‌الجنان، زادالمعاد در کنار سجاده شیعیان قرار داشت؛ همچنان ‌که اندیشه تاریخی و عقاید شیعیان وام‌دار فارسی‌نگاری‌های علامه مجلسی است.

راهبردهای علامه مجلسی در عمومی‌سازی معارف

فارسی‌نگاری

در این زمینه باید به پرسش‌هایی نظیر گزینش کتب و روایات در فارسی‌نگاری، سطح علمی و چگونگی ورود به مباحث استدلالی و انتخاب سبک نگارش توجه کرد. گفتنی است؛ فارسی‌نگاری گاه در قالب ترجمه و گاه در قالب تألیف کتاب مستقل صورت می‌پذیرفته. شیخ یوسف بحرانی (م۱۱۸۴) در وصف مرحوم مجلسی می‌گوید: «وی همان است که “حدیث” را به‌ویژه در دیار عجم رواج داد و انواع احادیث عربی را برای آنان به فارسی درآورد.»

شاید به پیروی از او، مرحوم گزی همین مطلب را دربارۀ علامه مجلسی یاد کرده است. آقااحمد بهبهانی در وصف علامه مجلسی می‌گوید: «… و در ترجمه کلام عربی، در جمله فضلا و علما [کسی] ثانی آن بزرگوار نشده است.» او 49 اثر فارسی علامه مجلسی را که تعدادی از آن‌ها ترجمه متون احادیث و بلکه بیشتر آن‌ها چنین بوده، برشمرده است.

نشر کتب

از عوامل عمومی‌سازی معارف گسترش آثار علامه مجلسی است. در قصص‌العلما چنین آمده است که کتاب حق‌الیقین در شام باعث تشیع 70هزار نفر شد. فارغ از صحت‌وسقم این آمار و به فرض صحت چگونگی تأثیر این کتاب و پرسش از وجود اجبار، می‌توان این گزارش را گواه استنساخ کتب مرحوم مجلسی و انتشار آن در سطحی وسیع دانست که به شامات نیز رسیده و شیوع یافته است.

این امر پرسش‌هایی نظیر شیوه‌های استنساخ کتب مرحوم مجلسی و نیروی انسانی و منابع مالی را زنده خواهد کرد. آیا در این میان تفاوتی میان آثار مختلف مرحوم مجلسی وجود داشته یا استنساخ کتب به میزانی واحد صورت می‌بسته است. آنچه مهم بود اینکه در کنار وقف کتاب، گاه رقباتی برای استنساخ آن اختصاص می‌یافت.

ازجملۀ این موارد در عهد صفوی، حمام خسروآقای نقش‌جهان در اصفهان بود؛ درآمد حاصل از آن، وقف استنساخ کتاب‌ها می‌شد. از نمای این حمام که در عصر اخیر صفوی تولیت آن با علامه مجلسی بود، آثاری پدید آمد که اکنون در برخی از کتابخانه‌ها می‌توان آن‌ها را ملاحظه کرد. در پشت این آثار، معمولا وقف‌نامه‌ای وجود دارد که تصریح شده کتاب مزبور از درآمد حمام مزبور کتابت شده است.

مناسک‌پروری

ازجمله اقدام‌هایی که در احوالات مرحوم مجلسی گزارش شده، گسترش مراسم دعا و احیا در زمانه ایشان است. بنابر گزارش خاتون‌آبادی، با وفات مرحوم مجلسی این مجالس نیز رو به افول نهاد. از دیگر مناسکی که در این زمانه به آن‌ها اشاره شده، توجه به چاووشی‌خوانی توسط مرحوم مجلسی است.

گفتنی است؛ این امر در زمانه‌ای بوده که نزاع‌هایی درباره ابومسلم‌خوانی و غناشمردن این‌گونه رفتارها وجود داشته است و این رفتار مرحوم مجلسی می‌توانسته مخالفت‌هایی را برای ایشان به‌دنبال داشته باشد. از مخالفان این شیوه، مرحوم میرلوحی بوده که بر این امر با والد مرحوم مجلسی به مخالفت پرداخته است.

مردم‌داری

در احوال مرحوم مجلسی چنین گزارش شده که ایشان هر شب از سوی مردم دعوت و همراه شاگردان خود در منزل ایشان حاضر می‌شده است. از دیگر گزارش‌ها، امضای کفن ایشان توسط مردم در مسجدجامع است. مرحوم مجلسی عالمی مکتبی نبوده و خود را تنها در حصار کتب خود محصور نمی‌ساخته است.

حضور اجتماعی علامه مجلسی و ارتباط پیوسته با مردم، ازجمله در منابر و منازل و نیز تلاش ایشان در رفع منازعه‌ها در دو دهه واپسین عمرشان گواه این روحیه در عالم بزرگوار است. ازجمله پرسش‌هایی که در این زمینه وجود دارد، پرسش از فعالیت‌های اجتماعی و خیریه ایشان است. روشن است که این‌گونه فعالیت‌ها نقشی بسزا در تأثیر اجتماعی عالمان ایفا می‌کند.