به گزارش اصفهان زیبا؛ زینب شفیعی، متولد ۱۳۷۰، دانشآموخته رشته تلویزیون و هنرهای دیجیتال با گرایش پویانمایی در مقطع کارشناسی و پژوهش هنر در مقطع کارشناسی ارشد است. او که فعالیت در حوزه پویانمایی را از سال ۱۳۹۲ و در انجمن سینمای جوانان دفتر نجفآباد آغاز کرده، اکنون معلم رسمی پویانمایی در آموزش و پرورش است.
شفیعی برای ساخت پویانمایی چهاردقیقهای «حفرههای سیاه» سه سال زمان صرف کرده؛ اثری که با تکنیک استاپموشن ساخته شده و جایزه ویژه دبیر جشنواره در بخش «استعداد نو» چهلوسومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران را به دست آورده است. ایده این فیلم از دوران دانشجویی در ذهن او شکل گرفت و با الهام از اندیشههای آلبر کامو و اسطوره سیزیف، به رنج انسان و نقش او در تحمیل رنج به دیگران میپردازد.
شفیعی که با وجود دشواریهای تولید و محدودیت امکانات در شهرستان، پروژهاش را به پایان رسانده، معتقد است برای پیشرفت در هنر و رسیدن به فرصتهای حرفهای، لزوماً نباید به پایتخت رفت. او در این گفتوگو از تجربه ساخت «حفرههای سیاه»، دشواریهای استاپموشن و ضرورت توجه بیشتر به پویانمایی در ایران میگوید.
در گفتوگوی قبلیمان گفتید ایده اولیه پویانماییتان به دوران دانشجویی بازمیگردد. چه مسئلهای در آن زمان ذهن شما را درگیر کرد و در نهایت باعث شکلگیری این داستان شد؟ نقطه شروع کارتان یک تصویر بود، یک پرسش فلسفی یا یک دغدغه انسانی؟
راستش همه اینها در طول سالها شکل گرفت. همانطور که گفتم، ایده اولیهام از دغدغه فلسفی کامو، یعنی پوچی زندگی و رنجی که در آن وجود دارد، سرچشمه گرفت. تصویر اولیه کارم نیز از اسطوره کهن سیزیف شکل گرفت. اما من برداشت آزادی از این دغدغه فلسفی داشتم و آنچه خودم در زندگی واقعی احساس کرده بودم، به آن اضافه کردم. بهنظر من، رنجی که در زندگی انسان وجود دارد، بهخودیخود در زندگی او شکل نمیگیرد. من این رنج را از سوی انسان دیگری احساس کردم و این نکته را به اثر افزودم که اگر در طول زندگی بشر رنجی وجود دارد، منشأ آن خود انسانها هستند. این انسانها هستند که به یکدیگر رنج میدهند.
درباره اسطوره سیزیف بیشتر بگویید.
در اسطوره سیزیف، انسان محکوم است سنگی را به بالای کوه ببرد؛ اما هر بار که به قله میرسد، سنگ دوباره به پایین سقوط میکند و او ناچار میشود این چرخه را از نو آغاز کند. کامو هم از این اسطوره برای تبیین مفهوم پوچی بهره میگیرد.
آیا انتخاب موضوع رنجی که انسانها به یکدیگر تحمیل میکنند، دغدغه خودتان بوده یا آن را از کامو گرفتهاید؟
از هر دو الهام گرفتهام. کامو با بهرهگیری از اسطورهی سیزیف، به وضعیت انسان در مواجهه با پوچی میپردازد؛ وضعیتی که در آن تلاشهای انسان برای یافتن معنا بیپاسخ میماند و چرخه تلاش و ناکامی بارها تکرار میشود. بااینحال، اندیشه او صرفاً بر رنج زندگی متمرکز نیست؛ بلکه بر آگاهی انسان از این وضعیت و طغیان در برابر پوچی نیز تأکید دارد. البته فلسفه کامو بسیار گسترده است و به نظر من، پرداختن به این دیدگاهها بحث دیگری است و مجال بیشتری میطلبد.
همانطور که گفتید، در اسطوره سیزیف انسان محکوم به تکرار عملی بیپایان است. در فیلم شما نیز دو شخصیت برای رسیدن به چشمها از کوه بالا میروند. نسبت این تلاش با سرنوشت سیزیف چیست؟ آیا این دو شخصیت میخواهند به چیزی دست پیدا کنند که واقعاً ارزش تحمل این همه رنج را داشته باشد؟
شباهت و برداشتی که از این اسطوره دارم، این است که دو شخصیت من مسیر را بر دوش میکشند و رنج بالا رفتن را تحمل میکنند تا به چیزی ارزشمند، یعنی چشمها، دست پیدا کنند؛ اما از جایی به بعد، رقابتی میانشان شکل میگیرد. پس از مدتی، دیگر رقابت برای رسیدن به آن ارزش معنا ندارد. شخصیتها صرفاً میخواهند دیگری را از رسیدن به آن محروم کنند.
این چیزی است که من در زندگی واقعی بسیار احساس کردهام. درحالیکه هر دو شخصیت میتوانستند یک چشم داشته باشند و به آن ارزش دست پیدا کنند، طمع اجازه این کار را نمیدهد و در نهایت سبب میشود هر دو سقوط کنند. در پایان نیز چیزهایی میبینیم که نشان میدهد گویی تمام جهان از همین الگوی تکرارشونده پیروی میکند.
چرا چشم را انتخاب کردید؟ چشم قرار است چه چیزی را به ما نشان دهد؟
نخست اینکه شخصیتهای من چشم ندارند و میوههای درخت من چشم هستند. چشم همیشه برای من عنصر بسیار مهم بوده است. چشم در پویانمایی من معنای فیزیکی ندارد. از آنجا که در بسیاری از اسطورهها چشم نماد آگاهی بوده است، من نیز آن را بهشکلی نمادین به کار بردم؛ بنابراین، چشم در اثر من معنای فیزیکیِ دنیای واقعی را ندارد. اگر چشمهایی که میوههای درخت من هستند نماد آگاهی باشند، شخصیتهایی که آن چشمها را ندارند نابینا نیستند، بلکه ناآگاهاند. زینب شفیعی
کمی هم درباره عنوان فیلم صحبت کنیم. «حفرههای سیاه» را بر چه اساسی انتخاب کردید؟ بهنظر میرسد عنوان فقط به ظاهر شخصیتها اشاره نمیکند و قرار است مخاطب را به مفاهیمی مثل ناآگاهی که به آن اشاره کردید، ارجاع دهد. درست است؟
بله. «حفرههای سیاه» برای من جنبه نمادین دارد. شاید مخاطب در نگاه اول تصور کند این عنوان به حفرههای سیاهی اشاره دارد که جای چشمهای شخصیتهاست؛ اما در لایهای عمیقتر، این عنوان به تاریکیِ ناشی از ناآگاهی شخصیتها اشاره دارد.
استاپموشن همیشه تکنیک مورد علاقهتان بوده است. این علاقه و انتخاب از کجا شکل گرفت؟ چه چیزی در این تکنیک وجود دارد که در پویانماییهای دوبعدی، سهبعدی و دیجیتال پیدا نمیکنید؟
من از همان ابتدا به استاپموشن علاقه داشتم. در مقطعی، یکی از استادان جملهای گفت که همیشه در ذهنم مانده است و فکر میکنم دلیل اصلی علاقهام نیز به همان برمیگردد. درباره هوش مصنوعی و نرمافزارها، این جمله را عقیل حسینیان در یکی از کارگاهها گفت که یکی از چهرههای برجسته استاپموشن ایران است. او درباره استاپموشن میگوید کسی که با نرمافزار و هوش مصنوعی کار میکند، مانند یک اپراتور است. ممکن است کسی در دو سال کار با آن نرمافزار را یاد بگیرد و بتواند کارهای مختلفی انجام دهد؛ اما کاری که با دست انجام میشود، خلق کردن است. در آن کار، شما عنوان خالق را دارید. این موضوع برای من بسیار جذاب و دوستداشتنی بود.
پس همین خلق کردن باعث شد این کار سه سال طول بکشد و شما آن را رها نکنید؟ آیا این موضوع برای شما به یک ارزش تبدیل شد؟
قطعاً. متأسفانه اکنون بهدلیل کمبود تجهیزات و نیروی انسانی و نیز مسائل مالی و اقتصادی، فضای چندانی برای هنرمندان استاپموشن در ایران وجود ندارد؛ بااینحال، در جشنوارههای معتبر برای کارهای دستی ارزش زیادی قائلاند. زینب شفیعی
آیا در ایران زیرساخت اقتصادی و حرفهای مناسبی برای این حوزه وجود دارد؟ از صحبتهای شما چنین برمیآید که پاسخ منفی است. درست است؟
خیر، متأسفانه. بهطور کلی، بهنظر من پویانمایی مظلوم واقع شده است. خوشبختانه در هنرستانها این رشته در حال گسترش است. این اتفاق تا حدی بهدلیل نیاز جهانی رخ میدهد. جهان بهسمت هوش مصنوعی، تولید محتوا و پویانمایی میرود و ایران نیز این نیاز را احساس کرده است. بااینحال، چون پویانمایی بسیار پرهزینه است، تولیدش کار دشواری است و تکنیکهای مختلفش هرکدام بهاندازه خود طاقتفرسا هستند؛ بهویژه استاپموشن. متأسفانه بهاندازه کافی به پویانمایی و بهخصوص استاپموشن بها داده نمیشود. زینب شفیعی
با توجه به اینکه تولید فیلمتان سه سال طول کشید، چطور توانستید در این مدت یکپارچگی فضای کار را حفظ کنید؟
فکر میکنم آنچه به من کمک کرد، داشتن یک ایده و جهان ذهنی مشخص از ابتدا بود. با اینکه تولید فیلم سه سال طول کشید، سعی کردم در تمام مراحل به هسته اصلی اثر وفادار بمانم؛ هم از نظر مفهومی و هم از نظر بصری. طبیعتاً در چنین پروژهای جزئیات تغییر میکنند و ایدهها در طول مسیر تکامل پیدا میکنند، اما مهم این است که این تغییرات در خدمت کلیت اثر باشند، نه اینکه آن را از مسیر اصلیاش دور کنند. برای من، یکپارچگی به معنای حفظ و انتقال مفهومی بود که از ابتدا در ذهن داشتم.
در طول تولید نگاهتان به داستان، شخصیتها یا کلیت اثر تغییر کرد؟
نه، درواقع نگاهم به کلیت کار تغییر نکرد. سعی کردم بدون حاشیه و بیسروصدا آن را تمام کنم. بارها قصد داشتم کار را ادامه ندهم و واقعاً ناامید شدم؛ بهخصوص چون در شهرستان زندگی میکردم و شرایط بسیار دشوار بود. هرچه از سختیهای آن بگویم، کم گفتهام. بااینحال، دلایلی وجود داشت که باعث میشد کار را ادامه بدهم. زینب شفیعی
از دلایلتان بگویید.
یکی از دلایل مهمم این بود که خیلی از دوستانم بعد از دوران دانشگاه، برای پیدا کردن فرصتهای بیشتر به تهران رفتند. من بهدلایلی نه تمایلی به رفتن داشتم و نه شرایطش را؛ اما نمیخواستم این به معنای محدود شدن مسیر حرفهایام باشد. دوست داشتم این تصور را به چالش بکشم که برای پیشرفت در هنر یا دنبال کردن علاقههایت، حتماً باید به پایتخت بروی.
البته نمیخواهم سختیها و محدودیتهای کار کردن در شهرستان را نادیده بگیرم. محدودیت جغرافیایی واقعاً چالشهای خودش را دارد؛ از دسترسی کمتر به امکانات و ارتباطات حرفهای گرفته تا دشواری پیدا کردن فرصتهای مناسب برای ارائه و دیده شدن آثار. اما فکر میکنم این محدودیتها لزوماً به این معنا نیستند که نمیشود مسیر حرفهای خودت را بسازی و به نتیجه برسی.
از طرفی، من معلم هستم و هنرجوهایم هم تا حدی با همین ذهنیت روبهرو بودند؛ اینکه ساختن اثری که بتواند در مجامع هنری دیده شود، شاید خیلی دور از دسترس باشد. برای همین، دوست داشتم تجربه خودم نشان بدهد که میشود در شهرستان هم کار کرد، مسیر را ساخت و برای دیده شدن اثر تلاش کرد.
برای من مهم بود که هنرجوهایم و دوستانم ببینند که محدودیتهای جغرافیایی، هرچند واقعی و گاهی دشوارند، نباید لزوماً به محدودیت در رؤیاها و انتخابهای ما تبدیل بشوند. دوست داشتم تجربه من نشان بدهد که با وجود این سختیها، میشود ادامه داد، فرصتهای تازهای ساخت و به دنبال چیزی رفت که واقعاً به آنها علاقه داریم. زینب شفیعی
چه ویژگیای در کارتان باعث شد اثرتان در بخش «استعداد نو» دیده شود؟ آیا انتظارش را داشتید یا غافلگیر شدید؟
فکر میکنم یکی از ویژگیهای این اثر، هم در فرم و تکنیک و هم در محتوایش بود. البته هر کارگردانی به اثر خودش نگاه و شناخت خاصی دارد؛ اما وقتی آثار بخش «استعداد نو» را در سابباکس دیدم، بیشتر متوجه شدم که مسیر انتخابی من، هم از نظر تکنیکی و هم از نظر محتوایی، مسیر متفاوتی بوده.
ساخت این فیلم با این تکنیک، تجربهای پرخطر و زمانبر بود و سه سال کار روی آن، بخش مهمی از این تجربه را شکل داد. از نظر محتوا هم سعی کردم به موضوعی بپردازم که فراتر از یک جغرافیا یا فرهنگ خاص است و به مسائل انسانی و فلسفی مربوط میشود. زینب شفیعی
به نظرم پویانمایی ظرفیت منحصربهفردی برای نگاه انتقادی به جهان و رفتار انسان دارد. خیلی وقتها میشود مفاهیمی را که بیان مستقیمشان دشوار است، از طریق استعاره و تصویر مطرح کرد و به مخاطب فرصت داد که برداشت خودش را داشته باشد. من هم پویانمایی را یکی از بهترین ابزارها برای این نوع مواجهه با جهان میدانم.
درباره انتخاب شدن در این بخش، طبیعتاً خوشحال شدم. شاید از ابتدا نمیشد چنین اتفاقی را پیشبینی کرد؛ اما خوشحالم اثری که سه سال برایش وقت گذاشتم، توانست در چنین فضایی دیده شود. زینب شفیعی



