به باور سید نیما ذاکرعاملی، دانش‌آموخته تاریخ قرون وسطی، بسیاری از آثار ترجمه‌شده در حوزه تاریخ، ضرورتی برای ترجمه به زبان فارسی نداشته‌اند

ترجمه تاریخ ایران؛ مسئله کمبود منابع یا انباشت آثار؟

سید نیما ذاکرعاملی، دانش‌آموخته تاریخ قرون وسطی، معتقد است مسئله امروز ایران نه کمبود منابع ترجمه‌شده، بلکه انباشت دانش ترجمه‌شده بدون توجه کافی به ضرورت و کارکرد آن است.

تاریخ انتشار: ۰۱:۰۰ - دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 11 دقیقه
ترجمه تاریخ ایران؛ مسئله کمبود منابع یا انباشت آثار؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ ترجمه پژوهش‌های تاریخی درباره ایران، علاوه بر گشودن دریچه‌ای به تازه‌ترین یافته‌های ایران‌شناسان و مورخان جهان، در شناخت روایت‌های بیرونی از گذشته این سرزمین و معرفی دستاوردهای تاریخ‌نگاری ایرانی اهمیت دارد. بااین‌حال، چه آثاری باید ترجمه شوند و این دانش چگونه می‌تواند به نیازهای پژوهشی جامعه ایران پاسخ دهد؟ ترجمه تاریخ ایران

سید نیما ذاکرعاملی، دانش‌آموخته تاریخ قرون وسطی، معتقد است مسئله امروز ایران نه کمبود منابع ترجمه‌شده، بلکه انباشت دانش ترجمه‌شده بدون توجه کافی به ضرورت و کارکرد آن است. او همچنین با اشاره به کمبود نهادهایی که بتوانند یافته‌های تاریخی را به نیازهای مشخص پژوهشی پیوند دهند، بر ضرورت هدفمندتر شدن جریان ترجمه تأکید می‌کند.

 

چه نسبتی میان انگیزه‌های علمی و ملاحظات بازار نشر در ترجمه آثار تاریخی وجود دارد؟ آیا انتخاب کتاب‌ها عمدتاً براساس اهمیت پژوهشی‌شان صورت می‌گیرد، یا قابلیت فروش و استقبال مخاطبان نیز تعیین‌کننده است؟

این مسئله تنها مختص ایران نیست؛ بلکه در تمام دنیا و در بستر هر اتفاق تاریخی و آکادمیک قابل بررسی است. به هر حال، یک پایان‌نامه دکتری یا یک پژوهش دانشگاهی که در همه‌جای دنیا می‌تواند تبدیل به کتاب شود، باید ویژگی‌هایی داشته باشد؛ ازجمله جذابیت برای مخاطب. از سوی دیگر، کتاب‌هایی نیز چاپ می‌شوند که بسیار علمی هستند. اما به‌دلیل استفاده از اصطلاحات تخصصی، برای کسانی که با زبان علم تاریخ آشنایی کاربردی و علمی ندارند، فهم دشوارتری دارند و طبیعتاً کمتر از آن‌ها استقبال می‌شود. در حوزه ترجمه، این مسئله به مراتب عمیق‌تر و نیازمند تأمل بیشتری است.

البته نباید از یاد برد کتاب‌هایی وجود دارند که ضمن برخورداری از ارزش‌های بالای محتوایی و پژوهشی، اعتبار علمی، به‌روز بودن و استفاده از منابع جدید، از فروش خوبی هم برخوردارند. یعنی توانسته‌اند میان جنبه داستان‌گویی و پژوهش، تعادل ایجاد کنند. بنابراین، این دو مقوله لزوماً در تقابل با یکدیگر قرار ندارند.

با وجود این، در حوزه تاریخ، گاه شاهد آثار مورخان برجسته و شناخته‌شده‌ای هستیم که روایتی کاملاً غیرپژوهشی و داستان‌گونه ارائه می‌دهند؛ رویکردی که گاه ممکن است خطرناک باشد. زیرا تبدیل شدن یک اثر به محصول پرفروش ممکن است تأثیرات بلندمدت و کوتاه‌مدتی بر ذهن خوانندگان داشته باشد. نمونه بارزش کتاب‌های «نوح هراری» است که بسیار سریع ترجمه و از آن استقبال می‌شود.

در نتیجه، ناشران غیردولتی و غیرپژوهشی، پیش از هر چیز به میزان درآمد حاصل از فروش کتاب ترجمه‌ای می‌اندیشند؛ رویکردی که بازتابش را می‌شود در تیراژهای بالا دید. البته امروزه با توجه به گرانی عجیب‌وغریب کتاب نسبت به سطح درآمدها، این پدیده پیچیده‌تر شده است. به‌ویژه کتاب‌های کاملاً پژوهشی و تخصصی رشته تاریخ که تیراژهای پایینی (گاهی زیر ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نسخه) دارند و طبیعی است که درآمد چشمگیری برای نویسنده و ناشر نداشته باشند. در تمام دنیا، دانشجویانی که تازه ‌فارغ‌التحصیل شده‌اند، اغلب ترجیح می‌دهند کتاب‌هایشان را با ناشران معتبر چاپ کنند تا از سرمایه نمادین آن انتشارات بهره‌مند شوند؛ حتی اگر کتاب تألیفی باشد و نه ترجمه، و آن را رایگان در اختیار ناشر قرار دهند. ترجمه تاریخ ایران

بنابراین، برای ناشران اقبال عمومی فاکتور بسیار مهمی در انتشار کتاب است. به‌خصوص اگر قرار باشد کتاب‌ها به‌صورت فیزیکی (و نه صرفاً آنلاین) منتشر شوند. روند بازار نشر در ایران نیز از منطق کلی بازار پیروی خواهد کرد؛ هرچند این منطق مطلق نیست. کما اینکه شاهد انتشار کتاب‌های بسیار تخصصی و پیچیده‌ای هستیم که با تیراژهای پایین به چاپ اول یا دوم می‌رسند. درحالی‌که در کنارشان، آثار تاریخی پژوهشی و دشواری نیز وجود دارند که به لطف شرایط خاص یا ترندهای دوره‌ای، بارها چاپ شده‌اند.

آیا آخرین آثار حوزه تاریخ مربوط به ایران هم ترجمه می‌شود؟

بله. تا آنجا که من درباره تاریخ ایران اطلاع دارم، ترجمه‌های بسیار خوبی انجام شده است. البته نه تمام آن‌ها، اما تعداد عظیمی از کتاب‌هایی که دست‌کم به زبان انگلیسی (و کمتر به زبان‌های آلمانی و فرانسوی) می‌شناختم، به‌خوبی ترجمه شده و در دسترس قرار گرفته‌اند. مترجمان حوزه تاریخ همواره به دنبال راه‌هایی هستند تا این آثار را، به‌ویژه کتاب‌هایی را که ارزش پژوهشی بالایی دارند، نقدهای خوبی برایشان نوشته شده یا انتشارات معتبر چاپشان کرده، ترجمه کنند و در اختیار مخاطب فارسی‌زبان قرار دهند. ترجمه تاریخ ایران

البته اصولاً یک پژوهشگر آکادمیک (چه در ایران و چه در خارج از کشور) دست‌کم به یک یا دو زبان خارجی تسلط دارد و می‌تواند از منابع اصلی استفاده کند. بنابراین، ارزش و اهمیت این ترجمه‌ها بیشتر از این جهت است که می‌توانند دانش تولیدشده درباره ایران در خارج از کشور را فراگیر کنند. بااین‌حال، باید توجه کرد که همه کتاب‌ها و پایان‌نامه‌های دانشگاهی که در سراسر جهان درباره ایران چاپ می‌شوند، قابلیت یا ضرورت ترجمه ندارند. چون حجم این آثار بسیار زیاد است و پیوسته در موضوعات گوناگون حوزه تاریخ منتشر می‌شوند. ترجمه تاریخ ایران

امروزه، به‌دلیل بازگشت اقبال عمومی به تاریخ و رونق دوباره روایتگری تاریخی، تعداد این آثار، به‌ویژه در حوزه تاریخ ایران و شرق، بیشتر هم شده است. طبیعتاً امکان ترجمه همه آن‌ها وجود ندارد. اما کتاب‌هایی که در نقدها و بررسی‌ها برجسته شده‌اند، نقدهای مثبتی دریافت کرده‌اند، فروش بالایی داشته‌اند یا در دانشگاه‌های معتبر نگارش شده‌اند، بیشتر ترجمه می‌شوند.

کتاب‌های حوزه تاریخ با فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی به فارسی ترجمه و منتشر می‌شوند. بااین‌حال، به‌دلیل گسترش اینترنت و پیشرفت ابزارهای هوش مصنوعی، سرعت ترجمه در دوره‌های آینده دستخوش تغییرات اساسی خواهد شد. از یک سو، پژوهشگران به‌دلیل کیفیت بالای ترجمه‌های هوش مصنوعی کمتر به منابع ترجمه‌شده سنتی نیاز خواهند داشت. از سوی دیگر، مترجمان یا شرکت‌هایی پدید خواهند آمد که با استفاده از هوش مصنوعی کار ترجمه را انجام داده و انسان‌ها فقط به ویرایش نهایی آن بپردازند. ترجمه تاریخ ایران

کیفیت ترجمه‌های منتشرشده در حوزه تاریخ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا این آثار از نظر دقت علمی، انتقال مفاهیم تخصصی، تسلط مترجم بر موضوع و رعایت استانداردهای پژوهشی در سطح مطلوبی قرار دارند؟

من به دلایل مختلف، کتاب‌های زبان‌اصلی را به زبان‌های انگلیسی و آلمانی که بر آن‌ها تسلط دارم، مطالعه می‌کنم و به همین دلیل، درگیر مطالعه نسخه ترجمه‌شده نیستم. بااین‌حال، کتاب‌هایی هم بوده‌اند که نسخه اصلی‌شان را خوانده‌ام و به ترجمه‌های فارسی‌شان نیز نگاهی انداخته‌ام یا ارجاع داده‌ام. در مجموع، ترجمه‌ها بسیار خوب هستند و مشکلی ندارند. در ترجمه تاریخ، لزوماً به آن دقت علمی واژه‌به‌واژه نیاز نیست؛ چون تاریخ اصولاً نظری محض نیست و به‌ویژه کتاب‌های تاریخ عمومی بیشتر قالبی روایی تعریف می‌شوند. ترجمه تاریخ ایران

البته در متون نظری قضیه متفاوت است؛ برای مثال، کسی که متن یک مورخ آلمانی مانند «راینهارت کوزلک» یا اثری از «اریک هابسبام» یا متون مربوط به نظریه‌پردازان تاریخ، فلسفه تاریخ، تئوری و متدولوژی تاریخی را ترجمه می‌کند که درباره مبانی معرفت یا تجربی تاریخی و مباحث مشابه بحث می‌کنند، با متن‌های فلسفی نظری روبه‌روست و انتخاب واژگان و معادل‌ها اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

اما در خصوص کتاب‌هایی که تاریخ را روایت می‌کنند و گاهی جملات پیچیده‌ای هم دارند، با اینکه زیبانویسی در تاریخ‌نویسی اهمیت دارد، من مشکلی در ترجمه‌ها نمی‌بینم. ترجمه‌ها مانند سایر حوزه‌ها هستند و مطلب را به‌خوبی منتقل می‌کنند. برای نمونه، در ترجمه کتاب‌های رضا ضیاءابراهیمی یا پروانه پورشریعتی، احتیاجی به کارهای عجیب‌وغریب نیست. این کتاب‌ها به لحاظ متنی پژوهش‌های نسبتاً خشکی هستند که(به غیر از استثنائاتی) به ذوق ادبی خاصی برای ترجمه نیاز ندارند؛ بلکه مهم این است که روایت و نظریه(‌های) مبنایی به‌درستی ارائه شوند. ترجمه تاریخ ایران

از سوی دیگر، فراتر از متن کتاب، این نظریه اصلی اثر است که اهمیت دارد و حداقل در نمونه‌هایی که من دیده‌‌ام، این نظریه بسیار خوب منتقل شده است. همچنین، منابعی که نویسندگان به آن‌ها ارجاع داده‌اند و روشی که در پیش گرفته‌اند، اهمیت زیادی دارد که به نظرم در ترجمه‌ها به‌خوبی انتقال یافته است.

در کدام حوزه‌های تاریخ با خلأ جدی در ترجمه آثار پژوهشی مواجهیم؟

باید گفت که برخورد با علم و دانش همواره با ضرورت‌ها، قدرت و پدیده‌هایی از این دست پیوند دارد. در دنیای امروز، مهم‌تر از همه‌چیز «ترند» است که خود بخشی از اعمال قدرت محسوب می‌شود؛ زیرا ترندها سرمایه نمادین را به‌راحتی به سرمایه واقعی و پول تبدیل می‌کنند.

من خلأ خاصی نمی‌بینم که باید حتماً پر شود؛ مثلاً این‌طور نیست که در زمینه تئوری و نظریه تاریخ کم‌کاری شده باشد. وقتی می‌گویم باید درباره نظریه تاریخ بیشتر کار و ترجمه شود، منظورم مخاطب عام نیست؛ صحبت من درباره پژوهشگران دانشگاهی یا غیردانشگاهی است. امروزه در دنیایی که زندگی می‌کنیم، اصولاً این پژوهشگران به زبان‌های خارجی تسلط دارند و خودشان می‌توانند به آن‌ها دسترسی پیدا کرده و تحقیق کنند. بنابراین، خلأ خاصی در این زمینه نمی‌بینم.

خلأ واقعی جایی است که رابطه ما نه فقط در ترجمه، بلکه در هر شکلی از انتقال دانش، با کشورهای پیرامونی‌مان قطع شده است. البته «جنوب جهانی» منظور نیست. چون آمریکای لاتین را به‌دلیل تسلط به زبان اسپانیولی و ارتباط نزدیک‌تر تولیداتشان با جهان انگلیسی‌زبان و غربی مستثنا می‌کنم؛ آثارشان بیشتر ترجمه می‌شود و مانند انتقال تجربه غربی عمل می‌کند. اما در زبان‌های عربی و زبان‌های آسیایی مانند چینی، خلأ وجود دارد. تعداد کسانی که زبان چینی بدانند یا پژوهشگرانی که بتوانند از منابع چینی استفاده کنند کمتر است. درحالی‌که آنچه امروز در چین به‌عنوان دانش تولید می‌شود، اهمیت بالایی دارد.

اگر خلأی وجود داشته باشد، در همین نقطه است؛ یعنی تسلط نداشتن به آنچه به زبان چینی یا عربی تولید می‌شود. کمبود ترجمه‌ها از این گستره‌های سرزمینی اما بیشتر ریشه در ناشناختگی آن‌ها دارد تا مشکلات زبانی. در نظر داشته باشید که بخش اعظمی از جهان اسلام و منطقه ما به زبان عربی متن تولید می‌کنند و این متون اغلب براساس منابع جدید و بحث‌های نوین شکل می‌گیرند؛ اما چندان به آن‌ها توجه نمی‌کنیم. این یک «خلأ خودخواسته» و شکلی از کنده شدن از منطقه‌مان است.

اتفاقاً نسل جدید نیز روی آن دست گذاشته است. گرایشی که نه فقط زبان عربی یا چینی، بلکه شامل ترجمه منابع بسیار قدیمی‌تر با زبان‌های منطقه‌ای نیز می‌شود. زبان‌هایی که امروزه کمتر سخنور دارند، مانند سریانی، یا سغدی (که البته می‌دانم کارهایی روی آن انجام شده است)، یونانی قدیم و سایر زبان‌هایی که در گذشته در منطقه ما آثار مکتوبی به آن‌ها وجود داشته است، بین نسل‌های جوان‌تر متخصصانی دارد که به‌خوبی این آثار را می‌شناسند و با تاریخ و زبانشان آشنایی کافی دارند.

جریان‌های روشن‌فکری و گرایش‌های فکری و ایدئولوژیک چه نقشی در جهت‌دهی به ترجمه آثار تاریخی داشته‌اند؟

فکر نمی‌کنم در ایران ترجمه چندان مکانیکی باشد؛ حداقل شبیه به آنچه در غرب می‌بینم. زیرا از شرایط شرق و سایر نقاط دنیا شناخت چندانی ندارم. در ایران، دست‌کم تا پیش از رواج هوش مصنوعی، مترجمانی داریم که تسلط زبانی بسیار خوبی به دو زبان دارند، از تسلط ادبی بالایی برخوردارند و شغلشان «ترجمه» است؛ یعنی می‌توانند در هر حوزه‌ای ترجمه کنند. ترجمه تاریخ ایران

نمونه بارز این موضوع را در ایران داریم؛ مترجمی که هم کتابی درباره تاریخ ایران و هم کتاب‌هایی درباره جنگ‌های صلیبی ترجمه کرده است. در نتیجه، نمی‌توان لزوماً گرایش ایدئولوژیک خاصی را در کارش دید؛ او یک مترجم حرفه‌ای حوزه تاریخ است و این آثار را ترجمه می‌کند.

از سوی دیگر، فضای ترجمه، ناشران و به‌ویژه مترجمانی را داریم که با ایده‌های سیاسی، اجتماعی، دانشگاهی یا گرایش‌های خاصشان سراغ ترجمه می‌روند. وقتی به کارنامه‌شان نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که آن‌ها در حال پیگیری یک ایده مشخص هستند که در انتخاب‌هایشان تأثیرگذار است و اصولاً آثار را در بستر همان ایده ترجمه می‌کنند. ترجمه تاریخ ایران

بنابراین، هر دو گرایش در ایران وجود دارد: از یک سو، یک سیستم مکانیکی که کتاب‌ها را براساس میزان فروش، قرارگیری در یک مجموعه خاص یا معیارهای عینی دیگر انتخاب می‌کند. از سوی دیگر، ترجمه‌هایی که براساس معیارهای متفاوت انجام می‌شوند؛ برای مثال، مترجمی که همیشه آثار پرفروش را ترجمه می‌کند، یا کسی که همواره به ترجمه آثار طیف فکری خاصی (چپ یا راست) گرایش دارد.

از این لحاظ، شاید ایران تفاوت چندانی با سایر نقاط دنیا نداشته باشد؛ هرچند ترجمه‌های غیرمکانیکی که صرفاً بر اساس ایده‌ها و علایق شخصی مترجم انجام می‌شوند، شاید در مقایسه با ایران، در جاهای دیگر دنیا کمتر به چشم بخورند. ترجمه تاریخ ایران

وضعیت ترجمه معکوس در حوزه تاریخ ایران چگونه است؟ آثار پژوهشی و تألیفی فارسی تا چه اندازه به زبان‌های دیگر، به‌ویژه انگلیسی، ترجمه می‌شوند؟

در خصوص ترجمه معکوس باید مسئله مهمی را در نظر گرفت: وضعیت مطالعات تاریخی و کتاب‌های اوریجینال با یکدیگر متفاوت است. فرض کنید محققی در یک دانشگاه غربی بخواهد روی موضوعی مطالعه و تحقیق کند. اگر او یک پژوهشگر حرفه‌ای و متخصص دنیای شرق یا ایران‌شناس باشد، قطعاً به زبان فارسی تسلط دارد. پس برای مطالعه منابع مدنظرش به زبان فارسی، اصلاً نیازی به ترجمه ندارد. او می‌تواند متن را مستقیماً بخواند؛ حتی اگر نتواند به آن زبان صحبت کند.

آموزش زبان‌های غیراروپایی از سال‌ها پیش نه‌تنها جزوی از فرهنگ آکادمیکشان بوده، بلکه منویات استعماری و حضور نظامی در خاورمیانه هم به پیشرفتشان در تسلط به زبان‌های شرقی کمک کرده. تعداد این افراد نیز زیاد نیست و کسانی هستند که استعداد زبانی خوبی دارند، منابع را می‌شناسند و نیازی به ترجمه آن منابع ندارند. از سوی دیگر، منابع تاریخی پیچیده با ارجاعات فراوان، خیلی به کار یک فرد اروپایی علاقه‌مند به تاریخ شرق نمی‌آید. اگر کسی هم بخواهد تاریخ شرق را مطالعه کند، در میان زبان‌های مختلف اروپایی (انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی) ایران‌شناسان و شرق‌شناسان متعددی بوده‌اند که کتاب‌های جامع و جزئی درباره آن نوشته‌اند. پژوهشگر ترجیح می‌دهد به همان زبان‌ها مطالعه کند و نیازی برای ترجمه معکوس نمی‌بیند. به همین دلیل است که ما ترجمه معکوس را به آن شکل (به‌ویژه در کارهای پژوهشی) کمتر می‌بینیم.

در کارهای غیرپژوهشی نیز علاقه چندانی به انتشار حجم بالایی از این ترجمه‌ها وجود ندارد. البته منظور این نیست که اصلاً ترجمه نمی‌شود. طبیعتاً کتاب‌های مهمی هم هستند که ترجمه شده و به آن‌ها اهمیت داده می‌شود؛ اما در نهایت، نوعی غفلت یا نادیده‌انگاری به ترجمه‌های معکوس وجود دارد که ریشه در یک‌طرفه بودن رابطه علمی و فرهنگی میان شرق و غرب در ۱۰۰ تا ۱۵0 سال اخیر دارد. این مسئله را نمی‌توان نادیده گرفت؛ زیرا تابع روابط استعماری است و جای تعجب هم ندارد.

بااین‌حال، حجم ترجمه‌های انجام‌شده از زبان‌های شرقی (یا حداقل خاورمیانه) به زبان‌های غربی به هیچ وجه قابل مقایسه با روند برعکس آن نیست. این به چند عامل بستگی دارد: نخست، میزان تولید کتاب و علم در حوزه تاریخ ایران (البته برای اظهارنظر قطعی در این زمینه نیاز به یک مطالعه کمی است). دوم، روابط میان این کشورها که انتقال منابع دانش را بسیار تسهیل می‌کند؛ در نتیجه، انتشار آثار در آن کشورها بیشتر است و متعاقباً ترجمه‌ها نیز افزایش می‌یابد.

سوم و مهم‌تر از همه، قدرت گفتمان تولیدشده در دانشگاه‌ها، مراکز آموزشی و انتشاراتی غرب بوده که بسیار فراتر از جهان شرق است (شاید جاهایی مانند الازهر سرمایه نمادین خاص خود را داشته باشند، اما برای بسیاری از مؤسسات علمی دیگر چنین چیزی متصور نیست). براساس این سه معیار، اصلاً جای تعجب ندارد که حجم ترجمه معکوس به هیچ وجه قابل مقایسه با ترجمه از زبان‌های غربی به زبان‌های شرقی نباشد.

ترجمه‌های مجدد از یک کتاب تاریخی را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا تعدد ترجمه‌ها نشانه پویایی فضای علمی است، یا گاهی از نبود هماهنگی و سیاست‌گذاری در نشر حکایت می‌کند؟

تعدد ترجمه بیش از هر چیز نشان‌دهنده شلختگی و بی‌نظمی درونی فضای دانشگاهی و انتشاراتی ایران است. چرا باید یک کتاب ششصدصفحه‌ای را دو نفر دو بار ترجمه کنند؟ مگر اینکه کیفیت ترجمه اول چنان ضعیف باشد که انجام دوباره‌اش ضرورت پیدا کند. اینکه دو انتشارات به هر دلیلی حاضر به سرمایه‌گذاری برای ترجمه هم‌زمان یک کتاب شوند، به‌ویژه زمانی که یکی از مترجمان بسیار معروف‌تر از دیگری نباشد، برای من قابل درک نیست. بنابراین، من اصلاً وجود دو ترجمه از یک اثر را موجه نمی‌دانم؛ به‌ویژه در حوزه تاریخ، و به‌خصوص اگر تاریخ غیرنظری و روایی باشد که کارکردی شبیه به ترجمه رمان دارد. حتی درباره رمان‌ها نیز من لزومی به ترجمه‌های متعدد برای انتقال مفاهیم نمی‌بینم. وجود چند ترجمه از یک اثر، نشان‌دهنده پویایی یک فضای اندیشه‌ای و انتشاراتی نیست.

اگر ترجمه قرار باشد سیستماتیک و براساس معیارهای اندیشه‌ای انجام شود، به این معنا که تابع «ترندها» نباشد، وضعیت متفاوت خواهد شد. ترندها چیزهای دیگری هستند که بازار، وجود یا نبودشان را تعیین می‌کند؛ مثلاً ممکن است ناشر به یک مترجم به‌دلیل شهرت زیادش، سفارش کار بدهد تا سود حاصل شود. این تابع روال بازار است و کتاب بر همین اساس ترجمه می‌شود.

اما کتابی که قرار نیست برآیند یا تأثیر مالی چشمگیری داشته باشد، چرا باید در یک بازه زمانی نزدیک به هم، دوباره ترجمه شود؟ این‌گونه اقدامات صرفاً نشان‌دهنده فضایی آشفته است؛ مثل کتاب‌هایی از «نوح هراری» (یا آثار مشابه) که بسیار ترند می‌شوند. اینکه یک کتاب تاریخی پژوهشی، دو بار ترجمه شود، کاملاً بی‌معنی است. چنین کتاب‌هایی حتی به زبان اصلی نیز خوانندگان چندانی ندارند.

برای نمونه، کتابی که در تحقیقاتم بسیار از آن استفاده کرده‌ام؛ چون به‌عنوان محقق تاریخ، به کتاب نگاه رمان‌وار ندارم و بخش‌هایی از آن در پژوهش به کار می‌آید. این کتاب، مجموعه‌ای از نامه‌های پاپ به کارل کبیر بود. از آنجا که کتاب گرانی بود، مانند سایر آثار پژوهشی و کم‌تیراژ، برای استفاده به کتابخانه مراجعه کردم. جالب اینجا بود که کتاب پس از پنج سال، هنوز حتی یک بار هم به امانت نرفته و کتابی کاملاً نو بود؛ کتابی کاملاً آلمانی‌زبان که یک پروفسور در دو جلد و حدود دوهزار صفحه نوشته و کاری بسیار دقیق است. اوریجینال این کتاب را هم کسی در خود آلمان برای تحقیق ورق نزده است. شاید نمونه‌های چنین کتاب‌هایی در کتابخانه‌ها تنها در حد همان نسخه‌های هدیه‌ای باشد که خود پروفسور به دیگران داده است. کسی استفاده عمومی از آن نمی‌کند و تنها کتابخانه‌های مختلف در آلمان، اروپا و جاهای دیگر ممکن است آن را بخرند؛ یعنی هیچ برآیند مادی ندارد و همه‌چیز در حد «سرمایه نمادین» است.

حال تصور کنید چنین کتابی بخواهد ترجمه هم بشود؛ یعنی از یک بستر مربوط، وارد یک بستر غیرمربوط شود و تازه دو بار هم ترجمه شود! این اتفاق، شکل نگاه به تولید پژوهش را کاملاً دگرگون خواهد کرد. به همین دلیل، من هیچ‌گونه نشانی از پویایی در ترجمه‌های چندگانه نمی‌بینم. این پدیده بیشتر بازتاب‌دهنده نوعی آشفتگی و بی‌سامانی در این حوزه است.

کدام حوزه‌های تاریخ‌نگاری جهان در ترجمه به فارسی کمتر مدنظر قرار گرفته‌اند؟

تقریباً هیچ حوزه مهمی در تاریخ نیست که ترجمه‌اش مغفول مانده باشد. در هر حوزه‌ای چند اثر یا حتی مجموعه‌مقالات ترجمه شده است؛ بنابراین، دانشی که در ایران جریان دارد، کم‌وبیش همان چیزی است که تقریباً در سراسر دنیا در دسترس است. عرصه‌ای را نمی‌بینم که ایران در آن به لحاظ وجود دانش دچار کاستی باشد.

بیشتر، این سؤال مطرح است که چرا بسیاری از این آثار اصلاً ترجمه می‌شوند و چرا باید عده‌ای در ایران درگیر برخی از این موضوعات شوند؛ موضوعاتی که گاه هیچ دلیل موجهی برای ترجمه ندارند. حتی می‌توانم بگویم «انباشت دانش ترجمه‌شده» در ایران، گاه آزاردهنده‌تر از «خلأ یا کمبود» دانش‌های ترجمه‌نشده است!

نوع مواجهه با این دانش‌هاست که شاید بتوان کمبودش را احساس کرد. این دانش‌ها به‌واسطه ترجمه یا یادگیری گسترده و دموکراتیک‌شدن زبان‌های اروپایی وارد ایران شده‌اند. در پایان‌نامه‌ها و مقالات تولیدشده در ایران درباره به‌روزترین منابع، ایده‌ها و نظریه‌های دنیا در ایران نیز صحبت می‌شود. پرسش اصلی این است که چرا باید درباره این مباحث صحبت شود و آیا اساساً ضرورت طرحشان وجود دارد یا خیر؟ البته تعیین بایدها و نبایدها کار ساده‌ای نیست. بسیاری از این آثارمی‌تواند شکل نگاه ما را به پیرامونمان، به دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، به رابطه‌مان با جهان به‌عنوان یک «دولت‌‌ملت» و به هر عنوان دیگری که بخواهیم مردم ایران را با آن تعریف کنیم، تغییر دهد و در معرفت‌شناسی نخبگانی و غیرنخبگانی جامعه اثرگذار باشد.

بنابراین، هیچ خلأی در آثار یا کتاب‌های موجود و آنچه در حال ترجمه است، نمی‌بینم. خلأ اصلی در مؤسساتی است که می‌توانند این آثار را به سمت مطالعات دقیق و اهداف مشخص هدایت کنند. یعنی این دانش‌ها را کانالیزه کرده و براساس فضای زندگی یا بستر بومی کارشان، با شرایط جامعه مرتبط کنند.

مسئله مهم‌تر این است که با دسترس‌پذیری و پیشرفت زبان انگلیسی و به‌ویژه هوش مصنوعی که نباید آن را دست‌کم گرفت، به‌خصوص در حوزه ترجمه، ممکن است به‌زودی مقوله ترجمه بی‌معنی شود. به همین دلیل، کانالیزه‌کردن دانش و نحوه استفاده از آن، تفاوت بسیار زیادی با صرف وجود آن دانش خواهد داشت.