نگوییم «آب باز شد»!

می‌پرسند: «دوباره آب باز شد؟» می‌گویم: «بله! زاینده‌رود جاری شده» و این دو جمله تفاوت‌های ماهوی دارند: در اولی، زاینده‌رود وجود ندارد، هویت ندارد، انگار سرچشمه‌اش شیر آب است و زاینده‌رود، سینک یا مسیر انتقال آب به مزارع و این دقیقا تعریفی است که طی بیش از بیست سال اخیر مسئولان مختلف از زاینده‌رود بین مردم جا انداخته‌اند. حالا ما باید تلاش کنیم حتی در کلاممان هم حرمت و هویت زاینده‌رودِ ایران را نگه داریم. همان‌طور که هیچ‌کس به تخت جمشید به‌عنوان انبار سنگ نگاه نمی‌کند، زاینده‌رود را هم نمی‌شود مسیر انتقال آب دانست.

تاریخ انتشار: 03:38 - پنجشنبه 12 خرداد 1401
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
نگوییم «آب باز شد»!
پشت چراغ‌قرمز پل فردوسی ایستاده بودم که موتورسواری از جلویم رد شد. خانمی که پشت راننده نشسته بود، مانتویی پوشیده بود که اسم بزرگ روی لباس فکرم را مشغول کرد: «California».
عکسی از او و تابلوهای راهنمای خیابان گرفتم که همه این اسم‌ها داخلش بود: استانداری، آمادگاه، چهارباغ عباسی، کالیفرنیا.
به این فکر کردم که اسم‌ها هویت دارند و چقدر مهم است که در کلاممان حواسمان باشد چطور از این اسامی استفاده می‌کنیم؛ حتی در محاوره‌های روزمره و خصوصی، اسم درست را به کار بردن، هنر است! اسامی جعلی را به کار بردن هم یا از سر بی‌توجهی و کم‌لطفی است یا از سر بغض که در هر دو صورت خطرناک است.

 اگر مسجد شیخ‌لطف‌الله را انبار کاشی می‌بینید، زاینده‌رود هم مسیر انتقال آب است!

هفت روز پیش یک خبرگزاری تیتر زد: «امشب آب برای کشاورزان شرق اصفهان جاری می‌شود.» بهت‌زده نگاه کردم. مسئولی در خبر دیگر اعلام کرده: «آب به میزان لازم و به‌ضرورت در حال رهاسازی است و پس از اتمام دوره توزیع آب، دریچه‌های سد در وقت مقرر بسته می‌شود.»
از خودم می‌پرسم مگر مسجد شیخ‌لطف‌الله را انبار کاشی می‌بینند و مسجد جامع عتیق اصفهان را انبار آجر و تخت‌جمشید را کوه سنگ، که حالا زاینده‌رود را آب خطاب می‌کنند؟!در اینستاگرام عکس لباس کالیفرنیا را منتشر می‌کنم و می‌نویسم: «به نظر شما چرا اسامی چهارباغ، اصفهان، آبادان، کرمانشاه و زاینده‌رود روی لباس‌هایمان نیست؟» دوستان هنرمند مختلف پیام‌هایی می‌فرستند و از ایده‌ها و علاقه‌شان برای طراحی لباس‌های زاینده‌رود می‌گویند و من مشتاقانه همه ایده‌ها را دنبال می‌کنم.

درباره زاینده‌رود بیشتر بخوانیم

جلد اول کتاب هزار و دویست صفحه‌ای «مرجع جامع زاینده‌رود» به قلم ناصر حاجیان و پوریا حاجیان را ورق می‌زنم. نوشته‌اند: «کشور ایران ازنظر تقسیم‌های آبی به هشت منطقه و 38 حوضه آبریز، 147 زیرحوضه و 618 واحد هیدرولوژیک تفکیک شده است. حوضه آبریز زاینده‌رود به‌عنوان اولین حوضه از منطقه ششم در فلات مرکزی و با کد 1-6 تعریف شده است و سایر حوضه‌های این منطقه عبارت‌انداز: دق سرخ، ریگ زرین و کویر سیاه کوه. این حوضه در بخش میانی فلات مرکزی ایران واقع‌ شده است و قلمرو وسیعی را شامل می‌شود.
40درصد این حوضه کوهستانی و مرتفع و 60درصد آن کوهپایه و دشت است. زاینده‌رود مهم‌ترین رودخانه فلات مرکزی ایران محسوب می‌شود که حوضه آبخیز زاینده‌رود را زهکشی کرده و به تالاب گاوخونی ختم می‌شود. مرتفع‌ترین نقطه حوضه، کوه کربوش با ارتفاع 3974 متر از سطح دریاست و کم‌ارتفاع‌ترین نقطه، تالاب گاوخونی با ارتفاع حدود 1450 متر از سطح دریا».اعداد و ارقام مربوط به زاینده‌رود، جذاب و قابل‌تأمل است. می‌خوانم و هرلحظه بیشتر به این فکر می‎‌کنم که تک‌تک ما ساکنان منطقه تمدنی زاینده‌رود باید این آمار و اطلاعات را از بر باشیم و اسامی را هم درست و دقیق استفاده کنیم؛ مثلا «باتلاق گاوخونی» درست نیست و باید بگوییم «تالاب گاوخونی». 
در ادامه نوشته‌اند: «حوضه آبریز زاینده‌رود، 26 هزار و 917 کیلومترمربع مساحت دارد که 92.9درصد آن در استان اصفهان و 7.1درصد آن در استان چهارمحال‌وبختیاری قرار دارد.» در اینترنت جست‌وجو می‌کنم، نام زاینده‌رود در تاریخ بیستم بهمن‌ 1389 با شماره 118 در فهرست میراث ملی ایرانیان به ثبت رسیده است.

 سوئیس بدون آلپ اصفهان بدون زاینده‌رود!

دو روز است که ویدئویی در اینستاگرام با این جمله‌های آغازین، وایرال شده است: «پاریس بدون ایفل چگونه است؟! استانبول بدون ایاصوفیه و سوئیس بدون آلپ، چطور؟! خالی به نظر می‌رسند. نه؟! زاینده‌رود همین‌قدر مهم است؛ به‌خصوص برای دومیلیون‌نفر مردم اصفهان؛ شهر مرکزی ایران که به معماری ایرانی‌اش مشهور است؛ ولی این رودخانه( زاینده‌رود) شریان حیاتی شهر محسوب می‌شود.»
این گزارش را یک شبکه هندی منتشر کرده است.در بخش دیگری از کتاب مرجع جامع زاینده‌رود روایت جالب کاوش‌های باستان‌شناسی دکتر مهدی یزدی، استادگروه زمین‌شناسی دانشگاه اصفهان، ذکر شده و آمده است که در 1384 شمسی در 30 کیلومتری جنوب شهر اصفهان در کوهی که در نزدیکی زاینده‌‎رود بود، دو غار و یک پناهگاه سنگی متعلق به انسان‌های دوره پارینه‌سنگی میانی را کشف کردند.
با همکاری دانشگاه بوردو فرانسه قدمت اشیای سنگی کشف‌شده با عمرسنجی کربن 14، بین 60 هزار تا 40 هزار سال قبل برآورد و این سایت به‌عنوان قدیمی‌ترین سایت باستانی متعلق به انسان‌ها در فلات مرکزی ایران شناخته شد. در این غارها نمونه‌های استخوانی از حیواناتی مانند بز کوهی، قوچ، گوزن، گاو کوهان‌دار، خر وحشی، کرگدن و شترمرغ به‌دست آمد که توسط ساکنان 60 هزار سال پیش این غارها شکار شده بودند. جالب اینجاست که حضور کرگدن و تمساح در آبگیرها و دشت‌های نزدیک اصفهان مانند منطقه میان پیربکران و مبارکه و فلاورجان بیانگر پرآبی بسیار زیاد زاینده‌رود در فاصله زمانی 60 تا 40 هزار سال قبل و اقلیم کاملا مرطوب حوزه زاینده‌رود در آن زمان است. 
نکته دیگر اینکه، وسایل سنگی این انسان‌ها از سنگ‌هایی با درصد سیلیس فراوان ساخته ‌شده است. منشأ این سنگ‌ها زردکوه بختیاری تشخیص داده‌شده و نشان می‌دهد سیلاب‌های مهیبی وجود داشته که سنگ‌ها را به شکل قلوه‌ریگ در سرتاسر زاینده‌رود پخش می‌کرده است. 
نکته قابل‌تأمل دیگر، کشف 95 محوطه باستانی در سال 1384 در نزدیکی تالاب گاوخونی بود. این محوطه‌ها متعلق به دوران فراپارینه‌سنگی تا عصر آهن بودند و شاهدی بر پرآب بودن تالاب؛ به‌قدری که اثبات ‌شده میزان ورودی آب به تالاب گاوخونی آن‌قدر زیاد بوده که هنگام طغیان رود، کرانه‌های این آبگیر تا نزدیکی اصفهان هم می‌رسیده است.
درباره زاینده‌رود، بیش از این‌ها باید نوشت. این حوزه تمدنی، ناگفته‌ها و کشف‌ناشده‌های فراوانی دارد. بر همه ما در هر جایگاه و کسوتی واجب است که بدانیم و حواسمان باشد زاینده‌رود، میراث طبیعی ملی ایران است؛ همان‌طور که جنگل‌های هیرکانی و سرو ابرکوه و چشمه باداب سورت و کوه دماوند. از طرفی، میراث‌بانی از نام زاینده‌رود هم وظیفه تک‌تک ماست و میراث‌بانی بهینه با استفاده درست از نام و عنوان زاینده‌رود هم انجام می‌شود؛ اینکه هنرمندان این نام را در آثارشان منتشر کنند، ما در کلاممان درست ادایش کنیم و برای زنده نگه‌داشتنش به‌نوبه خود تلاش کنیم.