تکامل؛ مرگ الهیات؟

در مطلب پیشین، درباره تفاوت نگاه الهیاتی به خلقت و انسان با نگاه داروینی به این دو گفتیم. نتیجه نظریه داروین این بود که هدفمندی و غایتی برای انسان و عالم متصور نیست و اگر از حالت موجود دنیا نظمی برداشت می‌شود، ناشی از شعوری ماورائی نیست؛ بلکه صرفا نتیجه تکامل و پیشرفت تدریجی عالم، انسان و سایر موجودات است.
 
تاریخ انتشار: 23:51 - چهارشنبه 5 مرداد 1401
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
در نگاه اول، این نظریه سوت پایانی بر برهان نظم ویلیام پیلی و مرگی برای الهیات، وجود خالق، نظم و هدفمندی برای جهان آفرینش بود؛ اما در نیمه دوم قرن بیستم، ورق برگشت و طرفداران برهان نظم، توپ را از زمین داروین و نظریه تکامل بیرون کشیدند و به زمین خود آوردند.آن‌ها گفتند بر فرض که نظریه داروین را با تمام اشکالات فلسفی و ریاضی و زیست‌شناسی که به آن وارد است، قبول کنیم و بپذیریم که خلقت طی ۳، ۷ میلیارد سال ایجاد شده و موجودات از یک تک‌سلولی شکل گرفته و تکامل یافته و تمام انواع موجودات با این همه تنوعی که می‌بینیم و می‌شناسیم را ایجاد کرده باشد. با این حال، باز هم با برهان نظم تقابلی ندارد؛ چراکه می‌توان این‌گونه فرض کرد که تکامل، همان روشی است که ناظم هستی از آن برای نظم‌بخشی و اعمال تصمیمات خود بر جهان استفاده کرده  است.اشاره طرفداران برهان نظم به این نکته است که در واقع تفاوت دیدگاه ما با داروین در این نیست که عالم، ناظم و خالق هوشمندی ندارد؛ بلکه تنها تفاوت روشی بین ما وجود دارد. ما نظم موجود در جهان را نظمی دفعی می‌دانیم؛ اما داروین این نظم ایجادشده را تکاملی، گام‌به‌گام و تدریجی می‌داند.ممکن است خود داروین نیز همین دیدگاه را داشته باشد؛ چراکه در یکی از نامه‌های خود به همین مطلب اشاره کرده است:«تمایل دارم هرچیزی را به‌عنوان محصول قانون نظم ببینم، با جزئیات، خوب یا بد، رهاشده تا بر اساس چیزی، غیر از آنچه آن را شانس می‌نامیم، کار خود را ادامه دهد. من نمی‌توانم باور کنم جهانی که ما می‌بینیم نتیجه شانس است؛ هرچند هنوز نمی‌توانم هیچ بخش مجزایی را به عنوان نتیجه نظم ببینم.»بازی‌کردن تکامل داروینی در زمین برهان نظم، یکی از پاسخ‌هایی است که در جواب نفی نظم در عالم به آن داده‌اند.اما عده‌ای دیگر با فرض دیگری به اشکالات نظریه داروین پاسخ داده‌اند. آن‌ها این فرض را در نظر گرفته‌اند که واقعا نظریه تکامل وجود ناظم هوشمند در عالم را نفی می‌کند. بنا بر این فرض، آن‌ها این‌گونه پاسخ داده‌اند که فرایند تکامل برای ایجاد پیچیدگی‌هایی که امروزه در جهان مشاهده می‌کنیم، نیازمند وجود تنظیماتی است که از طرف عامل هوشمندی صورت گرفته باشد؛ زیرا در غیر این صورت، اصلا نمی‌توان تبیین‌هایی را که مدل تکاملی در پیدایش ویژگی‌های خاص موجود در عالم ارائه می‌دهد، پذیرفت و آن‌ها را کافی و موجه  دانست. این دانشمندان معتقدند که شرایط ابتدایی، قوانین بنیادی و پارامترهای فیزیکی جهان در هنگام پیدایش ابتدایی حیات در تعادل یا تنظیم بسیار دقیقی بوده‌اند.رابین کالینز که یکی از طرفداران برهان نظم است، بعضی از این تنظیم‌های دقیق را بر شمرده  است:اگر انفجار ابتدایی بیگ بنگ به مقدار بسیار بسیار ناچیزی کمتر از آن چیزی بود که محاسبات تعیین کرده‌اند، جهان سریعا به وضعیت اولیه خود باز می‌گشت و در چنین وضعیتی زندگی ممکن نبود.او این مقدار ناچیز را ۱ بر ۱۰ به توان ۶۰ بیان  می‌کند.نمونه دیگر تنظیم دقیق فیزیکی در عالم نیروی بین پروتون و نوترون است که اگر به‌اندازه ۵ درصد قوی‌تر یا ضعیف‌تر بود، زندگی ناممکن بود.محاسبات نشان می‌دهد که اگر گرانش به‌اندازه ۱ بر روی ۱۰ به توان ۴۰، قوی‌تر یا ضعیف‌تر از این بود، بقای ستارگانی مانند خورشید ممکن نبود؛ چه برسد به بقای زمین و در ادامه انسان‌ها! یا مثلا اگر تراکم نوترون، یک‌هزارم برابر تراکم پروتون نبود، تمام پروتون‌ها به سمت نوترون‌ها منحرف می‌شدند یا بالعکس و در نتیجه، باز هم ادامه حیات ممکن نبود.این‌ها تعداد ناچیزی از نمونه‌های تنظیم دقیقی است که در عالم وجود داشته و دارد. همه این تنظیمات دقیق در ابتدای حیات و بدون اینکه تکاملی رخ داده باشد، صورت گرفته است. در واقع همه این تنظیمات، زمینه‌ساز حیاتی شده‌اند که مشاهده می‌کنیم.حال پاسخ به این سؤال را به وجدان شما محول می‌کنم؛ آیا امکان دارد که چنین نظم دقیق فیزیکی، آن هم قبل از شروع حیات در عالم، خودبه‌خود، تصادفی و شانسی ایجاد شده باشد و هیچ ناظم هوشمندی پشت صحنه این نظم قرار نداشته باشد؟