خداوند بر این عظمت روحی صحه میگذارد و درباره پیامبر میفرماید: «وَ انک لعلی خلق عظیم.»بعثت آغاز یک مأموریت بود؛ مأموریتی برای فراگیری اخلاق در دنیا؛ اما انجام این مأموریت با دشواریهای عظیمی همراه است و به مجاهدتهایی عظیمتر از این دشواریها نیاز دارد. امیــرالمــؤمنیــن(ع) در تــوصیـــف ایـــن دشواریها و وضعیت ظلمانی دنیا قبل از بعثت پیامبر اکرم(ص) اینگونه میفرمایند: «از همه طرف فتنهها مردم را میفشرد؛ دنیاطلبی، شهوترانی، ظلم و تعدی، رذایل اخلاقی در اعماق وجود انسانها و دست تعدی قدرتمندانی که بدون هیچ مانعی بهسوی ضعفا دراز میشد.»برای اکمال این مهم، پیامبر مأمور به شالودهریزی برای نظام اسلامی و امتسازی بود؛ ایجاد جامعهای از امت اسلامی که بستر دینداری و رشد معنوی برای تکتک افراد امت در این جامعه مهیاست؛ یعنی کارخانهای برای انسانسازی. بهجای اینکه افراد، جداجدا تربیت شوند، جامعهای ایجاد میشود که بهمثابه یک کارخانه، در مقیاس زیاد، انسانها را در کنار هم تربیت میکند و بهسمت معنویت سوق میدهد.ایجاد یک جامعه با این مشخصات و مدیریت و حراست از آن، چیزی است که ما آن را سیاست مینامیم. اولین کاری که پیامبر بعد از رهایی از دشواریهای مکه انجام میدهند، بنای جامعه اسلامی و ایجاد حکومت و نظام است. ایشان موفق میشوند در دهسالی که در مدینه حضور دارند، درخشانترین دوره حکومت را در طول تاریخ بشر برپا کنند.
شاخصهای حکومت عدل پیامبر(ص)
نظامی که پیامبر در مدینه ایجاد نمودند، دارای شاخصهایی بود که هفت شاخص در بین اینها از همه مهمتر است. شاخص اول ایمان و معنویت است که موتور محرکه جامعه نبوی است. شاخص دوم قسط و عدل است؛ رساندن حق به حقدار بدون هیچ ملاحظهای. سومین شاخص علم و معرفت است. کسی کورکورانه به سمتی حرکت نمیکند و همه با شناخت حق است که به سمت آن متمایل هستند. شاخص چهارم صفا و اخوت است. وقتی انگیزههای خرافی و شخصی و منفعتطلبی برای درگیری وجود ندارد، لاجرم صفا و اخوت ایجاد خواهد شد. پنجمین شاخص اخلاق و رفتار حسنه در جامعه است. تربیت پیامبر و کار عملی او بر انسانها، افراد را تزکیه کرده بود و صلاح رفتاری در جامعه وجود داشت. شاخص ششم اقتدار و عزت است. جامعه نبوی، دنبالهرو و وابسته و توسریخور کسی نیست. مقتدر و تصمیمگیرنده است. صلاح خود را میشناسد و برای تحقق آن تلاش میکند. هفتمین شاخص کار و حرکت و پیشرفت دائمی است. جامعه برای خود حد یَقِفی متصور نیست و مرتب در حال کار و پیشرفت است؛ البته نه آن کاری که امروزه در دنیای غرب با آن مواجهیم که آن را شری واجب و امری مخل فراغت انسان برمیشمرد. کار در جامعه نبوی کاری است لذتآور و شادیبخش که به انسان نشاط و شوق و نیرو میدهد؛ کاری که عین سلوک الی الله است.
پایههای نظام نبوی
نظام شگفتانگیز و درخشان پیامبر(ص) در مدینه، بر دوپایه عقاید و اندیشههای صحیح و دیگری بر پایه مجموعه انسانی از امت اسلامی استوار است. ابتدا تعلیم عقایدی که در قالب توحید و سایر معارف در مکه تبیین کرده بودند و سپس ستونهای انسانی. نظام اسلامی قائم به فرد نیست و بیشتر این ستونها افرادی بودند که در مکه تربیتشده بودند و افراد دیگری که تربیتشان در مدینه صورت گرفت.
گامهایی برای آغاز
تدبیر و سیاست نظام اسلامی مدینه، که توسط پیامبر تازه شکلگرفته بود، متشکل از حداقل دوگام اساسی بود. گام اول ایجاد وحدت بود. بعد از ورود پیامبر به یثرب، همه افراد مسلمان نشدند، بلکه اکثریت آنها مسلمان شده و تعداد کمی نامسلمان باقی ماندند. از طرفی، قبایل یهودی نیز که در قلعههای خود، چسبیده به مدینه زندگی میکردند، وجود داشتند. پیامبر با ایجاد پیمانها و بستن قراردادهایی، بین این جامعه متشکل از مسلمان و غیرمسلمان وحدت ایجاد کرد.گام بعدی ایجاد اخوت در جامعه بود. پیامبر اکرم اشرافیگری، تعصبها و غرورهای قومی و قبیلهای را با بستن عقد اخوت بین افراد مختلف و از طبقات مختلف، زیر پا له کردند. اشراف را کنار بردهها و رئیس قبیله را کنار آدم متوسط و پایین جامعه قرار دادند و طبقات اجتماعی ناشی از جهالت را از بین بردند و ملاک برتری را تقوا بیان کردند.
حراست در برابر دشمنان
پس از شالودهریزی نظام اسلامی، کار به حراست از این نظام میرسد. رصد دشمن یکی از ارکان مهم هر جامعهای است؛ وگرنه تمام زحماتی که برای ایجاد این نظام کشیده شده، از بین خواهد رفت.نظام تازهمتولدشده نبوی در مدینه، دارای پنجدشمن کوچک و بزرگ است. نخستین دشمن قبایل نیمهوحشی کوچکی بودند. حضـرت بــا بعضــی از ایـــنهــا کــه هدایتپذیر یا اهل گفتوگو بودند، پیمان بستند و سایر قبایل را که شریرتر بودند و صلاحپذیر نبودند، منکوب کردند و سر جایشان نشاندند.دشمن دوم، مکه و اشراف حاکم بر آناند. نخستین رویارویی مسلمانان با کفار مکه در جنگ بدر است. در تواریخ ذکر شده که چگونه مسلمانان خود به سراغ کفار رفتند، بهجای آنکه بنشینند و کفار به سراغ آنها بیایند. مسلمانان در این جنگ، با وجود امکانات و نفرات اندک، بر کفار غلبه کردند و اخطار جدیبودن اسلام را به تمام جزیرةالعرب مخابره کردند.جنگ دوم، جنگ احد است که مسلمانان ابتدا پیروز میشوند و سپس شکست میخورند. خداوند این شکست ثانویه را ناشی از بروز ســهخصلـــت در مسلمـــانهـــا بیــان میکند. نخست اینکه «تنازعتم فی الامر»، وحدت کلمه و صفوف را به هم زدید. ثانیا «فشلتم»، سست شدید و آن شور و آمادگی ابتدا را از دست دادید و ثالثا «عصیتم»، از فرمان پیامبر، رهبر و مسئولتان، سرپیچی کردید. با این سهصفت دشمن مجال پیدا کرد از پشت به شما ضربه بزند و بر شما خسارتهای بزرگی وارد نماید.جنگ بعدی، جنگ خندق است که آخرین جنگ اسلام با کفار مکه است و پس از آن صلح حدیبیه و سپس نقض این پیمان توسط کفار و سپس فتح مکه توسط مسلمانان.دشمــن بعدی ســه قبیــلـه یهــودی مدینه بودند که در ابتدا پیمان بستند؛ ولی هیچگــاه دسـت از کـارشکنی و موذیگری برنداشتند. هرکدام به نحوی در قضایای مختلف پیمان خود را شکستند و پیامبر نیز با اینها به جنگ برخاستند و نابودشان کردند.دشمن چهارم منافقان بودند؛ کسانی که در بین مسلمانها زندگی میکردند. به زبان ایمان آورده بودند؛ اما در باطن ایمان نداشتند. منافقان برخلاف یهــودیان سازمــانیــافتــه نبــودنــد و دشمنی آنها فردی و جدای از یک نظام و سازمان بود؛ فلذا پیامبر با اینها مماشات و بهمانند مسلمانان رفتار میکردند؛ مگر درمواردی که توطئه و دشمنیشان علیه مسلمین آشکار میشد که در این صورت با آنها برخورد میشد؛ مانند داستان مسجد ضرار که محلی برای دسیسه علیه مسلمین بود و پیامبر آن را خراب کردند و سوزاندند یا عدهای از منافقان که کفر خود را علنی کرده و علیه مسلمین لشکر درست کردند که پیامبر فرمودند اگر به مدینه نزدیک شوند، به جنگ با آنها خواهیم برخاست؛ اما اساس رفتار پیامبر با آنها مماشات بود و غالبا هم از رفتار بزرگوارانه پیامبر شرمنده میشدند.دشمن پنجم، دشمنی بود که درون همه مسلمانها وجود داشت و آن عبارت بود از تمایلات نفسانی، خودخواهیها و میل به لغزشها و انحرافات که زمینهاش را خود انسان فراهم میسازد. مبارزه پیامبر با این دشمن بهوسیله شمشیر نبود، بلکه بهوسیله تربیت و تزکیه و تعلیم و هشدار بود؛ به همین دلیل است که وقتی مسلمین باآنهمه زحمت از جنگ برمیگردند، پیغمبر میفرمایند حالا مشغول جهاد بزرگتر شوید که جهاد با نفس خودتان است.



