حجم ۶۰۰صفحهای کتاب فقط دو سال از مجموعه موشکی را روایت میکند؛ مقطعی در تاریخ معاصر و همزمان با جنگ تحمیلی که سرشار از حادثه و موانع پیچیده بر سر دفاع از خاک است. در سال 1384، با هدف جمعآوری خاطرات و مستندات دوران دفاع موشکی، اولین گامهای پژوهشی این اثر، با حمایتهای شهید طهرانیمقدم برداشته شد. گو اینکه ایشان ضرورت ثبت و ضبط آن تجربیات و تلاشهای تاریخی رزمندگان گمنام یگان موشکی را درک کرده بود. این كتاب برای نخستین بار، برخی اسرار نظامی دوران جنگ را افشا میکند و نكاتی بسیار بدیع و ناگفته از مدیریت جنگ را به خواننده عرضه میدارد؛ همانند جزئیات مذاكره با رهبر كره شمالی، كیفیت اقناع سرهنگ قذافی، حضور نیروهای مستشاری لیبی در تهران با لباس سپاه و ماجرای انتقال موشکها به داخل كشور. در لابهلای روایت كتاب هم بهتناسب، از دستنوشتههای شخصی همسر شهید تا خاطرات منتشرشده هاشمی رفسنجانی و برخی مستندات دیگر استفاده شده است.روایت در این کتاب بهصورت موازی بین خطوط مختلفی در جریان است؛ از جریان مذاكرات دیپلماتیک نظامی برای تهیه موشک و سلاحهای جنگی از لیبی و كره شمالی گرفته تا تجربه دشوار آموزش نخستین گروه ایرانی در سوریه و راهاندازی یگان موشكی در كرمانشاه. همزمان، فضای ستاد در تهران و حالوهوای منطقه جنگی را به تصویر میکشد؛ اما فرامتن منطقی کتاب نشان میدهد که ضرورت مقابلهبهمثل در برابر عراق متجاوز موجب شد تا از شهید طهرانیمقدم خواسته شود برای تشکیل یگان موشکی اقدام کند. یعنی در واقع این ضرورت و نیاز بود که جهت علم را در آن مقطع مشخص کرد. اگر امروز بخش بزرگی از نهاد علم زیر بار تکیه به توان داخلی نمیرود، برای این است که توسعه علم را برای کشور ضروری میداند؛ اما باید بداند که بعد از توجه به ضرورتهاست که علم معنا و جهت مییابد.احساسِ من بعد از خواندن دوباره این کتاب این بود که فائضه غفارحدادی میخواهد یک تلاش بزرگ جهادی را به نمایش بگذارد و الحق در این کار موفق است. قلم این کتاب اصلا زنانه نیست؛ یعنی اصلا اصول مرسوم زنانه که آمیخته با شاعرانگی و مونولوگ و بعضا حدیثنفس است، در این کار مشاهده نمیشود.این کتاب روایت مقطعی از تاریخ است و لازم است بدانیم کشورمان با چه سختیهایی به این مراحل رسیده و چه آدمهایی شب و روزشان را گذاشتهاند تا ما امنیت داشته باشیم.از دور به نظر میرسد که کتاب سنگین و ثقیل باشد؛ ولی مخاطب عام یا حتی کسی که کتاب نمیخواند، از این کتاب استقبال میکند که ما اصطلاحات عجیبی درباره موشک در عین روانبودن زبان کتاب یاد گرفتهایم.درست است که این کتاب، روند و طرز مدیریت را به تصویر میکشد؛ ولی چون به جزئیات پرداخته شده است، تلاش رسیدن ایران به فناوری موشکی را نشان میدهد. «خط مقدم» روش کار مدیریت و تلاش کار گروهی و الگو برای افراد مختلف است.کتاب «خط مقدم» نشان میدهد که رابطه علم جدید با ضرورت، دقیقا برعکس است؛ ضرورتهایی وجود دارد که ما را مجبور میکند به دنبال علم برویم. در این کتاب، ضرورتِ مقابلهبهمثل در برابر عراق متجاوز باعث شده است تا «حسن طهرانیمقدم» مأمور شود برای تشکیل یگان موشکی.این رابطه هماکنون در نهاد علم (حتی در گفتمان کارآفرینی هم) معکوس شکل گرفته است. نمیخواهند زیر بار این گزاره بروند که ضرورتها (که اغلب اموری غیرمعرفتی هستند)، باید جهت علم را مشخص کنند، نه بالعکس. اگر این اتفاق بیفتد، دیگر لازم نیست برای ارتباطدادن بین خودکفایی در کشور با نهاد علم، به توجیهات مختلفی متوسل شویم.در بخشی از کتاب میخوانیم: جلسه با محسن رضایی با حضور حسنآقا و حاجیزاده و سید مجید و سید مهدی و سیوندیان و چند نفر دیگر، فردای همان روز تشکیل شد. آقا محسن چند بار سؤال خود را تکرار کرد. ـ شما مطمئنین که خودتون میتونین موشکو پرتاب کنین؟و هربار حسنآقا مطمئنتر از بار قبل پاسخ مثبت داد.ـ به نظر من که حتی اگه شما بتونین موشکها رو شلیک کنین، بازم امید زیادی نیست؛ چراکه لیبیاییها با این روندی که دارن ادامه میدن، بعیده که دیگه به ما موشک بدن. چند تا از قبلیها مونده؟ـ کمتر از 10 تا.آقا محسن باشوخی ادامه داد.- مقدم! این بچههایی که دور خودت جمع کردی، از بهترین بچههای جنگن. من الان فرمانده گردان نیاز دارم. فرمانده تیپ نیاز دارم. اینا رو ولشون کن بیان!حسنآقا خندهای کرد.ـ این چه حرفیه آقا محسن؟ یعنی الان از یه فرمانده گردان کمتر دارن به جنگ خدمت میکنن؟ نه. ما هرطور شده، نمیذاریم کار موشکی بخوابه.
در آرزوی نابودی اسرائیل
کتاب «خط مقدم» برشی مستند از میانه خط زندگی شهید طهرانیمقدم از مرداد سال 1363 تا دی ماه 1365 است. این کتاب زندگینامه ایشان نیست؛ بلکه تاریخچه موشکی ایران هم در آن ذکر شده است.
-
اصفهان زیبا
اصفهان زیبا



