به گزارش اصفهان زیبا؛ «انتقام» از آن دسته موضوعهایی است که بهسبب دامنه گسترده موضوعهای پیرامونی، همواره کانون توجه اندیشمندان بوده.
اقسام گوناگون انتقام، آثار و عوامل آن، همچنین بازدارندگی و لزوم یا عدم لزوم آن، همگی از ابعادی هستند که این مفهوم را به یکی از محوریترین مباحث قرآنی و کلامی تبدیل کردهاند.
بررسی دقیق این موضوع، درگرو شناخت لایههای مختلف آن است که در آیات قرآن بهروشنی به آنها اشاره شده. در 16 آیه از قرآن کریم، 17 بار ریشه «ن ق م» به کار رفته و در 13 مورد از آنها، یعنی آیات آلعمران (۴)، مائده (۵۹)، اعراف (۱۲۶ و ۱۳۶)، ابراهیم (۷۹)، حجر (۴۷)، سجده (۲۲)، زمر (۳۷) و زخرف (۴۱، ۴۵)، خدای متعال یا بهعنوان «انتقامگیرنده» معرفیشده یا صفت «ذوالانتقام» به او نسبت داده شده است. این بسامد چشمگیر، خود نشان از جایگاه والای این موضوع در نظام فکری قرآن دارد. نوشتار پیش رو بر آن است تا دیدگاه مفسر برجسته قرآن کریم، علامه طباطبایی را درباره مفهوم انتقام در قرآن استخراج کند.
دیدگاه علامه طباطبایی درباره انتقام
علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان، موضوع انتقام را با نگاهی جامع و همهجانبه موردبررسی قرارداده و ابعاد گوناگون آن را به روشنی تبیین کرده است. ایشان انتقام را به معنای مجازات و تنبیه سخت مولایی میداند که وقتی بندهای نافرمانی کرده و از فرمان خداوند سرپیچی نموده، او را عذاب میکند.
چنین انتقامی درباره خدای سبحان صادق است؛ اما باید توجه داشت که انتقامگیری خداوند با انتقامگیری انسانها از یکدیگر قابلقیاس نیست؛ زیرا خدای تبارکوتعالی در انتقامگرفتن نه منفعت میبیند و نه ضرر؛ نه ضعیف و ناتوان است و نه نیازمند و هیچ موجودی نمیتواند از او انتقام بگیرد؛ ازاینرو، انتقامگرفتن او از مجرمان و کفار، برای تشفی قلب و آسیب و ضرررساندن نیست؛ بلکه جنبه هدایت و نتیجه عمل فرد و جامعه است که گریبانشان را میگیرد؛ اما در انسانها، انتقام از ستمپیشگان و متجاوزان به حقوق افراد، اجتماع، دین و فرهنگ که موجب خسارت و آسیب به دیگران میشوند، امری طبیعی است تا خسارت و آسیب جبران شود و بهطور طبیعی تشفی قلوب را هم در پی خواهد داشت؛ بدون اینکه هدف انتقام باشد. البته اگر مؤمن بر اساس دستور شرع مقدس از خود دفاع کرده و حدومرز انتقامگرفتن را مراعات کند، انتقامگرفتن کاری درست و شایسته و در مواردی، واجب و لازم خواهد بود. ایشان دراینباره میفرماید: «انتقام، بنا بر آنچه گفته شده، مجازات بدکار است؛ بهخاطر بدیای که انجامداده و برای تشفی قلب نیست.»
فراتر از معنای لغوی و اصطلاحی
واژۀ «انتقام» در لغت به معنای خونخواهی، قصاص و عقابکردن است؛ در زبان عربی نیز انتقام به معنای مجازات شخص است؛ بر اساس آنچه انجامداده. برخی از لغتشناسان، انتقام را «رفتار متقابل عمدی و تلافیجویانه در پاسخ به عمل نامطلوب شخص دیگری» دانستهاند. اما باید توجه داشت که این معانی لغوی، هرچند برای درک اولیه مفید است، در دیدگاه علامهطباطبایی، انتقام در نظام الهی معنایی فراتر و عمیقتر داشته که با مفاهیم لغوی صرف تفاوت اساسی دارد. ایشان با رویکردی قرآنی و روایی، انتقام را در چهارچوب سنتهای الهی معنا میکند و آن را از مفاهیم عرفی و انسانی صرف، متمایز میسازد.
انتقام؛ سنت شکستناپذیر الهی
از دیدگاه علامهطباطبایی، انتقام یکی از سنتهای متقن، محکم و شکستناپذیر الهی است که در قرآن از آن خبر داده شده است. ایشان با استناد به آیات قرآن معتقد است که سنت ابتلا و آزمایش و سنت انتقام، سنتی پیروزمندانه است که کسی توان ایستادگی در برابر آن را ندارد. این سنت الهی همواره پیروز بوده؛ چراکه از یاری خداوند برخوردار است و لشکریان خداوند همیشه پیروزند.
یکی دیگر از سنتهای الهی آن است که خداوند اجازهداده، ستمدیده از ستمگر آنچه را درباره او انجام داده، مؤاخذه کرده و او را مجازات کند و ستمدیده از کمک و یاری خداوند برخوردار خواهد بود. ایشان دراینباره میفرماید: «انتقام» به معنای عقوبت است؛ لیکن نه هر عقوبتی؛ بلکه عقوبت مخصوص: دشمن را به همان مقدار که تو را آزار رسانده و نه بیش از آن، آزار برسانی، که شرع اسلام بیش از آن را ممنوع کرده و فرموده است: «ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابلهبهمثل کنید) و تمام حرامها (قابلِ) قصاص است و (بهطور کلی) هرکس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید! و از خدا بپرهیزید و زیادهروی نکنید)! و بدانید خدا با پرهیزکاران است!» (بقره: ۱۹۴)
قصاص؛ نوعی انتقام
یکی از مهمترین نکتههایی که علامهطباطبایی به آن تصریح دارد، این است که قصاص را نوعی از انتقام میداند و آن را مخصوص مسلمانان میشمارد؛ نه اهل ذمّه و غیر آنها.
ایشان به این آیه اشاره میکند: «ای افرادی که ایمان آوردهاید! حکم قصاص درباره کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر کسی از سوی برادر (دینی) خود، چیزی به او بخشیده شود (و حکم قصاص او به خونبها تبدیل شود) باید از راه پسندیده پیروی کند (و صاحب خون، حال پرداختکننده دیه را در نظر بگیرد) و او [= قاتل] نیز، به نیکی دیه را (به ولی مقتول) بپردازد (و در آن، مسامحه نکند). این، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما! و کسی که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت» (بقره: ۱۷۸-۱۷۹).
علامه تأکید میکند که خداوند آیه را با «الّذِينَ آمَنُوا» آغاز کرده است تا نشان دهد قصاص ویژه مؤمنان است. از نگاه ایشان، اگرچه قصاص با مهربانی و رأفت برای مردم به مصلحت نزدیکتر است، حیات و زندگانى تنها با قصاص تضمین میشود و مصلحت عموم با قصاص پابرجا میماند؛ نه با عفو و دیه و چیز دیگر. ایشان با صراحت میفرماید: «قصاص نوعی از انتقام است» و در ادامه تأکید میکند که در قصاص، انتقامگیری از ستمپیشگان نهتنها نادرست نیست، بلکه پسندیده و نیکوست که باید عدل را برپا ساخت و تشریع قانون قصاص و انتقام، جنبه تربیتی و جلوگیری از فساد دارد.
انتقام فردی و اجتماعی
علامهطباطبایی برای انتقام دو قسم قائل است: انتقام فردی و انتقام اجتماعی. در انتقام فردی که بهعنوان یک اصل حیاتی در میان انسانها و حتی برخی حیوانات دیده میشود، انگیزهها بیشتر جنبه احساسی دارد و با هدف رضایتخاطر و فرونشاندن خشم صورت میگیرد. انتقام در انسانها در این بخش، غالبا جنبه عقلایی ندارد و بیشتر احساسی است؛ اما در انتقامهای اجتماعی، قصاص و انواع مؤاخذه مطرح میشود و در این موارد، بیشتر انگیزه انتقام عقلایی بوده و هدف از آن، حفظ نظام اجتماعی، جلوگیری از هرجومرج و برقراری ثبات در جامعه است؛ وگرنه امنیت عمومی جامعه به خطر میافتد و آرامش و سلامت جامعه جای خود را به ناآرامی میدهد.
انتقامهای اجتماعی که از حقوق جامعه شمرده شده، اگرچه در برخی موارد با حقوق فردی همسو و حق فرد نیز توسط قانون احقاق میشود، در این گونه موارد، اجتماع از حق خود صرفنظر نمیکند و متخلف را تنبیه و مجازات میکند. علامه تصریح میکند که در انتقام فردی، عفو و گذشت، نیکو و پسندیده است؛ ولی در حقوق اجتماعی، عفو، نکوهششده و مجاز نیست.
ایشان دراینباره بیان میکند که «عفو از حق شخصی، مجاز و بلکه پسندیده است و در قرآن و احادیث موردستایش قرارگرفته، اما عفو درباره تضییع حق دیگران، کاری نادرست است و مجاز نیست.» در قرآن خطاب به پیامبراکرم(ص) آمده است: «عفو و گذشت را پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از نادانان روی بگردان» (اعراف: ۱۹۹). علامهطباطبایی دراینباره میگوید: «خداوند به پیامبر فرمان داده است با روش نیکو و زیبا با مردم رابطه داشته باشد تا قلبهایشان به آن حضرت متمایل شود و اگر به او بدی کردند، از حق شخصی خویش بگذرد؛ اما عفو و گذشت درباره تضییع حق دیگران مجاز نیست. »
انتقام الهی و غیرالهی
از نگاه علامهطباطبایی، تفاوت اساسی میان انتقام الهی و انتقام غیرالهی در این است که خداوند در انتقامگرفتن نه منفعت میبیند و نه ضرر؛ او ضعیف و ناتوان نیست و به انتقام نیازی ندارد و نیز موجودی نمیتواند از او انتقام بگیرد؛ لذا انتقامگرفتن او از مجرمان و کفار جنبه هدایت داردو نتیجه عمل فرد و جامعه است. هرجا در قرآن کریم و سنت، انتقام به خدا نسبت داده شده، منظور از آن، انتقامی است که حقی از حقوق دین الهی و شریعت آسمانی ضایع شده باشد.
مطابق توضیح علامه، انتقامهایی به خدا نسبت داده شده که حقی از حقوق مجتمع اسلامی ضایع شده باشد؛ هرچند در پارهای موارد حق فرد را هم تأمین میکند؛ مانند مواردی که شریعت و قانون دین، داد مظلوم را از ظالم میستاند. در این گونه موارد، نباید توهم کرد که مقصود خدا از انتقام، رضایت خاطر است؛ چون ساحت او مقدس و مقامش عزیزتر از آن است که از ناحیه جرم مجرمان و معصیت گنهکاران متضرر و از اطاعت مطیعین منتفع شود.
خداوند از چه کسانی انتقام میگیرد؟
علامهطباطبایی با استناد به آیات قرآن، عوامل متعددی را برای انتقام الهی برمیشمارد. یکی از مهمترین این عوامل، ستمکاری انسانهاست؛ بدین معنا که انسانها با رویگرداندن از آیات و نشانههای الهی و بزهکاری و گناهکاری، خود را در معرض عذاب و انتقام پروردگار قرار میدهند.
ایشان با استناد به آیه «ستمکارتر از کسی که به وسیله آیات پروردگارش تذکر داده شود، سپس از آنها روی برگرداند، کیست؟ بیتردید ما از مجرمان انتقام میگیریم» (سجده: ۲۲)، تأکید میکند که خداوند هنگامی از انسانهای مجرم و گناهکار انتقام میگیرد که آیات و نشانههای الهی به آنها یادآوری و حجت بر آنها تمام شده باشد.
از دیگر عوامل انتقام الهی، شکوتردید در اعتقاد به خداوند و بهبازیگرفتن حقایق است؛ بدینگونه که به سخن خدا و رسولش توجه نشود. در چنین حالتی، خداوند متعال آنها را به ترسناکترین انتقامها فرامیخواند؛ همچنین کسانی که حق را انکار کنند و بر کفر خویش اصرار ورزند، مشمول انتقام الهی خواهند شد و برای آنها هدایتکنندهای پیدا نخواهد شد؛ اما نکته حائزاهمیت آن است که شتابنکردن در انتقامگرفتن از بدکاران، ستمگران و گمراهان، سنتی الهی است تا راه درست از بیراهه برای آنها روشنشده و راه بازگشت و توبه، ممکن شود.
نصرت الهی در انتقام
از منظر علامهطباطبایی، انتقام الهی و نصرت و یاری پروردگار بهعنوان یک حق برای مؤمنان در مواجهه با مجرمان و ستمگران در دنیا و آخرت قرار داده شده است. هدف از نصرت الهی در انتقام، قانونگذاری و تشریع حکم الهی است؛ تا کسی که به او ستمشده، بتواند از خود دفاع کند و از یاری خداوند برخوردار باشد؛ با ستمگر معاملهبهمثل کند و از او انتقامش را بستاند. ایشان با استناد به آیه «و کسی که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق!
و آن کس که مظلوم کشتهشده، برای ولیاش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم؛ اما در قتل اسراف نکند؛ چراکه او موردحمایت است!» (اسراء: ۳۳)، میفرماید که هدف از نصرت و حمایت الهی، تحقق حکم الهی است؛ همچنین، یاریشدن رسولان و مؤمنان به دست خدا فقط مخصوص آخرت نیست؛ بلکه شامل دنیا نیز میشود و انبیا و رسولان همواره از هر جهت، چه از حیث استدلال و حجت و چه از حیث عده و عُده، بر دشمنان پیروز میشوند.
در پایان باید متذکر شد که در موضوع انتقام آنچه علامهطباطبایی به تشریح آن کمتر توجه کرده، این است که در زمان غیبت معصوم(ع) انتقام باید به امر و فرمان چه کسی صورت گیرد؟ هرچند ممکن است از بررسی بیانات او تا حدودی پاسخ این پرسش قابل احصا باشد، بهنظر میرسد بحث مجری و انتقامگیرنده در امور اجتماعی در زمان حضور معصوم و در زمانه غیبت، نیاز به تبیین بیشتر دارد تا مشخص شود اگر خداوند به ستمدیدگان اجازه انتقامگرفتن داده است، این انتقام چگونه باید عملیاتی شود.



