از ناف آرژانتین تا فرق سر دوحه

یکی بود، یکی نبود. هنوز مانتوهای «کیپ کالم آی ام کویین» توی بازار نیومده بود و  ربع پهلوی هم باباش شاه بود، هم ننه‌ش. یه ملکه‌ای بود که هنوز قیافه‌ش شبیه راهبه‌های فیلم‌های ترسناک نشده بود و تا تاریخ انقضاشون چند ماهی بیشتر نمونده بود.

تاریخ انتشار: 09:56 - پنجشنبه 3 آذر 1401
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
باباهای براندازها هم هنوز به دنیا نیومده بودن. اون روزها، ایران یه تیم داشت به اسم تیم ملی. ناصرخان دروازه‌بانش بود و علی آقا پروین هم کاپیتانش. برای اولین بار می‌خواستن برن جام جهانی. تیم ملی رفت جام جهانی، با هلند و اسکاتلند و پرو هم‌گروه شد. البته آخر بازی‌ها مثل همیشه چیزی از ارزش‌هامون کم نشد و تیم ملی با دو تا باخت و یه مساوی برگشت ایران.دفعه بعدی، سال 1998 رفتیم به جام جهانی. اون زمان هم هنوز براندازها به دنیا نیومده بودن و باباهای براندازها داشتن اولین تارهای ریش‌هاشون رو می‌شمردن. تیم ایران تونست با گل خداداد عزیزی، دقیقه نود بره توی آسانسور جام جهانی و از اون بالا با بقیه تیم‌ها که جا موندن، بای بای کنه. گزارشگر اون بازی آقا جواد خیابانی بود. آقا جواد از اون سال به بعد خیلی فوتبال گزارش کرد که در خلال این گزارش‌ها، چندصدهزار جمله قصار وارد دایرة‌المعارف شد و سی سال تلاش فردوسی برای نگه‌داشتن زبان فارسی چند بار به چالش کشیده شد؛ اما هنوز که هنوزه، توی گوش هر ایرانی زنگ می‌زنه که «حالا خداداد عزیزییییییی و توی دروازه، توی دروازه، گل برای ایران…» اون سال، یوگسلاوی یه دونه بهمون زد و رفتیم سراغ بازی با آمریکا برای سیاسی‌ترین بازی تاریخ جام جهانی که توی زمین هم آمریکا نتونست هیچ غلطی بکنه و از ایران دو تا گل خورد تا بفهمه اینجا رئیس کیه. البته منافقان هم مثل همیشه از هیچ تلاشی برای فروختن وطنشون فروگذاری نکردن و هنوز که فحاشی به تیم ملی مد نشده بود، یه عالمه بلیت خریدن که بیان به تیم ملی ایران فحاشی کنن و انقلاب جدیدی توی تاریخ بی‌شرفی به پا کنن. البته خب بعد از بازی می‌تونستن با اون حجم از سوختگی، بیزنس فروش دماغ سوخته راه بندازن که یه عالمه پول گیرشون بیاد و دست از وطن‌فروشی بردارن؛ منتها چون برای پول‌درآوردن و سوختن‌های بعدی نیاز به دماغشون داشتن، ترجیح دادن فعلا همون شرفشون رو بفروشن تا ببینن چطور می‌شه. بازی آخرمون هم با آلمان بود. دو تا گل نصیب آلمان شد و این بار با یه برد و دو تا باخت برگشتیم؛ بردی که هنوز که هنوزه، یادش قند توی دلمون آب می‌کنه و هنوز اشک‌های حمید استیلی رو بعد از گل فراموش نکردیم. یه برد شیرین که اگه بخوایم هرشب بهش فکر کنیم، قطعا به خاطر شیرینی زیادش دیابت می‌گیریم.ما دوباره اومدیم جام جهانی، سال 2006، توی آلمان. با مکزیک و پرتغال و آنگولا هم‌گروه شدیم. بازی اول رو سه به یک باختیم. بازی بعدی با پرتغال بود و دو تا گل خوردیم. گل‌هایی که یکیش رو هم رونالدو بهمون زد. البته خب درسته که باختیم؛ ولی این دلیل نمی‌شه که نگیم اگه بازی جای نود دقیقه، صد دقیقه‌ای بود، قطعا به خاطر خطاهای حسین کعبی باید همه بازیکن‌های پرتغال حتما یه سر به جراحی پلاستیک می‌زدن؛ مخصوصا فیگو که معلوم بود دماغش اصله و چینی نیست؛ وگرنه با اون ضربه‌ای که کعبی زد، حتما باید بینی‌ش رو می‌برد پیش یه صافکاری خوب تا بدون رنگ درش بیاره. بازی آخر رو هم باختیم و به امید جام جهانی‌های بعدی برگشتیم.یکی بود، یکی نبود. هم کی‌روش بود و هم مرحوم جمشید مشایخی. جام جهانی بعدی‌مون، سال 2014 محقق شد. جام جهانی‌ای که با آرژانتین و نیجریه و بوسنی هم‌گروه بودیم. اون روزها بساط فحش‌دادن با مسی افتتاح شد. البته بعدا مرحوم مشایخی رو فرستادن پیش مسی که بگه بچگی کردن، خام بودن، اگه دفعه دیگه فحش دادن، خودم با کمال‌الملک می‌ریم توی دهنشون فلفل می‌ریزیم. جام جهانی‌ای که بازی اولش با نیجریه مساوی شد و بازی دومش با آرژانتین بود. توی اون بازی، فوتبال رو با کبدی قاطی کرده بودیم و نهایتش شده بود سیستم نُه یک؛ یعنی نُه تا دفاع، یکی نوک حمله. اون شب مسی تونست بهمون یه گل بزنه و مردم به‌خاطر بازی خوب بچه‌ها و به خاطر اینکه انتظار داشتن گل‌های بیشتری بخوریم، ولی یه دونه خوردیم، ریختن توی خیابون و شادی کردن. البته خب بعضی‌ها وقتی از شادی برگشتن، رفتن سراغ داور بازی؛ چون برامون یه پنالتی نگرفته بود. بازی بعدی‌مون رو سه به یک باختیم و به امید جام جهانی روسیه، برگشتیم.یکی بود یکی نبود. هنوز کی‌روش بود. سال 2018، دوباره به جام جهانی سلام کردیم و هم‌گروهی با اسپانیا و پرتغال و مراکش رو دیدیم. بازی اول با مراکش بود و دو تا اتفاق خوب داشت؛ یکی تعویض مسعود شجاعی و یکی گل‌به‌خودی بازیکن مراکش. بازی دوم با اسپانیا بود. ما شانس‌های زیادی داشتیم و بزرگ‌ترین شانسمون این بود که عزت‌اللهی اسپانیولی بلد بود. اون بازی یه گل زدیم؛ ولی مردود اعلام شد و ما بازی رو یک هیچ باختیم. بازی بعدی با پرتغال بود. بازی‌ای که رونالدو هم عین آمریکای سال 98 نتونست کاری بکنه و بیرانوند توپش رو گرفت. بازی‌ای که یک یک مساوی شد و دقیقه نودش نزدیک بود ایران گل بزنه و بره مرحله بعدی؛ اما طارمی نتونست گل کنه. بازی‌ای که بچه‌ها با گریه برگشتن ایران برای جام جهانی قطر.یکی بود، یکی نبود. کی‌روش هنوز هم بود! اما قطر و گروهی که اگه اوکراین هم بالا میومد، می‌تونستیم خیلی مطمئن بریم توی ورزشگاه و جای شعار، بگیم مرگ بر محور شرارت. البته این جام جهانی ما دوست داشتیم که بریم قطر؛ ولی قیمت ارز نذاشت و قراره از توی خونه ببینیم. البته خدا رو شکر وسط فوتبال اخبار پخش نمی‌کنه؛ وگرنه همونم به احترام بابامون نمی‌تونستیم ببینیم. جام جهانی‌ای که بیرانوند حاضر می‌شه با بینی شکسته بازی کنه و تنها تورمی که میشه داخلش دید، تورم رگ غیرت بچه‌هاست، تورم رگ غیرت طارمی‌هاست. ما برای این خاک و این پرچم جون می‌دیم. مصدومیت که چیزی نیست.