اهمیت آموزش اقتصادی در بهبود وضعیت کنونی کشور

تعلیم و تربیت اقتصادی یکی از اقداماتی است که می‌تواند در توسعه یک کشور نقش جدی ایفا کند و متأسفانه تاکنون به این حوزه از آموزش در کشور آن‌چنان توجه نشده است.

تاریخ انتشار: 12:27 - چهارشنبه 9 خرداد 1403
مدت زمان مطالعه: 10 دقیقه
اهمیت آموزش اقتصادی در بهبود وضعیت کنونی کشور

به گزارش اصفهان زیبا؛ تعلیم و تربیت اقتصادی یکی از اقداماتی است که می‌تواند در توسعه یک کشور نقش جدی ایفا کند و متأسفانه تاکنون به این حوزه از آموزش در کشور آن‌چنان توجه نشده است.

تربیت و افزایش سواد اقتصادی در کشور می‌تواند موجب شکل‌گیری رفتارهای صحیح و درک و فهم درست جامعه از اقتصاد شود تا در بزنگاه‌ها و برهه‌های حساس، آسیب کمتری دچار اقتصاد کشور و مردم شود.

بر اساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، سنین ابتدایی و راهنمایی بهترین دوران برای تعلیم و تربیت و شکل‌گیری رفتارهای صحیح در افراد است. یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که لازم است در این سنین به افراد آموخته شود سواد اقتصادی است؛ زیرا آزمون‌وخطا در مواجهه با نوسانات و چالش‌های اقتصادی در سنین بالاتر بسیار پرریسک خواهد بود و در بعضی موارد ضررهای جبران‌ناپذیری به افراد وارد می‌کند.

در صورت تعلیم و تربیت اقتصادی صحیح در سنین مؤثر، رفتارهای اقتصادی افراد سن جوانی و… بسیار کم‌ریسک خواهد شد و به‌دنبال آن ضررهای کمتری متوجه افراد می‌شود. همان‌گونه که امروز در جامعه مشاهده می‌شود، بسیاری از جوانان توانایی تصمیم‌گیری برای سرمایه خود را ندارند و در برخی موارد تصمیمات پرخطری برای دارایی و سرمایه خود می‌گیرند.

این موارد موجب می‌شود که فرد حتی در پس‌انداز پول خود دچار تردید و سردرگمی شود و عملا نتوانند پایه‌های زندگی خود را مستحکم کند؛ بنابراین برای والدین ضروری است تا زمینه لازم جهت تعلیم و تربیت اقتصادی فرزندان خود را در سنین مؤثر فراهم کنند. درمجموع اگر افراد از سنین پایین و مؤثر وارد تعلیم و تربیت اقتصادی شوند، می‌توان تا حد قابل‌توجهی به ساماندهی و بهبود وضعیت اقتصاد کشور کمک کرد و به‌نوعی این اقدام در توسعه کشور نقش چشمگیری دارد.

همان‌گونه که گفته شد، با توجه به وضعیت تورمی اقتصاد ایران، یکی از فواید مهم تعلیم و تربیت اقتصادی در کشور جلوگیری از ضرر و زیان سرمایه جوانان است. این اقدام همچنین از یادگیری و شکل‌گیری رفتارهای نادرست در محیط مانند دلالی جلوگیری خواهد کرد و افراد را به‌سوی سرمایه‌گذاری‌های مولد سوق خواهد داد.

مثال ملموسی که اثر تعلیم و تربیت اقتصادی را در جلوگیری از ضرر و زیان مالی افراد نشان می‌دهد، وضعیت بورس ایران در اواخر سال 1398 بود. در این سال هجوم همه‌جانبه افراد به‌سوی بازار سرمایه موجب شد تا در ابتدا کسب سود برای برخی اتفاق بیفتد؛ اما هرچه گذشت، به صفوف خرید و حجم ورودی پول به بازار سرمایه اضافه شد.

در آن زمان افراد تازه‌وارد نگاهی به وضعیت بنیادین و ریسک‌های سیستماتیک و غیرسیستماتیک بازار نداشتند و هر سهمی را که فرصت ورود داشت، خریداری می‌کردند. این اتفاقات منجر شد تا با ریزش ناگهانی و افزایش فضای ترس و وحشت‌آورشدن شرایط، ریزش در بازار موجب شود روزبه‌روز سرمایه‌های افراد سوخت شود.

این اتفاق موجب بدبین‌شدن همگان نسبت به بورس شد؛ به‌نوعی که پس از گذشت چندسال هنوز اعتماد به بازار برنگشته است؛ بازاری که در گذشته سرمایه‌گذاری در آن علاوه بر مولدبودن، تا حدمطلوبی سرمایه‌ها را از تورم حفظ می‌کرد. این اتفاق موجب شکل‌گیری رفتار نادرست در افراد شده و به همین دلیل سرمایه‌گذاری به‌منظور تعلیم و تربیت اقتصادی از اهمیت زیادی برخوردار است.

البته تعلیم و تربیت نیز می‌تواند به شکوفاشدن استعدادهای مربوط به کارآفرینی افراد نیز کمک کند و به شخص این قدرت ریسک را بدهد تا در آینده کسب‌وکار خود را داشته باشد. نکته مهم آن است که تعلیم و تربیت را نباید مختص شهروند عادی دانست. اگر تعلیم و تربیت اقتصادی رواج پیدا کند، اثرات چشمگیری در سیاست‌گذاری خواهد داشت؛ زیرا بسیاری از افرادی که تحت تعلیم و تربیت اقتصادی قرار خواهند گرفت، در آینده ممکن است به حیطه سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری برای آحاد جامعه وارد شوند و در این صورت می‌توانند با دید بازتری تصمیم‌گیری کنند.

درمجموع، تعلیم و تربیت اقتصادی موجب می‌شود تا افراد طوری تصمیم‌گیری کنند که رفاه عمومی به حداکثر برسد. نکته مهم دیگر آن است که تعلیم و تربیت اقتصادی تنها مربوط به سرمایه‌گذاری، دخل‌وخرج و اعمال روزانه اقتصادی افراد نیست، بلکه موجب می‌شود تا فکر و دید اقتصادی صحیح و اصولی بر جامعه حاکم شود. در این صورت هنگام سیاست‌گذاری کلان نیز مردم با درک بهتری از سیاست اتخاذشده، در اجرای آن همکاری می‌کنند.

با توجه به نقش چشمگیر تعلیم و تربیت اقتصادی در بهبود وضعیت اقتصادی کشور، گفت‌وگویی با مهدی طغیانی، اقتصاددان و سخن‌گوی کمیسیون اقتصادی مجلس داشته‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

ارکان سواد اقتصادی شامل چه مواردی می‌شود؟

در موضوع سواد اقتصادی چند کلیدواژه مهم داریم که هرکدام از آن‌ها را باید معنا کنیم تا متوجه شویم می‌خواهیم درباره چه مفهومی صحبت کنیم. گاهی درخصوص تربیت اقتصادی صحبت می‌کنیم، گاهی درباره سواد اقتصادی یا سواد مالی صحبت می‌کنیم که هرکدام از این کلیدواژه‌ها روابطی با یکدیگر پیدا می‌کنند.

تربیت اقتصادی از همه کلیدواژه‌ها شایع‌تر، جامع‌تر و شامل‌تر است و سواد اقتصادی ذیل آن قرار می‌گیرد و سواد مالی جزئی از سواد اقتصادی خواهد بود. بحث تربیت اقتصادی، یعنی یک انسان تربیت‌یافته که در حوزه شناخت‌ها، گرایش‌ها و رفتارها به‌صورت درست تربیت اقتصادی شده است که البته به همه این‌ها به‌صورت مکتبی نگاه می‌شود. تربیت اقتصادی یک مسئله کاملا ایدئولوژیک و به‌نوعی بایدونباید است.

در گذشته وقتی صحبت از تدبیر منزل (دانش اقتصاد امروز) می‌شد، منظور یک مفهوم بایدونباید بود. جالب است که فضای اقتصاد از دل اخلاق بیرون آمده است. آدام اسمیت نیز در دانشگاه گلاسکو کرسی اخلاق داشت و مباحث اخلاقی و بایدونبایدها را تدریس می‌کرد و یک جزوه یا بخشی از تدریس او به تدبیر منزل اختصاص داشت.

پس وقتی درباره تربیت اقتصادی بحث می‌شود، در اصل در زمینه بایدونبایدها و یک مسئله کاملا ایدئولوژیک صحبت می‌کنیم و یک نگاه مکتبی نیز ناظر به آن است؛ یعنی چه چیزی یاد بدهیم و چگونه تربیت کنیم. وقتی یک فرد می‌خواهد رفتار اقتصادی انجام بدهد، چه‌کاری را باید و چه‌کاری را نباید انجام بدهد؛ به‌عنوان‌مثال سرمایه‌گذاران در بورس نباید رفتار رمه‌وار انجام دهند یا وقتی‌که همه در صف خرید یا فروش هستند سرمایه‌گذار باید دقت کند که این صف‌ها ممکن است آگاهانه شکل نگرفته باشد. این یک شناخت است و به یک باید یا رفتار می‌انجامد.

هدف از تعلیم و تربیت اقتصادی چیست؟

تربیت اقتصادی تلاقی آموزش و اقتصاد است؛ یعنی جایی که دانش تعلیم و تربیت به هم می‌رسد و اکنون می‌خواهد یک فرد را تربیت کند که شایستگی و توانمندی اقتصادی داشته باشد. پس اولین مسئله آن است که بدانیم در تربیت اقتصادی در کجا قرار داریم و در مرحله بعد باید فضای جامعه را ببینیم. اولا در فضای جامعه داریم در تربیت غیررسمی در حوزه اقتصاد تربیت می‌شویم و آموزش می‌بینیم؛ چون فضای اقتصاد رسمی ما را تربیت نمی‌کند و معمولا هیچ شخصی قبل از آنکه به فضای اقتصاد ورود کند و دانشجوی اقتصاد شود، این علم را نیاموخته است.

پس بخش قابل‌توجهی از تربیت اقتصادی ما غیررسمی یا مخفی است. پدر، مادر، خانواده، اطرافیان و محیط زندگی در تربیت غیررسمی ما مؤثر است؛ مانند رشدکردن در محیط بازاری، فرهنگی و… . یک نوع تربیت هم به اسم تربیت اقتصاد کلان وجود دارد که اکثر افراد را به‌صورت غیررسمی تربیت کرده است.

اقتصاد کلان چگونه افراد را تربیت می‌کند؟

برای توضیح نحوه یادگیری مردم از اقتصاد کلان باید بدین گونه گفت که در طول ادوار اقتصاد ایران یاد گرفته‌ایم که وقتی تورم افزایش پیدا می‌کند، باید به سراغ طلا، دلار، ملک و ماشین برویم و روی این کالاها سرمایه‌گذاری کنیم و پول و سرمایه خود را به سمت این کالاها ببریم؛ چون به‌مرور یاد گرفته‌ایم که در شرایط تورمی این کالاها ارزش خود را حفظ می‌کنند و اگر پول خود را به این کالاها تبدیل کنیم ارزش آن حفظ خواهد شد. مثال دیگر این است که در شرایط تورمی باید وام بگیریم تا منفعت کسب کنیم.

در دوره‌هایی که تورم افزایش پیدا می‌کند، افرادی که وام‌گیرنده هستند برنده و افرادی که به‌اصطلاح پول جمع می‌کنند بازنده‌اند. پس همه ما تربیت اقتصادی غیررسمی از اقتصاد کلان دریافت کرده‌ایم و این برای جامعه‌ای که می‌خواهد در حوزه اقتصادی پیشرفت کند وضعیت چندان خوبی نیست؛ چون به‌عنوان مصرف‌کننده به‌صورت غیررسمی و اتفاقی تربیت می‌شود و به‌عنوان پس‌اندازکننده این شخص رفتار اصولی و حساب‌شده را بروز نمی‌دهد، به‌عنوان سرمایه‌گذار نیز گزینه‌های سرمایه‌گذاری را نمی‌شناسد و اغلب به‌دنبال سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت و پربازده (پرریسک) است.

تعلیم و تربیت اقتصادی چه تأثیری در پیشرفت جامعه دارد؟ موانع تربیت اقتصادی کدام‌اند؟

جامعه‌ای که می‌خواهد پیشرفت کند، در تربیت اقتصادی باید به‌دنبال یک تربیت آگاهانه برود. البته این مسیر مشکلاتی هم دارد؛ به‌عنوان‌مثال جریان اقتصاد گاهی اوقات به سمتی است که در مسیر پیشرفت اقتصاد کشور نیست. مثلا در اقتصاد ایران تورم شدید وجود دارد و اگر در این شرایط به مردم گفته شود که از خریدوفروش طلا خودداری کنید، واکنش نشان می‌دهند.

مورد دیگر کنزنکردن در تربیت قرآنی است. خیلی از مردم با این گزاره ارتباط برقرار نمی‌کنند؛ چون معتقدند کنز برای زمانی بود که پول به‌صورت طلا و نقره وجود داشت و به در خمره زیر خاک جاساز می‌شد و به پول امروزی ربطی ندارد و امروزه پول‌ها در بانک قرار داده می‌شوند؛ بنابراین در تربیت اقتصادی یکی از موانع، اقتصاد کلان است؛ اما تربیت اقتصادی باید آگاهانه انجام شود و همیشه قرار نیست اقتصاد با این بحران‌ها ادامه پیدا کند.

اکنون جامعه ما در این سال‌ها دچار سرمایه‌گذاری منفی شده است. بسیاری از پروژه‌ها و فعالیت‌ها زمین‌ مانده و مردم در این پروژه‌ها سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند پول‌های خود را در بانک قرار دهند و یا طلا و دلار و… خریداری کنند و متأسفانه ضربه و آثار این رفتارها در بلندمدت و کوتاه‌مدت قابل‌مشاهده است. فضاهای اقتصادی نیز مانند فضای جنگ اقتصادی و تحریم و جنگ ارزی و… نیازمند آن است که افراد نسبت به گزاره‌های پدافند غیرعامل آگاه باشند.

اکنون در فضای جنگ اقتصادی پدافند غیرعامل ما مردم و بانک مرکزی پدافند عامل است؛ بنابراین الزام پیشرفت و شرایط جنگ اقتصادی ایجاب می‌کند که در این فضای اقتصادی یک سری شایستگی‌ها، گرایش‌ها و رفتارها از مالیات و بیمه و بورس و بودجه و شرایط اقتصادی کشور و اقتصاد کلان و اداره یک بنگاه گرفته تا بسیاری از نقش‌آفرینی‌ها مانند سرمایه‌گذاری و پس‌انداز و مصرف و تولید و… در مردم به وجود آورده شود؛ لذا باید به سمت تدوین برنامه و اجرای آن حرکت کنیم.

در مجلس برای رواج تعلیم و تربیت اقتصادی چه اقداماتی انجام داده‌اید؟ از ظرفیت برنامه هفتم توسعه و سند تحول در این زمینه استفاده شد؟

به‌شخصه سال‌ها به‌دنبال آن بودم تا در مقاطع ابتدایی مفاهیم ساده اقتصاد مانند کالا، خدمات و بازار و… را میان دانش‌آموزان رواج دهم؛ همچنین در ابتدایی دوم کمی پیشرفته‌تر و در متوسطه اول و دوم تربیت رسمی انجام دهیم و در فضای غیررسمی مانند تلویزیون و فضای مجازی تولید محتوا شود. البته در برخی از این بخش‌ها تلاش‌هایی در قالب برخی از مجموعه‌های خصوصی اقداماتی انجام شده است. در این خصوص وزارت اقتصاد با آموزش‌وپرورش تفاهم‌نامه‌ای امضا کرد و هم‌اکنون در حال اجراست.

این تفاهم‌نامه کارگروهی از وزارت اقتصاد و آموزش‌وپرورش دارد که روی محتواها کار می‌کنند؛ ولی هدف ما آن بود که در برنامه درسی دانش‌آموزان برای آموزش اقتصاد زمان مشخص تعیین شود؛ به‌عنوان‌مثال دوساعت در هفته آموزش اقتصاد قرار داده شود تا اقتصاد در برنامه‌های درسی جا باز کند، نه اینکه پراکنده و در دل علوم اجتماعی به دانش‌آموزان ارائه شود.

زمانی برنامه تحول آموزش‌وپرورش وجود نداشت و این تحول باید در برنامه‌های توسعه دیده می‌شد تا وزارتخانه‌های مربوط موظف شوند در برنامه‌های خود آن را بگنجانند. اکنون در سند تحول آموزش‌وپرورش، ساحت اقتصادی حرفه‌ای را از سال 90 تاکنون در برنامه‌های خود قرار داده‌ایم و آن را به‌عنوان یک ساحت تربیتی به رسمیت شناخته‌ایم و اکنون ورود ما به این حوزه باید یک گام روبه‌جلو باشد؛ یعنی اکنون‌که وزارت آموزش‌وپرورش ساحت اقتصادی حرفه‌ای را به رسمیت شناخته است، باید برای آن کتاب بنویسد، برنامه‌ریزی و معلم استخدام کند.

البته آموزش‌وپرورش هم در این موضوعات موضع منفعلانه‌ای دارد و می‌گوید که پول و امکانات ندارم. ویژگی تفاهم‌نامه مذکور وزارت اقتصاد و آموزش‌وپرورش این بود که جلوی این بهانه‌ها گرفته شود؛ یعنی وزارت اقتصاد، نیرو و امکانات و… را فراهم می‌کند و آموزش‌وپرورش فقط باید در فضای تعلیم و تربیتی به آن امکانات بدهد.

اگر ده سال پیش در این فضا حرکت کرده بودیم اکنون چالش‌های کشور راحت‌تر مدیریت می‌شد یا خیلی از چالش‌ها به وجود نمی‌آمد. نظر شما در این باره چیست؟

قطعا اگر در فضای تعلیم و تربیت کار کنیم، خیلی از مشکلات یا به وجود نمی‌آید یا اینکه به این وضعیتی که الان هستیم دچار نمی‌شویم؛ اما اینکه تصور کنیم هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد درست نیست؛ یعنی ممکن است با وجود تمام آموزش‌های کلان، افراد تصمیمات دیگری بگیرند.

کشورهای توسعه‌یافته در زمینه سواد اقتصادی چه اقداماتی انجام داده‌اند؟ اینکه کشورهایی که در حوزه سواد اقتصادی به‌صورت جدی کار کردند، رفتار مردمشان در فضاها و چالش‌های اقتصادی نسبت به مردم ما چه تفاوتی دارد؟

سواد اقتصادی قطعا اثربخش است و کشورهای پیشرفته برای این مورد آزمونی دارند به اسم tel (test of economics literacy). این آزمون نشان می‌دهد که مردم در فضای اقتصادی چه مقدار فهم و شناخت از موضوعات دارند. با این آزمون می‌توان از شرایط فهم اقتصادی فضای جامعه شناخت پیدا کرد و موقع ورود به رشته‌های مختلف دانشگاهی نمره این آزمون به‌عنوان عقبه‌ای از آموزش در نظر گرفته می‌شود.

اولین بار این آزمون در آمریکا به شکل نظرسنجی انجام و بر اساس آن گزارشی نوشته شد. بعد از آن نهضتی از فضای آموزش اقتصاد را دنبال کردند و جمع‌بندی این گزارش (به اسم ملتی در خطر) این شد که این ملت با سطح دانش اقتصادی حاضر قطعا از سایر کشورهای رقیب مانند آلمان و ژاپن عقب خواهد افتاد و باید برای آن فکری کرد. در این خصوص گروه‌های مختلفی در آموزش اقتصاد تشکیل داده شد تا برنامه‌های ضربتی تدوین کند.

متأسفانه در کشور چنین اقداماتی انجام نمی‌شود و نمی‌دانیم جامعه ما اکنون کجاست و نخبگان ما در علوم مختلف مانند اقتصاد و مالی و… در چه وضعیتی قرار دارند؛ همچنین نمی‌دانیم برای این جامعه باید چه‌کار کرد. بخشی از مشکلاتی که داریم ناشی از ضعف در پایه‌های فهم است. دانش‌آموز ما مدرک دیپلم دارد؛ اما به‌اندازه دیپلم مفهومی در ذهن آن رسوب نکرده است؛ مثلا در جغرافیا می‌تواند نقشه ساده را بخواند؟ یا می‌داند فلان سلسله قبل از اسلام بوده یا بعد از اسلام؟

کشورهای دیگر برایشان مهم است و مدام جامعه را آزمون و برای آن چاره می‌کنند و ما هم باید این اقدام را انجام دهیم. ضربه این کوتاهی را در اواخر سال 98 و ابتدای 99 خوردیم. در این برهه به‌صورت ناگهانی و سیل‌آسا مردم به سمت سرمایه‌گذاری در بورس رفتند و چون بازار سرمایه کشور بازار کم‌عمقی بود و سیاست‌گذار نیز نتوانست این ورود را مدیریت کند، آسیب جدی به سرمایه‌های مردم وارد شد؛ به ‌عنوان ‌مثال در آن زمان سهام شرکتی به حدی خریداری شد که ارزش 80میلیارد (مجوز، فنس و سوله) آن به دوهزار میلیارد تومان رسید؛ درصورتی‌که ارزش ذاتی آن 80 میلیارد تومان بود.

این اتفاقات به‌علت ضعف در آموزش و سواد مالی مردم است. پولی که در آن زمان در یک هفته وارد بازار سرمایه می‌شد، معادل پولی بود که در سال قبل وارد بازار سرمایه شده بود. متأسفانه از تیرماه بازار سرمایه سقوط کرد و در این فضا مردم ضرر کردند و دیگر بازار سرمایه‌ای که باید موتور محرک تأمین مالی بلندمدت کشور باشد کسی در آن سرمایه‌گذاری نمی‌کند و بی‌اعتمادی از بازار سرمایه در ذهن مردم شکل می‌گیرد؛ این مثالی از تربیت مردم توسط اقتصاد کلان نیز هست.

پیامد عدم‌سرمایه‌گذاری در ترویج سواد اقتصادی چیست؟

نتیجه عدم‌تربیت اقتصادی این گزاره می‌شود که ملک و طلا و دلار خریداری کنیم و دلالی در اقتصاد پرسودتر خواهد شد و اگر فشار تحریمی به اقتصاد کشور بیاید، به‌دلیل رفتارهای نادرست و سیاست‌گذاری‌ها غلط اثر تحریم چندبرابر می‌شود؛ بنابراین قطعا باید به سمت تربیت اقتصادی حرکت کنیم؛ مثلا گفته می‌شود می‌خواهیم بانکداری را بدون ربا پایه‌گذاری کنیم.

این اقدام آموزش و تربیت مختص خود را می‌خواهد؛ مثلا اکنون مجلس در حال اصلاح قانون تجارت است و 1340 ماده از آن نیز اصلاح شده است. این قانون یک سبک نو از تعاملات، دادوستد و قراردادهای جدید است و خود این 1340 ماده به آموزش و اطلاع‌رسانی نیاز دارد. اگر این کار را نکنیم، جامعه‌ای که تا دیروز یک شناخت نسبی به قانون تجارت داشت، اکنون با آن بیگانه است پس قطعا باید در این حوزه‌ها کار شود و اقدامات عمیق، دامنه‌دار و جدی انجام بدهیم تا بتوانیم ثمرات آن را در تاب‌آوری اقتصاد کشور در مواقع تحریم مشاهده کنیم.