نگاهی به محله پاقلعه که زمانی گنجینه جواهرات سلطنتی کل ایران بود

تاریخ مرگ تدریجی گنج ایران

در پس هر نام و نشان این مرزوبوم، داستان‌ها و تاریخی کهن قرار گرفته است و نام شهر، کوی، محله و برزن‌ها نیز از این قاعده مستثنا نیست.

تاریخ انتشار: 10:42 - شنبه 28 مهر 1403
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
تاریخ مرگ تدریجی گنج ایران

به گزارش اصفهان زیبا؛ در پس هر نام و نشان این مرزوبوم، داستان‌ها و تاریخی کهن قرار گرفته است و نام شهر، کوی، محله و برزن‌ها نیز از این قاعده مستثنا نیست. با کندوکاو در تاریخ به نشانه‌ها و دلایل جالب این نام‌گذاری‌ها می‌رسیم. در سرتاسر ایران در بسیاری از شهرها، محله و مکان‌هایی با نام پاقلعه وجود دارد که در تمامی آن‌ها ردپای قلعه‌ای قدیمی در آن منطقه به چشم می‌خورد؛ گاه قلعه‌ای سالم، گاه مخروبه و گاه نابودشده که تنها نامی از آن به جا مانده است. شهر اصفهان نیز دارای محله‌ای به نام پاقلعه است که تقریبا در میان شهر امروزی واقع شده است.

وجه‌تسمیه نام «پاقلعه»

وجه‌تسمیه این نام برمی‌گردد به دژ عظیم «قلعه طبرک» که قرن‌ها در این منطقه از شهر سر به فلک کشیده بود. اکثر قلعه‌های تاریخی ایران ریشه و اصل ساسانی و یا پیش از اسلام دارند. هرچند به نظر می‌رسد این بنای مستحکم در دوره دیلمیان توسط مؤیدالدوله و فخرالدوله دیلمی بنا شده؛ اما شواهدی از ریشه‌های پیش از اسلام نیز در منابع تاریخی به چشم می‌خورد. دلیل نامیدن این دژ به طبرک احتمالا به زادگاه و منشأ دیلمیان (طبرستان) برمی‌گردد. البته درخصوص نام طبرک نظرات دیگری نیز مطرح شده؛ ازجمله برخی نام آن را عبری دانسته‌اند که به معنی علو و ارتفاع است. از آنجا که در اصفهان یهودیان زیادی ساکن و این محل نزدیک به شهر یهودیه سابق بود و نیز به دلیل وجود قلعه‌ای با همین نام (طبرک) در شهرری که آنجا مأمن یهودیان در روزگار قدیم بوده، این نظریه هم بعید و دورازذهن نیست.

قرارگرفتن این قلعه در زمین مسطح، نه در قله کوه‌ها، سبب شده از خندقی بزرگ به‌عنوان سد دفاعی بهره‌مند شود. گفته‌ شده عمده گل و خاک استفاده‌شده در برج و باروها از حفر همین خندق حاصل شده بود. دو چشمه راران و خوراسگان منبع تغذیه آب موردنیاز این خندق بود که در پای دیوارهای این دژ قرار داشت. در تواریخ ذکرشده ضخامت باروی این قلعه ده‌متر بوده است که همین امر سبب شد قلعه طبرک به قلعه‌ای نفوذناپذیر تبدیل شود.

در بسیاری از منابع قدیمی آمده که این قلعه از طریق راه‌های زیرزمینی به مرکز حکومت دیالمه، واقع در نزدیکی میدان میر (حوالی میدان عتیق امروزی) متصل بوده است؛ همچنین گفته شده در عهد سلاجقه نیز راه دیگری از زیر زمین، ساختمان‌های ملکشاهی را از محل میدان میر و اطراف مسجد جمعه امروز به قلعه طبرک اتصال می‌داده است. در طول قرن‌ها، گاهی در برخی از منازل هنگام حفر چاه با آن راه زیرزمینی مواجه می‌شده‌اند. با مطالعه تاریخ همواره به مناسبت‌ها و وقایع مختلف به نام این قلعه برمی‌خوریم که بیشتر برای عناوین نظـامی و یا محبس مغضوبین استفاده می‌شده. این نکته نشان از پویایی و کاربری مداوم این قلعه دارد.

قلعه طبره در عصر صفوی

در دوران شاه‌عباس صفوی، پیش از آنکه پایتخت از قزوین به اصفهان منتقل شود، حاکم شهر اصفهان این قلعه را بازسازی، مستحکم و مجهز کرد و از ترس مجازات شاه در آن پناه گرفت. هرچند با وساطت بزرگان توسط شاه موردبخشش قرار گرفت و بر سر کار خود بازگشت؛ اما به‌دلیل بی‌اعتمادی به‌وجودآمده در سال بعد مجازات شد. شاه‌عباس تحویل سال 999 هجری قمری را در اصفهان گذرانید و چون عازم فارس بود، شاهزادگان صفوی را به اصفهان آورده، در قلعه طبرک محبوس کرد. وجود شاهزادگان در آن قلعه و احتمال ایجاد فتنه‌ای دوباره، سبب شد اهالی اصفهان که مکرر این قلعه را موجب شورش دیده بودند، از شاه‌عباس تقاضای تخریب آن را کنند. شاه‌عباس به سبب آسودگی خیال خود و مردم، شاهزادگان را از دیده نابینا و قلعه را ویران کرد. تخریبِ چنان دژ عظیمی میسر نبود و تنها در حدی بود که این قلعه قابل‌نفوذ و تسلط باشد.

انتقال پایتخت به اصفهان و وجود این قلعه مستحکم، باعث شد در سال‌های بعد این مکان موردتوجه قرار گیرد؛ تا جایی که تبدیل به زرادخانه نظامی و خزانه سلطنتی ایران شد. بسیاری از جواهرات ملی که امروز در خزانه بانک مرکزی و موزه جواهرات ملی نگهداری می‌شود، در دوران صفویه در این قلعه نگهداری می‌شد.

شاردن، سیاح فرانسوی که در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی دومرتبه از این قلعه بازدید کرد، شرحی با جزئیات از این قلعه و جواهرات خزانه صفوی نگاشته است: «… این قلعه به شکل مربع نامنظمی است که قطر آن هزار پا و از گل ساخته ‌شده؛ ولی نمای بیرونی از گچ است، دیوارهای آن بسیار بلند و کنگره‌دار و بالای آن جان‌پناه‌ها و به فواصل معین برج‌هایی دارد. قطر دیوارها، دوازده تا چهارده پا که دیواری کوتاه‌تر و خندقی به عرض سی پا اطراف آن است. این قلعه دیواره دیگری نیز دارد. به‌طورکلی ساختمان آن بسیار کهن و ازنظر معماری با قلاع و دژهای ما در فرانسه تفاوت دارد و بیشتر به زندان شبیه است تا دژ. هر برجی نام مخصوصی دارد؛ مثلا بزرگ‌ترین آن‌ها برج جنب در ورودی است که “زنجیرخانه” گویند. ایرانیان زندان را زنجیرخانه می‌نامند. برج سمت مغرب به نام “شاهزاده زهرمار” است و برج سمت مشرق به “اورکلو” موسوم است که در زبان ترکی معنای دلاور را می‌دهد. برج جنوبی را “چهل‌دختران” گویند و گمان می‌کنند در اینجا ارواحی به‌صورت دختران جوان حاضر می‌شوند؛ ازاین‌رو است که کسی در این برج، مانند برج‌های دیگر مسکن نمی‌نماید و هیچ‌کس را یارای خفتن در آن نیست. مدخل قلعه رو به سمت شمال و پانزده پا از سمت زمین بلندتر است که آن را خاک ریخته، سراشیب کرده‌اند.

سردر آن به‌صورت منطقه‌البروج که اصفهان به طالع آن بنا گردیده است منقوش است. دو دروازه مشابه به هم نیز قبل از عبور به سمت راست دارد. این قلعه سیصدوهفتاد خانه و یک میدان مشق و یک مسجد و یک حمام و یک‌خانه وزیر دارد و نیز دارای بارویی است که قسمت مهم قلعه را تشکیل می‌دهد. خزانه سلطنتی در باروی قلعه جای دارد و تا کسی برای امر مهمی از طرف شاه اعزام نشود، حق دخول در ناظم‌خانه را ندارد.

یک کلید متعلق به وزیر اعظم و یک کلید متعلق به وزیر دارالسلطنه و یک کلید نیز در دست «جبه‌دارباشی» است. این سه نفر آن را مهروموم می‌کنند و بدون حضور هر سه نفر، نمی‌توان آن را باز کرد. من دوبار برای ارزشیابی هدایا و سایر جواهرات سلطنتی، از آن با تشریفات خاص دیدن کردم. در آنجا بهترین و قیمتی‌ترین جواهرات را مرتب کرده، گسترده‌اند. این خزانه به سه مخزن بزرگ تقسیم می‌شود که هر یک دارای تالار بزرگی است که گنبدی در آن بنا شده است. سلاح‌های قیمتی مرصع و طلاکاری و نقره‌کاری و سلاح‌هایی که به انسان یا به اسب می‌پوشند و در صندوق قرار می‌دهند. میان این‌ها اسلحه‌هایی کامل ساخت اروپاست که در ظرف دوقرن اخیر به شاهان ایران تقدیم شده است.

در همین مخزن ساعت‌هایی بهادار شگرفی که برخی هفت پا ارتفاع دارد، دیدم. هزاران تپانچه قیمتی و نیز از بهترین مصنوعات جهان، من‌جمله مصنوعات آلمان و ایتالیا و چین و… دیده می‌شود. همچنین انواع و اقسام کره و گلوله و عینک و دوربین و تابلوهای زیبا و غیره نیز بسیار است که سلاطین مغرب و نمایندگان شرکت‌های اروپایی تقدیم داشته‌اند. میان اسلحه‌های مختلف، تفنگ‌های ایرانی چنگال‌دار، مستور از طلا و توپ‌ها و زنبورک‌های فیروزه‌ای و یاقوت‌نشان و زره‌ها و سپرهای عالی دیدم که واقعا می‌توان آن‌ها را شاهکار صنعت نامید. اتاقی را دیدم که پر از ظروف طلا بود و علاوه بر بشقاب‌ها و سرپوش‌ها و ظروف دیگر طلا، طاس‌ها و دیگ‌های سنگین از طلا بود که یک نفر نمی‌تواند حمل کند. یکی از چهاراتاقی‌ها که در گوشه این مخزن ظروف طلاست، پر از ظروف طلای میناکاری و جواهرنشان است.

در مخازن دیگر، صندوق‌هایی بزرگ مملو از جقه‌های مرصع است که تصور می‌کنم در هر یک متجاوز از ششصد عدد باشد و در صندوق‌هایی خنجرهای جواهرنشان و در صندوق‌های دیگر توده‌های فیروزه مرغوب وجود داشت. من چنان از دیدن این گنج شایگان غرق مسرت بودم که آنچه را می‌دیدم باور نمی‌داشتم. وزیر اعظم که مرا به معیت خود بدانجا آورده بود و جواهرات را برای دیدن حرم و اندرون شاه به وضع مطلوبی چیده بودند که فردا موردبازدید قرار خواهد گرفت، درحالی‌که دستورهای لازم را صادر می‌کرد، می‌گفت “اگر تو یک‌به‌یک این صندوق‌ها را ببینی، در جای خود خشک خواهی شد”. به او گفتم بهای این‌ها به چندین میلیون تخمین زده‌اید؟ پاسخ داد که ارزش هر قطعه معلوم است و کسی در بند آن نیست که قیمت کل را بداند. برای من که از طلا و جواهر سررشته کافی دارم و در تشخیص آن‌ها خطا نمی‌کنم، ممکن نیست قیمت جواهرات این صندوق را تخمین بزنم. فقط به این اکتفا می‌کنم که برای آن‌ها بالغ‌بر میلیون‌هاست. من ناگزیر از تکرار آنم که تصور نمی‌کنم در هیچ جای دنیا چنین ثروت بی‌کرانی روی‌هم انباشته ‌شده و جمع شده باشد.»

چشمه باقرخان

در سال‌های بعد اتفاقاتی مثل هجوم افغان‌ها و غارت اصفهان و جواهرات سلطنتی و نبردهای نادر و تعقیب افغان‌ها بابت تنبیه و بازپس‌گیری خزانه غارت‌شده به وقوع پیوست. هرج‌ومرج و تغییرات سیاسی و جابه‌جایی پایتخت از اصفهان، سبب شد تا قلعه دیگر آن اعتبار و اهمیت دوران صفوی را نداشته باشد؛ اما هنوز مستحکم و نفوذناپذیر بود.

با مرگ کریم‌خان زند و آغاز کشمکش بر سر قدرت بین بزرگان زند و قاجار، فردی به نام باقرخان خوراسگانی در اصفهان دعوی سلطنت کرد. او بعد از مرگ کریم‌خان زند، به فرمان علی‌مرادخان زند، به رتبه خانی رسید. او که سودای شاهی در سر داشت، از آشفتگی روزگار بهره گرفت و در کاخ تالار طویله اصفهان، تاج بر سر نهاد و خود را شاه باقر خواند؛ اما بیش از چهارروزونیم بر مسند شاهی اصفهان نماند و با هجوم پنج‌شش هزار نفر از افراد مسلح، از تالار طویله متواری شد.

جعفرخان زند به اصفهان آمد و باقرخان را به اطاعت دعوت کرد؛ اما او تمرد کرد و به قلعه طبرک پناه برد. باقرخان هشت‌ماه در قلعه پناهنده شد و به‌دلیل استحکام، راه نفوذی برای دستیابی به او نبود. سرانجام بعد از هشت‌ماه با خیانت غلام مورداعتماد او درهای قلعه گشوده و باقرخان دستگیر و گردن زده شد. یکی از اقدامات باقرخان در آن دوران لای‌روبی خندق و چشمه‌های قلعه طبرک بود که از زمان حفر آن به امر فخرالدوله دیلمی دست نخورده بود. در اثر گودشدن خندق، آب آن زیاد شده و به امر باقرخان مسیر آن از روستای راران به سمت خوراسگان تغییر داده شد. از این تاریخ تا به امروز به نام چشمه باقرخان معروف و تا سال‌های اخیر مورداستفاده اهالی و کشاورزان خوراسگان بود. این اقدام، یعنی تغییر مسیر چشمه از سمت روستای راران به سمت خوراسگان، را می‌توان یکی از اولین موارد تاریخی دخالت در مسئله تأمین، انتقال و تغییر مسیر آب با دیدگاه منافع شخصی و سوءاستفاده از موقعیت و قدرت برشمرد.

تخریب تدریجی قلعه

از آن‌ پس، این قلعه رو به خرابی رفت و تلاشی در آبادانی آنجا نشد. در دوره زندیه و قاجار این قلعه محل اشرار و خلافکاران شده بود. درنتیجه به‌مرور خانه‌ها تخریب و به کشاورزی اختصاص داده شد؛ تا آنکه نهایتا ظل‌السلطان در موقع فروش خالصجات دولتی، آنجا را واگذار کرد. به‌دلیل بی‌توجهی و کشت و زرع در محوطه قلعه، تا اوایل دوره پهلوی تنها دیوارها و برج‌های گرداگرد کم‌وبیش پابرجا بود که آن هم در دهه بیست تقریبا از میان رفت.

با تخریب قلعه، زمین‌ها کم‌کم به مالکیت اشخاص درآمد و تبدیل به خیابان، کوچه، منزل، حمام، مدرسه و… شد. امروز از آن قلعه هیچ اثری بر جای نمانده و تنها تعدادی عکس و نام چند خیابان و مادی همچون چشمه باقرخان، خیابان طبرک، کوچه دیلمیان و… یادگار آن دژ عظیم است.

محله پاقلعه

هرچند امروز از قلعه طبرک دیگر اثری باقی نیست؛ اما محله پاقلعه میزبان آثار دیدنی و تاریخی بسیاری است. انگورستان ملک، خانه تاریخی ملاباشی، خانه لوکیشن قصه‌های مجید و بازارچه حاج‌آقا شجاع تعدادی از آثار تاریخی، میراث فرهنگی و معنوی شهر اصفهان هستند که در این محله قرار دارند.

در قدیم پاقلعه محصور در بین محله‌های احمدآباد، دارالبطیخ، تل‌واژگون و خواجو بود؛ اما امروزه حدود این محله در بین خیابان‌های نشاط، احمدآباد، گلزار و هشت‌بهشت است. با گذر از کوچه‌پس‌کوچه‌ها و تماشای خندق عمیق قدیمی قلعه که امروز تبدیل به پارک و فضای سبز شهری زیبایی شده است می‌توان خاطره یازده قرن پرفرازونشیب این گوشه از شهر اصفهان را مرور کرد؛ خاطره محله‌ای که روزگاری خزانه مملکتی بود و بزرگ‌ترین گنجینه جواهرات جهان را در خود جای داده بود.