گفت‌وگو با سیدمرتضی حسینی، عریضه‌نویس قدیمی مسجد لنبان

قصه‌های عریضه‌نویسی

از خیابان اصلی محله لنبان که وارد می‌شوی عظمت مسجد ابتدا تو را خیره می‌کند.

تاریخ انتشار: 09:11 - دوشنبه 8 بهمن 1403
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
قصه‌های عریضه‌نویسی

به گزارش اصفهان زیبا؛ از خیابان اصلی محله لنبان که وارد می‌شوی عظمت مسجد ابتدا تو را خیره می‌کند. بنای فیروزه‌ای و انعکاس رنگ آبی حال خوبی به آدم می‌دهد. با دیدن زیبایی مسجد لنبان شعفی از تاریخ و تمدن و هنر اصفهان در وجودت رخنه می‌کند.

اینکه در دوران توسعه هنوز می‌توانی در دل محلات اصفهان بنایی تاریخی و ماندگار ببینی دلگرم‌کننده است. مسجد در کنار معماری زیبایش داشته‌هایی دارد که تو را مدتی متحیر می‌کند. در ضلع شرقی مسجد لنبان سقاخانه‌ای قرار دارد با چهارستون سنگی و چهار سنگاب که دوتا گرد و دوتای آن چهارگوش بوده است. این نشان از اتصال عجیب مسجد و سقاخانه دارد و در بسیاری از محلات این سبک دیده می‌شود.

گذشتن نهر آب از میان مسجد لنبان منجر به پرورش چنارهایی شده است که قدمتی بس طولانی دارند و تنه تنومندشان این را خوب نشان می‌دهد. هرچند بدرفتاری انسان‌ها آن‌ها را به تنه‌های بزرگ چوبی بی‌جانی مبدل کرده است که نای زندگی ندارند. نهری که از میان مسجد می‌گذشته است و امروز تنها چوب خشکی از بقایای آن مانده، یادگارهای زیادی دارد و سینه‌اش پر است از رازهای مگوی مردمی که عریضه‌هایشان را به آب جاری آن می‌سپردند تا دست صاحب‌الامر برسد. اعتقاد مردم به این مسجد از یک گذشته خبر می‌دهد.

از علامه محمدتقی مجلسی نیز نقل‌ شده است که حضرت امام حسن مجتبی (ع) به هنگام عزیمت به گرگان، مدتی را در اصفهان اقامت داشته و در این مسجد نماز خوانده‌اند. این امر تقدس خاصی را به این مسجد بخشیده است.طبق قول مردم و پیرمردان محله لنبان، آیت‌الله نخودکی حجره‌ای داشته در مسجد لنبان و چله‌نشینی می‌کرده است. در این چله‌نشینی‌ها محضر امام زمان(عج) می‌رسد و همین ارادت، دلیلی می‌شود بر توسلات مردم به امام زمان(عج) در این مسجد.

نهر آب وظیفه حمل عریضه‌ها را داشت

سکوهای مسجد لنبان خوب یادش هست شب‌های جمعه و نیمه ماه شعبان را که عریضه‌نویسان درددل مردم را با شیوه خاص به آب نهری که از دل مسجد عبور می‌کرد می‌سپردند. سید مرتضی حسینی از نسل همان عریضه‌نویسان است. سیدمرتضی چشمانش از کودکی نابینا بوده اما از نوجوانی پایش به مسجد لنبان باز می‌شود. می‌شود مکبر مسجد و پیش یکی از بزرگان مسجد شش سوره قرآن را حفظ می‌کند.

او حالا توانش کمتر از دوران جوانی‌اش است. با کمک فرزندش می‌آید مسجد و هنوز هم مکبری می‌کند. می‌گوید: از بچگی نابینا بودم. شجره‌نامه ما می‌رسد به امام زین‌العابدین. وقتی مسجد کوچک‌تر از حالا بود می‌آمدم مسجد. نیمه‌های ماه شعبان توی مسجد غلغله می‌شد. عریضه مردم را که داخل گل گذاشته بودند می‌گرفتم. نام چهار نائب امام زمان را می‌بردم و می‌انداختم توی آب نهر. تا وقتی نهر آب داشت اینجا خیلی شلوغ می‌شد، اما وقتی نهر خشکید مردم کمتر برای عریضه مراجعه می‌کردند.

وقتی زاینده‌رود هم بود می‌رفتیم و عریضه را داخل آب می‌انداختیم، اما زاینده‌رود هم که خشکید دیگر کسی عریضه نمی‌نویسد. سید مرتضی اعتبار خاصی بین مردم داشته و معتقد بودند که نفسش حق است. به اعتبارش عریضه‌هایشان را به سید مرتضی می‌سپردند تا به آب بیندازد. سید مرتضی دیگر عریضه نمی‌نویسد اما هنوز بین مردم محله لنبان اعتبار دارد و نفسش حق است.