به گزارش اصفهان زیبا؛ جشنواره فیلم فجر صرفا یک گردهمایی هنری برای نمایش آثار سینمایی نیست؛ بلکه آیینهای است که میتواند تصویر جامعه پیش روی خود را در مواجهه با مخاطب عام به نمایش بگذارد؛ همان گونه که سید مرتضی آوینی بهدرستی رسالت سینما را آیینگی جامعه میدانست.
هرسال اواخر بهمن ماه هیاهویی برپاست. همه درگیر جشنواره فجر شدهاند و حقیقت دهه فجر که بیانگر یک واقعه تاریخی است، در پس آن گم میشود؛ هزاران نفر آدم، صدها ساعت برنامه و دهها فیلم. اما واقعا این همه هیاهو برای چه؟
جشنواره و مردم
مسئله بیآیندگی درد امروز ماست. جامعهای که بعد از انقلاب فرصت بهوجودآوردن تاریخ جدیدی را داشت، اکنون در نقطه مقابل آن یعنی بیآیندگی قرار گرفته است. در سنت فلسفی هگل، هنر چیزی فراتر از مرزهای سیاسی و جغرافیایی است؛ هنر، تجسم روح ملت است که در بستر تاریخ و فرهنگ متبلور میشود. در این میان، هنر، بهویژه سینما، یکی از راههای اصلی این تجسم است. سینما برخلاف بسیاری از هنرهای دیگر، هنری جمعی و مخاطبمحور است.
فیلمها نه فقط برای هنرمندان، بلکه برای جامعه ساخته میشوند و این ویژگی، جشنواره فیلم را به عرصهای برای گفتوگو میان مردم و هنرمندان تبدیل میکند. ازاینرو، جشنواره فیلم فجر بیش از آنکه جشنوارهای دولتی باشد، جشنوارهای ملی و مردمی است که میتواند مردم را به گفتوگویی تازه درباره فرهنگ، تاریخ و هویت مشترکشان دعوت کند و در این میان رسالت هنرمند آیینگی است؛ همانطور که شاعر در شعر خود در نسبت به جامعه و زمانه خود آیینگی میکند. برای پاسخ به این پرسش که جشنواره فجر و فیلمهای آن چقدر میتوانند حضوری در جامعه و در میان مردم داشته باشند، کافی است نگاهی به آثار جشنواره و نقش جشنواره در تولید این آثار در گذشته و حال بیندازیم.
وقتی به تاریخ و فیلمهای ساختهشده در آن زمان مینگریم، کمتر دورهای از جشنواره بوده که نسبتی با مسئله زمانه خودش داشته باشد و اگر هم بوده، به هنرمندان آن عصر برمیگردد، نه به جشنواره. پس جشنواره نقشی در این بین ایفا نمیکند و عقبتر از مردم و هنرمند قرار میگیرد؛ درحالیکه در اصل، جشنواره خود را بین هنرمند و مردم و حاکمیت قرار میدهند.
جشنواره و انقلاب
جشنواره به اسم فجر و در دهه فجر برگزار میشود. نسبت جشنواره با انقلاب در تجلی حقیقت انقلاب مشخص میشود. جامعه و مردم مواجهه حقیقی با انقلاب دارند و در این بین ارتباط جشنواره با انقلاب در واقع به نسبت مردم با انقلاب برمیگردد و رسالت هنرمند آیینگی نسبت مردم و انقلاب است. این نسبت در سیر زمان دچار فراز و فرودها و تحولهای بسیاری شده که باز هم رد پای آن در برخی آثار دیده میشود و نه در جشنواره.
جشنواره و سینما
جشنواره چیستی و چرایی خود را نمیداند و نمیتواند هویتی و هدفی را برای خود تعریف یا آن را بازخوانی کند. پس معیارهایش برای ارزیابی فیلمها متناقض و در هر دوره متفاوت است. جشنواره تعریفی از سینما ارائه نمیدهد و ملعبه سلیقههای شخصی این و آن میشود. ازاینرو جوایزش بیمعناست و در خدمت تکنیکزدگی، یا هر فیلم از پیش سهم مشخصی از جوایز دارد که اسفبارتر است. جشنواره در مواجهه با گیشه سینما نیز ناتوان است. جشنواره نمیتواند نسخه درمانی برای چرخه فروش بیمارگونه سینمای امروز بدهد و کافی است برای فهم این موضوع به میزان فروش برترین فیلمهای ادوار مختلف جشنواره در مقایسه با پرفروشترین فیلمهای همان ادوار بپردازیم.
بااینحال، جشنواره میتواند تنها بارقههای امید را در دل مردم روشن کند. به عبارتی امروزه جشنواره فجر، کالبد بیروح سینمای کشور است. هویت جشنوارهای که از آغاز شده، «فجر» است. این فجر حقیقتی دارد و باید حجابها کنار رود تا پرتو آن در دل مردم و هنرمندان و مسئولان تجلی یابد. پرتو فجر کاذب کمفروغ شده است و اکنون ما در انتظار طلوع فجر صادق به پا خواستهایم.



