به گزارش اصفهان زیبا؛ پیادهروی اربعین، فراتر از یک گردهمایی مذهبی، پدیده کلان اجتماعی با ابعاد چندوجهی است که میتواند منبع الهام هزاران روایت سینمایی، ادبی و هنری باشد. این رویداد، رسانهای زنده و جهانی است که هر گام آن، پیام همبستگی، ایثار و امید را به بشریت منتقل میکند؛ اما پرسش اینجاست که آیا رسانههای ما توانستهاند این گنجینه انسانی را بهدرستی به تصویر بکشند؟ متأسفانه روایتهای موجود اغلب به گزارشهای خبری سطحی یا تکرار کلیشههای تکراری محدود شدهاند؛ درحالیکه اربعین ظرفیت خلق اسطورههای مدرن را دارد. این رویداد میتواند با روایتهایی عمیق و تأثیرگذار، ابعاد معنوی، اجتماعی و سیاسی خود را به جهانیان معرفی کند. چرا الگوهای موفق گذشته، مانند «روایت فتح»، برای بازتاب این «زیستبوم زنده انسانی» تکرار نشدهاند؟ به نظر میرسد ترکیبی از نگاههای ناقص و کاستیهای ساختاری مانع شکوفایی ظرفیتهای روایی اربعین شده است.
از منظر جامعهشناسی، اربعین یک «پدیده کلان روایی» کمنظیر است که چهار ویژگی منحصربهفرد را در خود جایداده است:
نخست، رویدادی منظم و پیشبینیپذیر است که ثبات آن امکان برنامهریزیهای بلندمدت را فراهم میکند.
دوم، بستری برای کنش جمعی است که در آن برابری و نوآوری اجتماعی شکل میگیرد و تجربهای مشترک و فرامرزی میآفریند.
سوم، جریانی معنوی است که جهانبینی شرکتکنندگان را دگرگون میکند و آنان را به تحولی درونی رهنمون میشود.
چهارم، سیستمی خودسازمانده است که میلیونها نفر را بدون مدیریت متمرکز، هماهنگ میکند. این ترکیب بیهمتا، اربعین را به مادهای خام و ارزشمند برای روایتگری تبدیل کرده است. همانگونه که جنگ تحمیلی به منبعی غنی برای خلق آثار فرهنگی بدل شد، اربعین نیز میتواند زایشگاه روایتهای جهانی باشد؛ روایتهایی که نهتنها مرزهای جغرافیایی، بلکه محدودیتهای زبانی و فرهنگی را نیز درنوردند و پیام آن را به گوش جهانیان برسانند.
این یادداشت با واکاوی چهار گسل اصلی در روایت اربعین نشان میدهد چگونه این ابرپدیده فرهنگی، با توان بالقوهای که در خلق «شاهنامهای مدرن» دارد، در حصار یک حباب رسانهای گرفتار شده و آنگونه که باید، مجال بروز جهانی پیدا نکرده است. این گسلها عبارتاند از: کاستیها و پراکندگی داخلی؛ تحریف سازمانیافته توسط رسانههای معارض و غربی؛ سکوت رسانهای در عراق و سکوت هنری ناشی از ناتوانی در تولید آثار فاخر و در تراز جهانی. اما در ابتدا باید گفت که این یادداشت بهدنبال نادیدهگرفتن مجاهدتهای از سر ارادت و شبانهروزی اهالی فرهنگی و رسانه نیست؛ بلکه نقدی است سازنده که فاصله و مسیری را که تا هدف باید طی کنیم، نمایش میدهد.
لایه چالشها و کاستیهای درونی رسانههای ایران: از گسست گفتمانی تا سوگیری تصویری
۱. غفلت از عمق معنوی: رسانهها غالبا بر جنبههای نمایشی و کمّی اربعین (تعداد زائران و خدمات موکبها) متمرکز شدهاند؛ اما از «معنای زیارت» بهمثابه «عدول از مادیات و اتصال به معصوم» غافل ماندهاند. روایتهای سطحی از معرفت زائران، نتوانسته است ارتباط این حرکت با «تعجیل در ظهور» را که در احادیث بر آن تأکید شده، بازتاب دهد.
۲. تقلیل کلانروایت وحدت: باوجود تأکید رهبری بر «وحدت اسلامی» بهعنوان یکی از راهبردهای هفتگانه، رسانهها کمتر به حضور اهلسنت، مسیحیان یا حتی غیرمسلمانان در پیادهروی اربعین پرداختهاند؛ این در حالی است که جامعهشناسان، اربعین را پلی برای «همبستگی اجتماعی فراتر از مرزها» میدانند.
۳. روایتهای فاقد عمق جامعهشناختی: اربعین تنها یک حرکت مذهبی نیست؛ «نماد مبارزه با ظلم و دفاع از کرامت انسانی» است؛ اما تحلیلهای رسانهای کمتر به ارتباط این رویداد با «تمدن نوین اسلامی» یا نقش آن در «بیداری جهان اسلام» پرداختهاند؛ همچنین، تأثیر اربعین بر هویتسازی جوانان (بهویژه نسل زد) نادیده گرفته شده است.
4. شکاف روایی؛ مخاطب بیگانه / مخاطب درگیر: یکی از چالشهای اصلی در روایت رسانههای داخلی، شکاف میان مخاطب «درگیر» و مخاطب «بیگانه» است. این رسانهها عمدتا برای مخاطبان بسته و درونگرا محتوا تولید میکنند؛ بهگونهای که پیامهای آشنا را برای زائرانی بازتولید میکنند که خود تجربه زیسته این رویدادها را دارند، یا صرفا بر آمار زائران و خدمات موکبها تمرکز میکنند؛ بدون آنکه به کشف «ضربآهنگ درونی پدیده» بپردازند. در مقابل، از مخاطب داخلی و جهانیِ ناآشنا غفلت میشود؛ محتوایی که بتواند به پرسشهایی مانند «چرا یک زن مسیحی فیلیپینی باید هزار کیلومتر تا کربلا پیادهروی کند؟» پاسخ دهد، تولید نمیشود و مفاهیمی مانند «موکب» نیز به زبانی جهانی ترجمه نمیشود. این ضعف، فرصتهای ارتباطی با مخاطبان بینالمللی را از بین میبرد.
5. فرصت سوخته در روایتگری انسانمحور: در رسانهها، زائران اغلب نه بهعنوان «رسانههای زنده و روایتگر»، بلکه صرفا بهعنوان سوژهای برای تصاویر کلیشهای نمایش داده میشوند؛ در حالیکه روایتهای انسانی و تجربههای زیسته، میتوانند تصویری ملموس و جهانیتر از اربعین ارائه دهند؛ مانند سخن آن زن بلوچ در موکب اهل سنت سیستان که گفت: «عراقیها پرسیدند چرا آمدهای، درحالی که شیعه نیستی؟ من پاسخ دادم: آمدهام ببینم چه چیزی شما را اینگونه به هم پیوند داده است!» چنین روایتهایی برای مخاطب جهانی بسیار جذابتر از اخبار رسمیاند، روایتهایی که زائر را از «موضوع گزارش» به «سوژه روایتساز» تبدیل میکنند.
6. تقلیل کلانروایت مقاومت به شعار: اربعین بهعنوان نماد مبارزه مدرن با ظلم شناخته میشود؛ اما رسانهها همچنان از پیوند آن با گفتمانهای جهانی مانند عدالتخواهی و حقوق بشر غفلت میکنند و ظرفیت دراماتیک آن را برای خلق آثاری تأثیرگذار نادیده میگیرند.
7. گسست گفتمانی در پوشش رسانهای اربعین؛ شش روایت ناتمام: مطالعه رسانههای ایران
(۱۴۰۲-۱۳۹۶) نشاندهنده شش گفتمان متعارض است: رسانههای ایرانی در پوشش اربعین به شش گفتمان متعارض تقسیم شدهاند که هرکدام بخشی از واقعیت را نمایندگی میکنند؛ اما هیچیک تصویر کاملی ارائه نمیدهند.
گفتمان ایدئولوژیک – سیاسی با محوریت «مقاومت ضداستکباری»، اربعین را به میدان نمایش شعارهای سیاسی تقلیل میدهد و مشارکتهای فراملی غیرسیاسی را نادیده میگیرد. در مقابل، گفتمان عرفانی – فردی با تمرکز بر «سیروسلوک شخصی» و چهرههای اشکآلود زائران، از ابعاد سازمانیافته و جمعی این پدیده مانند مدیریت موکبها غافل میماند.
گفتمان حماسی – آماری با بزرگنمایی آمار و ارقام، رنجهای انسانی زائران را تحتالشعاع قرار میدهد؛ درحالیکه گفتمان فقهی – تکلیفمحور با تأکید صرف بر وجوب شرعی زیارت، حضور غیرمسلمانان و انگیزههای فرامذهبی را از قلم میاندازد. از سوی دیگر، گفتمان احساسی – عزاداری با نمایش افراطی هیئتهای زنجیرزنی، تصویری یکبعدی و عقل گریز به مخاطب جهانی عرضه میکند. گفتمان محلی – قومگرا نیز با تمرکز بر آیینهای منطقهای، وحدت فراملی این رویداد را مخدوش میسازد.پیامدهای این پراکندگی روایی ویرانگر است: مخاطب داخلی میان «اربعین سیاسی»، «اربعین عرفانی» و «اربعین آماری» سرگردان میماند، مخاطب جهانی با تصاویر متناقضی از «عزاداری افراطی» و «گردهمایی صلحآمیز» مواجه میشود و رسانه از خلق یک کلانروایت منسجم بازمیماند. این گسست گفتمانی دقیقا توضیح میدهد چرا اربعین نتوانسته است روایتی جهانی بیافریند. راه برونرفت، عبور از این تکبعدینگریها و خلق «فراروایتی تمدنی» است که بتواند تمام این ابعاد را در قالبی منسجم و جذاب برای مخاطب جهانی ارائه دهد.
8. خطر تحریف ناخواسته: رسانههای داخلی با تمرکز افراطی بر جنبههای احساسی و تکبُعدی اربعین، ناخواسته به تحریف این پدیده کلان دامن میزنند. وقتی مثلا تصاویر تنها به هیئتهای زنجیرزنی تهران محدود میشود و از دانشجوی هندی که موکب پزشکی راه انداخته غفلت میشود، پیام ناخواستهای به مخاطب جهانی منتقل میشود: گویا اربعین نمایشی عاطفی و فاقد عمق عقلانی است. این همان «عقلگریزی القایی» و تهدیدی برای روایت اصیل عاشورایی است. درواقع، رسانههای خودی با سوگیری ناخواسته، آب به آسیاب تحریف رسانههای غربی میریزند.
9. ناتوانی در ساخت کلانروایت: اربعین خلق آثار روایتگر حماسی و چندبُعدی را دارد؛ اما سینمای ایران در دام تولید آثاری سطحی گرفتار مانده و تلویزیون به گزارشهای زندهِ تکرارشونده بسنده کرده است. این در حالی است که رسانههای رقیب با دیدن یک موکب کودکیار، بلافاصله اصطلاح جعلی «کودک سرباز» را میسازند تا با هدف القای دوگانه نظامیگری و ایدئولوژیکسازی کودکان، روایت خود را پیش ببرند. غفلت از ساخت کلانروایتهای هنری و رسانهای، نهتنها فرصتسازی تمدنی را از بین میبرد، بلکه میدان را برای روایتپردازی معارض باز میگذارد.
لایه سکوت رسانهای عراق
در میان هیاهوی رسانهها درباره اربعین، یکصدا بهعمد خاموش نگه داشته میشود: روایت عراقیِ این پدیده. رسانههای جهانی که پس از ۲۰۰۳، عراق را تنها در قالب «جنگ و تروریسم» تصویر کردهاند، امروز نیز از بازتاب اربعین بهمثابه «نماد احیای هویت ملی عراق» طفره میروند. جوانان بصره که راهآهن موکبها را ساختند، زنان نجفی که شبکهای از آشپزخانههای مردمی را مدیریت کردند و حتی غیرمسلمانانی که در بازسازی حرم مشارکت داشتند، همگی قربانی این سکوت رسانهای شدهاند. این غفلت تصادفی نیست؛ پذیرش اربعین بهعنوان «جنبش خودجوش عراقی»، روایت غرب از «جامعه نیازمند به اشغال» را بیاعتبار میکند. رسانههای داخلی نیز با عدم استفاده از راویان محلی، ناخواسته به این سکوت دامن زدهاند. اربعینِ عراقیها، نه یک «رویداد وارداتی»، که فصل نوینی از مقاومت مدنی مردمی است که پس از دو دهه جنگ، تمدن خود را با دستان خالی میسازند؛ روایتی که نمیخواهند جهان آن را بشنود!
لایه تحریف در رسانههای غربی؛ از سانسور تا جنگ روایی
۱. سانسور نظاممند و تقلیلگرایی: رسانههایی مانند «بیبیسی» و «سیانان» با رویکردی گزینشی، اربعین را بهعنوان «نمایش قدرت شیعی» یا «بدعت جمهوری اسلامی» معرفی میکنند؛ درحالیکه این رویداد یک حرکت مردمی با ماهیت فراملی و بینالمذهبی است؛ برای مثال، نیویورکتایمز در سال ۲۰۲۰ اربعین را صرفا «جشن شیعیان» توصیف کرد و مشارکت غیرشیعیان (ازجمله اهلسنت، مسیحیان و ایزدیان) را نادیده گرفت. این سانسور کمّی نیز مشهود است؛ یا «سیانان» در پنج سال تنها ۱۲ گزارش مختصر به این رویداد اختصاص داده، درحالیکه گینس پیادهروی اربعین را «بزرگترین گردهمایی صلحآمیز جهان» ثبت کرده است.
۲. کلیشهسازی هیجانی و عاطفهنمایی کاذب: رسانههای غربی با تمرکز افراطی بر نمادهای عزاداری یا استفاده از فیلترهای رنگی تیره، تصویری خشونتآمیز و غیرعقلانی از اربعین و بدون تفسیر فلسفی عزاداری حسینی ارائه میدهند. تحلیل تصاویر «بیبیسی» نشان میدهد که ۷۰درصد پوشش آنها به عزاداریهای فردی محدود شده، درحالیکه جنبههای جمعی مانند همبستگی فرامذهبی یا خدمات انسانی (مانند موکبها) نادیده گرفته میشوند.
۳. نادیدهگرفتن وحدت و زیرساختهای تمدنی: یکی از بارزترین تحریفها، عدم توجه به «سیستم خودسازمانده» و سازوکارهای خودجوش مردمی است که این کلان پدیده اربعین را شکل میدهد. شبکه مواکب، بیمارستانهای صحرایی مدیریتشده توسط جوانان یا مشارکت گروههای مسیحی نمونههایی هستند که عمدا کمرنگ میشوند. در اصل باید گفت که رسانه غربی اربعین را نمیفهمد؛ چون هرگز اجتماعی اینچنین را که بدون دخالت دولتها و تنها با جوشش مردمی اداره شود، تجربه نکرده است. این رسانهها قادر به درک اعتبار ایدئولوژیک و بینالمللی اربعین نیستند و در مواجهه با آن «فلج» میشوند.
4. سیاهنمایی: برخی دیگر از رسانههای بیگانه با برجستهسازی حوادث حاشیهای (مثل تصادفها) و نادیدهگرفتن خدمات مدیریت بحران و بی توجهی به خیل بیمارستانهای خدمات درمانی مردمی، بهدنبال ایجاد «دوگانگی کاذب» بین هزینههای اربعین و مسائل داخلی ایران هستند.
اربعین در میانه روایت و خاموشی
اربعین بهمثابه زندهترین رسانه خودجوش بشری، امروز در میانه دو قطبِ «روایت اصیل» و «تحریف سازمانیافته» گرفتار آمده است. این پدیده کلان اجتماعی که میتواند الگویی برای «تمدن نوین اسلامی» باشد، از سویی قربانی تحریف رسانههای غربی شده و از سوی دیگر در چنبره کاستیها و گفتمانهای پراکنده داخلی اسیر شده است.
شش گفتمان سیاسی، عرفانی، آماری، فقهی، عاطفی و قومگرا هرکدام بخشی از حقیقت را روایت میکنند؛ اما هیچیک تصویر کاملی ارائه نمیدهند. راه نجات درگرو سه تحول بنیادین است: نخست، گذار از «روایتگری دفاعی» به «تهاجم روایی» با تولید آثار هنری فاخر و در کلاس جهانی که اربعین را نه بهعنوان رویدادی مذهبی، بلکه بهمثابه الگویی برای جامعه بشری معرفی کند؛ دوم، ایجاد پیوند ارگانیک بین گفتمانهای پراکنده داخلی و خلق «فراروایتی تمدنی» که بتواند ابعاد مختلف این پدیده را در قالبی منسجم عرضه کند؛ سوم، مقابله هوشمند با تحریفهای رسانهای از طریق تولید محتوای جذاب و همهگیر برای مخاطب جهانی.
اربعین فریادی است که باید به گوش جهان برسد، فریادی از جنس وحدت، مقاومت و کرامت انسانی. اما این فریاد یا با زبان هنر و رسانه به گوش جهانیان خواهد رسید یا در کاهلی، سکوت و پراکندهگویی ما خاموش خواهد ماند. تاریخ قضاوت خواهد کرد که کدام مسیر را برگزیدیم.گر چه بیرون ز رونق نتوان خورد در طلب کاهلی نباید کرد.



