تیم ذوبآهن بالاخره پس از مدتها رنگ برد را دید و موفق شد تیم ماشینسازی تبریز را با شکست از اصفهان بدرقه کند. ذوبیها که در نیمفصل نخست، اولین پیروزی خود را در خارج از خانه و مقابل نساجی مازندران کسب کرده بودند، اولین پیروزی خانگی خود را که پس از 400 روز بهدستآمده بود، جشن گرفتند.
شهردار نجفآباد از ارائه بودجه 1400 شهرداری به شورای اسلامی شهر خبر داد. شهردار نجفآباد گفت: بودجه چهارصد میلیارد تومانی سال 1400 شهرداری نجفآباد که 68 درصد آن جهت فعالیتهای عمرانی پیش بینی شده، برای تصویب به شورای اسلامی شهر ارائه شده است.
محمد مغزی نجفآبادی با اشاره به تحت تأثیر قرارگرفتن بسیاری از فعالیتهای عمرانی در نتیجه شرایط اقتصادی و افزایش قیمتها در ماههای گذشته بیان داشت: بودجه پیشنهادی سال 1400 متناسب با سیاستهای کلی کشور نسبت به افزایش نسبی عوارض در بخشهای مختلف در سال آینده تعیین شده است.
کرونا دقیقا چه بلاهایی سر صنایعدستی اصفهان آورده و حالا چه باید کرد که مرهمی بر زخمهایش باشد؟! برای پاسخ به این دو سؤال مهم، به ابتکار سازمان فرهنگی اجتماعی و ورزشی شهرداری اصفهان، پژوهشی انجام شده که منتج به انتشار سندی بوده با عنوان «راهکارهای خروج از رکود بازار صنایعدستی». این سند هم در جلسهای با حضور معاون استاندار، معاون فرهنگی شهردار اصفهان، نایب رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان و جمعی از مدیران شهرداری و فعالان بخش خصوصی در حوزه گردشگری از سند و پژوهشی با عنوان «بررسی راهکارهای خروج از رکود بازار صنایع دستی در بحران کرونا» رونمایی شده است. برای دانستن وجوه مختلف مسئله و پژوهش مورد نظر گزارش پیش رو را بخوانید.
در این نوشتار سعی شده تا با نگاهی آسیبشناسانه، تحلیلی از مسائل آموزش و پرورش در دهههای گذشته تاکنون ارائه شود. بیشتر پیشرفتهای نسبی که ما در آموزش داشتیم، کمی و در ظاهر قضایا بود. از سال ۱۹۸۰ میلادی متوسط سالهای تحصیل در ایران برابر با 3/2 سال بود که تا بیش از هشتسال ارتقا یافته است و تا سالهای تحصیلی مورد انتظار (2/15) فاصله زیادی داریم.حال اگر بخواهیم امروزه نظام آموزشی را مورد کنکاش قرار دهیم، باید اشاره کنم که بر اساس آمار ۲۰۱۵ شاخص توسعه انسانی (اچ.آی.دی)، ایران جزو کشورهای متوسط به بالا قرار گرفته است؛ اما در عین حال دنیا بیشتر از این پیش رفته است.
خودرو طی سالهای گذشته به لیست کالاهای سرمایهای راه پیدا کرد و مردم برای حفظ و حتی افزایش سرمایه خود به خرید خودرو روی میآورند.
جمعیت امداد دانشجویی امام علی (ع) روز پنجشنبه ۱۴ اسفند با صدور اطلاعیهای خبر داد، دادگاه بدوی رأی انحلال این جمعیت را صادر کرده است. پیش از صدور این حکم سعید دهقان، یکی از وکلای جمعیت امام علی(ع) نیز با انتشار پیامی در شبکه توییتر از صدور حکم انحلال جمعیت امام علی (ع) توسط دادگاه بدوی خبر داده بود. وکیل جمعیت امام علی (ع) گفته بود: «دادگاه دیروز تقریبا تا پایان وقت اداری طول كشيده بود اما این رای مفصل و هشت صفحهای با محتوایی که کاملا از بیطرفی خارج است صبح روز (پنجشنبه) صادر شد! ظاهراً بايد به این نتیجه رسید که حکم از قبل انشاء شده بود. اجرای نمایش بهجای اجرای عدالت!»
مطلبم را با یاد دکتر محمود عنایت، سردبیر نشریه نگین آغاز میکنم. من در سیکل اول دبیرستان با «نگین» آشنا شدم و گاهی تا آنجا که پول توجیبی مختصرم اجازه میداد، آن را میخریدم. روزی نشریهای که اسمش را به یاد نمیآورم با دکتر عنایت مصاحبهای کرد. در پیشدرآمد این گفتوگو پرسشنامهای دیدم که در آن ویژگیهای شخصی عنایت درج شده بود. مثلا نام، نام خانوادگی، تاریخ تولد، فرزندان طبع{آثار تألیفی} و مانند اینها… .
کرونا بازار نوروزی اصفهان را به گروگان گرفت؛ هم امسال و هم سال گذشته! دیگر خبری از صفوف طولانی پرو لباس، مغازههای مملو از خریدار، خیابانهای شلوغ و بازار یکدست نوروزی نیست.
نوروز سال هزار و سیصد و هشتاد و دو بود که محمد علی موسوی فریدنی (یار دبستانی پدرم) به منزل ما آمد. من از نوجوانی شعرهایم را برای دوستان پدرم میخواندم. آن روز هم به درخواست پدر مشغول شعرخوانی شدم که آقای موسوی با لحن مهربان همیشگیاش گفت: «عموجان همینها را بده تا اگر در شورای نویسندگان زندهرود پذیرفته شد در شماره آینده که ویژه شعر است چاپ کنیم.» با خوشحالی زیاد شعرها را به ایشان سپردم. سه ماه بعد دو جلد از فصلنامه زندهرود «شماره ویژه شعر» به دستم رسید.
اواخر تابستان سال ۷۷ یا ۷۸ بود که در جمعی داستان کوتاهم را خواندم. وقتی خداحافظی میکردیم، احمد اخوت که تازه داشتم میدیدمش، با همان آرامش و احتیاط خاص خودش پیش آمد و خواست داستان را به او بدهم تا در تحریریه زندهرود بخواند. گفت: «ولی من فقط یک رأی دارم ها!» جملهای که بعدتر، وقتی خودم عضو گروه تحریریه شدم، فهمیدم مهمترین جملهای است که باید گفت. چند روز گذشت و محمد کلباسی به خانهمان تلفن کرد. دقیق یادم نیست چه گفتند و چه گفتم. پسرکم روی پایم داشت وول میخورد و من هم منتظر بودم بگویند چه نقدهایی بر داستان رفته و اینکه حالا باید بازنویسی کنم یا نه، خلاص.
مجله زندهرود یکی از مجلههای زنده و حسابشده شهر اصفهان است. شاید بخش زیادی از این موضوع به زعم من، به دلیل مسئولیتپذیری قاطعانه و با وسواس جناب حسام الدین نبوینژاد در جایگاه سردبیر است. گاهی فکر میکنم که شاید این نحوه پذیرش مسئولیت بعد از سالها کار جدی به حیطه شغلی اصلی ایشان یعنی مسائل حقوقی و قضایی مربوط میشود. آقای نبوینژاد با همان دقتی که کارشان را در رشته حقوق پیش میبرند برای پدیدآمدن یک مجله خوب به تکتک جزئیات اهمیت میدهند.
چنانکه از عنوان مطلب من برمیآید، قصدم نوشتن درباره جلسههای هفتگی زندهرود تا قبل از شیوع کروناست. میخواهم درباره خودِ این جمعشدنها حرف بزنم که چه مایه برای من پربرکت و آموزنده بود؛ جلسهها هر سهشنبه ساعت پنجونیم عصر شروع میشد و تا نزدیکهای هشت و فوقش هشتونیم ادامه پیدا میکرد. کم پیش میآمد که زود بروی، اما احمد اخوت زودتر از تو آنجا نباشد؛ پای ثابت جلسهها. اگر احیانا زودتر از موعد میرسیدی بعید نبود یکی از متلکهای حسام نبوینژاد را بشنوی که «ها، از تخت افتادی؟»