زینب تاج‌الدین

زینب تاج‌الدین

دبیر گروه پایداری

کارشناسی‌ارشد برنامه‌ریزی‌شهری/ دبیر نشریه بیسیم چی از 1395/ همکاری با روزنامه جام‌جم، خبرگزاری دفاع مقدس، مجله همشهری پایداری، خبرگزاری تسنیم و خبرگزاری ایمنا/ برگزیده دو دوره جشنواره ملی ایثار و شهادت، رزمواره مدافعان حرم، جشنواره ملی شهدای غواص، چند دوره جشنواره استانی ابوذر و چندین دوره جشنواره مطبوعات

آرشیو مطالب منتشر شده
یک پرواز؛ دو سرنوشت…!
۳ شهریور ۱۴۰۴

یک پرواز؛ دو سرنوشت…!

همراه با مادر شهید صفاریان و روایتش از سفر حج و سوغات شهادت که برای پسرش حامد آورد

گزارش این گفت‌وگو را سه شنبه ۴ شهریور‌ماه در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا بخوانید

سیزده سال و شش روز!
۲۰ مرداد ۱۴۰۴
از فیلم بیست‌و‌یک ثانیه‌ای جشن تولد فاطمه شریفی تا روزی که خبرِ شهادتش آمد

سیزده سال و شش روز!

فیلم را توی گوشی باز می‌کنم! صدای مملو از خوشحالی بچه‌ها توی هم پیچیده است…! «ده»، «نه»، «هشت»، «هفت»….، به «یک» که می‌رسند، یکی آن دور و بر، توی آن شلوغی می‌زند سرشانه فاطمه و یادش می‌آورد که: «آرزو، آروز، آرزو کن فاطمه…» و به اندازه یک چشم برهم زدن، فاطمه آرزوهایش را توی دلش ردیف و شمع تولد سیزده سالگی‌اش را فوت می‌کند.

سیزده سال و شش روز!
۱۹ مرداد ۱۴۰۴

سیزده سال و شش روز!

از فیلم بیست‌و‌یک ثانیه‌ای جشن تولد فاطمه تا روزی که خبر شهادتش آمد

گزارش این گفت‌وگو را دوشنبه ۲۰ مردادماه در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا بخوانید

اردوی جهادی وسط نقاط بمباران شده تهران!
۱۴ مرداد ۱۴۰۴
وقتی میدان جنگ رنگ عوض می‌کند و آدم‌‎ها به نقطه اثرگذاری‌شان می‌روند و کار فرهنگی‌شان نقطه‌زن می‌شود

اردوی جهادی وسط نقاط بمباران شده تهران!

نقطه آشنایی‌ام با «رضا معراج» در اینستاگرام است و دلیلش عکس‌هایی که هر روز رگباری توی صفحه‌اش استوری می‌کند و بر روی هرکدام از آنها چندخطی می‌نویسد.

از «پانزده خرداد» تا «غدیر» تا «باغ ابریشم»!
۷ مرداد ۱۴۰۴
روایت روزی که آموزش نظامی نیروهای پابه‌رکاب در پادگان‌ها مورد توجه قرار گرفت

از «پانزده خرداد» تا «غدیر» تا «باغ ابریشم»!

«آن‌ها با قدوقواره‌های کوچکشان التماس می‌کردند و ما انگشت‌به‌دهان، فقط نگاه‌شان می‌کردیم. آن‌ها التماس می‌کردند که بگذارید ما برویم از اسلام دفاع کنیم و ما…»؛ این بخشی از گفته‌های مردی است که روزی در قامت مربی، به نیروهای داوطلب اعزام به جبهه آموزش نظامی می‌داده است.

روسفیدِ درگاه الهی ۶۶ ساله شد!
۴ مرداد ۱۴۰۴

روسفیدِ درگاه الهی ۶۶ ساله شد!

دوم مرداد، شصت و ششمین سالروز زمینی شدن یک مرد آسمانی بود. دقایقی قبل از مغرب با قرائت زیارت عاشورا برنامه شروع و رزق کوتاه اما پر فیض روضه هم چاشنی کار شد.

غزه را نجات دهید!
۱ مرداد ۱۴۰۴
بزرگ‌ترین قتل‌عام تاریخ در مقابل چشمان دنیا درحال رقم‌خوردن است

غزه را نجات دهید!

این روزها همه جا پر شده از نام «غزه»…! فرقی ندارد در اینستاگرام و توییتر پرسه بزنی یا بیرون آن تا شاهد جنایت دیگری از حقارتی به نام اسرائیل باشی. این روزها موضوع غزه، موضوعی فراتر از یک جنگ صرفا نظامی شده است.

پاسداشتِ یک مادر نمونه
۲۹ تیر ۱۴۰۴
مینا معینی؛ معلم مجتبی شریفی از نقش پررنگ مرحومه عبادی در برنامه‌های کلاسی پسرش می‌گوید و تاکید دارد او یک مادر نمونه و نماد ایمان و ایثار بود

پاسداشتِ یک مادر نمونه

«مینا معینی»؛ معلم شهید مجتبی شریفی است؛ آموزگار پایه سوم که سال گذشته به صورت رسمی وارد حرفه معلمی و آموزش و پرورش شده است و البته آنطور که می‌گوید سالها به صورت جهادی، تجربه کار معلمی را دارد.

نیمکت خالی «مُجتبی»!
۲۹ تیر ۱۴۰۴
روایتی متفاوت از کلاس سوم دبستان کمیل و دانش‌آموز شهید آن که اسرائیل جانش را گرفت

نیمکت خالی «مُجتبی»!

«داغ روی داغ»! باد، پرده را می‌رقصانَد. نورِ خورشیدِ ظهرِ تیرماه، افتاده روی نیمکت‌های رنگ‌ و رو رفته کلاس و داغی هوا از پنجره باز آن می‌ریزد روی «داغِ نیمکتِ خالیِ مجتبی».

نیمکت خالیِ «مُجتبی»
۲۸ تیر ۱۴۰۴

نیمکت خالیِ «مُجتبی»

روایت متفاوت از کلاس سوم دبستان کمیل و دانش آموز شهید آن که اسراییل جانش را گرفت

گزارش این گفت‌وگو را یکشنبه ۲۹ تیرماه در صفحه پایداری روزنامه اصفهان زیبا بخوانید

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!
۲۴ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهید «محمدباقر حلبیان»؛ شهیدی که با فیلم «قصه‌های مجید» شناخته شد

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!

فقط هشت روز از شروع سال 1360 گذشته بود که خبر شهادت محمد باقر؛ فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان را آوردند. محمدباقر محصل بود. در مقطع دوم راهنمایی. در مدرسه‌ای که بعدها نام او را سردرش گذاشتند. «مدرسه شهید محمدباقر حلبیان». همان مدرسه‌ای که با قصّه‌های مجید، اسمش سرزبانها آمد و ماندگار شد!

فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان!
۲۳ تیر ۱۴۰۴

فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان!

فقط هشت روز از شروع سال 1360 گذشته بود که خبر شهادت محمد باقر؛ فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان را آوردند. محمدباقر محصل بود. در مقطع دوم راهنمایی. در مدرسه‌ای که بعدها نام او را سردرش گذاشتند. «مدرسه شهید محمدباقر حلبیان».