به گزارش اصفهان زیبا؛ نقطه آشناییام با «رضا معراج» در اینستاگرام است و دلیلش عکسهایی که هر روز رگباری توی صفحهاش استوری میکند و بر روی هرکدام از آنها چندخطی مینویسد.
عکسهایی که از وسط خرابههای نقاط بمباران شده تهران در جنگ دوازده روزه، مخابره میشوند آنهم با روایتهایی متفاوت از حرکت متفاوت گروههای جهادی! معراج و رفقایش حالا چندوقتیست آمدهاند وسط میدان «فرهنگیِ» جهاد، یاعلی گفتهاند، کمر همت بستهاند و کار جهادی را اینبار نه در مناطق محروم که در خانههای بمباران شده تهران به تصویر کشیدهاند و مدل نقش آفرینیشان را تغییر دادند.
آنها هرچند از بعد پایان جنگ 12 روزه، کارشان را به طور جدی شروع کردهاند اما آنطور که در حرفهایش مشخص است، از همان روز اول جنگ پای کار بودهاند؛ درست از همان اولین ساعات و دقایقی که دشمن در شیپور جنگ نواخت و آنها با برافراشته کردن پرچم ایران در نقاط مورد اصابت، کاری کردند کارستان! همان کاری که خودش از آن به عنوان «فضاسازی حماسه» نام میبرد.
رضا معراج و رفقایش که همگی از بچههای گروههای جهادی دانشگاههای تهران بزرگ هستند، چند وقتیست کارشان شده نظافت، پاکسازی، تخلیه خانههای تخریب شده در پایتخت و حتی آواربرداری، آنهم با شعاری که پشت پیراهنهایشان آمده است: «عهد بستهایم در خدمت ایران باشیم.»
با چه منطقی کار جهادی را بردید در نقاط بمباران شده؟
معمولاً بچههای جهادی را به بیل و کلنگ میشناسند. اما با شروع جنگ ناجوانمردانه اسرائیل علیه ایران، ما بچههای گروههای جهادی با توجه به این که برای مبارزه اسلحهای در دست نداشتیم، سرباز جنگ نرم شده و میدان نبردمان را، کف فضاهای شهری و در دل فعالیتهای فرهنگی گذاشتیم. بر ما اتمام حجت شده بود که باید جنگنده در این میدان باشیم، در میدان و فضای فرهنگی شهر….!
و از کجا شروع کردید؟
بچههای جهادی آمدند بین این اتفاقات و نقش خودشان را پیدا کردند و ایستادند روی آن نقطه که «فضاسازی حماسه» نام داشت. بچهها فکرکردند توی این قصه میتوانند تاثیرگذار باشند و البته رسالت خودشان را آنجا و در آن نقطه دیدند. حالا نقطهشان کجا بود؟ اینکه باید در شرایط جنگی به نقطه اثرگذار خودشان برسند و این فضا را برای خودشان تعریف کنند.
با این حساب، کار برای شما چطور تعریف شد؟
طی این ده-دوازه روز جنگ، این بچهها دنبال کارهای تبیینی بودند. یکی واکنش سریع و دیگری فضاسازی نقاط بمباران شده با پرچم که البته پرچم خیلی زیاد و به طور ویژه به چشم آمد. شاید شما بگویید کار بچههای جهادی، فرهنگی نیست؟ اما در آن شرایط جنگی، بچهها به عنوان ایده اولیه، نصب پرچم در نقاط آسیب دیده را انتخاب کردند که الحمدلله به طور ویژه به آن اقبال و توجه شد.
فکر میکنید چرا نصب پرچم ایران در نقاط بمباران شده، به طور ویژه مورد اقبال قرار گرفت؟
چون کار خاصی بود و کسی در آن فضای غبارآلود جنگ به سمت آن نرفته بود.
بعد از فضاسازی حماسی نقاط بمباران شده، چه طرحی برای بچههای جهادی مورد توجه قرار گرفت؟
بعد از ده-دوازده روز جنگ و فضای حاکم بر جامعه و البته اعلام آتشبس، بچهها نشستند و صحبت کردند در مورد اینکه ما در حال حاضر با نقاط اصابت مواجهایم و اینکه یک سری مشکلات در کنارش وجود دارد. مشکلاتی که دولت نرسیده بود انجامش دهد و کم کم داشت نارضایتی ایجاد میکرد. اینجا بود که بچهها نشستند فکر کردند و دیدند الان در تهران یک بار بزرگ روی زمین مانده داریم و محل، محل نقشآفرینی ماست.
و این نقشآفرینی به چه صورت انجام گرفت؟
در این خصوص با بچهها ساعتها حرف زدیم و فکر کردیم و در نهایت به اینجا رسیدیم که موج انفجار باعث تخریب یک سری نقاط و حتی خانههای اطرافش شده است و از آنجایی که فرایند رسیدگی کند است و به سمت نارضایتی مردم رفته، پس باتوجه به تغییر جنگ و تاکتیک آن، خط مقدم ما الان اینجاست. خط مقدم ما الان تهران است.
خط مقدم ما رسیدگی به این خانهها و نقاط اصابت، جمعآوری وسایل مردم زیرآوار، نظافت و پاکسازی و حتی آواربرداری آنها و رساندن به نقطه بازسازی است. و خب از اینجا بود که بعد از انتخاب شهرداری تهران به عنوان فرمانده میدان این قصه، بچههای جهادی تصمیم گرفتند در این نقاط به عنوان حلقه واسطه بین مردم و مسئولان بایستند تا این فرایند بهتر و راحتتر جلو برود.
الحمدلله با ورود بچهها، کار به سرعت جلو رفت و این حضور باعت اتفاقات ویژهتری در فضای شهر شد. گروه اول که وارد میدان شد هم، بچههای جهادی دانشگاه خواجه نصیر بودند. بعد از آن، دانشگاههای دیگر هم وارد عمل شدند؛ دانشگاههای امام صادق (ع)، تهران، خواجه نصیر، شهید بهشتی، فرهنگیان، شریف، امیرکبیر….. بچهها آهسته آهسته این فرایند را جلو بردند. من فکر میکنم بچهها این مدت خالصانه ایستادند و نوکری مردم را کردند.
و شما در کنار آواربرداری و نظافت نقاط بمباران شده، همچنان فضاسازی حماسی را دارید… با زدن پرچم ایران و حتی نوشتن جملات غرورانگیز بر روی دیوارهای خرابههای بهجامانده….!
بله. به این دلیل که نقطه اصابت برای ما یک روایت فاتحانه دارد. سند جنایت است؛ آنهم درست در زمانی که ما درگیر مذاکره با آمریکا بودیم و اصلاً فکر این حمله را نمیکردیم. برای همین فضاسازی حماسی آن نقاط برای ما خیلی مهم است. از دیوارنویسی و شعارنویسی گرفته تا بالابردن پرچم ایران.
و البته در این بین، مطالبهگری از مسئولان را هم مورد توجه قرار دادهاید….
بله. ایجاد فضای مطالبهگری برای این بود که سریعتر کارهای مردم انجام شود و بچهها هم پلاک به پلاک واتفاق به اتفاق بروند جلو و بعد نقطه به نقطه خانهها را به مرحله بازسازی رسانده و تحویل شهرداری بدهند تا انشالله کار اصلی توسط مسئولان شروع شود.
برای برخی خانهها که به صورت کامل تخریب شدهاند، چه اقدامی انجام داید؟
اصابت موشک به برخی از خانهها به قدری سخت بوده که آن خانهها باید به صورت کامل تخریب میشدند که خب ما ابتدا و تا جایی که ممکن بود، وسایل این خانهها را از زیر آوار بیرون میکشیدیم و بعد تخریبش میکردیم.
و یک سری خانهها هم که آسیب جزیی دیدند، چه؟
آن خانهها را هم تا جایی که میشد به صاحبانش کمک کردیم تا به شرایط عادی برگردند.
چند روز پیش عکسی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کردید از بچههای جهادی که روی در یکی از خانههایی که نظافت شده بود، یادداشتی چسبانده بودند با این مضمون که «سلام، ما شما را نمیشناسیم ولی خونه شما مثل خونه خودمون میمونه. امیدواریم هرچه زودتر به خونتون برگردید. امضا: بچههای جهادی…» . این عکس بازخورد خیلی زیادی گرفت و بین کاربران فضای مجازی چرخید و در صفحات مختلف بازنشر شد. فکر میکنید فضای مجازی چقدر توانست در این میدان به کمک شما بیاید و به نوعی نقطهزن فعالیتهای جهادی شما باشد؟
ببینید ما الان در جنگی هستیم که یک جنگ ترکیبی است. هم میدان دارد، هم اصول نظامی دارد، هم تاکتیک روانی دارد. امروز اگر موشک نظامی تو، نقطه زن است، باید کار فرهنگی و کار جهادیات هم نقطهزن باشد. استراتژی نقطهزنی هم در این مسیر در چهار مرحله شکل میگیرد. یکی گفتمان، یکی ادبیات، یکی میدان و یکی روایت. تنها در این صورت است که کار تو نقطهزن میشود.
ما گفتمانمان، «جهادی» است. ادبیاتمان، «همدلی، «مهربانی»، «کمک کردن به مردم»، «آواربرداری»، «انسان دوستی»، «پای کار بودن» و «انسجام ایران». میدانمان هم میشود «نقاط اصابت». روایتمان هم «روایت رسانهای» که بگوییم آقا ما پای کار ایران هستیم.
به عنوان یکی از اعضای گروههای جهادی، مهمترین موضوعی که باید در جنگ روایتها مدنظر قرار داد، چیست؟
در جنگ روایی به نظر من خیلی مهم است که بگوییم آقا ما در کدام نقطه ایستادیم. در این جنگ روایی که هرکسی روایت خودش را دارد، مهم است که شما بتوانی یک روایت خوب داشته باشی. پس اهمیت رسانهای کنار این کار دیده میشود تا فضای انسجام و همدلی ثبت و ضبط بشود. یعنی روایتی داشته باشیم که همدلی را بین مردم رواج دهد.
البته فراموش نکنیم که این روایت کردن برای جهادیها نیست، بلکه برای تاریخ است. تاریخ باید به یاد بسپارد که بچههای جهادی ما در حالی آمدند در نقاط اصابت قرار گرفتند و از درس و زندگیشان زدند و حتی مرخصی کاری گرفتند که توی اسرائیل مردم فرار کرده بودند و در پناهگاهها بست نشسته بودند.
و جالبتر اینکه این بچهها به قدری اعتماد مردم را به خود جلب کرده بودند، که طرف کلید خانهشان را میداد به آنها و میرفت و میگفت هر موقع کلید را آوردید دمتون گرم. من منتظرتون هستم! این حس اعتماد خیلی خوب است. این که یک آدم امن و یک پناهگاه باشید برای هموطنت…
دوست داریم یکی از خاطرات شیرینی که از این روزها برایتان به یادگار مانده است را بشنویم
یکی از خانههایی که سراغش رفتیم و تمیز کردیم، خانه یک مادر و دختری بود که تنها بودند. روز آخر که خانه مرتب شد و کار ما به پایان رسید، دیدم دخترشان با یک سنگ و یک آیینه به سمت ما آمد. مادرشان رو کرد سمت ما و گفت: «این سنگ و آیینه از حرم امام حسین (ع)، عزیزترین دارایی من است.
دوست دارم این هدیه را از من قبول کنید. من اگر به تنهایی میخواستم این خانه را سروسامان بدهم، به این راحتیها از پس آن برنمیآمدم. ممنون که خیلی بی سروصدا آمدید و من و دخترم را به آرامش رساندید… شما بدون اینکه ما رو بشناسید آمدید توی خانه ما و فقط پرسیدید کار چیه و مثل یک کارگر و نظافتچی اینجا رو تمیز کردید.»



