راضیه طاهری
در تلاطم از دست دادن
15:19 - شنبه 20 تیر 1405

در تلاطم از دست دادن

توی مسجد کوچکی که چند متری با خیابان کشوردوست فاصله داشت، ایستادیم به نماز. مسجد به‌قدری کوچک بود که در هر صف، فقط دو تا سه نفر می‌توانستند بایستند.

در رثای رهبران جان‌بخش
20:16 - چهارشنبه 17 تیر 1405

در رثای رهبران جان‌بخش

مرد نشسته بود توی اتاقک هدایا و نذورات حرم حضرت معصومه(س) و چشم دوخته بود به مانیتور روبه‌رویش. هر چند دقیقه یکبار هم اشک چشم‌های قرمز‌شده‌اش را با دست پاک می‌کرد و آه می‌‌کشید.

سفری برای اتصال
13:41 - سه‌شنبه 16 تیر 1405

سفری برای اتصال

صبح روز جمعه که سعیده گفت: «ورودی های تهران جمعه شب محدود می‌شه»، مثل همیشه یکهو برای سفر تصمیم جدی گرفتیم. من و همسرم آدم‌های یک‌باره سفر کردن هستیم.

سنگریزه‌هایی در دل اقیانوس
11:25 - پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405

سنگریزه‌هایی در دل اقیانوس

جنگ فقط به خانه و ساختمان و شهر و زیرساخت آسیب نمی‌زند. اصلی‌ترین آسیب جنگ به روح و روان آدمی است. اصلاً اولین ترکش جنگ و اولین بمب بر سر روان آدم‌ها فرود می‌آید.

سپری برای تمدن
12:18 - چهارشنبه 9 اردیبهشت 1405

سپری برای تمدن

پسرم گوشه سالن روی کاناپه نشسته است و دارد با صفحه دیجیتالش کار می‌کند. نزدیکش می‌نشینم. ظرف دم‌نوشش را کنارش می‌گذارم و می‌پرسم: «چه خبر؟ کارا خوب پیش می‌ره؟» سرش را از روی صفحه دیجیتال بلند می‌کند، دستی توی موهای جوگندمی‌اش فرومی‌برد و نفسش را پرصدا بیرون می‌دهد. می‌دانم خسته است؛ اما دوست دارم بدانم برنامه دعوتش از پانزده کشور به کجا رسیده؟

پرچم‌های باران‌خورده‌
13:07 - دوشنبه 31 فروردین 1405

پرچم‌های باران‌خورده‌

نماز مغرب و عشا را در مسجدِ نزدیک به قطعه‌های تازه می‌خوانم؛ همان جایی که احتمالا تا چند وقتِ دیگر، برای توسعه گلستان شهدا تخریب می‌شود. باران می‌بارد و تمام مدتی که توی مسجد هستم، صدای شرشرِ باران از ناودانِ مسجد به گوش می‌رسد‌.

در گلستان شهدا چه می گذرد…
11:16 - شنبه 22 فروردین 1405

در گلستان شهدا چه می گذرد…

ساعت از دوازده شب گذشته است. زن پتو پیچ روی صندلی، مقابل قبرِ پسرِ جوانی نشسته. سرش کج شده، رنگ به رخ ندارد و چشم هاش گود افتاده. ترکیب همه‌ی اینها با هم یعنی؛ پسرِ جوانی که زیر خروارها خاک خفته با این زن ارتباط نزدیک داشته.

این گلستان ادامه دارد…
15:33 - یکشنبه 16 فروردین 1405
این روزها گلستان شهدای اصفهان، حال و هوای خاصی دارد. مردم اصفهان شاهد تولد قطعه‌ای جدید در این سرزمین مقدس هستند قطعه‌ای که اغلب شهدایش جان خود را در نبرد با رژیم صهیونیستی و امریکا، فدای ایران اسلامی کرده‌اند

این گلستان ادامه دارد…

زن سر از سجده روی مزار فرزندش بلند کرد. دستش را بالا برد و پهنه وسیع و خالی‌ای را که به گلستان شهدا اضافه شده بود، نشان داد. با صدایی گرفته گفت: «ببین مامان، اینجاها همه‌ش چراغ روشنه. نترسی ها!»

این گلستان ادامه دارد…
15:30 - یکشنبه 16 فروردین 1405
این روزها گلستان شهدای اصفهان، حال و هوای خاصی دارد. مردم اصفهان شاهد تولد قطعه‌ای جدید در این سرزمین مقدس هستند قطعه‌ای که اغلب شهدایش جان خود را در نبرد با رژیم صهیونیستی و امریکا، فدای ایران اسلامی کرده‌اند

این گلستان ادامه دارد…

43 سال پیش، در روزهایی که اصفهان فرزندان خود را تقدیم جبهه‌های حق علیه باطل می‌کرد توجه مردم بیش از همیشه به جغرافیایی معنوی جلب شده‌بود: جغرافیایی به نام گلستان شهدا.

کارآفرینی بدون توقف
11:31 - دوشنبه 4 اسفند 1404

کارآفرینی بدون توقف

«ولله من اگر چاره‌ای داشتم قیمتا رو بالا نمی‌بردم، اما اگه بالا نبرم پول مواد اولیه‌ هم در نمیاد با این وضعیت. خودتون که می‌دونید با این بازار، کار تولیدی کردن الان سخت‌ترین کاره تو این مملکت.»

شنیدن دیگران اعجاز می‌کند
12:19 - چهارشنبه 29 بهمن 1404

شنیدن دیگران اعجاز می‌کند

ساعت ۷ صبح بود و بحث بر سرِ اینکه چگونه کتاب‌های بچه‌هایمان را سالم نگهداریم. مریم از تجربیات خودش می‌گفت؛ از اینکه چقدر جلد کردن، فنر کردن و کلا مراقبت از کتاب‌های بچه‌ها لازم و حتی ضروری‌ است.

رؤیای شیرین
11:13 - دوشنبه 27 بهمن 1404

رؤیای شیرین

هنوز دو هفته از بارداری دومم نگذشته بود که کرونا خودش را آوار کرد روی زندگی‌مان. چتر باز کرد و فرود آمد و لولید بین آدم‌هایی که فکر می‌کردند کرونا یک بیماری است که با خوردن سوپِ خفاش گریبانِ آدم را می‌گیرد.