برای چند لحظه چشمهایتان را ببندید و فضایی را که در آن قرارگرفتهاید، تصور کنید. حالا آرامآرام فضای مدنظرتان را بزرگ و بزرگتر کنید و از اتاقی که در آن هستید، خانهتان، فضای بیرونی خانه، بنبست، کوچه، محله و خیابانی که خانهتان در آن قرار دارد، فراتر بروید. حالا خواهید دید در این سفر کوتاهی که ذهنتان به محیط اطرافتان دارد، مجموعهای از مؤلفهها و عناصر مختلف که مفاهیم متنوعی را در خود دارند برایتان ایجاد شد. مثلا ممکن است از تصور فضای اتاقتان، محیطی امن برای آسودن را درک کرده باشید. تصور فضای خانهتان به شما احساس تعلق و مالکیت را منتقل کرده باشد. با تصور فضای بنبست، کوچه و خیابان احساس خوشایندی از رضایت و آشنایی یا برعکس احساس نامطلوبی از نارضایتی و غربت به شما دست داده باشد.
در دنیایی زندگی میکنیم که یکی از وجوه اصلیاش غیرشخصیبودن زندگی است. امروزه اشتغال به منزله فعالیتی اساسی و منبعی اقتصادی، بخش بزرگی از زندگیمان را بهتسخیر درآورده است. هر روز اشخاص زیادی را در اتوبوس، مترو، خیابان یا راهروهای محل کارمان میبینیم که هیچ آشنایی شخصی با آنها نداریم. هزاران کنش اجتماعی با فروشندگان، مراجعان، صندوقداران، خریداران و… انجام میدهیم بدون آنکه در آنها معنای عمیق و ارضاکنندهای باشد. در اینمیان درگیر انواع موقعیتهایی هستیم که فرصت برقراری ارتباطی عمیقتر و دوستانهتر را نمیدهد و وضعیتهای نصف و نیمهای که صرفا برای پیشبرد اهداف دیگر زندگی از آنها استفاده میکنیم.
«محیط مناسب بر راحتی، امنیت و آشنایی تأکید دارد»، عبارت تقریبا مشترکی بین معمارها، شهرسازها، منتقدان شهری و حتی کاربران فضای مختلف برای وصف مکانهای مطلوب است. امنیت و آشنایی در کنار چند کیفیت دیگر که بتواند به افراد امکان حضور در فضاهای خصوصی و عمومی بدهد و آسایش آنها را در استفاده از فضا تأمین کند، دال بر مناسببودن محیط است. برخلاف غنای نمادین، تاریخی و بامعنای زیست سنتی که به خلق فضاهایی تعریفشده میانجامید، ما امروز با نامکانهای غیرمنتظره فرودگاهها، بازارهای روز خرید عمده، پارکینگهای چندطبقه و فضاهایی روبهرو میشویم که در معرض جریانهایی که با دوربینهای مداربسته کنترل میشوند، قرار دارند.