تجرد دختران در جامعه ایران همچنان گرفتار کلیشهها و پیشفرضهای اجتماعی است. دختر مجرد یا قربانی فشارها و محرومیتهاست، یا نمادی از استقلال و بینیازی. میان این دو تصویر اما زندگی واقعی دخترانی قرار دارد که هرکدام ماجراهایی از انتخاب، تردید، موفقیت، شکست و نگرانیهای خود را دارند. کتاب «دختران بیوارث» تلاش کرده از همین دوگانههای ساده فاصله بگیرد و با روایت تجربه زیسته هشت دختر مجرد، تصویری چندوجهیتر از این سبک زندگی ارائه دهد.
بهدلیل کارکرد روایت در ثبت دلنشین و تأثیرگذار رخدادهای مهم، بسیاری از اشخاص و نهادها تصمیم به برگزاری دورههای آموزش و تربیت روایتنویس کردند تا مناسبتهای مهم کشور به شیوه ادبی اما استاندارد در کتابها ثبت شود. اما این فزونی روایت و روایتنویسی در عرصه ادبی کشور آسیبها و معایبی را هم بهدنبال داشته است.
چند سالی میشود تنور سبکی به نام «روایتنویسی» داغ شده است؛ همان متنهایی که رد پای واقعیت و لحظههای ناب زندگی راوی را در خود دارند، با شاید کمی چاشنیهای ادبی برای زیباترشدن.