شهدای جنگ رمضان
برزخِ امید و اضطراب!
۱۲:۱۸ - سه‌شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵
روایت چشم‌انتظاریِ همسر سرهنگ شهید «یاسرطاهری»؛ فرمانده پدافند سایت هسته‌ای اصفهان، میانِ آتش و باروت جنگ؛ از روزی که در تدارک جشن تولد دخترشان «لیانا» بود

برزخِ امید و اضطراب!

کمد لباس‌های کوچک لیانا بوی غربت می‌دهد؛ بوی پیراهنی چین‌دار که هیچ‌وقت فرصت نشد بپوشد و با آن شمع تولد سه‌سالگی‌اش را در کنار پدر فوت کند. روی تقویم رومیزی خانه، روز دوازدهم اسفندماه برای همیشه خشکیده است؛ روزی که قرار بود پدر با هدیه‌اش، لیانا را در جشن تولدش غافلگیر کند و خستگی چند ماه دود و باروت را با صدای خنده‌های او از تن بتکاند.

چهل روزِ نفس‌گیر  کنار بدن‌های تکه‌تکه!
۱۰:۱۵ - سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
رودررو با «محمود میرزایی» و روایت متفاوت او از غسل و کفن و دفن شهدای جنگ رمضان تا وداع با خانواده‌ها در معراج الشهدای اصفهان

چهل روزِ نفس‌گیر کنار بدن‌های تکه‌تکه!

کَم، پیکر شهید غسل و کفن نکرده است؛ از روزهای اول«انقلاب» و «جنگ هشت‌ساله» تا همین «جنگ رمضان»؛ جنگی که می‌گوید: «هر روزش بر من سخت و متفاوت گذشت.»