دیشب به کلهام زد برای فرشته خانم، زن همسایهمان شیره گوشت بپزم؛ تازگیها فارغ شده. نوزادش بیقرار است و از کله سحر تا کله سحر بعدی بیتابی میکند.
آخر ماه است و میدانم ته حساب آقای خانه جز برای خرجهای ضروری پولی نمانده. در فریزر را باز میکنم. یک تکه سینه مرغ در کشوی پایینی چشمک میزند.