همسایه
فارغ‌التحصیلی در پنج دقیقه
11:58 - یکشنبه 1 مهر 1403
روایتی داستانی از اول مهر یک تازه مدرسه‌ای:

فارغ‌التحصیلی در پنج دقیقه

فقط یک طلوع خورشید تا رسیدن به رؤیاهایم مانده بود و شب چقدر دراز بود. انتظار به‌سر آمده بود و دیگر نیاز نبود یواشکی مداد و دفتر خواهرم را بردارم و خط‌خطی کنم …

صاحب‌مجلس آبروداری می‌کند
12:13 - یکشنبه 24 تیر 1403

صاحب‌مجلس آبروداری می‌کند

روضه‌ امسال خانوم همسایه داستان جالبی داشت؛ چرا که در لحظه‌به‌لحظه روضه معجزه دیده می‌شد.

کوچه‌های بدون بچه
12:59 - شنبه 9 تیر 1403

کوچه‌های بدون بچه

آخ پام! سوختم، خدا سوختم! پدرم در حال مرتب‌کردن طارمه است. من با شلوار استریج آلبالویی در حصار شمشادهای دور باغچه خانه نشسته‌ام و با بیلچه کوچک مشغول کندن گودال هستم.

NONE
14:16 - شنبه 10 آبان 1399

سایه در سایه، همسایه!

اغلب ما متولدین دهه شصت از محله‌های شلوغ و پر رفت و آمد دوران کودکیمان خاطره‌های زیادی به یاد داریم. محله‌هایی که با حضور همسایه‌ها و کاسب‌های محلی که اغلب ساکن همان محله بودند شور و حال خاصی پیدا می‌کرد. همسایه‌ها در زندگی هم شریک و همراهان همیشگی غم و شادی همدیگر بودند. اگر برای یکی از اهالی مشکلی پیش می‌آمد همه از آن باخبر می‌شدند و سعی می‌کردند به روش خودشان مشکل را حل کنند. خیلی از ما به یاد داریم که اگر در خانه‌مان غذای خوش آب و رنگی طبخ می‌شد، به سفارش بزرگترهای خانه باید حتما لقمه‌ای از آن را برای یکی دو همسایه این طرف و آن طرفی می‌بردیم تا مبادا بوی غذا به مشامشان رسیده و دلشان از آن خواسته باشد!