«شهر» را نمیشود از پشت شیشه پنجره یک اتاق یا اتومبیلِ در حال حرکت، در میان صفحات کتابها، در میان عکسها و فیلمها یا گفتهها و شنیدههای اینوآن شناخت. شهر مجموعهای از مؤلفههای دیدنی، شنیدنی، لمسکردنی و حتی بوییدنی است که باید در تعامل مستقیم و بیواسطه با آنها قرار گرفت و از نزدیک با هویت و ماهیت آنها آشنا شد. شهر را باید «قدم زد». خیابان به خیابان، کوچه به کوچه، گذر به گذر و معبر به معبر قدم زد و آنچه را در شهر جریان دارد، به درک و دریافت شخصی رساند.
گذرها، پیادهروها، پیادهراهها و…، بسیاری از ما هنگام برخورد با این بخش از فضاهای عمومی شهر، آنها را بخشهایی بدیهی میپنداریم که گویا حضورشان چندان هم اهمیتی ندارد؛ بخشی بیارزش از صورتِ شهر. درحالیکه این گذرگاهها درواقع اولین اتصالهای شهری میان نقاط مبدأ و مقصد هستند.