همیشه زمزمههایی درباره شغلم وجود داشت. عزیزان و نزدیکانم گاهی اعتراضهایی به شرایط کارم میکردند: ساعت کاری بد، کار در روزهای تعطیل مانند سیزدهبهدر، خستگیهای زیاد، اضافهکاریهایی که به خانه میکشید و… . اما حالا بعد از آن اتفاق، زمزمهها به فریاد تبدیل شده است.
کموبیش همکاران و مخاطبان رسانهها حالا بعد از گذشت بیش از 40 روز از تصادف اتوبوس خبرنگاران کلیات و برخی جزئیات حادثه را میدانند.
سعید ارکانزاده یزدی، روزنامهنگار و پژوهشگر ، با بیان اینکه زندگی در دوران مدرن ما را نیازمند ابزارهایی میکند که یکی از آنها رسانه است، میگوید: «رسانههای رسمی و جریان اصلی در ایران در حال ازدستدادن مرجعیتشان هستند. اگر این مرجعیت بهطورکلی از بین برود، ما با نقصی مواجه میشویم که با پیامرسانها، رسانههای ماهوارهای و شبکههای اجتماعی و… پر نخواهد شد.»
«کار فرهنگی نان و آب ندارد.» این جمله را اهالی فرهنگ و رسانه شاید بارها و حتی از زبان همصنفیهای قدیمی خود که توانستند از رسانه پل بسازند و به اهداف خود برسند، شنیده باشند. خبرنگاری و روزنامهنگاری در ایران درآمد ندارد و همین امر باعث میشود تنها افرادی در آن بمانند که به این حرفه عشق میورزند و برای گذران امور زندگی چندان روی آن حساب نمیکنند؛ خبرنگارانی که بهرغم داشتن شرایط مالی بد، حاضر به خبرفروشی و دیگر کارهایی که برخلاف رسالتشان است نیستند و به همین میزان اندک درآمد قناعت کردهاند.