به گزارش اصفهان زیبا؛
شامگاه پرتلاطم پانزدهم فروردین؛ ماجرا از فرود مخفیانه هواپیماهای آمریکایی در جنوب اصفهان آغاز شد و با هوشیاری مردم و سپس نیروهای مسلح ایرانی به پایان رسید!
اهالی محله «شهرک قدسِ» خیابان امام خمینی اصفهان، صبح یکشنبه هفدهم اسفند 1404 را با صدای انفجار مهیبی شروع کردند. صدایی که البته منطقه وسیعی از خیابان امام خمینی را لرزاند و شیشههای شکسته، توریهای تراس و پردههای از جادرآمده، حفرههای کوچک و بزرگ روی دیوار خانهها، درهای کندهشده و آدمهای جامانده در شوک انفجار، همه و همه زخم شد روی تنِ کوچه پسکوچههای آن….!
از کیسههای آرد گندمی که گوشه «حسینیه هفتاد و دوتن» شهر گز روی هم رفتهاند بالا، تا یک ظرف بزرگ از آرد خمیر شدهای که میگویند همه چیز این خمیر با خمیرهای بیرون فرق دارد و مخصوص است.
هدی و بشری را چندسالیست که میشناسم. ۱۰ شب اول محرم به همراه مادرشان به مهد هئیت میآمدند برای کمک.
ساعت ۲ و ۴۵دقیقه دوشنبه ۱۸ اسفند؛ اگرچه حمله هوایی به سمت استانداری اصفهان انجام شده بود ولی در اصل حمله به مردم بود.
«مهدی سهرابی» از رزمندگان غیور و دلیرمرد اصفهانی در هوافضای اصفهان در جنگ دوازده روزه است که 27 خرداد ماه امسال توسط موشکهای اسرائیل مجروح و دچار 95 درصد سوختگی میشود.
جمعه بود، حال دیگری داشتم. از صبح چندمین بار بود که طول اتاق را طی کرده بودم. چای ریخته بودم اما نتوانستم بخورم. بچهها گریه میکردند. مثل اینکه آنها هم پریشان بودند.
فرمانده 29 ساله لشکر امامحسین(ع) از روزهای آغازین جنگ تحمیلی، در جبهه جنوب حضور داشت و طلایهدار عملیاتهای موفقیتآمیز آن دوران بود. در اتاق جنگ، «حسین خرازی» جزو اولین امیدها و نوک پیکان حمله محسوب میشد.
هوای گلستان شهدای اصفهان، رنگ دیگری داشت؛ انگار زمان کمی آهستهتر میگذشت و هر قدم، صدای خاطرهای را زنده میکرد. خانوادهها آرام میان ردیفهای سنگقبرها حرکت میکردند و بعد کنار مزار عزیزانشان مینشستند.
چشمانش میخندد، صورتش هم، اما دلش نه! چهل و اندی سال است که چشم انتظار است… چشم انتظار یک خبر، چشم انتظار یک دلخوشی عمیق! سالهاست منتظر یک زنگ تلفن است.
سرتیپ پاسدار حاج محمود چهارباغی از فرماندهان جبهه مقاومت و سپاه قدس شاید یکی از افرادی باشد که حاج عباس نیلفروشان را به خوبی شناخت و در دوران حیات او، به خصوص در سالهای فعالیت مبارزاتیاش در جبهه مقاومت همراه و همسیرش بود.