«سُوگ» و «حُزن»، ساکت و سربهزیرش کرده و سخت وارد گفتوگو میشود. انگار هنوز داغِ برادر بیست و یکسالهاش را هضم نکرده، حتی وقتی از چگونگی شهادت «محمدمهدی» در آن شب سردِ پنجشنبه «هجدهم دیماه» در «میدان امام حسین»(ع) «قهدریجان» میپرسم و او بدون هیچ درنگی میگوید: «اینها را خیلی به من نگفتند…!»
از شلوغی حیاط مدرسه تا خلوتی کلاس درسی که قاب عکس آقای فدایی را روی میز معلم نشاندند، خیلی راهی نیست. مدرسه «دارالسلامِ» شهر درچه خیلی نُقلی و جمع و جور است…! زنگ تفریح را زدهاند و پسربچههای دوازدهسیزده و حتی چهارده ساله از سروکول هم بالا میروند.
«چهارسالگی» برایش میشود نقطه شروع یک مسیر متفاوت. مسیری که از «توپ» و «دروازه» شروع میشود. میگوید اولش یک علاقه بود اما حمایت پدر و پشتیبانی او، همه چیز را عوض کرد.
بیستونهم دی ماه بود که «حجتالاسلام محمدرضا جوان آراسته»؛ فعال فرهنگی، نویسنده، مدیر و موسس مدرسه نویسندگی مبنا در صفحات مجازی خود نوشت: «اگر من رو به عنوان کسی که اهل فرهنگم قبول دارید، اگر میپذیرید که تربیت رو میشناسم و تا حدی اصول تربیتی رو بلدم، اگر قبول دارید که توی این سالها بالاخره با زیروبم رسانه آشنا شدم، برای سلامت خودتون و اطرافیانتون، فیلمهای مربوط به جنایات تروریستی روزهای گذشته رو نه تماشا کنید و نه برای کسی بفرستید.
اقشار و آحاد مختلف مردم اصفهان و مسئولین استان، عصر روز گذشته از پیش از آغاز رسمی برنامه، در میدان بزرگمهر حضور پیدا کردند و با در دست داشتن پلاکاردها و دستنوشتههایی انزجار خود را از آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان دادند و با محکوم کردن اقدامات ت
روزنامه اصفهانزیبا در آستانه بیستودو سالگی ایستاده است؛ بیستودو سال روایت، بیستودو سال همراهی با مردم و بیستودو سال پاسداری از ارزشهایی که ریشه در «ایثار و شهادت» و «مقاومت و ایستادگی» دارند در «صفحه پایداری».
گرمای تیرماه عجیب برتنش مانده و چشمانش از رفتن مادر، هنوز داغ است. کلماتش را بریده بریده به زبان میآورد و با لهجه شیرین اصفهانی حل شده توی حرفهایش، از آن روز تلخ میگوید. از روزی که مادر برایش تمام شد. از مادری که وقتی میپرسم چندتا دوستش داری؟
«دود» و «خون»! کوچه را دود گرفته بود و زمین را ردِ خون….! این کوتاهترین روایت از کوچه لادن، در دهمین روز از جنگ دوازده روزه با اسرائیل است.
خودش را بیسیمچی سردار شهید حاج «علی باقری» معرفی میکند و میگوید که آشناییاش با حاجی از جاده «خندق» شروع شده است؛ جادهای در شرق دجله که برای بچههای جنگ خاطرات فراوانی از آتش و خمپاره و بمباران دارد.
مراسم اهدای حکم خادمیاری افتخاری خادمیاران شهدای کشور به سردبیران، مدیرمسئولان و خبرنگاران در اصفهان برگزار شد. قائم مقام خادمیاران شهدای کشور در این مراسم از همت والای اصحاب رسانه در برپایی رویداد ملی شهدا در نگاه نسل نو با رویکرد هوش مصنوعی به میزبانی اصفهان، تقدیر کرد.
هنوز صدای قدمهایِ بابا خاموش نشده بود؛ حتی دستخطِ جاندار او روی کاغذ جادویی کُنج طاقچه خانهشان! روی همان صفحه سیاهی که حتما با ذوق و شوق عجیبی برایش نوشته بود: «زودی بیا پیشمون کُرهخرچی بابا».
سعید گلاببخش که در میان همرزمانش به «محسن چریک» شهرت داشت، نامی است که شاید برای بسیاری از ما ناآشنا باشد؛ حتی در حد یک اسم ساده. اما زندگی پرماجرای او سرشار از روایتهایی است که هر کدام میتواند کتابی مستقل باشد