ادبیات یا شعر آیینی بیانگر جلوههای اعتقادی و ایمانی هر فرد در قالب شعر و نثر است. ادبیات فارسی در طول تاریخ از شعر آیینی خالی نمانده؛ زیرا اغلب شعرا انسانهای باورمندی بودهاند و برحسب مورد به شخصیتها یا آموزههای دینی توجه کرده و در قالبهای گوناگون شعر، از قبیل غزل و قصیده و مثنوی، اشعار آیینی سرودهاند.
میلاد حبیبی در گفتوگو با «اصفهان زیبا» گفت: مخاطب امروز پذیرای شعر حماسی نیست؛ بلکه تشنه آن است. او دارد حماسه را میبیند و نیاز دارد شاعران به عنوان زبان گویای جامعه حماسه را بازتاب دهند.
ارتباط قلبی ایرانیان با شعر فارسی موضوعی انکارناپذیر است و رد این ادعا را میتوان در عمر هزارانساله شعر فارسی بهوضوح دید. شعر قطاری است که هیچگاه متوقف نخواهد شد و تا ابد مسافران دلدادهاش را با خود به همراه خواهد برد.
هنر همیشه آینهای برای آنکه روح زمانه را در خودش بازتاب دهد، بوده است؛ یکزبان بیمرز که از دل افراد حرف میزند و به زبان خلاقیت، فریاد میکشد یا سکوت میکند.
«هرجا که زبان قاصر از بیان احساسات و حوادث رخ داده باشد، زبان نمایش به میان میآید تا بتواند بهتر و زیباتر، همه چیز را بیان کند» این جمله اساس تعزیهخوانی است. هنری که امروزه ثبت جهانی شده و دلهای بسیاری از عاشقان اهل بیت را فتح کرده است. ایران و تشیع دو عنصر جداییناپذیر و منعطف هستند. هر جای ایران اسلامی که نظر کنی هنر ملی و میراثی را میبینی که با زیبایی هرچه تمامتر با اسلام و تشیع آمیخته شده و هنر بیمانندی را رقم زده است. گنبدهای فیروزهای اصفهان بهترین مثال این اتفاق هستند. روح ایران و ایرانی با هر کدام از این میراث ملی به وجد میآید و زبان را وادار به ستایش و مدح میکنند.