مروری کوتاه بر تاریخچه اشعار آیینی شعرای اصفهان

بالیدن همیشگی شعر آیینی در دامن ادبیات فارسی

ادبیات یا شعر آیینی بیانگر جلوه‌های اعتقادی و ایمانی هر فرد در قالب شعر و نثر است. ادبیات فارسی در طول تاریخ از شعر آیینی خالی نمانده؛ ‌زیرا اغلب شعرا انسان‌های باورمندی بوده‌اند و برحسب مورد به شخصیت‌ها یا آموزه‌های دینی توجه کرده و در قالب‌های گوناگون شعر، از قبیل غزل و قصیده و مثنوی، اشعار آیینی سروده‌اند.

تاریخ انتشار: 19:42 - چهارشنبه 27 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
بالیدن همیشگی شعر آیینی در دامن ادبیات فارسی

به گزارش اصفهان زیبا؛ ادبیات یا شعر آیینی بیانگر جلوه‌های اعتقادی و ایمانی هر فرد در قالب شعر و نثر است. ادبیات فارسی در طول تاریخ از شعر آیینی خالی نمانده؛ ‌زیرا اغلب شعرا انسان‌های باورمندی بوده‌اند و برحسب مورد به شخصیت‌ها یا آموزه‌های دینی توجه کرده و در قالب‌های گوناگون شعر، از قبیل غزل و قصیده و مثنوی، اشعار آیینی سروده‌اند.

شعر آیینی جلوه‌های خاصی دارد و در گونه‌های خاصی نام‌گذاری می‌شود؛ همچون نعت و منقبت و مرثیت که مرثیت برجسته‌تر شده است.

از میان شعرای کلاسیک، فردوسی در شاهنامه راجع به امام علی(ع) و پیامبر اکرم(ص) سخن گفته است و سنایی، اسدی طوسی، ناصرخسرو نیز چنین کرده‌اند.

مولانا سروده است: «کجایید ای شهیدان خدایی، بلاجویان دشت کربلایی»؛ حتی سعدی نیز سروده: «سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی، عشق محمد بس است و آل محمد». یا حافظ گفته است: «نگار من که مکتب نرفت و خط ننوشت، به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد»؛ بنابراین، در دیوانِ اغلب شعرای فارسی‌زبان گونه‌هایی از شعر آیینی دیده می‌شود.

طبیعتاً در خصوص عاشورا و ادبیات عاشورایی، در میان شعرا محتشم از مقبولیت بیشتری برخوردار شده و شعرش به تکرار رسیده است؛ بااین‌حال، اگر شعر عاشورایی و آیینی را در دو حوزه، به‌خصوص با محوریت واقعه کربلا، بخواهیم دسته‌بندی کنیم، ‌بخش قابل توجهش سوگ و مرثیه بوده و به بخش حماسی کمتر توجه شده است.

مثلا اگر به شعر محتشم و ترجیع‌بندش دقت کنیم، بر پایه مرثیه و سوگواری سروده شده و این بخش عاطفی شعر محتشم بسیار پررنگ است: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است» که ورودش به ماجرا و تقسیم‌بندی وقایع به‌خوبی در این شعر جلوه‌گر شده است.

افزون بر این، در خصوص جنبه‌های حماسی کربلا هم بعضی اشعاری سروده‌اند؛ ولی از آنجا که براساس قول حکما، غم در وجود آدمی سرشتی و جبلی بوده و شادی عارضی است، معمولا غم از شادی ماندگارتر است.

شادی عارضی و زودگذر است؛ ولی غم دوام بیشتری در وجود انسان‌ها دارد. «غم تمام قصه دیرین ماست، دوری از سرچشمه شیرین ماست»؛ حتی اگر هیچ غمی هم در دنیا نباشد، انسان احساس می‌کند که از اصلی جدا و به فراقی مبتلا شده و غم دوری او را می‌آزارد.

اگر حوادث و فاجعه‌های روزگار را هم در نظر بگیریم، این غم هرساله تکرار می‌شود و پررنگ است. اما ماجرای کربلا از جنس دیگری است و اصولا آتشی است که در وجود انسان‌ها تا قیام قیامت خواهد ماند؛ زیرا تمام ستمگری در مقابل تمام مظلومیت ایستاد و شهدای کربلا را در سرزمینی تشنه شهید کرد و این غم هرکس شنید، اشکی ریخت و بر ستم ستمگران لعن و نفرین فرستاد.

نمونه‌هایی از اشعار حماسی هم وجود دارد. انقلاب اسلامی و ماجرای دفاع‌های مقدس طی این سال‌ها نشان می‌دهد مردم ایران هم به جنبه سوگ و سوگواری امام حسین(ع) توجه کرده‌اند، هم به جنبه‌های حماسی؛ برای مثال، در کتاب «شعله شقایق» جنبه‌های حماسی بیشتر پرورده شده است:

ما هو القتل علی شوق الولا/ مثلُهُ العِقدُ فی جید الفتا/ اُقتلونی یا سیوف القاتلات/ اُقتلونی انَّ فی قتلی حیات/ خطبه‌های آتشین پیر راه/ آنچه کرده نقشه دشمن تباه/ بیعت ما نیست با مثل یزید/ مثلی لا یبایع مثلُ‌ یزید/ بیعت ما نیست با مثل یزید/ ننگ را کس در مرام ما ندید/ ما هو القتلُ و احلی من عسل/ قولهُ صدقٌ و صدقٌ فی العمل/ ذلت از معیار ما دور است دور/ هیهات من الذله/ ذلت از معیار ما دور است دور/ شیوه ما رزم و عزّ و عشق و شور/ ما فساد و جهل را گردن زنیم/ از تمام زشتکاران تن زنیم/ با جهان‌بینی جهانگیری کنیم/ روبهان هستند ما شیری کنیم/ چیست معنای سخن‌های بلند/ لذت این حلقه و عشق و کمند/ آزمون انتخاب و اتصال/ اهتزاز جان و شوق و شور و حال/ نخبگان در حلقه عشقی تمام/ در پی عنقا و همراه امام/ در کف هر یک برات تازه‌ای/ غمزه‌پرداز رخ غمّازه‌ای.

به‌جز محتشم که مربوط به دوره صفویه است، وحشی بافقی هم‌عصر اوست. بعد از آن، به دوره بازگشت می‌رسیم و به شاعری از دوره قاجار به نام یغمای جندقی برمی‌خوریم.

او در اشعارش، به‌خصوص در اشعار عاشورایی، شیوه‌ای را به نام مستزاد ابداع می‌کند که چون شامل تکرار است و ریتم خاصی دارد، بعدها در سینه‌زنی‌ها از آن به‌وفور استفاده شده و حتی بعداً در شعر مشروطه، نسیم شمال از همان شیوه استفاده می‌کند و شعرهایی را در موضوعات سیاسی می‌سراید.

یکی از شخصیت‌های اصفهان، به نام حسین مسرور، زاده کوهپایه و متوفای 1347، شاعر و نویسنده و مترجم بوده و به‌خصوص در ماجرای کربلا اشعار بسیار زیبایی دارد. وقتی صدرالمحدثین اصفهانی به آواز اشعار او را می‌خواند، بسیاری از افراد پای منبرش در مجلس عزای امام حسین(ع) از هوش می‌رفتند. این نشان می‌دهد تأثیر کلام مسرور چقدر زیاد بوده است.

او در شعرش صحنه‌ای از شهدا را در شب پس از حادثه توصیف می‌کند. مسرور در بخشی از شعر می‌گوید: «به یک سوی ساقی برفته ز دست،‌ ز سوی دیگر مطرب افتاده مست». این بخشی از شعر حسین مسرور است که بعدها شعر «مستان همه افتاده و ساقی نمانده، یک گل برای باغبان باقی نمانده» تحت‌تأثیر از این شعر پدید آمد. او در شعرش تصویرسازی عجیبی دارد و سوگ‌سروده‌اش بسیار تأثیرگذار است.

شخص دیگری که در اصفهان دیوان مفصلی دارد‌،‌ صغیر اصفهانی است که سوگ‌سروده‌ها و اشعار آیینی‌اش مشهور است. شاعر دیگری به نام قادر طهماسبی با تخلص فرید اصفهانی نیز داریم؛ البته او اصلاً اهل میانه آذربایجان است؛ اما در اصفهان شخصیتش شکل گرفت و شعرش در اصفهان رشد و کمال یافت و بعدها به تهران رفت و اشعارش مربوط به جبهه و جنگ است:

«درِ باغ شهادت را بستند/ کلیدش را چرا یا رب شکستند»

و غزل معروفش: «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود». یک غزل بسیار زیبا هم درباره حضرت مهدی به نام «خُم سربسته» سروده است. خسرو احتشامی نیز غزل‌های زیبایی در قلمرو شعرهای عاشورایی دارد و نیز سعید بیابانکی و شعرای دیگری در اصفهان رشد و تربیت یافته‌اند و اشعار آیینی و عاشورایی باکیفیتی سروده‌اند.