در دل محله آزادان اصفهان، در خیابان آتشگاه، جایی که بوی تاریخ با نفس روزمره مردم درهم میآمیزد، پایگاهی ایستاده که نامش را خون شهدا ساخته است.
در دل محله آزادان اصفهان، مسجدی قرار دارد که سالهاست نهتنها محل اقامه نماز، بلکه نقطهای برای گردهمایی، همدلی و فعالیتهای فرهنگی مردم محله است.
نوجوانی پرچالشترین دوران زندگی هر فرد است؛ مرحلهای که انسان از کودکی بهسمت بزرگسالی گام برمیدارد و الگوهای ارزشی او شکل میگیرد.
درحالیکه حداقل هشت جلسه از آغاز نیمسال تحصیلی گذشته و گردوغبار غیبت بر برخی کلاسهای ضبطشده به دلیل پیامدهای ناگوار جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران نشسته است، شاهد حضور دانشجویی از ترم اول هستیم که اولین حضور خود در کلاس درس را پس از گذشت این مدت زمان طولانی تجربه میکند.
جنگ که آغاز میشود، فقط مرزها را هدف نمیگیرد؛ دلها را نشانه میرود، امنیت را میلرزاند و کودکی را نگران میکند. در چنین روزهایی، مدرسه دیگر تنها محل آموزش خواندن و نوشتن نیست؛ پناهگاهی میشود برای آرامش، امید و ایستادگی.
شهرک قدس ازجمله محلههایی است که تاریخ شکلگیری آن به سالهای ابتدایی پس از انقلاب بازمیگردد؛ زمانی که موج گستردهای از مهاجرت داخلی، شکل شهرنشینی بسیاری از نقاط کشور را دگرگون کرد و اصفهان نیز از این قاعده مستثنا نبود.
در میان بوستان قدس، جایی که مسیرهای پیادهروی با سایه درختان قدیمی درهم میپیچند و صدای بازی کودکان با آواز پرندگان یکی میشود، ساختمان فرهنگسرای قدس قرار دارد؛ ساختمانی که برای مردم شهرک قدس فقط یک مرکز فرهنگی نیست؛ بلکه یکی از تکیهگاههای اصلی زندگی روزمره است.
در قلب محله کوجان، مسجد صدیقةالحسین تنها یک بنای مذهبی نیست؛ به پاتوقی برای نوجوانها و جوانهایی تبدیل شده که روزهای بسیاری از عمرشان را با برنامههای فرهنگی، هنری، آموزشی و اجتماعی این مسجد گره زدهاند.
همهچیز از یک تماس تلفنی شروع شد؛ تماس با خانم معلمی که هنوز صدای همسرش را در گوش دارد و هنوز وقتی میگوید «محمدجان»، فعل جملهاش گاهی در گذشته مینشیند و گاهی در حال، انگار دلش نمیخواهد باور کند که حالا دیگر باید برای او، فقط از واژه «بود» استفاده کند.
آمنه سلمانی وقتی به سالهای زندگیاش با همسر شهیدش؛ محمد سلمانی نگاه میکند، انگار تاریخ را از زاویه خانهای کوچک و صمیمی مرور میکند؛ خانهای که مردش با روحیهای آکنده از مردمداری، مسئولیت، وفاداری و اعتقادی آرام و عمیق زندگی میکرد.
از حوالی ظهر، میدان فیض اصفهان آرامآرام شکل دیگری به خود میگیرد. خیابانهای منتهی به میدان پر از مردمی است که هرکدام به سمتی میآیند؛ برخی شاخههای گل در دست دارند، برخی پرچم ایران، و برخی هم عکسهایی از رهبر شهید و جدید کشور را بالا گرفتهاند.
مسجد هنوز هم در بافتهای قدیمی شهر، فقط محل اقامه نماز نیست؛ قلب تپنده محله است. جایی برای گفتوگو، همدلی، حل اختلاف، فعالیت فرهنگی و گاهی آخرین پناه مردم در روزگار سخت.