یک فولدر روی هارد اکسترنال دارم به اسم «مشق بچهها». نزدیک به پانزده سال این پوشه لابهلای بقیه فایلها و دادههای قدیمی خاک میخورد؛ تا اینکه چند روز پیش از سر اتفاق، دوباره رفتم سراغش.
اگر سری به بازار بزنید، از دیدن قیمتهای نجومی لوازمالتحریر، کیف، کفش و روپوش مدارس، دود از سرتان بلند میشود.
روز پنجشنبه است و درحالیکه همه مدارس تعطیلاند، اما اینجا برای مهدی و رحمت و بچههایش بازِ باز است. صدای بابا آمد، بابا نان داد، از یکی از کلاسهای ابتدایی، خزیده و تا چند متر آنطرف تر از کلاس شنیده میشود.